دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان

دانلود پایان نامه ارشد

كوتاه صادقي بايد ابتدا عناصر داستان هاي او را بررسي نمود.به اين منظور ابتدا خلاصه اي از داستان هاي وي را با هم مي خوانيم:
– خلاصه ي داستان فردا در راه است: مردجواني به نام فضلي در يك شهر در يك شب باراني كه احتمال سيل وجود دارد كشته شده است ،جسد او را در دالان مسجد مي گذارند و ماجراي كينه اي كه ميان او و غلام خان بر سر عشق صنم،همسر غلام خان و معشوقه ي فضلي،وجود دارد به گونه اي مطرح مي شود كه خواننده غلام خان را به عنوان قاتل وي مي شناسد ولي در نهايت در جملات پاياني داستان مشخص مي شود كه اصلاً فضلي به قتل نرسيده بلكه با ريزش آوار بر سرش كشته شده است.
– خلاصه ي داستان وسواس: لحظاتي از زندگي يك كارمند وسواسي به تصوير كشيده مي شود كه به سينما رفته است و با افكاري وسواسي مثل نگراني او در مورد تمام شدن يا گم شدن پول هايش،خاموش كردن چراغ و بخاري منزلش و… دايم سر و كله مي زند تا به خانه بازمي گردد. در اين بين مردي مرموز و بلندقد به ديدارش مي آيد و زن همسايه به او مي گويد كه كارمند وسواسي به سينما رفته و مشخص نيست كي برمي گردد ، مرد مي رود و وقتي مرد وسواسي بازمي گردد،دل مشغولي ديگري نيز به افكار وسواسي اش اضافه مي شود: اين كه آن مرد چه كسي بوده و با او چه كار داشته؟ و داستان با اين افكار مغشوش او به پايان مي رسد.
خلاصه ي داستان كلاف سر در گم: مردي به يك عكاسي مي رود،عكسي مي گيرد و وقتي در موعد مقرر براي تحيل گرفتن عكس ها به عكاسخانه مراجعه مي كند،عكس هايش را نمي يابد و حتي خود نيز قادر نيست قيافه اش را از ميان صدها عكس شبيه به خودش تشخيص دهد و سرانجام نيز بعد از مدتي بگومگو با عكاس بدون يافتن عكس هايش بيرون مي آيد و به عكاسخانه ي روبرويي مي رود.
– خلاصه ي داستان گردهم: ماجراي پسركي نوجوان است كه در يك معركه ي خياباني تيراندازي شركت كرده است و قادر نيست تيري را به هدف بزند،در لحظات پاياني كه قرار است آخرين تيرها را شليك كند،مردي به نام علي مزقونچي به كمكش مي شتابد و با پرتاب موفق تيرها موجب پيروزي پسرك و كسب جايزه ي مسابقه براي او مي گردد.پسرك پس از آشنايي با علي و وضعيت رقت بار او،در اقدامي فداكارانه تمام پول حاصل از مسابقه را كف دست علي مي گذارد و فرار مي كند.
– خلاصه ي داستان داستان براي كودكان: اشي،مشي و ميرزا سليمان سه بچه هستند كه در خانه اي اشتر اكي به سر مي برند.گفتگوهاي روزمره و بيهوده اي كه بين آن ها در طول يك روز رخ مي دهد،ماجراهاي داستان را شكل مي دهد.در اين بين گربه اي كتاب نويس نيز كه از ساكنين همين خانه است در گفتگوهايي دروني با مخاطب قرار دادن خود قسمتي از داستان را به خود و افكارش اختصاص مي دهد و از دست موش هايي كه بي رحمانه كتابش را جويده اند، شكايت مي كند.مرغ و خروسي نيز در همين خانه به سر مي برند كه در اقدامي شجاعانه براي نجات جان خود از ذبح شدن توسط ساكنين خانه هردو با هم فرار مي كنند.در پايان داستان والدين بچه ها به خاطر بازيگوشي بچه ها كه تمام وقت در حال بازي و گفتگو با هم هستند آن ها را به شدت تنبيه مي كنند و با خود به خانه مي برند و در ضمن از فرار مرغ و خروس نيز بهت زده مي گردند.
– خلاصه ي داستان نمايش در دو پرده: داستان يك صحنه ي تئاتر را روايت مي كند كه در آن توفان،حوري،سودابه،كمال،بهروز،اشتياق و…هنرپيشه ي تئاتر هستند و قرار است در تئاتري بازي كنند كه به سؤال مهم زندگي هريك از آن ها پاسخ مي دهد.توفان،مرد ميانسالي است كه زني به نام حوري دارد و در عين حال عاشق سودابه ي جوان است.سودابه و حوري هردو عاشق توفان اند و بهروز عاشق حوري است.در اين تئاتر شلوغ مسايلي فلسفي در لابلاي گفتگوي اين شخصيت ها مطرح مي شود.در پايان داستان درست شبي كه قرار است تئاتر مذكور اجرا شود،سالن نمايش شهر به دليل مسايل مالي تعطيل مي شود و بدين ترتيب شخصيت هاي داستان كه به اجراي تئاترشان،شديداً دل بسته اند دچار ناكامي مي گردند و نمايش بدون اين كه روي صحنه برود،تمام مي شود.
– خلاصه ي داستان تأثيرات متقابل:آقاي محمود افتخاري كارمند جزء يكي از ادارات دولتي است كه در يك شب زمستاني به منزل خانواده ي مؤثر دعوت مي شود.خانواده اي پرجمعيت و فقير.پس از درگيري فراوان آقاي محمود افتخاري با خودش در مورد پذيرفتن اين دعوت ، سرانجام وي به همراه كريم مؤثر راهي منزل آن ها مي شود. در اين بين باراني تند،شروع به باريدن مي كند و پس از صرف شام در منزل مؤثرها وقتي آن ها در حال گفتگوبا يكديگر هستند قسمتي ازسقف خانه در اثر بارش باران،بر سر محمود افتخاري سقوط مي كند.اين ماجرا دو بار ديگر نيز در طول داستان رخ مي دهد و سرانجام وي موفق مي شود مؤثرها را راضي كند كه بپذيرند او منزلشان را ترك كند.در اين داستان وضعيت فقيرانه ي خانواده ي مؤثركه نتيجه ي فاصله هاي طبقاتي و فساد اداري مديران است،جامعه اي نابسامان و آشفته را به تصوير مي كشد.
– خلاصه ي داستان مهمان ناخوانده در شهر بزرگ: آقاي رحمان كريم دهاتي زاده ي فقيري است كه در جستجوي كار به شهر بزرگ آمده است و اكنون در يكي از ادارات كارمند است.همولايتي ساده ي او،آقاي هادي پور براي درمان كمردرد خود و جهت مراجعه به پزشكي كه از طريق راديو نام و آدرسش را گيرآورده به شهر،نزد رحمان مي آيد.رحمان كه زندگي جديد كاملاً وي را متحول كرده و به قول معروف روحيه ي تجدد و روشنفكري زندگي اش را زير رو كرده است،از آمدن مرد دهاتي وحشت زده مي شود و تا پايان داستان در صدد اين است كه او را كه قصد اقامت طولاني مدتي در شهر را هم دارد،به ده بازگرداند.او از نقشه هاي خود كه با هدف ترساندن آقاي هادي پور از شرايط زندگي در شهر بزرگ مي كشد،با عنوان “تيركمان طلايي”نام مي برد. در طي چند روز،رحمان او را نزد دكتر مزبور(دكتر جالينوس)مي برد و نيز او را با دوست متجدد و روشنفكرش،پرويزخان،آشنا مي كند.سرانجام پس از چند روز اقامت،آقاي هادي پور با تعريف هاي رحمان فريب مي خورد و روزي كه با رحمان در رستوراني در حال غذاخوردن تكه اي لاستيك در غذايش پيدا مي كند به صدق گفته هاي رحمان ايمان مي آورد و با عجله شهر را به مقصد ده خود ترك مي كند.پس از رفتن او،رحمان كه از تنهايي مفرط خود در اين شهر غريب دلزده است،پي به اشتباه خود مي برد و شروع به گريه مي كند اما در نهايت از ترس اين كه پرويزخان و اطرافيانش به اونسبت ديوانگي بدهند،قرص هاي آرام بخش خود را مي خورد و سعي مي كند همه چيز را پنهان كند.
– خلاصه ي داستان خواب خون: راوي داستان كه تا پايان داستان نامي از او برده نمي شود در يك محله زندگي مي كند.او طي ملاقاتي خيالي با ‍ژ،آن هم از پشت شيشه هايي مه گرفته به دليلي نامشخص دست به جنايت مي زند و مردي بلندقد و مرموز را در نانوايي محل به قتل مي رساند.در پايان توسط پليس دستگير مي شود،بدون اين كه مشخص شود چرا او اين كار را كرده و ژ حقيقتاًكيست و اكنون او در زندان قصد نوشتن داستاني كوتاه(كوتاه ترين حكايت دنيا)را دارد.
– خلاصه ي داستان اذان غروب: مرد جواني به دنبال شيخ بهائي مي گردد.از راه دوري به اصفهان آمده تا او را ملاقات كند.تمام مردم شهر مسخره اش مي كنند و سعي مي كنند او را منصرف كنند اما در نهايت پيرمردي داوطلب مي شود كه او را به شيخ بهائي برساند.پيرمرد به طرز عجيبي مرموز است. از جوان مي پرسد كه چرا مي خواهد شيخ را ببيند اما جوان پاسخ مي دهد كه “خودم نيز نمي دانم چرا؟!!”در پايان داستان هويت پيرمرد توسط مرد كاروانسراداري كه آن دو را از دور مي بيند فاش مي گردد:”او همان شيخ بهائي است”و جوان را به سوي مكاني نامعلوم و سرنوشتي مرموز مي برد.
-خلاصه ي داستان غير منتظر: خانواده ي آقاي مساوات كه شامل همسرش(طاووس خانم)،دخترش(فلور)و پسرش(آقاي مهندس مي شود،در يك روز جمعه پذيراي دوست قديمي طاووس خانم،اشرف خانم،به همراه پسرش،دكتر فرنوش مي شوند.آقاي مساوات پيرمرد از كار افتاده اي است كه به قول خودش در مشروطيت شركت داشته است و پس از شكست مشروطه،دچار سرخوردگي عميق گشته و خانه نشين گشته است.وي اكنون مشغول به نوشتن كتابي در مورد وضع زنان در دوران هخامنشي است. وي در پايان داستان نهايتاً ديوانه مي شود. فلور دختر گيج و كندذهني است كه به شعر و شاعري علاقمند است و در نهايت با پيشنهاد ازدواج دكتر فرنوش روبرو مي شود،پسر لوس و نازك نارنجي اشرف خانم كه تحصيلات پزشكي خود را در رشته ي زايمان هاي طبيعي و پرستاري فوق العاده در دانشكده هاي خارجي گذرانده.اشرف خانم پيرزن از خودراضي و پرخوري است و طاووس خانم نيز كه در زمان جواني دختر يك خانواده ي اعياني بوده است اكنون در اثر فقر و وضعيت نابسامان خانواده اش دچار بيماري كبد شده و دائماً با همسرش،آقاي مساوات سر ناسازگاري دارد.
– خلاصه ي داستان تدريس در بهار دل انگيز: صادقي در اين داستان از خواننده مي خواهد كه با خيال او همراه شود و خود را در كلاس درسي با تمام ويژگي هاي معمول آن،تصور كند.در اين كلاس يك مشكل اسرارآميز وجود دارد و آن مشكل بينايي شاگردان و معلّم است!شاگردان يكديگر را مي بينند اما قادر به ديدن واضح معلّم نيستند و معلّم نيز نمي تواند شاگردانش را ببيند.در پايان به بلند شدن صداي زنگ پرده ي اسرارآميز از جلو چشمان معلّم و تنها دانش آموز باقي مانده در كلاس(پيرمرد)كنار مي رود و ماجرا با طرح گفتگويي ميان معلّم با پيرمرد و تنبيه پيرمرد با دادن نمره ي صفر به او و خروج معلّم از كلاس پايان مي پذيرد.
– خلاصه ي داستان در اين شماره: اعضاي هيئت تحريريه ي ماهنامه ي تندباد،جلسه اي براي چاپ شماره ي جديد مجله تشكيل داده اند.در اين شماره ي ماهنامه قرار است،زندگي نامه و عكس تك تك اعضاي هيئت تحريريه به چاپ برسد و عمده ي حوادث داستان بر سر مطالب ارائه شده توسط اين افراد به عنوان بيوگرافي خود است.هركدام از آن ها مشكلي در تهيه ي زندگي نامه و عكس هاي خود دارند.در بين گفتگوهاي داغ آنان،خانم متخصص مسايل رواني در اتاق كابينه بچه دار مي شود.جوانكي نويسنده نيز كه تازه به جمع اين جلسه وارد شده است در مقابل نصيحت ها و سفارشات عالمانه ي اعضا،كه هريك سعي در راهنمايي وي دارند،تاب نمي آورد و از هوش مي رود.جلسه بدون نتيجه اي ثمربخش پايان مي پذيرد.
– خلاصه ي داستان زنجير: آقاي وحداني و شيرين خانم در آن واحد بدون آشنايي با يكديگر هردو به سبب مشكلات زندگي شخصي خود،ديوانه مي شوند.از سوي ديگر تنها دارالمجانين شهر،اطلاعيه داده است كه ظرفيتش تكميل است و لذا از پذيرش تيماران جديد معذور است.خانواده هاي اين دو تن سرانجام پس از اصرار فراوان موفق مي شوند،آن ها را براي معاينه به داخل بفرستند.پزشك تيمارستان موافقت خود را نسبت به پذيرش اين دوتن به خاطر وضع وخيم هردو اعلام مي كند و خانواده ها بدون بيماران خود به خانه هاي خود بازمي گردند.سرنوشت آقاي وحداني و شيرين خانم پس از آن نامعلوم مي ماند ولي دو احتمال مطرح مي شود: آن ها را در حياط تيمارستان به دار آويخته اند.آن دو بهبود يافته اند و با يكديگر ازدواج كرده و از تيمارستان رفته اند.
– خلاصه ي داستان با كمال تأسف: آقاي مستقيم،كارمند سابق اداره ي دخانيات، كه علاقه ي زيادي به جمع آوري اطلاعيه هاي ترحيم روزنامه ها دارد،سرانجام يك روز آگهي ترحيم خود را در روزنامه اي مي خواند. درموعد مقرر به محلّ برگزاري مراسم كه آدرس آن در آگهي درج شده مي رود و سخنراني اعتراض آميزي نسبت به جامعه و اطرافيان خود ارائه مي دهد و در نهايت به علّت فشار عصبي از هوش مي رود.سرانجام با اظهارات خبرنگاري كه آگهي را چاپ نموده روشن مي شود كه در يك اشتباه چاپي به جاي نام “آقاي مستعين”، “آقاي مستقيم”چاپ شده است.
– خلاصه ي داستان سنگر و قمقمه هاي خالي: داستان ماجراي يك روز تعطيل از زندگي آقاي كمبوجيه،كارمند تنبل و تن پروري را به تصوير مي كشد كه در رختخواب به افكار دور و دراز خود مي پردازد و سرانجام با بلندشدن صداي زنگ ساعتش از خواب برمي خيزد.قسمت دوم داستان يك شب از زندگي سكينه خانم را به تصوير مي كشد.يك زندگي كاملاً بيهوده

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صاحب نظران، بهرام گور Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع طرح و نقش