دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

“پسرك به راه افتاد و چند قدم از او دور شد.بعد ناگهان ايستاد و برگشت.مدتي نگاه كرد”. (ص،1380: 49)
– “پدر سيگار مي كشيد و خاكسترش را روي قالي هاي كهنه مي ريخت،مادر كبدش بد كار مي كرد،پسر كه تازه فارغ التحصيل شده بود به كارگاهش مي رفت و پول هايش را براي خودش جمع مي كرد”. (همان:118)
– “خيلي خوب،صبحانه.بعد هفت و نيم شد.فلور ديوانش را برداشت و روي دامنش گذلشت و انگشت كوچكش را هم در دهانش كرد و قيافه اش احمقانه تر و چشم هايش متعجب تر شد.طاووس خانم در جايش تكان خورد و گوش هايش صدا كرد و قلبش تندتند زد.ميرزامحمودخان از دوره ي هخامنشي به عهد ساسانيان رسيد”. (همان:131)
– “معلّم نام پيرمرد را يادداشت كرد و برايش صفر گذاشت.پيرمرد روي نيمكت افتاد،سرش را روي كتابش گذاشت و همچنان به گريه ي خود ادامه داد”. (همان:227)

* كاربرد جملات معترضه
بين مسند و مسنداليه معمولاً جمله اي مي آورد كه توضيح بيشتري در مورد مسنداليه مي دهد:
– “درشكه چي پير كه از بيني اش آب سرازير بود و دمبدم آن را بالا مي كشيد،با همان قيافه ي هميشگي،صورت دراز و استخواني و سبيل جوگندمي(باقيمانده ي مفلوك سال هاي جواني،آن روزها كه اگر كسي خان بود تعليمي به دست مي گرفت)و همان پالتو زرد مندرس(كه يادگار باوفاي دوران سربازي،آن روزها كه او را نيز به جنگ خوانين فرستادند)و كلاه وصله دار،از قهوه خانه بيرون آمد و به سوي درشكه اش رفت”. (ص،1380: 372)
– “بله آقاي هادي پور با آن سماجت و اصرار عجيب و آن كنجكاوي كودكانه همه جا به دنبالش خواهدآمد”. (همان:392)
– “آقاي هادي پور و پرويزخان كه اندكي پس از ورود مهمان عزيز،مطابق قراري كه داشتند وارد شده بود،آهسته و ساكت قدم مي زنند”. (همان:397)
– “وپدرش كه كارمند بانك است،بانكي كه تاكنون در اين شهر به كسي جايزه نداده است،به اين چيزها باجه مي گويد”. (همان:378)

* واوهاي پياپي ميان كلمات و جملات
– “به مشهدي عباس مؤثر و كربلائي سلطان مؤثر و روزيتا و ژاله و احمد و بلال خانم مؤثر شام دادند و آن ها را خواباندند”. (ص،1380: 339)
– “در هيچ كتاب و تابلو نقاشي و هيچ يك از آثار موسيقي كلاسيك و مدرن و اشعار ايراني و اروپائي به چنين چيزي اشاره نشده است.آه…بله،البته درست است كه موجودات افسانه اي و اساطيري و خدايان اقوام مختلف هيئت هاي عجيب و غريب داشتند،اما اين مورد چه ربطي به آن ها دارد؟اين جا دهي است با كوچه هاي تنگ و خاكي و مردم سياه سوخته ي لاغر و فقير و اكنون صبح يكي از روزهاي مهرماه است كه هواي بيرون در تن آدم چندش مي اندازد و همه چيز هم حقيقي است نه افسانه اي و خيالي حتي اين خمره ي احمق قرون وسطائي هم واقعي است،نفس مي كشد،ادا در مي آورد و حاضر است به دستور من برقصد و بشكن بزند”. (همان:346)
– “من عطسه كردم و طعم خمير در دهانم بود و سرفه امانم نمي داد و موهايم سفيد شده بود”. (همان:378)

2-5-1-2 ويژگي هاي ادبي
2-5-1-2-1 ظرافت هاي بياني

* تشبيه
پركاربردترين آفرينش ادبي در نوشته هاي صادقي است كه بيشتر هم از نوع حسّي و ملموس آن استفاده مي شود و تازگي و ابتكار در خلق اين تشبيهات كاملاً محسوس است:
– “عقيده ي همه بر اين بود كه گرچه او آيتي از زيبايي است،اما مثل شراب كهنه مرد افكن و خمار شكن است”. (ص،1380: 284)
– “اشك هايش مثل جوئي در مزرعه اي ماتم زده در ريش سفيد انبوهش فرو رفت”. (همان:367)
– “بي اراده مادر را كه مثل پيچكي به دورش مي خزيد از خود مي راند”. (همان:197)
– “به گيجي احمقانه اي دچار شده بود،مثل مرغ مسمومي پرپر مي زد”. (همان:202)
– “روبرويش جاده مثل يك نوار نقره تا خط افق امتداد داشت”. (همان:279)
– “در هوا مثل اين بود كه ذره هاي خون پاشيده اند”. (همان:283)
– “ديدم كه چشم هايش مثل شيشه شفاف است”. (همان: 378)
– “اين نگاه گويي طنابي است كه به انتهايش وزنه اي سربي آويخته باشند”. (همان:385)
– “و مسعود؟آخ،خشك است،خشك مثل هيزم”. (همان:174)
– “سايه اش مثل حيوان عجيب و غريبي از دنبالش روان شد”. (همان:281)

* استعاره
– “اتوبوس آرام آرام مثل زورقي كه روي امواج نرم دريا به پيش برود،به راه افتاد”. (ص،1380: 192)
استعاره از فضاي اتاق و ساكنان آن
– “كلاغ ها خندان كمي جلوتر آمدند”. (همان:225)
استعاره از زنان سياهپوش
– “من اديب نيستم كه جمله هاي قشنگي ببافم”. (همان:260)
بافتن استعاره ي تبعيه از: گفتن،ساختن،ايجادكردن
– “ماه مي خرامد”. (همان:268)
خراميدن استعاره ي تبعيه از: حركت آهسته ي ماه در آسمان
– “شاگردك گوژپشت و آبله روي مغازه زوزه مي كشيد”. (همان: 380)
زوزه كشيدن استعاره ي تبعيه از: مويه كردن
* كنايه
به دليل توجه صادقي به كاربرد طنز و زبان عاميانه در داستان هايش،تعداد زيادي از اين كنايه ها در اين آثار به چشم مي خورد.ما در زير پركاربردترين آن ها را مي آوريم:
– “كسي چه مي داند شايد دختر چشم آبي به تور شما بيفتد”. (ص،1380: 271)
كنايه از “به دست كسي افتادن”
– “مدير كاملاً ما را دست انداخته است”. (همان:274)
كنايه از “مسخره كردن”
– “در اطاق صحبت تازه كرك مي انداخت”. (همان:183)
كنايه از “رونق يافتن،رشد كردن،توسعه يافتن”
– “مطمئن باش آب از آب تكان نمي خورد”. (همان:277)
كنايه از”تغيير و تحولي ايجاد نشدن”
– “قدمشان روي چشم،مادرش را به عزايش مي نشانم”. (همان:285)
كنايه از”خوش آمد گويي” كنايه از”كشتن”
– “پس چرا دست بالا نمي زنيد كه پدرشان را دربياوريد؟” (همان:306)
كنايه از” اقدام كردن” كنايه از “حساب كسي را رسيدن،اذيت كردن كسي”
– “مي خواستي خون را بخواباني؟” (همان:384)
كنايه از”پنهان كردن قتل”
– “روي پايم بند نبودم”. (همان:390)
كنايه از “خوشحالي زياد”
– “مثلاً اگر همين الان جلوم سبز شود نمي دانم چه بگويم و چه كار كنم…” (همان:325)
كنايه از “حاضر شدن “

2-5-1-2-2 ظرافت هاي بديعي
* استفاده از زبان آهنگين(توازن آوايي كلمات)
چنان چه در بخش زندگي نامه ي بهرام نيز اشاره نموديم بخش وسيعي از فعاليت هاي ادبي او شعرهايش مي باشد و اين توانايي او در موزون سازي كلمات و جملات در نثر وي به خصوص در داستان هاي كوتاهش تأثيري عميق باقي مي گذارد:
– “آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم”. (ص،1380: 304)
– “چه بگويم كه ناگفتنم بهتر است،زبان در دهان پاسبان سر است”. (همان)
– “مرا دردي است اندر دل كه گر گويم زبان سوزد”. (همان:305)
– “دريغا،دريغا جواني كه رفت،دم شادي و كامراني كه رفت”. (همان)
– “زساعت از چه مي پرسي كه ساعت هاست نالانم”. (همان:307)
– “آتش به جانم زدي برادر،ولي از گريه و زاري چه ثمر؟” (همان:305)
– “شهرمان آن سوي كوه قاف بود”. (همان:309)

* تكرار
– “نمرديم و ديديم!نمرديم و ديديم!شيخ بهائي را مي خواهد”. (ص،1380: 303)
– “در همين لحظه،درست در همين لحظه،آري در همين لحظه،آري درست در همين لحظه…آه!خسته شدن كشنده تر از احساس ابتذال است”. (همان:427)
– “بيچاره مثل اينكه تحت تأثير مواد راديواكتيو قرار گرفته باشد كش آمد و كش آمد و باز كش آمد”. (همان:314)
– “يكي از دستگاه هاي ضبط صوت را كه با باطري كار مي كرد و به اندازه ي چمدان كوچكي بود برداشت و لبخندي زد،وقتي لبخند زد از سالن خارج شد،كوتوله كه از سالن خارج شد خدا را شكر كرد…” (همان:303)
– “با آن بوي خوب…آن بوي خوب…و آن صداي آشناي دو دست و پاي ديگر كه به وجدش مي آورد”. (همان:374)
– “در كوچه آفتاب زمستان بر همه چيز مي تابيد.در خيابان آفتاب زمستان بر همه چيز مي تابيد”. (همان:372)

* ضرب المثل
كه اين زيبايي ادبي نيز به دليل روي آوردن صادقي به زبان مردم كوچه و بازار و علاقه به ساده نويسي نسبتاً در آثار وي پركاربرد است:
– “حالا كه پاش رفته رو بيل،ول كن معامله نيست”. (ص،1380: 309)
– “يك جمله ي معروفي بود،تفرقه بينداز و…آقاي مهاجر حرف او را تكميل كرد:آه!بله…بينداز و حكومت كن”. (همان:195)
– “آن وقت تازه قوز بالا قوز اين است كه ناهار هم نخورده باشد”. (همان: 389)
– “ديگ به سه پايه بند است”. (همان:112)
– “دوبار به رحمان التماس كرده بود كه از خر شيطان پايين بيايد”. (همان:412)
– “حتي بعيد نيست كه اگر كار عشق آن دو به مراحل باريك كشيده باشد بتواني از اين آب گل آلود ماهي بگيري”. (همان:296)

* تلميح
– “من آدم بيچاره ي بي دست و پايي هستم كه گوشه اي به حال خودم افتاده ام و علاقه اي به ديدن اقوام و آشنايان ندارم و حتي نفس فرشتگان هم ملولم مي كند”. (ص،1380: 396)
– “آن يار…كزاو خانه ي ما…رشگ پري بود
سر تا قدمش چون پري…از عيب بري بود
معلوم نشد…
معلوم نشد از چه سبب مرد و…كجا رفت
تا بود ملك…شيوه ي او پرده دري بود”. (همان:111)

* حس آميزي
– “اگرچه لبخندش شيرين و مهربان بود”. (ص،1380: 381)
– “مرد جوان با صدايي كه از آن بوي گريه مي آمد گفت…” (همان:329)
– “برادر بزرگتر كه ظاهراً از سير اوضاع ناراضي بود،قيافه ي خشكي به خود گرفت”. (همان:188)
– “هنوز در راهرو بودند كه از پله ها صداي سنگين و لخت پائي برخاست”. (همان:212)
– “با صداي گوشخراشي آوازش را بر سر و روي دكتر ريخت”. (همان:225)

2-5-1-2-3 طنز116
مهم ترين مشخصه ي ادبي داستان هاي صادقي.او به حق از تواناترين نويسندگان اين عرصه به شمار مي رود.خود او طنز را هدف نوشته هايش معرفي مي كند و مي گويد: “اوايل اين طور بوده كه وقتي من داستان مي نوشتم طنز يكي از پايه هاي ساختمان داستان بوده در كنار عوامل مختلفي كه داستان را مي سازد؛طنز يكي از آن عواملي بوده كه تكنيك و ساختمان داستان را بنا مي كرده و كمك مي كرده به پيشبرد داستان،متناسب با وضعيت خاصي كه آدم ها داشته اند،اما بعدها…طنز براي من واقعاً هدف شده است.يعني قبل از اين كه من بخواهم يك داستان كوتاه بنويسم كه طنز هم داشته باشد مي خواهم طنزي به وجود بياورم كه داستان كوتاهي هم در آن مستتر باشد”. (مهدي پور عمراني،1379: 83)
در جهان داستاني صادقي هيچ قاعده و قانوني وجود ندارد.كوچكترين عامل مي تواند خرق عادتي عظيم ايجاد نمايد.صادقي خود در مصاحبه اي مي گويد:”ما مي آييم آدم هايي را و روابطي و حالاتي را كه در واقع طبيعي است ولي مبتذل است و ابتذالش از بس زياد و شايع است به صورت قانوني درآمده و كسي دركش نمي كند در موقعيت هايي قرار مي دهيم كه ابتذال و مسخره بودن كارشان برجسته شود”. (عابديني،1366: 222)و اين است راز جذابيت داستان هاي صادقي؛شخصيت هايي كميك كه طنز آن ها در وجود خود آن هاست و نويسنده”فقط اين جنبه را برون افكني كرده است”. (همان)
“طنز بنيادين صادقي از دل واقعيت تراژيك زاده مي شود”. (صدر،بي تا: 3) خودش در اين مورد مي گويد: خواسته ام طنزي داشته باشم كه”نقطه نظرهاي اجتماعي در آن رعايت شده باشد و بر مبناي تجزيه و تحليل رواني به صورت كاوش در زواياي تاريك و ناشناخته و مجهول زندگي و روان باشد”. (عابديني،1366: 229)
صادقي به خوبي آگاه است كه شگرد ماندگار براي اعتراض اجتماعي،نمي تواند زبان عادي و جدي و رسمي باشد،بلكه تنها از طريق طنزي تأثيرگذار مي توان اين گونه انتقادها را به تصوير كشيد.او براي تحقق اين هدف در ابتدا به طنزي سياه روي مي آورد،طنزي چون چخوف و پيراندلو.اما كم كم رويه اي شاد به آن مي زند كه پشت اين رويه ي شاد البته”سياهي اجتماع و ارواح شكست خورده و از پا افتاده نهفته است”. (همان:329) نمونه هايي از اين نوع طنز اجتماعي در آثار وي را با هم مي خوانيم:
– “پسربچه هاي هفت هشت ساله ي قشنگ شسته و روفته،مثل مور و ملخ،با كفش هاي نو و لباس اتوخورده و شكم هاي سير،از مدرسه برگشته…جيب برها در دست پاسبان ها اسير،گداها را در كاميون ها ريزان،مردان باتربيت و تحصيل كرده اي كه هركدام ده

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع (ص،1380:، كاربرد، صادقي، است". Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زبان احساسات، روشنفکران