دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عالم برزخ، مسجد الحرام

دانلود پایان نامه ارشد

اينكه (نزديك آن درخت مشويد)، براى اين بوده كه شدت نهى، و مبالغه در تاكيد را برساند، و نفرمود (همين كه از آن خوردند) و گر نه آيه (فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما(238؛ آنگاه از آن درخت حوردند و برهنگي آنان برايشان نمايان شد، صريح در اين است كه منظور از نزديك نشدن به آن، خوردن آن است، و مخالفتى هم كه نتيجه‏اش بر ملا شدن عيبها شد، همان خوردن بود، نه نزديكى.239
در اين آيه واژه فكلا مترادف و هم حوزه واژه لاتقربا مي باشد.

2- حوزه معناشناختي لاتقربوا؛ دخول نكنيد؛ (معناي مجازي و كنايي)
از واژگان ديگري نيز كه در وجه دخول كردن آمده است واژه مسّ و دخلتم است:
1- تمسوهن؛ اين واژه در آيه زير به معني دخول كردن و نزديكي با زنان آمده است.
(وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَريضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلاَّ أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ(240؛ و اگر پيش از آنكه با آنان نزديكى كنيد، طلاقشان گفتيد، در حالى كه براى آنان مَهرى معين كرده‏ايد، پس نصف آنچه را تعيين نموده‏ايد [به آنان بدهيد]، مگر اينكه آنان خود ببخشند، يا كسى كه پيوند نكاح به دست اوست ببخشد و گذشت كردنِ شما به تقوا نزديكتر است. و در ميان يكديگر بزرگوارى را فراموش مكنيد، زيرا خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست.
2- دخلتم؛ در آيه زير نيز دخلتم به معني نزديكي به زنان است.
(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتي‏ أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتي‏ في‏ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللاَّتي‏ دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً(241؛ [نكاح اينان‏] بر شما حرام شده است: مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمّه‏هايتان، و خاله هايتان، و دختران برادر، و دختران خواهر، و مادرهايتان كه به شما شير داده‏اند، و خواهران رضاعى شما، و مادران زنانتان، و دختران همسرانتان كه [آنها دختران‏] در دامان شما پرورش يافته‏اند و با آن همسران همبستر شده‏ايد- پس اگر با آنها همبستر نشده‏ايد بر شما گناهى نيست [كه با دخترانشان ازدواج كنيد]- و زنان پسرانتان كه از پشت خودتان هستند، و جمع دو خواهر با همديگر- مگر آنچه كه در گذشته رخ داده باشد- كه خداوند آمرزنده مهربان است.

3- حوزه معناشناختي لا تقربوا؛ تصرف نكنيد؛ مرتكب نشويد؛
دردو آيه زير واژه لاتأكلوا نيز به معني تصرف نكردن در اموال يتيم واموال مردم آمده است.
و منظور از جمله: (وَ لا تَأْكُلُوا) اكل و خوردن معناى حقيقى و واقعى آن نيست. بلكه بمعناى مجازى آن است. يعنى بردن و غصب و ضميمه نمودن اموال يتيم را به اموال خود- و اين معنا از كلمه: (إِلى‏ أَمْوالِكُمْ) استنباط مى‏شود. زيرا از اين كلمه معلوم ميگردد: افرادى كه سرپرستى يتيمان را به عهده داشتند ثروتمند بودند. و چون متمول بودند حق نداشتند از مال يتيم به عنوان حق سرپرستى بردارند. ولى اگر فقير مى‏بودند مى‏توانستند به قدر احتياج خويشتن بردارند. ضمير كلمه: (إِنَّهُ) به كلمه اكل كه از جمله: لا تأكلوا تصور ميشود برميگردد. با توجه به جمله: (إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِيراً) و آيه 10 همين سوره كه ميفرمايد: (إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً) الى آخره معلوم ميشود: منظور از كلمه: (حُوباً كَبِيراً) گناه كبيره است‏.242
(وَ آتُوا الْيَتامى‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبيراً(243؛ و اموال يتيمان را به آنان [باز] دهيد، و [مالِ‏] پاك و [مرغوب آنان‏] را با [مال‏] ناپاك [خود] عوض نكنيد و اموال آنان را همراه با اموال خود مخوريد كه اين گناهى بزرگ است.
(وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَريقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ(244؛ و اموالتان را ميان خودتان به ناروا مخوريد، و [به عنوان رشوه قسمتى از] آن را به قضات مدهيد تا بخشى از اموال مردم را به گناه بخوريد، در حالى كه خودتان [هم خوب‏] مى‏دانيد.

4- حوزه معناشناختي لا يقربوا؛ داخل نشويد.
از واژگان هم حوزه لا يقربوا واژه دَخَلَ است:
(لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَريباً(245؛ حقّاً خدا رؤياى پيامبر خود را تحقّق بخشيد [كه ديده بود:] شما بدون شك، به خواست خدا در حالى كه سر تراشيده و موى [و ناخن‏] كوتاه كرده‏ايد، با خاطرى آسوده در مسجد الحرام درخواهيد آمد. خدا آنچه را كه نمى‏دانستيد دانست، و غير از اين، پيروزى نزديكى [براى شما] قرار داد.

5- حوزه معناشناختي يقرب؛ تقرب؛ نزديك كردن؛
از واژگان هم حوزه يقرب واژه ازلفت است:
(وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ(246؛ و [آن روز] بهشت براى پرهيزگاران نزديك مى‏گردد. (وَ بُرِّزَتِ الجَْحِيمُ لِلْغَاوِينَ(247؛ و جهنّم براى گمراهان نمودار مى‏شود.
“كلمه” ازلفت” از مصدر إزلاف، به معناى نزديك كردن است و كلمه” برزت” از تبريز مصدر باب تفعيل به معناى اظهار است و در اينجا ميان متقين و غاوين مقابله انداخت و از بين صفات دو طائفه، دو صفت تقوى و غوايت را نام برد، تا اشاره كند به آن دو قضايى كه خداى تعالى در روز راندن ابليس به خاطر امتناعش از سجده بر آدم نمود، و در سوره حجر آن دو قضاء را نام برده فرمود: (إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ(؛ در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست، مگر كسانى از گمراهان كه تو را پيروى كنند- و قطعاً وعده‏گاه همه آنان دوزخ است … إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ(؛ بى‏گمان، پرهيزگاران در باغها و چشمه‏سارانند. “248
قرب به بهشت براى متقين اين است كه به مجرد موت بشارت بهشت براى او مى‏آيد و در قبر درى از بهشت به روى او باز مي شود و در برزخ روح او را با بدن برزخى و قالب مثالى در بهشت عالم برزخ زمين وادى السلام نجف ميبرند و در محشر كنار حوض كوثر پاى منبر وسيله پيغمبر تحت لواى حمد امير المؤمنين زير سايه عرش الهى نسيمى از بهشت بر آنها مي وزد تا وارد بهشت شوند. و اولين مرتبه او تقواى از عقائد فاسده و مذاهب باطله و طرق ضاله است سپس از اخلاق رذيله پس از آن از معاصى كبار بعد از آن از كليه معاصى تا برسد به درجه تقوى از هر چه او را مشغول مي كند از ياد خدا و ذكر خدا حتى در خبر دارد “اذا اشتغل اهل الجنة بالجنة اشتغل اهل اللَّه باللَّه؛ وقتي اهل بهشت به بهشت مشغولند، اهل خدا به خدا مشغولند”.
و اما بروز و ظهور جحيم براى غاوين به مجرد موت بلكه حال احتضار ملائكه عذاب خبر باو ميدهند و انذار بآتش ميكنند و درى از جحيم در قبرش باز ميشود و قبر مملو از آتش ميشود و روح او را با قالب مثالى در جهنم عالم برزخ ميبرند برهوت و در صحراى محشر در نزديك جهنم زمين مثل كوره حدادى خورشيد يك نى بالاى سر آتش حلقه ميزند دور آنها ملائكه عذاب آنها را ميزنند با غلهاى آتشى گردن آنها دست‏ها به پشت بسته تا وارد آتش شوند.249
(وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ غَيْرَ بَعيدٍ(250؛ و بهشت را براى پرهيزگاران نزديك گردانند، بى‏آنكه دور باشد.
آيه مربوط مى‏شود به توصيف حال متقين كه در روز قيامت چه وصفى دارند. و كلمه” ازلاف” كه مصدر فعل” ازلفت” است، به معناى نزديك كردن است. و كلمه” غَيْرَ بَعِيدٍ” صفت ظرفى است تقديرى، و تقدير كلام” فى مكان غير بعيد” است.
و معناى آيه اين است كه: در آن روز بهشت براى مردم با تقوى نزديك مى‏شود، در حالى كه در جاى دورى قرار نگيرد، يعنى در پيش رويشان باشد، و داخل شدنشان در آن زحمتى نداشته باشد.251

5- 3- معناشناسي مشتقات مزيدي
مشتقات مزيدي قرب شامل: اقترب، قرّب و مقربون مي شود.

5- 3- 1- معناشناسي إقتَرَبَ
اقترب به معني بسيار نزديك شدن است. اين واژه نيز در دو معناي حقيقي و مجازي آمده است:

الف- معناي مجازي؛
در آيه زير به معني قرب الي الله آمده است.
(كَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ(252؛ زنهار! فرمانش مَبَر، و سجده كن، و خود را [به خدا] نزديك گردان.
در اين آيه ردع قبلى تكرار شده، تا در آن تاكيد شده باشد، و معناى جمله” لا تطعه” اين است كه: تو اى پيامبر او را در نهيش از نماز اطاعت مكن، و اين خود قرينه‏اى است بر اينكه مراد از جمله” و اسجد” سجده كردن در نماز است، و چه بسا نمازى كه رسول خدا ( در آن ايام مى‏خوانده مركب از همين دو عنوان يعنى سجده و تسبيح بوده.253
ولى بعضى از مفسرين گفته‏اند: منظور از اين سجده كردن، نماز خواندن نيست بلكه سجده‏اى است كه بعد از خواندن اين سوره و سه سوره ديگر قرآن واجب است، و به آن چهار سوره،” عزائم چهارگانه” مى‏گويند، و كلمه” اقترب” امر از مصدر اقتراب است، كه به معناى تقرب به خداى تعالى است.254
و بعضى گفته‏اند: نزديك شدن به ثواب خداى تعالى است.255
ب- معناي حقيقي ؛
(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ(256؛ نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه.
كلمه” اقتراب” به معناى بسيار نزديك شدن است، پس اينكه فرمود:” اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ” معنايش اين است كه: ساعت خيلى نزديك شده، و ساعت عبارت است از ظرفى كه در آن ظرف قيامت بپا مى‏شود.257
اين آيه به جريان شق القمر اشاره دارد. جمهور مفسرين از خاصه و عامه و اصحاب مانند ابن مسعود. و ابن عباس و حذيفه يمانى و انس بن مالك و جبير بن معطم و عبد اللّه عمر نقل نموده‏اند كه ابو جهل و يهودى ديگر شبى به حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله رسيدند و آن شب چهاردهم ماه و قمر به مرتبه بدر رسيده.
ابو جهل گفت: بر وفق دعوى خود آيتى به ما بنما و الا سر تو را به شمشير بردارم.
فرمود: چه مى‏خواهى؟
ابو جهل به يهودى گفت اين شخص ساحر است و آنچه بخواهيم به قوت سحر به ما مى‏نمايد.
يهودى گفت: به او بگو تا ماه را بشكافد كه سحر را در آسمان تأثيرى نيست و ساحران در آن تصرف و اقتدار ندارند، چون از اتيان عاجز شود او را به قتل رسانيم.
ابو جهل گفت: اين ماه را براى ما بشكاف.
حضرت دعا فرمود، انگشت سبابه برآورد و اشاره به ماه نمود، قرص قمر به محض اشاره دو نيم شد، نصف بر جاى خود و نصف ديگر به طرفى رفت و زمانى به آن هيئت بماند. حضرت به صداى بلند فرمود: اشهدوا اشهدوا.
ابو جهل گفت: آن را ملتئم نما.
حضرت اشاره فرمود، هر دو نصف بهم پيوست.
يهودى كه اين معجزه باهره را ديد ايمان آورد، لكن ابو جهل پر جهل گفت:
چشم ما را به سحر بسته و قمر را به حالت انشقاق به ما نموده از جماعت مسافران كه از اطراف آفاق برسند بپرسيم كه ايشان در امشب انشقاق قمر را ديده‏اند يا نه. چون از آينده و رونده پرسيدند، جواب دادند در فلان شب ماه را به دو نيمه ديديم. ابو جهل با وجود اين معجزه عظيم، ايمان نياورد و حمل نمود به سحر. كفار قريش تابع او شدند گفتند سحر است.258
(وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِيَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذينَ كَفَرُوا يا وَيْلَنا قَدْ كُنَّا في‏ غَفْلَةٍ مِنْ هذا بَلْ كُنَّا ظالِمينَ(259؛ و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مسجد الحرام Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مقربين، نعيم، جنت