دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان، جلال آل احمد، قرن نوزدهم، احمد محمود

دانلود پایان نامه ارشد

مجموعه ي سنگر و قمقمه هاي خالي) اختصاص مي يابد.در اين بخش ما ابتدا داستان ها را به اجزاي سازنده ي آن ها (پيرنگ،شخصيت،درونمايه، زاويه ي ديد،سبك،نثر،لحن،فضا و رنگ،زمان،و مكان)تجزيه و سپس به بررسي عميق هر يك از اين عناصر در تك تك داستان ها و در نهايت به طور كلي در سبك نويسندگي بهرام اهتمام نموديم.هم چنين در جهت همگام نمودن پژوهش هاي ادبي در ايران با جهان خارج از مرزهاي ايران در پايان بخش شخصيت و زاويه ي ديد به ترتيب از نظريه هاي شخصيت گراماس1 و نظريه ي روايت لباو2استفاده گرديد و به تطبيق چند داستان صادقي براساس اين نظريه هاي ساختاري اقدام شد.
* فصل سوم: در اين فصل به تحليل مختصري از محتواي داستان هاي صادقي پرداختيم.

فصل اول – كليات

1 – 1 داستان كوتاه2
تعريف

داستان كوتاه مانند بسياري از ديگر مفاهيم انتزاعي نظير هنر،زيبايي و شعر تعريفي جامع و نهايي كه مقبول همه باشد ندارد.حتي” برخي اعتقاد دارند كه مفهوم داستان اصولاً تعريف پذير نيست”.(ويل،بي تا:84)
دي.اچ.لارنس3 “فقدان يك تعريف جامع براي اين مقوله از هنر را حاصل تنوع و گوناگوني اين فن مي داند”. (ميرصادقي،1366 :211)
اينكه برخي داستان كوتاه را روايتي كه كوتاه است تعريف كرده اند، نمي تواند تعريف كاملي از داستان كوتاه باشد.در واقع چنين تعريفي تنها ناظر بر وجه كمّي داستان كوتاه است نه بر جنبه ي كيفي آن.برخي نيز قيد كوتاه بودن داستان را در تعداد كلمات آن – بين دو هزار و پانصد كلمه تا پانزده هزار كلمه – و يا زماني كه صرف خواندن آن مي شود – نيم ساعت تا سه ساعت – برآورد كرده اند.(همان)
اما “براندرز متيوز4 تأكيد داشت كه تفاوت رمان و داستان كوتاه تفاوتي ماهوي و مربوط به نوع آن هاست”. (مستور،1379 :11)
“ادگار آلن پو5(1809-1849) براي نخستين بار كوشيد تا به كمك اصولي بنيادين و روشن تعريفي دقيق و كلي از داستان كوتاه به دست دهد.او در اواخر 1841م توانست اصول بنيادين داستان كوتاه را از منظر خودش تدوين كند. به عقيده ي او داستان كوتاه داستاني است كه آن را بتوان در يك نشست خواند. وي اصرار داشت كه نويسنده ي داستان كوتاه بايد به هنگام نوشتن داستانش در پي چيزي باشد كه او آن را “تأثير واحد”6مي ناميد و منظور او از اين اصطلاح،اثر اصلي منحصر به فردي بود كه هر داستان كوتاه بايد بر خواننده ي خود باقي بگذارد و اين اثر چنان قوي باشد كه ساير واژه ها در مرتبه ي پايين تري از آن قرار داشته باشند. پو اضافه كرد كه براي حصول چنين هدفي تمام كلمات و عناصر داستان مي بايست در خدمت القاي آن تأثيرواحد به كار گرفته شوند و به عكس هر كلمه كه در خدمت اين تأثير واحد نباشد فوراً بايد از داستان كنار گذاشته شود”.(ردينگر،1396 :15)
به هر حال مفهوم ” تأثير واحد كه اساس تعريف پو را تشكيل مي دهد ويژگي عامّ همه ي داستان ها نيست و بسياري از داستان ها اصولاً فاقد آن تأثيرگذاري اند كه پو در پي آن بود. به علاوه مفهوم تأثير واحد از وضوح زيادي برخوردار نيست. بسياري از داستان هاي نو بيش از آن كه به دنبال به وجود آوردن تأثير واحد باشند در پي نمايش تصوير يا برداشتي طبيعي از زندگي اند”.(سامرست موام،1364 :335) “پيام اصلي(واحد) مفهوم رساتري است كه همه ي داستان هاي كوتاه به نوعي بايد در صدد بازگويي آن باشند. در هر داستان كوتاه شخصيت پردازي،فضاسازي،زبان،زاويه ي ديد و ساختار بايد به گونه اي سمت گيري شوند كه بتوانند پيام يكتايي را القا كنند”.(مستور،1379 :12)
اكنون مي توان داستان كوتاه را اين گونه تعريف نمود:”روايت منثور كوتاهي كه در آن به قصد بيان پيامي واحد با به كارگيري پيرنگي منظم و منسجم،شخصيت يا شخصيت هاي معدودي را كه در واقعه اي واحد و اصلي به عملي واحد دست مي زنند نشان مي دهد”.(انوشه، 1376 :576)
“پيام واحد” داستان كوتاه را از رمان متمايز مي كند و “واقعه ي واحد” داستان كوتاه را از داستان بلند.البته نبايد فراموش كرد كه به دليل “كثرت سبك هاي داستان نويسي كه پيامد طبيعت هنر و طبيعت پويا و تنوع طلب انسان است به نظر نمي رسد كه هيچ تعريفي بتواند همه ي مصاديق داستان كوتاه را پوشش دهد و تعريف نهايي تلقي شود”.(مستور،1379 :12)

سير تحول داستان كوتاه در اروپا
“در اروپا تا اواخر قرون وسطي داستان كوتاه به قصه ها و حكايت هاي كوتاهي اطلاق مي شد كه بيشتر جنبه ي شوخي و مطايبه داشت و موضوع آن اغلب مربوط به مسايل عشقي و روابط جنسي بود،در حقيقت نوعي هزليات و لطيفه ها،مثل قصه هاي دكامرون اثر بوكاچيو و قصه هاي كانتربوري و نظير آن ها”.(ميرصادقي،1360 :71)
داستان كوتاه به شكل امروزي آن در قرن نوزدهم ظهور كرد.”در اواسط اين قرن(1840م)ادگار آلن پو در امريكا و نيكلاي واسيلي يوويچ گوگول7(1809-1852) در روسيه چيزي را بنياد نهادند كه اكنون داستان كوتاه ناميده مي شود”.(مستور،1379 :2)
بنابراين ادگار آلن پو نخستين نظريه پرداز اين شكل ادبي است.”او در سال 1843م اصول انتقادي و فني خاصي را ارائه داد كه تفاوت ميان شكل هاي كوتاه و بلند داستان نويسي را مشخص كرد”.(ميرصادقي،1360 : 72)”وي آگاهانه مي كوشيد تا به هر شيوه ي ممكن عنصر تأثيرگذاري را در داستان هايش،حتّي به بهاي مخدوش كردن واقعيت تقويت كند”.(مستور،1379 : 2)لذا بسياري از داستان هايش فاصله ي بعيدي از واقعيت پيدا كردند.
اما گوگول نقطه ي مخالف او را در داستان نويسي انتخاب كرد.او براي اولين بارداستان هايي ملموس و واقعي آفريد و” براي نخستين بار درباره ي محرومان و فقرزدگان جامعه داستان نوشت و از همين رو – اگر آلن پو پدر داستان كوتاه ناميده مي شود – وي را – نيز – پدر داستان كوتاه واقع گرا مي دانند”.(انوشه ، 1376 :576)
بعد از اين دو استاد بزرگ اين فن، كوتاه نويس ديگر كه تأثير شاياني بر نويسندگان بعد از خود گذاشتگي دو موپاسان8(1850-1893)بود.”وي را مبدع داستان كوتاه حكايي9 مي دانند.موپاسان نيز چون گوگول داستان كوتاه را از حوزه ي محدود خيال پردازي هاي بي قيد و شرط و معيارهاي دست و پاگير ادگار آلن پو بيرون آورد و به واقعيت سوق داد”.(همان)
“اصطلاح داستان كوتاه را نخستين بار براندرز متيوز،نويسنده ي كتاب”فلسفه ي داستان كوتاه”،در سال 1885م در زبان انگليسي پيشنهاد كرد و داستان كوتاه را از داستاني كه كوتاه شده باشد فرق گذاشت”.(ميرصادقي،1360 :73)
بعد از او مي توان آنتوان چخوف10(1860-1904)در كوتاه نويسي نام بردكه “در روسيه مكتب بزرگي از داستان كوتاه نويسي را بنيان گذاشت.داستان هاي او بر اساس تجربه و عينيت بنا شده و برش كوتاهي از زندگي است با كمترين پيچيدگي در طرح. نقش حادثه در داستان هاي چخوف به حداقل مي رسد. موقعيت هايي كه چخوف،شخصيت هايش را در آن ها قرار مي دهد طبيعي و واقعي به نظر مي رسد برخلاف موقعيت هاي غيرطبيعي ادگار آلن پو”.(همان:74)
از ديگر نويسندگان تأثيرگذار در اين نوع ادبي ارنست همينگوي11(1899-1961)است.”او با كمرنگ كردن عنصر طرح در داستان به عنصر گفتگو اهميت بيشتري داد.قصه هاي او هرچند در نداشتن طرح پيچيده به كارهاي چخوف شبيه بودند اما درونمايه ي آن ها بر ابهام و ايهام بنياد نهاده شده بودند”.(مستور،1379 :4)
جز اينها داستان نويسان معتبري چون ويليام سيدني پورتر مشهور به اُهنري12 (1862-1910)،هنري جيمز13 (1863-1916)،دي.اچ.لارنس (1885-1930)،ويليام فاكنر14(1867-1962)وجيمز جويس15(1882-1941) نيز سهم عمده اي در گسترش هنر كوتاه نويسي داشتند.
سه نفر آخر “با خلق شيوه اي كه بعدها به جريان سيال ذهن 16معروف شد داستان نويسي را به عرصه ي تازه اي كشاندند”.(همان)
با آغاز قرن بيستم ميلادي داستان كوتاه تنوع و اوج بيشتري يافت.”داستان كوتاه همگام با تحولات اجتماعي و سياسي و پيدايش ديدگاه هاي جديد فلسفي به انسان و موقعيت او در برابر هستي اكنون بارورتر از هميشه است”.(انوشه،1376 :577)از كوتاه نويسان برجسته ي معاصر مي توان از جان آپدايك17(1932)،ريموند كارور18(1938-1988)و كازا ايشي گورو19(1954)نام برد و اين روند همچنان ادامه دارد.

سيرتحول داستان كوتاه در ايران20
از نقطه نظر تاريخي داستان كوتاه نوين در ايران سه مرحله ي تكاملي را پشت سر مي گذارد:دوران تكوين،دوران رشد و تثبيت،دوران تطوّر.
الف)دوران تكوين:
اين دوران با انتشار مجموعه ي “يكي بود يكي نبود”جمالزاده(1300)پايه گذاري گرديد و با اولين داستان هاي كوتاه صادق هدايت گسترش يافت. “نخستين داستان هاي كوتاه همزمان با اولين رمان هاي اجتماعي منتشر مي شود”.(عابديني،1366: 45)
يكي بود يكي نبود حكاياتي دلپذير و پرهيجان است كه به رغم فقدان محتوايي،از طبعي ظريف و طنزي آموزنده و اصلاح طلبانه برخوردار است.سبك نگارش جمالزاده در اين مجموعه منجر به پيدايش زباني ساده و عاميانه در بين نويسندگان جوان تر گرديد.
صادق هدايت بعد از او با انتشار داستان هاي كوتاهي چون “سه قطره خون” و “زنده به گور” با زباني ساده و قابل فهم،مدرنيسم را وارد ادبيات داستاني ايران ساخت.بعد از اين دو تن داستان هاي كوتاه بزرگ علوي خدمات شاياني به گسترش اين فن كرد.وي با نگارش در زندان مفهومي جديد از رئاليسم را با گونه اي از صنعت ادبي(ادبيات زندان)به ارمغان آوردكه در سال هاي بعدي روندي پايدار در ميان نويسندگان ايراني يافت.از داستان هاي كوتاه وي مي توان به داستان هاي موفق”گيله مرد”،”نامه ها”و”انتظار و عفو عمومي”اشاره نمود.
دو ره ي بسيار كوتاه آزادي نسبي به دنبال كناره گيري رضاشاه در سال1320افق هاي جديدي را به روي داستان كوتاه نوين در ايران گشود.تغييرات سياسي از فشار سانسور و تحريم حاكم بر مطبوعات كاست.دستورالعمل هاي خشك اخلاقي كه نه تنها موضوع داستان ها بلكه به طور كل زبان مكتوب را تحت تأثير قرار مي داد ناگهان شكسته شد.از نخستين نويسندگاني كه به شكستن اين چارچوب دست و پاگير كمك نمود صادق چوبك بود. رويكرد بي پرواي او در اولين داستان كوتاهش،”خيمه شب بازي”،و بعد در”انتري كه لوطي اش مرده بود” به خوبي آشكار است.مي توان گفت “تا قبل از او هيچ نويسنده ي ديگري با چنين اشتياقي به زندگي ولگردان،ترياكي ها،فواحش،مرده شوي ها و ساير فلكزده ها نپرداخته بود”.(عابديني،1366: 160)
از لحاظ سبك شناسي در ادبيات داستاني پس از جنگ جهاني در ايران دو گرايش غالب به چشم مي خورد : برخي مؤلفين نظير چوبك از زبان و سبك محاوره اي بهره مي برند و برخي ديگر نظير ابراهيم گلستان و محمود اعتمادزاده(به آذين)لحن و سبك ادبي و غنايي را برمي گزينند.
گلستان انواع مختلف سبك هاي داستان نويسي را تجربه مي كند و در نهايت در دو مجموعه ي پاياني خود”جوي و ديوار و تشنه”و”مدوّمه”سبك و سياق خاص خود را مي يابد.وي برخلاف نويسندگان مدرن ايراني چندان وقعي به موضوعات فقر و تنگدستي نمي نهاد و داستان هايش اخصاص به دل مشغولي هاي دنياي روشنفكران ايراني داشت.
ب)دوران رشد و تثبيت:
اين دوره با كودتاي28مرداد1332آغاز مي شود و با انقلاب1357پايان مي يابد.جلال آل احمد از پيشگامان اين دوره به شمار مي رود.آزادي نسبي ايجادشده در ايران و همزماني بازار نشر و ترجمه مردم ايران را با آثار برجسته ي ادبيات جهان آشنا ساخت و اين موجب رشد ادبيات و داستان در ايران گرديد.غالب داستان هاي اين دوره بر مصايب مرداني ضدقهرمان تأكيد دارد.
ديگر مؤلف برجسته ي اين دوره كه اولين نويسنده ي شهير زن در ادبيات معاصراست سيمين دانشور بود. شاخصه ي قصه هاي كوتاه پس از كودتا توجه به موضوعات منطقه اي و زندگي روستايي است.از نويسندگان مشهور اين شيوه ي نويسندگي احمد محمود و محمود دولت آبادي را مي توان نام برد.
غلامحسين ساعدي،بهرام صادقي،تقي مدرّسي،هوشنگ گلشيري و اصغر الهي همگي از نويسندگان اين دوره هستند كه آثارشان به جهت پرداختن به زواياي افكار و روانكاوي عميق شخصيت هايشان مورد توجه است.
بهرام صادقي بعد از كودتاي1332معتقد به بي فايده بودن

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ساختار و محتوا، روش پژوهش Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع رولان بارت، زبان فرانسه، دانشگاه تهران