دانلود پایان نامه ارشد با موضوع علامه طباطبایی، علامه طباطبایی (ره)، رسول خدا (ص)، موانع و محدودیت

دانلود پایان نامه ارشد

. ک : طبرسی ، 1380 ، ج 15 : 467 )
« بَل الانسانُ عَلی نَفَسِهِ بَصیرهَ »(14) «وَلَو اَلقی مَعاذِیرَهُ » ( 15 )
« بلکه انسان خودش از وضع خودش آگاه است.» ، «هر چند در ظاهر برای خود عذرهایی بهتر است».
در تفسیر نمونه به بصیرت انسان در دنیا و آخرت اشاره دارد به طوری که در قیامت بهترین گواه بر اعمال انسان را خود او معرفی نموده و در دنیا نیز چنین عنوان شده که مردم از حال خود آگاهند هرچند گروهی با فریب کاری چهره واقعی خود را مکتوم می نماید. در این تفسیر در مورد دو کلمه «بصیره» و «معاذیره» آورده شده که معاذیره جمع معذرت است به معنای پیدا کردن چیزی که آثار گناه را از بین ببرد که گاهی عذر واقعی و گاهی صوری و ظاهری است. این تفسیر « بصیره» را بر دو معنای مصدری(بینایی و آگاهی ) و وصفی (شخص آگاه) آورده است.
در تفسیر المیزان عنوان شده است که کلمه « بل » در مقام اعراض است به طوری که از آیه قبل اعراض نموده و « یُنَبَّؤُ الانسان » به معنای قلبی و ادراک باطنی است. در مورد کلمه «معاذیر » نیز در این تفسیر آمده است که جمع «معذرت » است بدین معنا که انسان صاحب بصیرت که از حال خود آگاه است و چون خدا را بهتر می شناسد با ذکر عذرها از خود دفاع می کند. علامه از كلينی در اصول كافى به سند خود از عياشى از زراره روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم : حد آن مرضى كه بيمار روزه را مى خورد چيست ؟ در پاسخ من اين آيه را تلاوت كردند: (بل الانسان على نفسه بصيره )، و فرمودند: خود انسان بهتر مى داند كه چه وقت طاقتش تمام مى شود، و تا چه حدى طاقت تحمل مرض و روزه را دارد.
«لاتُحَرّک بِهِ لِسانَکَ لِتعجَلَ بِهِ».(16) . « زبانت را به خاطر عجله برای خواندن قرآن حرکت مده »
در این آیه هر دو مفسر بر این اتفاق نظر دارند که این جمله معترضه است و پیامبر(ص) در خواندن وحی و قرآن به دلیل علاقه شدید عجله می نمود. همراه پیک وحی زبان خود را حرکت می داد و زبان خود را به وحی حرکت می داد تا با عجله وحی را بگیرد که از طرف خود به او دستور داده شده :«چیزی که ما هنوز نخوانده ایم در خواندش از ما پیشی مگیر » یا این کار را مکن ما خود آن را برای تو جمع می کنیم.
علاوه بر مطالب فوق تفسیر المیزان ضمیر در «بِه » را به قرآن که به او وحی شده یا به وحی نسبت داده شده و «لا تُحرِّک را خطابی اعتراضی دانسته که هیچ ارتباطی به ما قبل و ما بعد خود ندارد. (طباطبایی ،1370،ج23 : 20 ).
«وَ اِنَّ عَلینا جَمعَهُ وَ قُرآنهَُ »(17) «چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهده ماست.»
در تفسیر نمونه پیرامون این آیه فقط به این عبارت بسنده شده که از «ناحیه جمع آوری قرآن نگران نباش ما آیات آن را جمع می کنیم باز هم به وسیله پیک وحی بر تو می خوانیم.» ( ن . ک : فیض- کاشانی ، 1386 ،ج 6 ، 436 )
علامه طباطبایی (ره) در المیزان ابتدا نام قرآن را که در این آیه آمده عنوان نموده که نام کتاب آسمانی اسلام نیست بلکه مصدری است به معنی خواندن و ضمیر در آن به وحی بر می گردد به معنای اینکه « بقرآن عجله مکن » و معنی آن را بدین صورت آورده که: امور زیر بر عهده ماست که توسط فرشته وحی بر تو وحی می گردد : الف) جمع کردن قرآن . ب) قرائت آن. ج) پیوسته کردن اجزاء آن به یکدیگر. د) خواندن برای بار اول
«فَاِذا قَراناهُ فَاتَّبع قُرآنَهُ »(18) «ثُمَّ اِنَّ عَلَینا بَیانَهُ» (19 )
«هنگامی که ما بر تو خواندیم پیروی کن و بخوان» ، «سپس برماست که آن را تبیین کنیم».
در مورد این دو آیه در تفسیر نمونه با تاکید مجدد برآیات قبل و عجله پیامبر (ص) عنوان شده است که: الف)جمع قرآن .ب)تلاوت قرآن ج)تبیین و تفصیل معانی آن ، هر سه مورد بر عهده خداوند است و ای پیامبر(ص) هرگز تو نگران نباش و ما در همه مراحل از آن محافظت می نمائیم. و وظیفه شما ای نبی (ص) دو چیز است: الف) پیروی از تلاوت وحی. ب)ابلاغ وحی عامه مردم است.
علامه(ره) در مورد آیه 18 چنین آورده است که یعنی « وقتی وحی ما تمام شد آنوقت خواندن ما را پیروی کن و بعد از اتمام کار ما تو شروع کن.»
در این تفسیر در مورد آیه 18نیز آمده است که «ثُمَّ» در این آیه «بعدیت زمانی» نیست بلکه « بعدیت رتبی » است. چون معلوم است که بیان وحی و رتبه بعد از جمع و قرائت قرآن قرار می گیرد.
«کَلّا بَل تُحبّونَ العاجِله »(20) «وَ تَذَرُونَ الاخِرهَ» ( 21 )
«چنین نیست بلکه شما دنیای زودگذر را دوست دارید» ، « و آخرت را رها می کنید.»
در تفسیر المیزان کلمه کلّا را ردعی از کلام ما قبل می داند که فرمود: «یَحسَبُ الانسانُ اَن لَن نَجمَعَ عِظامه،کَلّابَل تُحبّونَ العاجِلَه ، وَ تَذَرُونَ الاخِره » یعنی زندگی آخرت را ترک می کنید و کلمه بل از این پندار که بعد از مرگ احیاء و بعثی نباشد اعراض کرده است.
علامه طباطبایی (ره) در تفسیر این آیه خطاب را به همه مردم می داند و از باب تنعیم خطاب قبلی که بر رسول خدا (ص) است فرمود: «لا تُحَرّک» ارتباطی به ما قبل و ما بعد خود ندارد زیرا خطاب در لا تحرک خطابی اعتراضی است.
در تفسیر نمونه ذیل آیه چنین آمده است که دلیل اصلی معاد شک در قدرت خداوند و جمع آوری عظام رحیم و خاکهای پراکنده نیست بلکه علاقه شدید به دنیاست و اطاعت از شهوت و هوی و هوس.
در این تفسیر دلیل رهایی آخرت در آیه 21 را جمع آوری «عظام رمیم» و خاکهای پراکنده ندانسته بلکه علاقه شدید به دنیا، شهوات و هوسهای سرکش را دلیل اصلی دانسته و از آنجا که پذیرش معاد و امر و نهی الهی موانع و محدودیت های فراوانی را بر سرراه ایجاد می کند به انکار اصل مطلب برمی خیزد و آن را نفی می کند.
«وَجوُهٌ یَومئذٍ ناضِرهً (22) «الی رَبّها ناظره»(23)
«صورتهایی در آن روز شاداب و خندان و نورانی و زیباست » ، «آنها فقط به ذات پاک پروردگارشان می نگرند.» .
آیت ا… مکارم شیرازی در مورد این دو آیه اشاره به دو پاداش دارد. یکی پاداش مادی و دیگری روحانی.
الف) پاداش مادی که در آیه 22 ذکر شده همان نعمت الهی است که انسانها در اثر استفاده رنگ رخسارشان زیبایی خاصی پیدا کرده است که در تایید این نوع تفسیر به آیه 24مطففین «تَعرِفُ فی وُجوهِمِ نَضرَهَ النعیم»، « از باده اى مهر شده نوشانيده شوند » اشاره شده است.
ب)پاداش روحانی آنها در آیه 23آمده یعنی نگاه به پروردگار با چشم دل و شهود باطنی نه با چشم ظاهری که لازمه اش جسمانی بودن خداست که چنین نیست.
علامه طباطبایی (ره) نیز همین نظر را دارد ولی چنین عنوان می کند که نظر کردن در این آیه بدین صورت است که آنها به غیر از خداوند چیزی را نمی بینند یعنی بدلیل این که محبوب از خداوند نیستند نظرشان به هرچیزی به عنوان آیت خداست و نظر کردن به آیت عینا نظر کردن به صاحب آیت است و این طایفه جز به پروردگار خود نظر نمی کنند.
«وُجوهٌ یَومئذٍ باسِرَه» (24) «تَظُنُّ اَن یَفعلَ بها فاقرهَ»(25)
«گروهی که صورتهایشان عبوس و در هم کشیده است» ، « آنها می دانند عذابی سخت که پشت آنها را در هم می شکند درباره آنها انجام خواهد شد.»
در معنی «باسره» تفسیر نمونه آن را از ماده « یسر » به معنی چیز نارس و کال قبل از موعد است لذا به میوه کال یُسر می گویند و اینکه به درهم کشیدن صورت و عبوس بودن اطلاق شده است.
در تفسیر المیزان باسره مصدر بسر به شدت خشم و عبوس تفسیر شده است.
هر دو مفسر لغت «ظن» را به معنای علم آورده اند و فاقره را هر دو به معنی حادثه سنگینی که مهره های پشت را در هم می شکند دانسته اند.
در تفسیر این دو آیه دو مفسر چنین آورده اند که این گروه وقتی نامه اعمال خود را خالی از حسنات می بینند و سیئات نامه خود را بیشتر می بینند سخت پریشان می شوندو چهره در هم می کشند و نوع رفتاری که با آنها می شود را می دانند به همین دلیل پشت آنها شکسته می شوند و یا دماغشان داغ می شود.
«کَلا اِذا بَلَغتِ التَّراقی» (26)« چنین نیست تا وقتی که جان به گلوگاهش رسید».
در تفسیر این آیه هر دو مفسر به «تراقی» اشاره نموده اند که جمع «ترقوه» است یعنی استخوانهایی که گرداگرد گلو را گرفته است و رسیدن جان به گلوگاه نیزکنایه از آخرین لحظات عمر دانسته اند.
علامه طباطبایی در تفسیر خود به این نکته هم اشاره نموده است که فاعل فعل «بَلَغَت » حذف شده زیرا سیاق بر آن دلالت دارد. ایشان با یاداوری آیه 83 سوره واقعه « فَلولا اذا بَلغت الحلقوم. »
در هر دو جمله تقدیر کلام را « بَلَغتِ النفس» دانسته است.
در تفسیر نمونه پیرامون این آیه به این اشاره شده که « راق » از ماده «رقی»و «رقیه» به معنای « بالا رفتن » است. به طبیب بدلیل اینکه بیمار را نجات می دهد « راقی » می گویند پس مفهوم آیه چنین می شود که : « اطرافیان مریض و گاهی خود او از شدت ناراحتی صدا می زنند آیا طبیبی پیدا می شود؟ آیا کسی هست که دعایی بخواند و از این بیماری رهایی یابد؟ »
علامه طباطبایی (ره) در المیزان چنین بیان کرده که راق –راقی اسم فاعل از مصدر رقی است که به معنای افسون کردن و شفا دادن است می فرماید: چه کسی از اهل و عیال و دوستان در آنچه که پیرامون او یند می توانند او را شفا دهند.
«وً ظنَّ اَنَهُ الفراق» (28 ) «وَ التَفَّتِ الساقُ بِالساق»(29)
« و به جدایی از دنیا یقین پیدا کند.» ، « و ساق پاها به هم پیچیده می شود.»
در مورد آیه 28 هر دو مفسر ارجمند به یقین انسان محتضر نسبت به جدایی از دنیا و فراق از آن اشاره کرده اند. علاوه بر این آیت ا… مکارم ضمن اشاره به حدیث امام باقر(ع) در تفسیر آیه29، آن را به هم پیچیده شدن پاها بدلیل از کار افتادن بدن و برچیده شدن روح از آنها تفسیر نموده است. علامه (ره) نیزچنین آورده که وقتی روح به گلوگاه می رسد حیات سازی در اطراف بدن از کار می افتد و دیگر بین اعضا تعالی نیست و ساقها به هم می پیچند. »
«اِلی رَبّکَ یومئذٍ المساق» (30) « در آن روز مسیر همه به سوی پروردگارت خواهد بود.»
در تفسیر نمونه این آیه بر مساله معاد و رستاخیز عمومی بندگان تاکید دارد و به جهت گیری حرکت تکاملی خلایق به سوی ذات پاک خداوند اشاره می کند که از هر جهت ذاتی بی نهایت است.
در تفسیر المیزان ابتدا به کلمه مساق پرداخته که مصدر میمی است و همان معنای سوق را می دهد و مراد از آن سوق به سوی خداست که همان بازگشت به سوی اوست و دلیل استفاده از مساق به عنوان بازشت را عدم اختیار انسان در این نوع بازگشت است که به صورت راندن انسان به سوی سرنوشت صورت می گیرد.
علامه(ره) بر این نیز اشاره دارد که انسان به حکم « الی ربک یومئذ المساق» روز مرگش به سوی پروردگارش رانده می شود تا به حکم « الی ربک یومئذ المستقر» در قیامت بر او در آید و اینکه چرا جمله « الی ربک» زودتر از یومئذ المساق» ذکر شده است؟ در جواب این سئوال علامه (ره) آورده است که به دلیل افاده حصر است که این آیه می فهماند غایت و نقطه نهایی هستی برگشتن به خدای تعالی است.
«فلا صَدَّقَ و لا صَلَی» (31) «وَلکن کَذّبَ وَ تولِّی» (32) «ثُمَ اِلی اهله یَتَمطی» (33)«هرگز ایمان نیاورد و نماز نخواند» ، «بلکه تکذیب کرد و روی گرداند » ، «سپس متکبرانه از سوی خدواند خود بازگشت.» .
پیرامون این آیات در تفسیر نمونه چنین آمده که: انسان منکر معاد هرگز ایمان نمی آورد و به تکذیب قیامت، حساب جزاء آیات الهی توحید و نبوت اسلام می پردازد و دلیل این تکذیب را آیه دوم عنوان می کند. در این تفسیر در مورد آیه 33با توجه به کلمه «یَتَمَطَّی» آورده شده که از ماده مطا به معنی «پشت » گرفته شده و تمطی به معنای کشیدن پشت از روی بی اعتنایی و غرور و کسالت و بی جائی دانسته و منظور از آیه را انسان مغرور و سستی از تکبر می داند که به گمان بی اعتنایی و تکذیب پیامبر(ص) و آیات الهی پیروزی مهم بدست آورده و این پیروزی کاذب را برای خانواده خود بازگو می کند و افتخار می نماید.» در این تفسیر آیه 33 شبیه آیه 31 مطففین دانسته شده : «وَاذا انَقلبوا اهلَهُم فاکهین » . « هنگامی که آنها بسوی خانواده های خود باز می گردند از روی استهزاء درباره مؤمنان سخن می گویند.»
در تفسیر المیزان

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع علامه طباطبایی (ره)، علامه طباطبایی، روش تفسیری، تفسیر قرآن Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع علامه طباطبایی، علامه طباطبایی (ره)، مجمع البیان، امام سجاد (ع)