دانلود پایان نامه ارشد با موضوع طرح و نقش

دانلود پایان نامه ارشد

و در عين حال عادي.او تلاش مي كند ابوي خود را راضي كند كه با سفر او به خارج موافقت نمايد و در پايان هم مثل هميشه موفق نمي شود و به رختخوابش مي رود و مي خوابد. قسمت سوم داستان يك روز از زندگي ارسطوي خردسال است كه فرزندآينده ي آقاي كمبوجيه و سكينه خانم است .او برادر دوقلوي خود،اشكبوس را به دليلي نامشخص از دست داده و اكنون همه در پي يافتن راز مرگ وي،نظرات مختلف خود را بيان مي دارند:يكي مي گويد او خودش را به داخل حوض پرتاب نموده و علت مرگش خفگي است،ديگري مي گويد ضعف مزاج داشته است و… .سرانجام بدون كشف اين راز داستان پايان مي يابد.
– خلاصه ي داستان آقاي نويسنده تازه كار است: نويسنده اي تازه كار داستاني در مورد زندگي آقاي اسبقي(سبزعلي)نوشته و منتقدي در حال نقد و اصلاح داستان اوست و اين داستان و نحوه ي نوشتن آن در بين گفتگوهاي نويسنده اش با منتقد،براي خواننده تعريف مي شود.سبزعلي در دهي با خانواده اش(همسر،دختر و دو پسزش) زندگي مي كند. او كه مرد بي مسئوليت و دمدمي است،در مقابل مشكلات زندگي اش تاب نمي آورد و زن و بچه اش را مي گذارد واز خانه مي گريزد.بعد از رفتن او خانواده اش دچار مشكلات زيادي مسي شوند و پيرزن كه زماني عاشقانه با سبزعلي ازدواج كرده بود اكنون با فرار او ، با رختشويي روزگار بچه هايش را مي گذراند. بچه هايي كه هركدام در نبود پدر به بيماري هاي روحي و جسمي دچار شده اند وبه موجوداتي منزوي تبديل گشته اند.سرانجام پس از بيست سال سبزعلي بازمي گردد.با قيافه اي جديد و شهري.پيرزن و بچه ها به گمان بازگشت هميشگي او در پوست خود نمي گنجند اما او مي گويد كه فقط آمده است تا چپقش زا ببرد كه فراموش كرده بود برش دارد!
– خلاصه ي داستان سراسر حادثه: در يك مجتمع چهارواحدي همسايگاني در كنار صابخانه به سر مي برند و در يك شب يلدا براي مهماني به منزل صاحبخانه مي روند.صاحبخانه،سه برادر هستند كه در كنار مادرشان زندگي مي كنند:برادر بزرگتر،بهروز و مسعود.برادر كوچك تر كه مسعود است با دو برادر ديگر به دليل مزاحمت هايي كه آن ها در مسير پژوهش هاي علمي او ايجاد ميكنند(مهماني هاي دائمي،گوش دادن به راديو با صداي بلند و…)اختلاف دارد.اولين مستأجران خانه دو برادر به نام هاي درويش و بلبل هستند كه روحياتي كاملاً متفاوت دارند.مستأجر ديگر خانه خانم و آقاي مهاجر هستند.مرد كارمند عاليرتبه ي دادگستري است و زن خانه دار است.آن ها از نداشتن بچه رنج مي برند و دائم نذر و نياز مي كنند،اما آقاي مهاجر برخلاف ظاهر مذهبي،گرايشات غيرمذهبي دارد و درطي داستان با نوشيدن شراب اين احساسات خفته ي او آشكار مي شود. مستأجر سوم خانه مازيار است.جوانكي عليل و دانشجو كه به نحو مرموزي تنهاست.جمع شدن تمام اين افراد در شب يلدا در منزل صاحبخانه و اتفاقات و گفتگوهايي كه بينشان رخ مي دهد ، ماجراهاي داستان را شكل مي دهد.
– خلاصه ي داستان يك روز صبح اتفاق افتاد: آقاي خواتيم ملاك ثروتمندي است كه مدتي براي تمدد اعصاب به منزلش در ده آمده است.يك روز صبح مهماني عجيب كه صدا و قذي شگفت انگيز دارد به طور سرزده و ناگهاني به ديدارش مي آيد و پيشكار آقاي خواتيم او را به اتاق كار آقاي خواتيم راهنمايي مي كند.آقاي خواتيم به شدت از آمدن او عصبي مي شود شروع به مؤاخذه و بد و بيراه گفتن به پيشكارش به علّت راه دادن او مي كند. در نهايت بدون اينكه به مهمان خود اجازه ي صحبت و طرح خواسته اش را بدهد او را بيرون مي كند و پس از رفتن او دچار جنون مي شود.
– خلاصه ي داستان قريب الوقوع:آقاي فلاني با محسن فلان دو دانشجوي رشته ي پزشكي هستند كه شور و شوق سياسي و افكار بلندي چون برقراري عدالت،آزادي،مساوات و…آن ها را بر آن مي دارد كه با هم عهد و پيمان هايي مبني بر تلاش در جهت تحقق اين اهداف ببندند.اكنون آقاي فلاني پس از بيسيت سال نزد محسن مي آيد و با كمال ناباوري مشاهدده مي كند كه وي تمام قول و قرارهايشان را زير پا گذارده.او بارها در طول داستان از اين عهدشكني هاي محسن نام مي برد. محسن سمت مهمي در شهر دارد و ديگر قول و قرارهاي زمان جواني خود را به ياد نمي آورد.در مقابل آقاي فلاني كه همچنان به عهدهاي آن زمان پاي بند مانده است،پزشكي را رها كرده و كارمند يك بانك ورشكسته شده است.در پايان داستان وي نامه اي از محسن دريافت مي كند كه در آن محسن اعلام كرده است كه قصد خودكشي دارد.فلاني خود را به اتاق محسن مي رساند و با صحنه ي خودكشي او در حالي كه خود را از سقف حلق آويز كرده است روبرو مي شود.فلاني به دليل تحصيلات پزشكي مي داند كه هنوز مي تواند محسن را نجات دهد،اما ترجيح مي دهد بگذارد بميرد و بدين ترتيب از رنج زندگي آسوده شود.اما درست زماني كه اتاق او را ترك مي كند،صداي محسن را از پشت در مي شنود كه از خدمتكارش مي خواهد او را پايين بياورد.فلاني مي فهمد كه همه ي ماجرا يك بازي بوده است براي فريب او و در نتيجه سرخورده و ناراحت بيرون مي زند و در پايان ديوانه مي شود.
– خلاصه ي داستان صراحت و قاطعيت: آقاي xو آقايyدر گردشگاه بزرگ شهر به هم برمي خورند.آقاي xكه قرار است در آينده همسرHدختر آقايyشود،براي خودنمايي و مطرح كردن توانايي هاي خود چيستاني براي آقايyمطرح مي كند.اما آقايyدچار سوءتفاهم مي شود و در نهايت از دادن دخترش به وي منصرف مي شود و طي نامه اي كه توسط پسركي در همان پارك براي آقايx نوشته اين عدم موافقت خود را صراحتاً اعلام مي كند و xبيچاره در حالي كه از كرده ي خود پشيمان است دچار حيرت و ناكامي عميق مي گردد.
– خلاصه ي داستان آوازي غمناك براي يك شب بي مهتاب: در يك گوشه ي شهر جواني به نام سلمان در بستر احتضار است و آخرين دقايق عمر خود را مي گذراند.دكتر به همراه پدر و مادر و بستگانش اطراف تخت او را گرفته اند.او در اين آخرين لحظات سعي دارد چيزي،سخني نگفته و شايد رازي پنهان را به كسي بگويد اما صدايش به گوش كسي نمي رسد و خود نيز از گفتنش منصرف مي شود ، زيرا فرد هم رازي در بين آن ها نمي بيند. در گوشه ي ديگر شهر درشكه چي پيري با اسبش در كوچه هاي شهر مي گردد و به قهوه خانه ي شهر برمي گردد تا كتش را بردارد.سپس صادقي گوشه هايي ديگر از همين شهر را كه در آن زندگي روال عادي خود را سپري مي كند به تصوير مي كشد:كودكي كه با مادر خود در حال عبور از كوچه است.مأمور اداره ي برق كه از تير چراغ برق بالا مي رود.اتوبوسي كه با مسافران خود از شهر عبور مي كند.صداي كلاغ ها و…در پايان داستان سرانجام سلمان مي ميردو پدرش كه به دنبال تابوتي براي او مي گردد با مردي برخورد مي كند كه از او كمك مي خواهد.مرد مي گويد كه اتوبوسشان تصادف كرده است.اما پدر در افكار خود غرق است و باز هم به دنبال تابوت مي گردد.
– خلاصه ي داستان عافيت: داستان در يك حمام عمومي روايت مي شود.افرادي كه در هر يك از دوش هاي حمام هستند توصيف مي شوند.هر يك از آن ها در حال انجام كاري است.در سرسراي حمام،مرد حمامي،دختركي جوان،حامد(شاگرد حمامي)و مردمشتري با يكديگر گفتگوهايي دارند.در قسمتي از انبار نيز مردي در حال خواندن قرآن است.پس از اتفاقات نه چندان مهم و گفتگوهاي عادي كه بينشان رخ مي دهد ناگهان از داخل دوش ها صداي اعتراض بلند مي شود،زيرا آب حمام قطع شده است.در همين اثنا مرد مشتري بر روي صندلي انتظار حمام مي ميرد و از روي صندلي به پايين سقوط مي كند.در پايان داستان پيرمردي كه در يكي از دوش هاي حمام است و به نظر مي رسد در شهر غريب است بيرون مي آيد،چمدان خود را برمي دارد و به سوي سرنوشت نامعلوم خود مي رود.در راه با مردي كه چتر شكسته اي به دست دارد برخورد مي كند و از او كمك مي خواهد ، اما مرد فرار مي كند و فرد ديگري را به كمك او مي فرستد. خودش نيز درون آلاچيقي مي رود و پنهان مي شود!
2-1 پيرنگ35
“پيرنگ مركب از دو كلمه ي پي+رنگ است.پي به معني بنياد،شالوده و پايه آمده و رنگ به معناي طرح و نقش.بنابراين روي هم پيرنگ به معناي بنياد نقش يا شالوده ي طرح است”(مير صادقي،1377: 52)
نخستين بار ارسطو در كتاب”فن شعر”به پيرنگ اشاره كرد.وي پيرنگ را نوعي تقليد معرفي مي كند و مي نويسد:
“هرتقليدي بايد موضوع واحدي داشته باشد.پيرنگ نيز بايد چنين باشد.از آن جا كه پيرنگ تقليد يك كنش و كردار است اين كنش بايد كنشي واحد و تمام باشد.رخدادهاي گوناگون بايد چنان بنا شود كه اگر يكي از آن ها جابه جا يا حذف شود كل پيرنگ مختل شود”.(ارسطو،1386: 61)
خود او قيد”تمام و واحد”را اين گونه معنا مي كند:”آن چيز را تمام گوئيم كه داراي آغاز،ميان و پايان باشد.آغاز آن است كه ناگزير پس از چيز ديگر نيايد،ولي بالطبع پس از آن چيز ديگري باشد.بالعكس پايان آن است كه خود ناگزير- ويا برحسب معمول -پس از چيز ديگر بيايد،ولي پس از آن چيز ديگر نباشد.ميان،آن است كه پس از چيز ديگر بيايد و خود نيز چيز ديگري در پس داشته باشد.پس داستان خوب آن است كه آغاز و انجامش،نه به دلخواه شاعر،بلكه مطابق با قواعد باشد”.(ارسطو،1337: 81-82)
پيرنگ درواقع استخوان بندي وقايع است كه داستان بر آن بنا مي شود.بهترين تعريف از پيرنگ را مي توان در جمله ي زير خلاصه نمود:”پيرنگ،نقل حوادث است با تكيه بر رابطه ي علّي و معلولي”.(ميرصادقي،1377: 52)
“طرح چارچوبه اي براي داستان است كه بايستي تمام مطالب مهم و اساسي داستان را شامل باشد.علاوه بر آن حلقه ها و سلسله هاي وقايع برحسب روابط علّت و معلولي و زمان پشت سر هم باشد”.(سعيديان،1374: 527)
پس تفاوت مهم پيرنگ و داستان در اين است كه داستان”نقل رشته اي از حوادث برحسب توالي زماني است اما طرح نقل حوادث با تكيه بر موجبيت و روابط علّت و معلولي است”.(فورستر،1352: 112)
در پيرنگ به اين پرسش ها پاسخ مي دهيم كه هر حادثه اي به چه دليل اتفاق افتاد؟بعد از آن چه حادثه اي و به چه دليل اتفاق مي افتد؟”ميل طبيعي خواننده اين است كه بداند بر سر اشخاصي كه به آن ها علاقمند است چه خواهد آمد؟وسيله ي ارضاي اين خواهش،طرح داستان است”.(سعيديان،1374: 526)
پيرنگ را مي توان در رويكردي به دو نوع”ساده”و”پيچيده”تقسيم كرد:
الف)پيرنگ ساده: “در داستان هايي با پيرنگ ساده پيش و پسي(تقّدم و تأخّر)وجود دارد.داستان نويس نخست علتي را بازگو مي كند و پس از آن معلولي را نشان مي دهد. در اين داستان ها از آن جايي كه نقطه هاي مسير پشت سر هم قرار مي گيرند و ذهن خواننده با خط سير داستان و پيشروي پشت سر هم حوادث همراه مي شود،پايان بندي و نتيجه ي كنش ها را به آساني مي توان حدس زد.اكثر داستان هاي قرن هاي17و18و نيز داستان هايي كه در حوزه ي كودك و نوجوان نوشته مي شوند پيرنگي ساده دارند.
ب)پيرنگ پيچيده: اگر داستان نويس ترتيب زماني رويدادها را به هم بريزد و مثلاً رويداد”ب” را پيش از رويداد”الف” بياورد يا مثلاًداستان در همان سطور اوليه به پايان برسد به آن پيرنگ پيچيده مي گوييم”. (مهدي پور عمراني،1386: 112-115با تلخيص)
پيرنگ را از رويكردي ديگر نيز مي توان نگريست و طبقه بندي نمود.در اين رويكرد مي توان دو دسته ي “پيرنگ باز”و”پيرنگ بسته”را در نظر گرفت:
الف)پيرنگ بسته:در اين نوع پيرنگ نظم ساختگي حوادث بر نظم طبيعي آن مي چربد.اين نوع پيرنگ اغلب در
داستان هاي اسرارآميز به كار گرفته مي شود كه گره گشايي و نتيجه گيري قطعي و محتومي
دارد.
ب)پيرنگ باز: در پيرنگ باز برخلاف پيرنگ بسته نظم طبيعي حوادث بر نظم ساختگي و قراردادي آن غلبه دارد. در اين نوع داستان ها اغلب گره گشايي وجود ندارد و يا اگر داشته باشد زياد به چشم نمي زند. به عبارت ديگر نتيجه گيري قطعي پيرنگ بسته در اين نوع پيرنگ نيست.در اين داستان ها نويسنده مي كوشد خود را در داستان پنهان كند تا داستان چون زندگي،عيني و ملموس و بي طرفانه جلوه كند. از اين رو اغلب به مسايل مطرح شده پاسخ نمي دهد و خواننده بايد راه حلّ آن را پيدا كند.(ميرصادقي،1380: 79-80با تلخيص)
ساختمان هر طرح براي انسجام و استحكام روابط مبتني برسببيّت خود كه هويت طرح بسته به آن روابط است،ناگزير

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل