دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

و ساختمان هاي مجلل شهري خاك نموده است و در عوض گرفتار عادات و رفتارهاي نيمه بورژوازي و متجددنمايانه مثل عرق خوري،رفتن به تئاترهاي آن چناني،گوش دادن به راديو و رفتن به كلوپ هاي شبانه شده است!آن چه صادقي با تأكيد،بارها در طول داستان در پرداخت اين كنشگر بيان مي كند اين است كه “با اين همه رحمان آرامش خود را از دست داده و سعي مي كند با قرص هاي آرام بخش مپروبامات آن را احيا كند” و صادقي با جمله ي”مگر فقط خداوند بتواند به او آرامش عطا كند”(ص،1380: 387)و تكرار آن در آغاز و پايان داستان،كوشش او در اين زمينه را بي نتيجه اعلام مي كند.وي به خاطر انس با اين زندگي متجدد حاضر نيست به زندگي و هويت اصلي خود رجوع نمايد و بنابراين از آمدن آقاي هادي پور به شهر به شدت ناراحت و مضطرب مي شود و سعر در بازگرداندن او به ده،هدف و موضوع داستان را رقم مي زند.
عامل تحريك كننده ي رحمان به اين موضوع،تلاش در حفظ پرستيژ شهري و قيافه ي روشنفكرمآبانه در ميان دوستان و آشنايان جديد شهري خود و در نتيجه هويت گريزي رحمان است.ولي هنوز هم وابستگي به آب و خاك پدري كه در او ته مانده هايش رو به نابودي است و نيز وجدان روستايي اش به او اين اجازه را نمي دهد كه خويشاوند بيماري را كه براي درمان به شهر آمده است،تنها رها كند و اين عامل،كنشگر بازدارنده ي داستان محسوب مي گردد.
آن چه در مسير فوق به ياري رحمان برمي خيزد يكي همتاي روشنفكر و شهري اش،پرويزخان،و ديگري مشكلات متعددي است كه در شهر بزرگ به چشم مي خورد و او با ترسيم آن ها به شكلي بسيار وخيم تر از آن چه واقعاً هستند در نظر آقاي هادي پور سعي مي كند كاري كند تا او خود،داوطلبانه به ده برگردد.

2-2-6-1-3بررسي طرح شخصيتي داستان اذان غروب

شكل2-33 طرح شخصيتي داستان اذان غروب بر اساس نظريه ي گراماس
كنشگر اصلي مرد جواني است كه تازه وارد اصفهان شده است و به دنبال شيخ بهائي مي گردد.پس مي توان گفت”شيخ بهائي”نقش يا كاركرد هدف و موضوع داستان را بر عهده دارد.مرد لباس هاي عجيب به تن دارد و عصايي گره دار،بلند و كلفت به دست،هرچه مي گردد كسي نشاني شيخ بهائي را به او نمي دهد.جالب اين است كه عامل تحريك كننده ي او و در واقع كنشگر فرستنده ي داستان را خود نيز نمي شناسد.يعني خودش نيز نمي داند چرا به دنبال شيخ بهائي مي گردد و از او چه مي خواهد؟او در جواب پيرمردي كه سرانجام به ياري اش مي شتابد و كاركرد ياري دهنده ي داستان را ايفا مي كند و از او مي پرسد كه”خيلي دلت مي خواهد او راببيني؟با او چه كار داري؟” (ص،1380: 324) مي گويد:” خيلي زياد!مي خواهم دستش را ببوسم،ساعت ها تماشايش كنم.اما خودم درست نمي دانم چه كارش دارم،مثلاً اگر همين الان جلوم سبز شود نمي دانم چه بگويم و چه كار كنم…فقط همين را مي دانم كه مدت ها است حس مي كنم بدون ديدن او ،حتي يك بار هم كه شده،زندگي كردن برايم مشكل است”.(همان)
كنشگر گيرنده نيز مرد جوان است كه از ديدار شيخ سود مي برد،اما خود نيز نمي داند دقيقاً چه سودي؟!
كنشگر بازدارنده و مخالف در اين مسير رسيدن جوان به شيخ بهائي مسگرها،بازاري ها،بچه ها،چند دلقك و معركه گير ، آدم هاي كنجكاو و گداها هستند كه هركدام به نحوي در شهر غريب با او روبرو مي شوند ، مسخره اش مي كنند و هيچ كمك و كوششي در جهت يافتن شيخ بهائي به او نمي كنند.
“آن ها كه اسلحه مي ساختند به جاي اينكه به او جواب بدهند به خودشان روكرده و از روي مسخره خنديده بودند و مرد جوان وقتي از كنارشان رد شده بود شنيده بود كه مي گويند:”نمرديم و ديديم!نمرديم و ديديم!شيخ بهائي را مي خواهد.لابد عرق تنش هم هنوز نخشكيده است.بيچاره ي بنده خدا،حتماً خيلي هم عجله دارد!” مسگر ها لحظه اي دست از كار كشيده بودند و با اطوار مضحك به او جواب داده بودند:”خانه ي شيخ بهائي؟برادر!خانه ي بزرگي است كه دوتا طويله دارد…خود شيخ بهائي؟حرفش را نزن…”بازاري ها هم او را ديدند و از طرز لباس پوشيدن و حرف زدن و غذاخوردنش فهميدند كه مسافر غريبي است،سهل است حتي آدم غريبي است، و وقتي با سؤال او مواجه شدند به حدس خود ايمان آوردند و هر كار دلشان مي خواست با او كردند.مسخره اش كردند،دستش انداختند،دشنام هاي خنده آورش دادند و حتي كار را به آن جا رساندند كه به عنوان خيرخواهي كتكش زدند.”آخر مرد حسابي تو چه كار مي تواني با شيخ بهائي داشته باشي؟…بچه ها از اين كه موجود ناشناس عجيبي را مي ديدند كه همه چيزش برايشان تازگي داشت خوشحال شدندو دنبالش راه افتادند و چند دلقك و معركه گير هم كه كارشان به كسادي كشيده بود به خيال آن كه مي توانند از وجود او براي گرمي بازار خودشان استفاده اي ببرند به آن ها پيوستند.آدم هاي كنجكاو و گداها شايد به علّت احساسي كه از مشترك بودن سرنوشت خودشان و اين فقير تازه واردكه اندكي هم ديوانه مي نمود مي كردند به حلقه ي اين جمع درآمدند.مرد جوان نمي دانست با آن ها چه كند.با خودش مي گفت”مسلم است كه يك تنه از پس آن ها برنمي آيم و هرچه بگويم جري تر خواهندشد”.اين بود كه تصميم گرفت پرروئي و ايستادگي كند و به كارشان كاري نداشته باشد.باز به هركس مي رسيدسراغ شيخ بهائي و خانه ي او را مي گرفت و مي گفت كار واجبي با او دارد.چندجا يكي دونفر به خيال افتادند كه او را گول بزنند و دست بيندازند:خودشان يا ديگري را شيخ بهائي ناميدند اما خنده و هياهوي خيل بيكاره ها و تماشاگران كار را خراب كرد”. (ص،1380: 321-322)
كنشگر ياري دهنده چنان كه اشاره رفت پيرمردي است كه درحال ميوه خريدن،جوان از او خواهش مي كند به سؤالش پاسخ دهد و او مي گويد: “خيلي خوب،من مي توانم تو را به او برسانم.يعني…البته هميشه بگوئيم انشاءالله.بله،اگر خدا بخواهدممكن است تو را به او برسانم.من برخلاف ديگران قصد آزار تو را ندارم.اين جا همه ي مردم از شيخ بهائي متنفرند،هيچكس با او رفيق نيست و اگر كسي هم سراغش را بگيرد همان بلائي را به سرش مي آورند كه به سر تو آوردند.ولي من يك نفر…ممكن است با آن ها فرق داشته باشم.اين است كه فداكاري مي كنم و حتي از بچه هايم مي گذرم.بيا!برادر،بيا از همين كوچه بپيچيم…راهمان خيلي دور است…” (ص،1380: 324)
هويت پيرمرد در پايان داستان به وسيله ي گفتگويي كه ميان يك كاروانسرادار و شاگردش صورت مي گيرد، فاش مي گردد.كاروانسرادار،مرد جوان و پيرمرد را از دور مي بيند و آن ها را به شاگردش نشان مي دهد و مي گويد: “احمق كور،بيچاره؛خودش است،شيخ بهائي است،جلوتر…پياده و يك مرد غريبه سوار خر به دنبالش”. (همان: 330) بله پيرمرد همان شيخ بهائي است و جوان را مي برد تا شيخ بهائي را ببيند!در طول داستان نيز صادقي در جملاتي سربسته اشاراتي مي كند كه نشان مي دهد پيرمرد همان شيخ بهائي است ، اما فقط خواننده ي تيزبين است كه مي تواند بدون خواندن داستان تا انتها پي به اين راز ببرد.به عنوان نمونه در جايي پيرمرد به جوان مي گويد:”من اغلب شيخ بهائي را در خواب مي بينم”. (همان: 323)چون خودش شيخ بهائي است پس تنها مي تواند خود را در خواب ببيند!اما چنانكه گفتيم اين اشارات بسيار ظريف و نامحسوس است و تنها خوانندگان اهل فن يا باتجربه قادر به كشف آن ها خواهند بود لذا پايان داستان غافلگيركننده است.

2-3 درونمايه96
“درونمايه يا مضمون عنصر اصلي ساختار داستان و تفكر غالب بر اثر است”.(اخوت،1371: 50)”اين اصطلاح با ظهور مكتب هاي صورت گراي سده ي بيستم مانند: نقدِ نو امريكايي كه بر فنون خوانش تفسيري دقيق تأكيد داشت،باب شد”. (مكاريك،1384: 122)در تكميل تعريف سنتي از درونمايه بايد افزود: “درونمايه ي هر اثري جهت فكري و ادراكي نويسنده اش را نشان مي دهد”. (ميرصادقي،1380: 174)اما تعريف ساختاري درونمايه عبارت است از:”محل تلاقي سطوح معنايي يك اثر ادبي كه ويژگي هاي صوري معيني نظير ريتم و تكرار دارد”.(ريمامكاريك،1384: 122)در نتيجه مي توان گفت درونمايه معناي اثر است كه به واسطه ي عناصر صوري در اثر پخش منتشر مي شود.
نكته اي كه در بحث از درونمايه ي يك اثر ادبي اهميت دارد اين است كه درونمايه را نبايد با موضوع داستان يكي دانست چرا كه موضوع يك اثر”كانون و مركز توجه”(يونسي،1365: 23)آن اثر است.در حالي كه درونمايه “نظريه اي است كه درباره ي اين قسمت(موضوع)اظهار مي شود و توسط عناصر خاصي كه طرح داستان،توصيف،لحن و… باشند القا مي گردد”.(همان)درواقع موضوع به آن چه هست دلالت مي كند و درونمايه به آن چه بايد باشد.
نكته ي ديگري كه در اين زمينه اهميت دارد رابطه ي درونمايه با بخش هاي ديگر داستان است.از آن جا كه درونمايه “برآيند معنوي داستان است در پرورش و پرداخت آن همه ي عناصر داستان به نحوي دخالت دارند.در واقع درونمايه ثمره ي نظمي دقيق ميان عناصر داستاني است.از اين نظم به وحدت هنري97 تعبير مي شود”. (مستور،1379: 30)

2-3-1 انواع درونمايه
درونمايه را مي توان به انواع زير تقسيم نمود:
“- درونمايه هاي جسماني: كه در آن انسان به عنوان مولكول مطرح مي شود.
– درونمايه هاي عضوي و آلي(ارگانيك): كه انسان را به عنوان پروتوپلاسم مطرح مي كند.
– درونمايه هاي اجتماعي: كه در آن انسان به صورت گروهي مطرح مي شود.
– درونمايه هاي نفساني و فردي: كه انسان را به صورت فرد مطرح مي كند.
– درونمايه هاي ربّاني و خارق العاده: كه در آن انسان به صورت روح مطرح مي شود”.(ميرصادقي،1380: 175)
2-3-2 نحوه ي ارائه ي درونمايه
به طور كلي دو شيوه براي ارائه ي درونمايه وجود دارد98:
الف: ارائه ي درونمايه به شكل صريح كه بيشتر در قصه كاربرد دارد تا داستان.
ب: ارائه ي درونمايه به شكل غير صريح.
شيوه ي دوم امروزه كاربرد بيشتري دارد.يعني اگر درونمايه ي داستان بي پرده و به شكل گزاره هاي امري بيان شود،داستان شكل اخلاقي به خود مي گيرد و همه مي دانيم كه اگر داستان هاي اخلاقي زماني باب بودند،اكنون ديگر گرمي بازار ندارند.نويسنده ي امروزي مي كوشد بر فهم خواننده از زندگي بيفزايد و او را در استنتاج از كار به خود واگذارد و به تعالي اخلاقي او به شكل غيرمستقيم اقدام نمايد.به قول انگلس:”انديشه ي اصلي در يك اثر هنري نبايد به طور تصنعي برجسته شود. هنرمند با خواننده ، بيننده و شنونده چنان حرف مي زند كه گوئي مي گويد”اين بخشي از زندگي است،منطق حركتش را دنبال كن و سپس براي خود نتيجه بگير””.(آونر،1360: 115)
در اين صورت،چنان كه قبلاً ذكر شد،درونمايه ي غيرمستقيم داستان را مي توان از طريق عناصر صوري مثل تكرارها،ريتم،لحن،شخصيت ها،گفتگو و…دريافت.
2-3-3 درونمايه ي داستان هاي صادقي
در داستان هاي صادقي مضمون و تم داستان غالباً پنهان است و بايد آن را با شگردهايي چون گفتگو،كنش شخصيت ها به ويژه شخصيت اصلي،لحن،فضا،تكرارها،كنايه ها و…دريافت.به عنوان نمونه در داستان هاي فردا در راه است،گردهم وكلاف سردرگم،درونمايه ي داستان بر دوش شخصيت هاي داستاني سنگيني مي كند.در اين داستان ها صادقي براي القاي درونمايه دو راه دارد يا به طور مستقيم از زبان خود يا در گفتگوهايي كه بين همين شخصيت ها رخ مي دهد آن را بيان كند و يا اين كه به طور غيرمستقيم در مقام نتيجه ي كنش هاي افراد و افكار آن ها بيان شود.كه معمولاً صادقي راه دوم را بيشتر مي پسندد.
نكته ي اجتناب ناپذير در داستان هاي صادقي ، نقش “عنوان”داستان ها در القاي مضمون و زيرساخت فكري آن هاست. در داستان هاي وسواس،كلاف سردرگم،سنگر و قمقمه هاي خالي ،مهمان ناخوانده در شهر بزرگ و زنجير،ما اين عملكرد عنوان داستان را به خوبي مشاهده مي كنيم.
نكته ي ديگر “طنز”موجود در آثار صادقي است كه از مؤلفه هاي برجسته ي آثار او محسوب مي گردد.اين ويژگي ناخودآگاه بر تمامي عناصر داستان بالاخص درونمايه ي آن تأثيري شگرف مي گذارد.از آن جايي كه صادقي مضمون بسياري از داستان هايش را از جامعه مي گيرد،لذا براي بيان آن زبان عريان جدّ را رها مي كند و به شيريني طنز رومي آورد.او از اين موضوع آگاهي دارد كه نويسنده با مردم سروكار دارد و مصالح كارش مردم اند ، پس بايد كار خود را وقف اجتماعي سازد كه در آن زندگي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع جهان خارج Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صاحب نظران