دانلود پایان نامه ارشد با موضوع علامه طباطبایی، شفیعی کدکنی، زبان عربی

دانلود پایان نامه ارشد

بیتا، ص406).
در معنای این ریشه دو وجه عمده را ذکر کردهاند: یکی قطع کردن و دیگری دنبال کردن. در تهذیباللغه ذیل این واژه چنین آمده است: «اصل القص: القطع… المِقص: ما قصصتَ به أی قطعتَ به» (الأزهری، 1422، ج3، ص2976). همانگونه که گفته شد معنای دنبال کردن را نیز برای آن گفتهاند «القاف و الصاد اصل صحیح یدل علی تتبع الشیء… القصّه و القصص کلّ ذلک یتتّبع فیذکر» (ابن فارس، 1429، ص826) و در لسانالعرب نیز آمده «القص: اتباع الأثر» (ابن منظور، بیتا، ج5، ص3650).
در اغلب معانی دیگری که برای این ریشه ذکر کردهاند و نیز اشتقاقات دیگر آن، این دو معنا و وجه مستتر است؛ به طور مثال در زبان عربی به مویی که روی پیشانی ریخته میشود (طرّه)، قُصَّه میگویند. «القُصَّه: شَعر الناصیه» (ابن منظور، بیتا، ج5، ص3650). شفیعی کدکنی «قصه» به ضم قاف و به کسر آن را در یک معنی میداند و بین آن دو اختلافی قائل نیست (شفیعی، 1386، صص450-499). وجه تسمیهی آن نیز از آن جهت است که گویی آن قسمت از موی سر از دیگر قسمتها بریده شده و جدا گشته است.
واژهی قصاص نیز که از همین ریشه میباشد، در بردارندهی یکی از این دو معناست. در معنای آن گفتهاند: «القصاص فی الجراح مأخوذ من هذا [القص: القطع] إذا اقتصّ له بجرحه مثلَ ایّاه او قتله به» (ابن منظور، بیتا، ج5، ص3650). «سرگذشت و داستان را نیز از آن جهت قصص و قصه میگویند که محتوای آن طوری گزینش میشود که خواننده و شنونده آن را پیگیری کند» (پروینی، 1379، ص90).
واژهی قصص در قرآن به صورت مصدری در 6 مورد و به صورت ماضی نیز در 6 مورد و به صورت مضارع و امر در 14 مورد به کار رفته است.
همانطور که گفته شد در معنای این واژه دو وجه مستتر میباشد که در واژهی قصه –به معنای اصطلاحی آن- در قرآن نیز قابل مشاهده است. به بیان دقیقتر میتوان گفت که قصّهگویی قرآن عبارت است از دنبال کردن آثار گذشتگان، تا از این طریق مخاطبین آن درس بگیرند و از تکرار اشتباهات گذشتگان بپرهیزند و در کارهای نیک پا جای پای آنان بگذارند. و نیز قصّهگویی قرآن به گونهای است که میتوان گفت بُرشی عبرتانگیز از حوادث زندگانی پیامبران و امّتهای پیشین است. زیرا خداوند بر اساس هدف هدایتی خود «در صدد بیان یک ماجرا به طور کامل نیست، بلکه آن بخشهایی از ماجرا را بر میگزیند که هادی و مربّی باشد» (اشرفی، 1385، ص110) درست مثل یک رشته نگاتیو که صحنههای مختلفی را ضبط کرده است، امّا در تدوین نهایی، تدوینگر فقط نماها و سکانسهای مورد نیاز را انتخاب میکند و با کنار هم قرار دادن آنها، فیلم دلخواه خود را میسازد.
بنا بر این، واژهی قَصص در قرآن یا در معنای لغوی خود آمده است و یا در معنای اصطلاحی که متضمّن آن معنای لغوی نیز میباشد. برای نمونه در ماجرای موسی(ع) و همراهش در سورهی کهف چنین آمده است «فَارْتَدَّا عَلى‏ آثارِهِما قَصَصا» (کهف:64). راغب در معنای آن همان «دنبال کردن» را ذکر کرده است (راغب، 1428، ص421). و یا در ماجرای موسی در سورهی قصص گفته شده «وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيه» (قصص:11)، ناگفته پیداست که فعل امر در اینجا به دنبال کردن و از پی رفتن است.
و امّا برخی آیاتی که قصص در آنها به معنای اصطلاحی به کار رفته – و آن عبارت است از بیان ماجرا و سرگذشت و خبر و…– عبارتند از:
1) «وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْك» (نساء:164).
2) «وَ كُلاًّ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَك» (هود:120) و«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَكْثَرَ الَّذي هُمْ فيهِ يَخْتَلِفُون» (نمل:76)
3) «لَقَدْ كانَ في‏ قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْباب» (یوسف:111) و« فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَص» (قصص:25).
4) «كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ» (طه:99).
البته در معنای واژهی قصص و مشتقات آن در این آیات وجوه دیگری را نیز ذکر کردهاند که خالی از اشکال نمینماید9. به طور مثال در رابطه با مورد شمارهی یک گفته شده است که قصص به معنی«تسمیه» میباشد، یعنی «سمَّیناهم لَک و لَم نُسَمِّهم». درصورتی که هیچ قرینهای یافت نمیشود که این معنا را تأیید کند. چرا که صرف نام بردن از اسامی انبیا، مورد نظر خداوند نیست و فایدهی تربیتی چندانی نیز بر آن مترتّب نیست. از طرف دیگر در برخی از داستانهای قرآن دیده میشود که هیچ نامی از شخصیّت اصلی و یا فرعی داستان برده نشده است و فقط به ذکر سرگذشت بسنده شده است، مانند داستان پیامبران در سورهی یس و مردی که به سوی آنها شتافت، که این موضوع میتواند بیانگر این مطلب باشدکه نام بردن تنها از شخصیّتی خاص، هدف هدایتی قرآن را تأمین نمیکند.
در ارتباط با مورد شمارهی دو نیز گفته شده که «نقص» و «یقص» در این آیات به معنی «بیان کردن» است. پرواضح است که بیان کردن اخبار گذشتگان چیزی نیست جز همان قصّهگویی. پس لزومی ندارد که ما معنای قصهگویی را کنار بگذاریم و معنایی دیگر را برداشت نماییم.
همچنین در ارتباط با مورد شمارهی سه، قصص را به معنای خبر گفتهاند که به نظر چندان دقیق نمیآید. چرا که نقل اخبار پیشین در قرآن به صورت قصّهگویی است.
برخی واژهی نقص در آیهی «كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ » را به معنای انزال گرفتهاند. البتّه میتوان این موضوع را از باب تنوّع تعبیر که یکی از شیوههای قرآن میباشد، دانست و چنین گفت که خداوند در این آیه از انزال آیات با فعل«نقص» تعبیر کرده است، امّا دقّت در آیات دیگری که این فعل و مشتقات دیگر آن در آنها به کار رفته، نشان میدهد که متعلَّق آن همواره خبر و حادثهای چه از گذشته و چه از غیر آن میباشد و در مورد فرود آمدن آیات، از افعال دیگری چون انزال و تنزیل استفاده شده است.
مفسرین در مورد واژهی قَصص دو نظر دارند: یکی اینکه مصدر باشد و دیگر اینکه اسم در معنای مفعول. زمخشری اینگونه میگوید: «القَصص بر دو وجه است، یکی اینکه مصدر باشد به معنای قصهگویی و دیگر اینکه بر وزن «فَعَل» به معنی مفعول باشد، مانند نبأ و خبر که در معنای «خبر داده شده» به کار میروند. و نیز جایز است که مصدر در معنای مفعول باشد مانند خَلق و صَید. اگر آن را مصدر بدانیم معنای آیه چنین میشود: ما به بهترین شیوه برای تو قصّهگویی میکنیم. مراد از بهترین شیوهی قصّهگویی این است که خداوند با تازهترین شیوهها و عجیبترین اسلوب قصّه میگوید … و اگر قصص معنای مفعولی داشته باشد، معنای آیه چنین میشود: ما بهترین قصه از میان قصهها را برای تو میگوییم» (زمخشری، 1429، ج2، ص416). علامه طباطبایی نیز همین نظر را دارد و میگوید اگر قصص اسم مصدر باشد، آنگاه قصّهی یوسف بهترین قصّه خواهد بود، و اگر مصدر باشد آنگاه قصهی یوسف به شیوهای که نقل میشود بهترین قصّهگویی خواهد بود (طباطبایی، 1417، ج11، ص78).
2) واژهی حدیث
کلمهی حدیث مشتق از حدث به معنی ایجاد شدن است و در معنای آن گفتهاند: «هو کون الشیء لم یکن. یقال حدث امرٌ بعد ان لم یکن» (ابن فارس، 1429، ص235)، همچنین معنای نو و تازگی در آن نهفته است چرا که «الحدیث: الجدید من الأشیاء» به همین سبب به شخص جوان، حدث میگویند (ابن فارس، 1429، ص235).
«با توجّه به این مطالب، کلمهی حدیث مصادیق متعددی پیدا میکند که یکی از آن مصادیق، سخن و کلام است، زیرا سخن عبارت از پدیدهای است که اجزای آن یکی پس از دیگری حادث شده و به ظهور میرسد» (قاسمی، به نقل از معارف، 1385، ص23).
اینمطلب که واژهی حدیث در موارد متعددی در قرآن در معنای داستان استعمال شده است، مطلب روشنی است، همچون آیهی «هَلْ أَتاكَ حَديثُ مُوسى» (طه:9) و آیهی «هَلْ أَتاكَ حَديثُ ضَيْفِ إِبْراهيمَ الْمُكْرَمين» (ذاریات:24)، امّا نکتهای که باید بدان پرداخت این است که آیا تفاوتی در داستانهای قرآنی هست که گاهی از آن با عنوان قصص یاد میشود و گاهی با عنوان حدیث و… ، و آیا هر کدام از این کلمات میتواند به جنبهای از جنبههای داستانهای قرآن اشاره داشته باشد؟
به نظر نمیرسد که تفاوتی در کاربرد کلمات گوناگون در معنای داستان در قرآن وجود داشته باشد و شاید به صواب نزدیکتر باشد که تعدّد استعمالها را از باب تنوّع تعبیر در قرآن بدانیم. زیرا یکی از شیوههای قرآن، تصریف میباشد و از یک مطلب واحد به جهت جلوگیری از تکرار، با تعبیرات مختلف یاد میکند، برای مثال قرآن برای اشاره به خلقت انسان، هم از فعل «خلَق» و هم از فعل «فطَر» استفاده میکند که تفاوت معنایی چندانی بین این دو نیست و غرض، تنها جلوگیری از تکرار است (ر.ک نکونام،1390، ص162). حرّی در مقالهای سعی کرده است تا بین واژگان دلالت کننده بر داستان در قرآن، تفاوت قائل شود و هر کدام از آنها را ناظر به جنبهای از جنبههای داستان بداند، او مینویسد: «به نظر میآید واژهی قصص میتواند به جای دو و گاهی سه واژهی پیشنهادی روایتشناسان برای سطوح داستان و متن قرار گیرد؛ زیرا هم معنای داستان را دارد و هم معنای اقتصاص… به نظر میآید [حدیث] با داستان و درست بگوییم با متن / پیرنگ / طرح نهایی که طرحی نو در انداختن است، قرابت معنایی دارد» (حرّی،1387، صص89-90). همانگونه که پیداست خود نویسنده نیز در این رابطه با اطمینان سخن نمیگوید و سخن او بیشتر جنبهی پیشنهاد دارد، از آن گذشته هیچ دلیل محکمی نظر وی را تأیید نمیکند و این تفکیک بیشتر حاصل ذوق ایشان است، چرا که واضح است که وقتی قرآن از حدیث موسی سخن میگوید مرادش داستان موسی است نه بیان پیرنگ آن جهت دادن طرح داستانی به داستاننویسان.
3) واژهی نبأ
در معنای «النبأ» گفتهاند «الخبر» (ابن منظور، بیتا، ج6، ص4316). راغب نیز آن را خبری دارای فایدهی بزرگ که از آن علم حاصل میشود معنا کرده است (راغب، 1428، ص503). در اصل، معنای آن رفتن و جا به جایی از مکانی به مکان دیگر است «النبأ: الخبر، لأنّه یأتی من مکانٍ الی مکانٍ» (ابن فارس، 1429، ص973). در واقع خبر را به اعتبار اینکه به مکانهای مختلفی میرود و پخش میشود، نبأ گویند.
«در قرآن از ریشهی نبأ 81 واژه وجود دارد که 52 گونهی آن، فعل و 29 صورت آن اسم است که در 17 مورد به صورت مفرد و در 12 مورد به صورت جمع (انباء) آمده است. در تمام اشتقاقات واژهی نبأ در قرآن، معنای خبر و آگاهی دادن که معنای لغوی آن است، حفظ شده است، ضمن اینکه در مواردی معنای داستان و سرگذشت را هم القاء میکند.» (اشرفی، 1385، ص115).
برخی از آیاتی که واژهی نبأ در آن القاء کنندهی معنای داستان است:
1.« ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ » (آل عمران:44).
2.«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقين» (مائده:27).
3.«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوين» (اعراف:175).
4.«تِلْكَ الْقُرى‏ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْكافِرين» (اعراف:101).
4) واژهی مَثَل
لغویّون در معنای آن، «شباهت» را ذکر کردهاند. «المیم و الثاء و اللام اصلٌ صحیح یدلّ علی مناظره الشیء للشیء، المَثَل: المِثل ایضاً کشَبَه و شِبه» (ابن فارس، 1429 ، ص938). ابن منظور نیز این معنا را ذکر کرده است: «یقال هذا مِثلُه و مَثَلُه کما یقال شبهُه و شَبَهه» (ابن منظور، بیتا، ج6، ص4132). در مورد کلام نیز همین معنا صادق است. یعنی انسان گاهی برای بیان مراد خود آنچه را که در ضمیر دارد به زبان نمیآورد، بلکه عبارات و یا جملاتی شبیه به مراد اصلی خود را

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع گروه اجتماعی، ادبیات داستانی، ادبیات معاصر Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع داستان کوتاه، عناصر داستان، عناصر داستانی