دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان

دانلود پایان نامه ارشد

پنبه و مركوركرم و باند كجا پيدا مي شود…دواخانه اي ،دكتري،جائي كه بشود پانسمان كرد…فقط كمي زخمي شده،بله،همين و آن هاي ديگر؟چطور بگويم،فقط خيلي ترسيده اند…” (همان:375)
– “ببخشيد لطفاً اين دفعه را ببخشيد،غلط كردم”. (همان: 275)
– “شما را به خدا،من زن و بچه دارم،نوه و نبيره دارم.خدا شاهد است نمي خواستم بي ادبي كنم،قول مي دهم از اين به بعد مرتب به كلاس بيايم و درس هايم را حاضر كنم.خيلي قابل استفاده بود”. (همان:275)
– “قارون ديو به نرمي گفت:”خواهش مي كنم سلمان،شما كه مست نشده ايد…بس كنيد”. (همان:288)
نكته ي قابل توجه در بحث لحن داستان”انتخاب كلمه”است.”در داستان به دليل اين كه هيچ نشانه ي آوايي و سماعي وجود ندارد،نويسنده ناچار است از ابزارهاي ديگري چون واژگان و تصاوير خيال (در ارائه ي لحن داستان)مدد جويد”. (شمعي،1387: 100)
انتخاب كلمه در موفقيت يا عدم موفقيت در انتقال احساس بسيار اهميت دارد.صادقي نيز در انتخاب كلمات و نحو جمله هاي داستان هايش آگاهانه عمل مي كند تا از طريق لحن و ريتم خاصي كه ايجاد مي شود،فضاي داستان بهتر و سريع تر به خواننده منتقل شود.
به عنوان نمونه در داستان آوازي غمناك براي يك شب بي مهتاب،جملات و كلماتي به كار مي رود كه فضاي ماتم زده و شوم داستان را نيرومندتر جلوه مي دهد:
– “پدر پير سرش را بلند كرد و اشك هايش مثل جويي در مزرعه اي ماتم زده در ريش سفيد انبوهش فرو رفت”. (ص،1380: 367)
– “همه يك قدم ديگر جلو آمدند و سرهايشان را پايين آوردند.(مثل گل بزرگ و سياه و شومي كه درهم فرو مي رود)”. (همان:368)
اما در داستان سراسرحادثه،با انتخاب كلمات طنزآميز،لحني شاد و خنده آور به داستان مي بخشد و لبخند ناشي از آن را براي خواننده به ارمغان مي آورد:
– “مرد كه كارمند عاليرتبه ي دادگستري بود و حقوق خوبي داشت هر سال زنش را به مشهد مي برد،هر جمعه به شاه عبدالعظيم مي رفت و هرشب پرتقال هاي درشت مي خريد.و زن كه خياطي و گلدوزي مي كرد چون در حقيقت خياطي و گلدوزي نمي كرد به فكر حيله گري افتاده بود و هروقت فرصتي مي يافت آشوبي به پا مي كرد.اما مسافرت ها و پرتغال هاي درشت و حيله گري ها تنها فايده اي كه در برداشتند اين بود كه شكم “آقاي مهاجر”را جلوتر مي آوردند و نگاه “خانم مهاجر”را پرسنده تر مي كردند: چرا؟چرا؟هميشه چرا و هميشه در خواب هاي رؤيائي ايشان كه محل وقوعش صحن مرقد امام رضا يا اطاق هاي مجللشان،يا درون پاكت پرتغال ،يا روي راديو ي گران قيمتشان،يا در سرداب هاي تاريك،يا در ميانه ي ازدحام و قتل و غارت بود بچه هاي كوچكي لبخند مي زدند و اين بچه ها كه سرهاي تاس و ابروهاي وزكرده داشتند گاه مثل فنر كوتاه و بلند مي شدند و گاه مثل بادكنك باد مي كردند، باد مي كردند،اما هيچ وقت نمي تركيدند”. (ص،1380 :176)
علاوه بر اين صادقي،رغبت زيادي به كاربرد كلمات پرطمطراق ادبي دارد و اين لحن او را سنگين مي كند:
– ” نگارنده كه با منشي جوان و فعال اين مجله دوستي ديرين دارد،توانست به لطائف الحيل به طور كاملاً اتفاقي يكي از اين صورت جلسه ها را به دست بياورد”. (ص،1380: 230)
– “آقاي xبه تمجمج افتاد”. (همان:362)
– “آقاي مدير گفتند كه مشاراليها پا به ماه بوده هر آن ممكن است وضع حمل نمايند”. (همان :241)
– “ابتدا اين جانب (منشي) به شرح ذيل از حضور اعضاء هيئت استفسار نمودم…” (همان:230)
– “گويا با كمال بي صبري در انتظار موكب مسعود بنده باشد”. (همان:318)
صادقي در اكثر ئاستان ها لحن قاطع و بي شبهه دارد.اما در داستان خواب خون،براي نشان دادن ترديد و عدم قطعيت فضاي داستان جملات با لحن شبهه آميز و مبهم ادا مي شوند:
– “انگار بازهم به من خيره نگاه مي كند”. (ص،1380: 382)
– “به نظر مي رسد كه خيلي زود به قتل…اعتراف كند”. (همان:383)
– “اين ها را من شايد در قصه ي كوتاه و بسيار غمناكم بنويسم”. (همان:385)
وي از افعال مجهول بسيار به ندرت استفاده مي كند.استفاده از اين گونه افعال در داستان مشكل ساز است.”نگارش به صيغه ي مجهول ابهام دارد و سبب ايجاد تأثرات حسي نمي شود و نيز موجب قطع سلسله ي اعمال و پيامدهاي آن مي شود”. (لاك،1387: 189)
به هر حال صادقي اغلب با استعمال جملات كوتاه و ساده و پاراگراف هاي مختصر،ريتم و آهنگي تند و سريع به داستان هايش مي بخشد.

2-8 فضا و رنگ122
فضا و رنگ در اصطلاح ادبي”حال و هوائي است كه خواننده به محض ورود به دنياي مخلوق اثر ادبي استنشاق مي كند”. (داد،1383: 361) فضا”سايه اي استكه داستان در اثر تركيب عناصرش بر ذهن خواننده مي افكند”. (مستور،1379: 49)
اين عنصر در داستان به دشواري به چنگ نويسنده مي آيد.اين نكته شايد به اين سبب باشد كه”خلق فضا يك امر آموختني نيست بلكه تجربه اي شهودي است كه نويسنده آن را در طي فرآيند توليد هنري خود مي آفريند”. (مستور،1379: 50)
“فضا و رنگ با حالت مسلط مجموعه اي كه از صحنه،توصيف و گفتگو آفريده مي شود سروكار دارد”. (ميرصادقي،1380:531) از آن جايي كه “فضا استعاره ي گسترده اي است كه به كل احساس و حال و هوائي كه حاصل همه ي عناصر داستان چون: پيرنگ،شخصيت،نماد ،گفتگو و… است گفته مي شود” (انوشه،1375: مدخل فضا و رنگ)لذا تمامي اين عناصر در ايجاد آن مؤثرند.از ديگر عوامل مؤثر در ايجاد فضا و رنگ داستان،لحن آن است.”همخواني لحن با فضا و ثبات لحن در فضا به خصوص در داستان هاي طنزآميز بسيار ضروري است”. (ميرصادقي،1380: 535)
2-8-1 فضا و رنگ در داستان هاي صادقي
در داستان هاي صادقي توصيف يك ركن عمده ي داستان هاست.صادقي در توصيف فضاها و حالات شخصيت ها به حق استادانه عمل مي كند و تا حد زيادي از طريق همين توصيفات دقيق،جزئي و طولاني به القاي فضاي داستان به خواننده كمك مي كند:
* توصيف شب باراني و شوم براي لقاي دلهره و آشفتگي فضا
– “پيرمرد آمده بود درِ خانه.باران وحشي تر و سنگين تر مي ريخت.رعد پرصداتر مي غريد و برق روشن تر مي كرد.زن ها جايشان را به يك دسته ي ديگر داده بودند.اما صنم هنوز كار مي كرد.مردها تقريباً مأيوس شده بودند. بيل و كلنگ كاري نكرده بود و كوچه همانطور ناهموار بود.صداهاي نامفهوم درهم مي رفت.يكي دعا مي كرد،يكي مي گريست،يكي مي خنديد.همه از ترس”. (ص،1380: 15)
* توصيف صحنه ي احتضار و مرگ براي القاي غم و ماتم فضا
– “درهاي اتاق بسته بود و بخاري در گوشه اي مي سوخت.مردي در تختخواب خود،پس از چهل سال زندگي،آخرين لحظات عمرش را مي گذراند.او را وقتي كوچك بود پدر و مادرش سلمان صدا مي زدند،اما در اين هنگام كسي نمي دانست به او چه بگويد و او را چه بنامد و يا بهتر بگوئيم كسي احساس نمي كرد كه نيازي هم به چنين كاري باشد.دورتا دور اتاق خويشاوندانش ايستاده بودند،پدر پيرش كنار تختخواب زانو زده بود و تنها موهاي انبوه سپيدش به تمامي ديده مي شد،چشم هايش در زير ابروهاي پرپشت و آويخته خفته بود.مادر در گوشه ي ديگري چادرش را به خود پيچيده بود وسرش را در سينه پنهان مي داشت.آرام بود،اما از حركت نوميدانه ي شانه هايش معلوم مي شد كه گريه مي كند.ديگران ايستاده بودند،هركدام به نحوي،ولي نگاهشان بر سلمان دوخته بود “.(ص،1380: 366)
*توصيف مبهم يك تصوير خيالي براي القاي عدم قطعيت و ترديد فضا
– “در آن لحظه ي گذرا بود كه ژ را باز ديدم و هنوز مطمئن نيستم كه حقيقتاً او را ديده باشم،زيرا مه غليظ بود و در كوچه ي ما بيش از يك چراغ برق نمي سوخت كه آن هم كورسو مي زد و من احساس كردم كه چراغ اتاق ژ نيز خاموش است و تنها نور محو و ملايمي گويا از اتاق همسايه ي روبرويش و يا شايد از چراغ راهرو در اتاق او افتاده است و پس از آن شب بارها فكر كردم كه ممكن است اين همه وهمي بيش نبوده است و يا بازي مه مرا در آن شتابي كه داشتم و در آن بوران و خلوت و سكوت كوچه ها به اين خيال انداخته باشد كه ژ را ديده ام و حتي او را چنان ديده ام كه دماغ و لب هايش را به شيشه چسبانده است”. (ص،1380: 379)
*توصيف رويدادهاي جزئي و كلي زندگي به شكلي شوخ طبعانه براي القاي طنز فضا
– “مرد كه كارمند عاليرتبه ي دادگستري بود و حقوق خوبي داشت هر سال زنش را به مشهد مي برد ، هر جمعه به شاه عبدالعظيم مي رفت و هرشب پرتقال هاي درشت مي خريد.و زن كه خياطي و گلدوزي مي كرد چون در حقيقت خياطي و گلدوزي نمي كرد به فكر حيله گري افتاده بود و هروقت فرصتي مي يافت آشوبي به پا مي كرد.اما مسافرت ها و پرتغال هاي درشت و حيله گري ها تنها فايده اي كه در برداشتند اين بود كه شكم “آقاي مهاجر”را جلوتر مي آوردند و نگاه “خانم مهاجر”را پرسنده تر مي كردند: چرا؟چرا؟هميشه چرا و هميشه در خواب هاي رؤيائي ايشان كه محل وقوعش صحن مرقد امام رضا يا اطاق هاي مجللشان،يا درون پاكت پرتغال ،يا روي راديو ي گران قيمتشان،يا در سرداب هاي تاريك،يا در ميانه ي ازدحام و قتل و غارت بود بچه هاي كوچكي لبخند مي زدند و اين بچه ها كه سرهاي تاس و ابروهاي وزكرده داشتند گاه مثل فنر كوتاه و بلند مي شدند و گاه مثل بادكنك باد مي كردند، باد مي كردند،اما هيچ وقت نمي تركيدند”. (ص،1380 :176)
– “زنگ ساعت بود يا بلاي آسماني يا موهبت الهي،هرچه بود چرت آقاي كمبوجيه را چنان پاره كرد كه به سرعت بلند شد و روي تختخوابش نشست.ساعت شماطه دار همچنان زنگ مي زد و آقاي كمبوجيه به ياد آورد كه از روي فراموشي تكمه ي زنگ را آزاد گذاشته است.به تدريج دورنماي وحشتناكي در جلو چشمانش پديدار مي شد:بلند شدن،دست و رو شستن،به مستراح رفتن،توي خيابان ولو شدن و صبحانه و ناهار را يكجا به اسم عصرانه خوردن.به ملايمت و آرامي بار ديگر در تختخوابش دراز شد،منتهي دستش را هم دراز كرد و از زير تخت ظرفي را برداشت و زير لحاف برد و پس از م

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره وکالت مطلق، عقد وکالت، قانون مدنی، دستور زبان Next Entries دانلود پایان نامه درباره عقد وکالت، قانون مدنی، تفویض اختیار، تصور و تصدیق