دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عكس، عكاس، وحداني، آقاي

دانلود پایان نامه ارشد

داستان مي شود،با يك محتواي دروني و رواني روبرو هستيم.تنهايي و شكست هاي پي در پي زندگي،ظرفيت و پتانسيل يك فرد را نهايتاً از بين مي برد و او را به جنون مي كشاند و در اين بين خانواده ي و اجتماع او نيز ياري دهنده ي نيروي مخالفي هستند كه فرد را بتدريج متلاشي مي كند.آن ها فرد آسيب ديده را بدون حمايت رها مي كند تا به گونه اي در اين تنهايي و جنون خود بميرد!در اين صورت تنها دو هم درد(آقاي وحداني و شيرين خانم)هستند كه مي توانند يكديگر را درك كنند و بقيه بي دردان و بي خبراني هستند كه فقط در پي نجات دادن زندگي و شرافت صوري خود هستند.اين ارزيابي از آغاز تا انتهاي داستان به انحاي مختلف بيان مي گردد.
? فرجام: پايان قصه ي ديوانگي آقاي وحداني و شيرين خانم اين گونه است: آقاي وحداني و شيرين خانم توسط پزشك دارالمجانين معاينه مي شوند و جنون آنان تأييد مي گردد.دربان به خانواده هاي آنان مي گويد:”آن ها را معاينه كردند.حالشان وخيم است.چاره اي نيست غير از اين كه قبول شان كنيم”.(ص،1380: 227)”زن هاي سياه پوش و خانواده ي آقاي وحداني شادمانه جستند و موفقيت خودشان را به هم تبريك گفتند.پسر بزرگ آقاي وحداني گفت:”لازم نيست چيزي براي شان بياوريم؟لباسي،غذايي؟نبايد نوشته اي امضا كنيم؟تشريفاتي ندارد؟”
– نه.
در بسته شد.خانواده ها آه بلندي از روي رضايت و شادي كشيدند: لااقل از آبروريزي و نگاه هاي كنجكاو همسايه ها و مخارج كمرشكن و پرستاري ديوانه هاي زنجيري نجات يافته بودند…”(ص،1380: 227)و با پذيرفته شدن اين دو در دارالمجانين،داستانِ “يكي از سه شنبه هاي ماه آبان ،در شهرستان ما”به پايان مي رسد.
? نتيجه گيري: داستان به شيوه اي پست مدرن بدون يك نتيجه ي قطعي پايان مي پذيرد. نويسنده براي نشان دادن اين عدم قطعيت در جهان داستان و به تبع آن در جهان واقع براي داستان خود چند فرجام متنوع مي آورد و تصميم گيري نهايي را به خود خواننده واگذار مي كند كه كدام يك را برگزيند.اين ويژگي كه يكي از مؤلفه هاي نوشته هاي پست مدرن است ، شركت خواننده را در متن بيشتر مي كند و لذا رغبت و ميل او را به ادامه دادن داستان برمي انگيزد.”در صورتي كه نويسنده ي پيشامدرن داستان خود را با يك فرجام قطعي پايان مي برد و نويسنده ي مدرن،داستان را بدون فرجام رها مي كرد،نويسنده ي پسامدرن چند فرجام براي داستان خود مي آورد تا عدم قطعيت و ترديد دنياي داستاني كه محاكات جهان واقع است را بيشتر القا كند”.(تديني،1388: 203)در اين داستان دو نتيجه ي نهايي احتمالي براي زندگي شخصيت هاي داستاني بيان مي گردد و انتخاب يكي از آن ها به اختيار خود خواننده است75:
*”ما تنها در سال هاي بعد بود كه جسته و گريخته چيزهائي شنيديم،آن هم شايعاتي كه از خود شهر سرچشمه مي گرفت و به آبادي ها و دهات اطراف مي رفت و سراسر منطقه ي نفرين شده را مي پيمود و باز به كوچه هاي تنگ و خاكي شهر برمي گشت و شب هنگام زير سقف هاي ضربي و لاي كرسي ها بازگو مي شد:پسران آقاي وحداني با دو دختر از خانواده اي مذهبي عروسي كرده و به پايتخت رفته بودند،مادر و كلفت پيرشان را هم همراه برده بودند؛خواهرها هركدام در شهري به خانه ي شوهر رفته و فرزندانشان را بزرگ مي كردند.مي گفتند كه آقاي وحداني در تيمارستان با شيرين خانم ازدواج كرده است و هردو بهبود يافته اند.مي گفتند در اين سال هاي دراز هيچ كس سراغي از آن ها نگرفته و به ديدارشان نرفته است.كسي در پايتخت از پسر بزرگ آقاي وحداني خبر مرگ پدر او را در دارالمجانين شنيده بود كه علتش ظاهراً ذات الريه و ضعف قواي جسماني بوده است.و جز اينها…و جز اينها…”(ص،1380: 228-229)
* “شايعه ي ديگري هم مي گفت كه در يك صبح غم انگيز و كدر پائيزي كه همه جا خاكستري رنگ بوده،در پشت عمارات تيمارستان،در همان محوطه ي شومي كه از بيدها و چنارها و شمشادهاي تو در تو محصور شده است،بعد از آن ديوار بلند و كنگره دار دارالمجانين است كه صحراهاي اطراف را از تيمارستان جدا مي كند،آقاي وحداني و شيرين خانم را به دار زده اند و نعش آن ها را نيز همان جا چال كرده اند.
اين آخري البته ممكن است درست نباشد،يا دست كم اغراق باشد،اما آن چه درست است اين است كه تاكنون هيچ كس اعتراضي به تيمارستان نكرده است و خواستار بررسي واقعه و يا كسب اطلاعاتي از چگونگي مرگ اين دو بيمار و يا بيماران ديگر و اصولاًاوضاع داخلي اين قلعه ي قديمي محصور و دورافتاده نشده است.
شايد حق با نويسندگان جرايد و مجلات مركز باشد،شايد هم اين كار وظيفه ي آن ها باشد…”(ص،1380: 229)

2-1-9-3-2 تطبيق داستان كلاف سردرگم بر اساس نظريه ي لباو
? چكيده: در پنج سطر اول داستان مي خوانيم:
“-آهان!كمي سرتان را بالا بگيريد.ابروهايتان را از هم باز كنيد.بخنديد.چشمتان به دوربين باشد.تا سه مي شمارم.مواظب باشيد حركت نكنيد و الا عكستان بد از آب درمي آيد.حاضر!يك،دو،سه…دو شب بعد از پله هاي عكاسخانه بالا مي رفت كه عكسش را بگيرد.قبضي را كه عكاس داده بود در دستش مي فشرد”.(ص،1380: 29)در همين چند جمله خواننده تشخيص مي دهد كه ماجرا در مورد مردي است كه به عكاسي مي رود و عكس مي گيرد و سپس در طول داستان متوجه مي شود كه اين مشتري عكاس باشي، چندروز بعد براي تحويل گرفتن عكس هايش به عكاسي مراجعه مي كند و اتفاقاتي كه در عكاسي مي افتد،داستان را به وجود مي آورد.
? جهت گيري: در همان سطوري كه در بالا ذكر شد،روشن مي شود كه فضاي داستان يك عكاس خانه است.زمان داستان دقيقاً مشخص نيست،اما دو روز بعد از گرفتن عكس هاست.در اين داستان نيز زمان،بارها در طول داستان اعلام مي گردد:”پس فردا شب حاضره…ساعت هشت”.(ص،1380: 29) “در را باز نكرده ساعت را ديد،از هشت گذشته بود”.(همان) “پس از يك ربع عكاس آمد”.(ص،1380: 30)و…
? رخدادها:
– گرفتن عكس.
– “دو شب بعد از پله هاي عكاسخانه بالا مي رفت كه عكسش را بگيرد”.(ص،1380: 29)
– عكاس مي گويد:”پس فرداشب حاضره…ساعت هشت”.(همان)
– مراجعه ي مجدد مرد مشتري به عكاسخانه.
– تأخير عكاس.
– آمدن عكاس و آوردن عكس ها.
– “او دستش را دراز كرد و عكس ها را گرفت،كمي نگاه كرد و بعد:
?اينها نيست.اشتباه كرده ايد.
?چطور؟فرموديد…
?اشتباه كرده ايد.من سبيل ندارم،اين عكس ها سبيل داره…از آن گذشته من كلاه سرم نمي گذارم”. (ص،1380: 31)
– جست و جوي عكاس براي يافتن عكس مرد.
– پيداكردن سه عكس شبيه به مرد كه مرد مي گويد:”اين ها عكس من نيست”.
– عصبي شدن مرد مشتري به خاطر عدم توانايي در تشخيص صورت خود از ميان عكس ها.
– بيرون آمدن مرد از عكاسخانه و حيرت عكاس از ناتواني مرد در شناخت عكس خودش.
– مراجعه ي مرد مشتري به عكاسخانه ي روبرو.
? ارزيابي: در همان عنوان داستان”كلاف سردرگم”تا حدودي پيام داستان به خواننده منتقل مي شود:”فردي هويت و چهره ي واقعي خود را گم كرده و نمي تواند آن را در بين چهره هاي متعددي كه به آن شباهت دارند اما هيچ كدام خود آن نيستند تشخيص دهد”.اين محتوا و ارزيابي را صادقي،در صفحه ي دوم داستانش گنجانده:
” عكاس از كارگاهش عكس ها را آورد:
?ببينم همينه؟بعله،خودشه.
او دستش را دراز كرد و عكس ها را گرفت،كمي نگاه كرد و بعد:
?اينها نيست.اشتباه كرده ايد.
?چطور؟فرموديد…
?اشتباه كرده ايد.من سبيل ندارم،اين عكس ها سبيل داره…از آن گذشته من كلاه سرم نمي گذارم.
عكاس به تندي عكس ها را گرفت و با دقت به آن ها و بعد به قيافه ي او نگاه كرد:
?عجيبه…اما خيلي به شما شباهت داره.
?شباهت؟شباهتش را چه عرض كنم…اين را ديگر من سر درنمي آرم”. (ص،1380: 31)و سپس تا انتهاي داستان بيشتر و بيشتر در اين مورد توضيح مي دهد تا خواننده را مجاب كند كه با فردي گيج و آشفته كه قيافه ي خود را هم نمي شناسد روبروست.
? فرجام: در پايان ماجراي جالب اين مرد اين گونه تمام مي شود كه او كه خود از شناخت چهره ي خود عاجز است،پس از ديدن تمام عكس هايي كه شبيه او هستند اما هيچ كدام خود او نيستند،از ناتواني خود عصبي مي شود و در حالي كه عكس خود(كه مي تواند نماد هويت انساني باشد)را هنوز نيافته است،از در عكاسخانه با عصبانيت بيرون مي آيد: “او رفت به طرف در:
?همش حقه بازيه.اين ها هيچكدام عكس من نيست.معلوم نيست عكس حقيقي من چطور شده.ممكنه اصلاً عكس مرا نگرفته باشي.خاك بر سرتان با عكس گرفتنتان.
وقتي او رفت بيرون،عكاس مثل ديوانه ها دور اتاق راه افتاد”.(ص،1380: 34-35)
? نتيجه گيري: از آن جا كه داستان جنبه ي نمادين و تمثيلي دارد، فاقد نتيجه گيري مشخص است ، اما با اين جمله ي شاگرد عكاس كه در مورد مرد مشتري مي گويد: “ديدمش رفت تو عكاسخانه ي روبروئي”.(ص،1380: 35)مي توان نتيجه گرفت كه اين داستان بارها و بارها تكرار خواهد شد و مرد باز هم نخواهد توانست حقيقت و چهره ي حقيقي خود را بازشناسد و با همين مشكل روبرو مي شود.

2-2 شخصيت76
2-2-1 تعريف
شخصيت در لغت عبارت است از” مجموعه ي غرايز و تمايلات و صفات و عادات فردي؛يعني مجموعه ي كيفيات مادي و معنوي و اخلاقي كه حاصل عمل مشترك طبيعت اساسي و اختصاصات موروثي و طبيعت اكتسابي است و در اعمال و رفتار و گفتار و افكار فرد جلوه مي كند و وي را از ديگر افراد متمايز مي سازد”. (يونسي،1365: 260)اما در اصطلاح داستاني”اشخاص ساخته شده اي هستند كه در داستان و نمايشنامه و…ظاهر مي شوند”.(ميرصادقي،1380: 84)

2-2-2 اقسام شخصيت
شخصيت ها را مي توان بر اساس ديدگاههاي مختلف تقسيم بندي نمود:

?يكي از اين ديدگاه ها تقسيم شخصيت هاي داستاني براساس سرنوشت داستاني آن هاست.”در اين تقسيم بندي شخصيت ها به دو گروه “ايستا”77و”پويا”78تقسيم مي شوند.
* شخصيت ايستا:آن شخصيتي است كه در داستان تغيير نمي كند و يا اندك تغييري بپذيرد.
* شخصيت پويا: آن شخصيتي است كه در داستان به طور مداوم تغيير و تحوّل مي يابد و جنبه اي از شخصيت او،عقايد و جهان بيني او دگرگون مي شود.اين دگرگوني مي تواند مثبت يا منفي باشد و نيز ممكن است عميق يا سطحي باشد”.(ميرصادقي،1380: 93-95)

در داستان كوتاه غالباًمجالي براي تغيير و تحوّل شخصيت ها نيست.اگر تحوّلي صورت بگيرد،اغلب در شخصيت اصلي داستان است و شخصيت هاي ديگر كمتر دچار تغيير مي شوند.پس اغلب شخصيت هاي داستان هاي كوتاه”ايستا”هستند.

?تقسيم بندي ديگر شخصيت هاي داستاني بر اساس كاركرد آن ها در داستان و ساختار روايي آن صورت مي گيرد،كه از اين لحاظ شخصيت ها سه دسته مي شوند:
* شخصيت هاي اصلي79: كه آدم اصلي ذاستان است.بار اصلي داستان را بر دوش مي گيرد و رفتارها و كنش هاي ساير شخصيت ها در داستان،حول محور او مي چرخند و چرخ داستان را به پيش مي برد و به او “شخصيت غالب” يا “كليدي” نيز گفته مي شود.
* شخصيت فرعي80: كه در كنار شخصيت اصلي قرار دارد و به روند داستان و شناخت شخصيت اول كمك مي كند.به اين شخصيت،”شخصيت حاشيه اي” نيز مي گويند.
* شخصيت پس زمينه81: كه براي فضاسازي و باورپذير شدن مكان ها و محيط داستان استفاده مي شوند.به اين شخصيت ها”سياهي لشكر”نيز گفته مي شود.4

?اما ديدگاه سوم،تقسيم بندي شخصيت هاي داستاني براساس رويكرد اجتماعي و شناخت ويژگي هاي جمعي در آن هاست.از اين لحاظ مي توان شخصيت ها را به چهار دسته ي عمده تقسيم نمود:

* “شخصيت هاي قالبي82يا قراردادي2:? شخصيت هايي كه نسخه ي بدل يا كليشه ي شخصيت هاي ديگر باشند.شخصيت هاي قالبي از خود هيچ تشخصي ندارند،ظاهرشان آشناست،صحبتشان قابل پيش بيني است و نحوه ي عملشان مشخص،آشنا و از پيش تعيين شده است.
* شخصيت هاي نوعي3: شخصيت نوعي يا تيپ نشان دهنده ي يك گروه و خصوصيات يك طبقه از مردم است.
* شخصيت هاي نمادين4 يا تمثيلي5:??اين گونه شخصيت ها،شخصيت هاي جانشين شونده هستند.به اين معنا كه شخصيت يا شخصيت هايي جانشين فكر و خلق و خو و صفتي مي شوند.مثل:آقاي ديوسيرت،خانم خوش سليقه و…
* شخصيت هاي همه جانبه6: شخصيت هايي عام كه هم به منزله ي فرد در داستان مطرح مي شوند هم نوع.از جهتي عادي و از جهتي غير عادي هستند.خصوصيات و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان، ازدواج مجدد Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع آقاي، معرفي، صادقي، پردازي