دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عاشق و معشوق

دانلود پایان نامه ارشد

از خود روي آورد.هدايت در ايران و يونسكو،كافكا،چخوف و…در خارج از ايران توجه او را به خود جلب نمودند. صادقي مي دانست اگر سوژه هاي جديد خود چون شكست و وازدگي روشنفكران،يأس و فقر دامنگيرو…را بخواهد به همان سياق طنزهاي گذشته (آثار دهخدا و جمالزاده)بيان كند،كاري معمولي و تكراري و بي مخاطب از آب درخواهدآمد،لذا طنز تواناي اجتماعي داستان هاي ترجمه شده را برگزيد.صادقي تأثيرپذيري خود از نويسندگان روسي را ناشي از احساسات عميق اين نويسندگان و تشابه آن با احساسات داغ ايراني ها مي داند و بنابراين اين نوع به خصوص و سنگين بيان را مخالف ذوق ايراني ها نمي داند.119
از لحاظ محتوا نيز تأثيرپذيري هايي در آثار صادقي گهگاه به چشم مي خورد: به عنوان نمونه صادقي در خلق شخصيت دكتر حاتم در رمان ملكوت آشكارا تحت تأثير رمان “يكليا و تنهايي او”از تقي مدرسي است و حتي يك بار در داستان در ميان گفتگوهاي دكتر حاتم از اين كتاب نام مي برد. عابديني در اين زمينه مي نويسد: “حاتم،طي حرف هايش يكليا و تنهايي او را كتاب جالبي مي داند.صادقي مي تواند در پي افكندن رمان خود،اين اثر را در نظرداشته باشد”. (عابديني،1366: 256) “در يكليا شيطان به ديدار يكليا مي آيد و داستان اصلي كتاب را برايش نقل مي كند و سرانجام باز به شيطان بازمي گرديم.در ملكوت نيز ابتدا داستان دوستان است و آن گاه داستان اصلي كتاب كه همان روابط م.ل و دكتر حاتم(يهوه و ابليس در يكليا و تنهايي او)باشد و آن گاه باز به داستان دوستان مي رسيم”. (گلشيري،1346: 214) نيز در همين داستان آميختن تحليل درون با خاطرات و رؤياهاي سوررئاليستي گاه فضاي داستان را” بوف كور”ي مي كند.
در بررسي نگارنده اين گونه تأثيرپذيري ها در مضمون و محتواي داستان ها ،در آثار كوتاه بهرام كمتر به چشم مي خورد و خلاقيت مضمون در اغلب داستان هاي كوتاه صادقي كاملاً بارز است.البته اين آثار به طور كلي خالي از گرته برداري و تأثيرپذيري از ديگران نيستند.مثلاً فضاي پليسي رمان هاي بزرگ علوي در داستان فردا در راه است قابل انكار نيست.
نكته ي جالب در مورد نثر صادقي ، تأثيرپذيري دروني اوست. در توضيح بايد بگوييم كه صادقي گاه در داستان هايش از داستان هاي ديگر خودش تأثير مي پذيرد.به خصوص در خلق شخصيت ها:
“معلّم در داستان تدريس در بهار دل انگيز كسي جز م.ل در رمان ملكوت نمي تواند باشد.خواتيمِ داستانِ يك روزصبح اتفاق افتاد با مشخصات بيروني و دروني همان ناشناس(همدست شيطان)در ملكوت است.رئيس بيمارستانِ داستان زنجير كه قاتل پيري است،رونوشت برابر با اصل دكتر حاتم در ملكوت است”. (مهدي پورعمراني،1379: 51)
با اين همه صادقي را مطلقاً نمي توان مقلّدي صرف دانست.خود او معتقد است :”خواننده خودش به آن چه در اطرافش مي بيند آگاه است و بهتر از نويسنده مي تواند درباره ي وقايع داوري كند.توقع او از نويسنده شرح و يبان تجربه اي است كه او خود نداشته است.داستان نويس بايد چيزي را بگويد و بنويسد كه هيچ كس ديگر نتواند به خواننده بگويد،يعني چيزي از خود به جهان اضافه كند ولو يك مثقال باشد”.(ص،1380: روي جلد)
به هر حال نويسندگي و نثر وي سال هاي متمادي پس از او شيوه ي مرضيه و غالب بسياري از نويسندگان مطرح گرديد.بهرام صادقي بيشترين تأثير خود را بر نويسندگان جنگ اصفهان و علي الخصوص گلشيري گذاشت.”گلشيري از مهم ترين دستاورد داستاني صادقي(آفريدن جمع دوستان كه مناسباتشان با يكديگر استادانه القا مي شود)در اغلب داستان هايش استفاده كرد”. (عابديني،1366: 229)هم چنين در نوشتن داستان “دخمه اي براي سمور آبي”بدون هيچ گونه ترديدي از داستان با كمال تأسفِ بهرام تقليد كرده است.”گلشيري در نوشتن داستان هايي با طرح پليسي نيز مستقيماً از صادقي پيروي كرده است”. (مهدي پورعمراني،1379: 53)خود صادقي در مورد علاقه اش به اين نوع داستان ها(داستان هاي پليسي)مي گويد: “داستان پليسي نمونه ي خالص ترين و بهترين داستان است كه نه جنبه ي سياسي و اجتماعي دارد ،نه اخلاقي و نه آموزشي.اگر نويسنده اي بتواند داستان خود را به درجه ي خلوص و يكپارچگي داستان هاي پليسي برساندكار هنري بسيار خوبي كرده است ، من مي خواهم اين طور باشم”. (آيندگان ادبي،1349: 21)
غلام حسين ساعدي در داستان شب نشيني باشكوه،از خلال يك جشن اداري كهنگي نظام اداري را به مضحكه مي كشد و اين صادقي را در اقدام ميهن پرستانه به ياد مي آورد.(عنايت،بي تا:2)
محمد كلباسي از ديگر داستان نويسان تحت تأثير صادقي است.كلباسي نيز از ميان مردم،كارمندان را براي ايفاي نقش در داستان هايش برمي گزيند.وي در داستان “نبرد تن به تن آقاي فراست”در ترسيم شخصيت مغشوش آقاي فراست تا حد زيادي به شخصيت اصلي داستان وعده ي ديدار با جوجوجتسو ي بهرام صادقي نزديك مي شود.120
“مدرسي نيز در داستان هاي كوتاهش فضاي درهم ريخته ي خانواده هاي داستان هاي صادقي را تكرار كرد”.(شيرزادي،1385: 12)

2-7 لحن121
در فرهنگ فارسي معين در تعريف لحن مي خوانيم:”آواز و نغمه و در اصطلاح موسيقي،مجموعه صداهايي كه با زير و بمي خاص و ترتيبي مشخص در دنبال يكديگر قرار گرفته باشند”.(معين،1342-1364: مدخل لحن)
اما در اصطلاح داستاني لحن”شيوه ي پرداخت نويسنده نسبت به اثر است به طوري كه خواننده آن را حدس بزند”.(ميرصادقي،1380: 523) يا مي توان گفت لحن”حالت بيان داستان است كه ناشي از تلقي نويسنده/گوينده است از موضوع”. (مستور،1379: 48)
در هر داستان ما با دو نوع لحن سر و كار داريم:”يكي لحن عمومي نويسنده كه تكيه بر روي سبك عمومي قصه نويس و جهان بيني او در كلام دارد و ديگري لحن تك تك شخصيت ها كه بيشتر از رابطه اي كه آن ها با متن عمومي قصه و ساير شخصيت ها پيدا مي كنند به وجودآمده است”. (براهني،1362: 353)
عوامل مؤثر در لحن يك داستان عبارتند از:درونمايه و فضاي داستان،انتخاب واژه ها،پيرنگ،استفاده از شگردها و آرايه هاي ادبي و… .
2-7-1 لحن داستان هاي صادقي
لحن صادقي در داستان هايش به دو دسته تقسيم مي شود:
الف) لحن راوي
ب)لحن شخصيت ها
2-7-1-1 لحن راوي
لحن راوي معمولاً رسمي،خبري و گزارش گونه است:
– “نعش را گذاشته بودند در دالان مسجد،خون آلود و لهيده و كسي فرصت نكرده بود چيزي رويش بيندازد.اما خون و گل خشكيده همه جايش را پوشانده بود.دالان از هميشه خاموش تر و غمزده تر بود.تاريك بود.چراغي درش نمي سوخت”.(ص،1380: 9)
– “پسرك تفنگ را گرفت و روي پنجه هايش نشست.جوانكي كه پنج ريال بهخته بود پول را داد و خودش را كنار كشيد و وقتي ديگران جايش را گرفتند و عقبش زدند از آن جا دور شد”. (همان: 36)
– “آقاي مستقيم روزنامه ي خبري عصر را خريد و پس از آن كه بار ديگر يكايك اشياء فروشگاه بزرگ فرزانه را نگاه كرد به سوي خانه اش رفت”. (همان:100)
اما اين راوي به اين دليل كه صادقي اغلب از زبان او به ترسيم فضاي ذهني و افكار شخصيت ها مي پردازد،از داشتن يك لحن بي طرفانه و عيني محروم مي ماند و در بسياري از داستان ها علاوه بر معرفي رويدادها ، برداشت هاي شخصي خود را نيز در داستان وارد مي كند پس لحن او اغلب جانبدارانه مي شود.به عنوان مثال در داستان فردا در راه است،با توصيف افكار و درونيات غلام خان با لحني صحبت مي كند كه خواننده قضاوت مي كند كه در ماجراي مرگ فضلي حق با غلام خان است و صنم گناهكار است:
– “غلام خان خاموش بود دلش مي خواست باران بايستد.هوا باز شود و او بخوابد.مي خواست ديگر هرجا مي رود اسم فضلي را نشنود.چرا مردم ولش نمي كردند.همين مردمي كه هر روز براي فضلي پيش او مي زدند و او قسم مي خورد كه بكشدش.چندبار با فضلي دعوا كرده بود؟مثل اينكه همين الان بود.همين چند ساعت پيش بود.اما نه.سالِ گذشته بود.زدند به سر و روي هم.فضلي از پس او برنمي آمد.زير دست هاي او خوني مي شد.همه اش براي اينكه غلام خان نمي خواست صنم حتي سايه ي فضلي را ببيند.جلوترش كه صنم را نگرفته بود حاضر بود جانش را فداي فضلي كند.مادر فضلي او را هم مثل پسر خودش دوست مي داشت.فضلي از او كمي كوچكتر بود.خوشگلتر از او بود.چشم و ابروي قشنگي داشت…دخترهاي محلّه برايش مي مردند.آرزوشان اين بود كه زن او شوند.اما غلام خان از او پرزورتر بود.قيافه اش مردانه بود.چيز قشنگي نداشت.مادر فضلي هميشه بهش مي گفت:”دوتائي يه شب عروسي كنيد.چه فرقي مي كنه؟تو هم پسر مني”.فضلي مادر داشت.يك خواهر كوچكتر از خودش داشت.برادر داشت.اما پدرش مرده بود.غلام خان هيچ كس را نداشت: نه مادر و نه پدر.خودش تك و تنها بود.آن قدر تنها بود كه وقتي صنم را ديد انگار به همه چيز رسيد.اين صنم چه بلائي بود.ميانه ي او و فضلي را به هم زد”. (ص،1380: 18)
در داستان هايي هم كه راوي اول شخص است،لحن او صميميت بيشتري دارد و حالتي خودماني تر بين راوي و خوانندگان ايجاد مي شود.
2-7-1-2 لحن شخصيت ها
لحن شخصيت ها تنوع بيشتري دارد:

* لحن پرخاشجويانه،بي ادبانه و آميخته با دشنام:
– “حرامزاده ي مادربه خطا!دورشو و الّا مثل خيار تر به دو نيمت مي كنم”. (ص،1380: 315)
– “خفه شو،بقمه بگير! يك وجبي كره خر،صدبار گفتم برو توي انبار،آن جا را خالي مي كنيم،برق مي كشيم.تو كه مي گفتي”من آزمايشگاه مي خواهم”…آقاي مخترع!آقاي انيشتين!”من ماشين نفتي ساخته ام…من دوربين آفتابي ساخته ام…”تو غلط كرده اي،تو به اندازه ي يك گاو هم نمي فهمي”. (همان:171)
– “اين مجلس ترحيم براي چيست؟پدرسوخته ها!مگر نمي بينيد؟مگر چشمتان كور است؟خودم هستم:آقاي مستقيم، كارمند سابق اداره ي دخانيات،با حرف دوازده سياه و با كمال تأسف،با كمال تأسف،غلط كرديد،من زنده ام”. (همان: 114)
– “همش حقه بازيه.اينها هيچكدام عكس من نيست.معلوم نيست عكس حقيقي من چطور شده.ممكنه اصلاً عكس مرا نگرفته باشي.خاك بر سرتان با اين عكس گرفتنتان”. (همان:35)

* لحن آمرانه:
– “خيلي خوب بفرمائيد!خوش آمديد!آهاي بجنبيد!ژيلا،چاي درست كن.اينجا…روي صندلي بفرمائيد.آن مبل را بياوريد”. (ص،1380: 354)
– “تشريف ببريد قربان!…خيلي زود تشريف ببريد و الا از خنده خواهم تركيد”. (همان:355)

* لحن شاكيانه:
– “آهان!اين شد اصل مطلب!هميشه تنها كسي كه تخطئه مي شود آقاي مساوات پير و از كارافتاده است.آن وقت كه مي گويد قهر نفرماييد طاووس خانم جيغ مي كشد:”به كسي مربوط نيست،زن بايد آزاد باشد،زن بايد حق حيات داشته باشد”.وفلورخانم هم كه سال تا سال بقمه گرفته استدنبالش را مي گيرد كه:”مادرم از شما چه چيز كمتر دارد؟دختر يك خانواده ي اعياني،باسواد و كدبانو،و شما به اين روزش انداخته ايد.برويد ببينيد در خانه هاي مردم،در خانه هاي همقطارانتان چه خبر است:مبل و صندلي،حمام،مستراح فرنگي،تابلوهاي نقاشي،بادبزن برقي،يخچال و كوفت و زهرمار”.من به اين روزتان انداخته ام ديوانه ها؟آن پسر الدنگت چه مي گويد؟ با من مثل يك نوكر رفتار مي كند،همين به فكر خودش است:خانه بخرم،فولكس واگن بخرم،كروكش را بزنم بالا،پول هايم را بگذارم در بانك.آن وقت دختر يك خانواده ي اعياني گرسنگي بخورد و آقاي ميرزامحمودخان مساوات مجبور بشود…كه در مشروطيت دست داشته است…كه يك روز براي خودش آدمي بوده است…مجبور بشود كه…اعيان بوده است…آخ خانم شما اعصاب مرا خرد مي كنيد”. (ص،1380: 121)
– “آقاي شاعر:بيست صفحه؟مگر چه خبر بوده است؟پس چرا به ما اين آزادي را نداديد؟” (همان:239)
– “اين چه مسخره بازي است؟مگر به او نگفتيد كه اين جا جاي اين كارها نيست؟چرا اين كار را كرد؟” (همان:245)

* لحن تمسخر آميز:
– “آقاي خواتيم سخت تر از پيش خنديد: همه چيز تمام شد؟چيزي وجود نداشت كه تمام بشود يا نشود،موضوعي در بين نبود،بنده و جنابعلاي رابطه اي نداشتيم…نكند خيال مي كنيد عاشق و معشوق هستيم؟” (ص،1380: 354)
– “خيلي خوب!تشريف بياورند!قدمشان روي چشم،مادرش را به عزايش مي نشانم”. (همان:285)

* لحن التماس آميز و آميخته با خواهش:
– “رحمان التماس مي كند:تو را به خدا خواهش مي كنم،مبادا جلواو حرفي بزني،قضيه كاملاً جدي است”. (ص،1380: 397)
– “آه!ببخشيد،ببينيد،تنها زن من كمي زخمي شده.من مي خواهم ببينم

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صادقي، *اعتراض، هايش، همين Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان