دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

در دارالمجانين گره داستان را مي گشايد.
– قر: پس از اين كه فلاني نامه ي محسن مبني بر تصميم او به خودكشي را مي خواند،به منزل او مي آيد و او را در حالي كه خود را به دار آويخته مي بيند.اما وقتي از اتاق بيرون مي آيد،از پشت در صداي محسن را مي شنود كه از اطرافيانش مي خواهد او را پايين بياورند و تأكيد مي كند كه كار مضحكي بوده كه خودش را به صورت نمايشي دار زده است و اين گونه به فلاني ثابت مي شود كه تمام صحنه ي خودكشي دروغ بوده و محسن تنها قصد فريب او را داشته و اينجاست كه گره گشايي داستان صورت مي گيرد.
– تأ: گره اول داستان كه ماندن محمود افتخاري بر سر دوراهي موافقت يا عدم موافقت با دعوت مؤثرها است،سرانجام با پذيرفتن اين دعوت و رفتن محمود به خانه ي آن ها گشوده مي شود.گره دوم داستان كه بعد از حضور محمود در آن جا صورت مي گيرد و آن ريزش سقف به صورت مكرّر بر سر اوست،نيز با موافقت مؤثرها با بازگشت محمود از خانه ي آن ها در سطر پاياني داستان باز مي شود.
– مه: به ثمر رسيدن تلاش هاي رحمان در زمينه ي منصرف كردن آقاي هادي پور از ماندن در شهر بزرگ و در نهايت بازگشت آقاي هادي پور به ده،دنومان داستان را شكل مي دهد.
– يك: بيرون كردن ايشان از جانب آقاي خواتيم و رفتن او از منزل آقاي خواتيم،گره داستان را باز مي كند.
– غي: تا پايان داستان ذهن خواننده درگير اين است كه “غيرمنتظر”چيست؟جنون آقاي مساوات به اين پرسش پاسخ مي دهد،همانطور كه عابديني در كتاب “صدسال داستان نويسي در ايران” مي نويسد:
” به نظر مي رسد غير منتظر ورود دوست دوران جواني طاووس خانم باشد … با مصاحبت دكتر و فلور به نظر مي رسد كه غيرمنتظر عشق است ،كه از راه مي رسد.اما وقتي ميرزا محمود آخرين پناه را از دست مي دهد وديوانه مي شود درمي يابيم كه غيرمنتظر،جنوني است كه او را فرامي گيرد”.(عابديني،1366: 225)
– صر: آقاي y نامه اي به واسطه ي پسركي كه در پارك است ، براي آقايxمي فرستد و در آن او را متقلب و پست مي نامدو مخالفت خود را با ازدواج او با دخترش اعلام مي دارد،زيرا از روي سوءتفاهمي كه برايش ايجاد شده تصور مي كند كه آقايxداراي همسر و فرزند است.بدين ترتيب عشق آقايxدر نهايت ناكام مي ماند و داستان تمام مي شود.
– داس: تنبيه شدن هريك از بچه ها توسط والدين خود ،تنها دنومان ايجاد شده در داستان به شمار مي رود.

از ميان داستان هاي صادقي ، برخي نيز بدون هيچ دنوماني پايان مي پذيرند. در اين داستان ها معمولاً داستان در همان نقطه ي اوج،پايان مي يابد و گره گشايي به تخيل خواننده واگذار مي شود:
– آو: با مرگ سلمان بدون آن كه گره داستان(رازي كه سلمان مي خواهد بگويد) گشوده شود،قصه تمام مي شود.
– وس: گره اول داستان گرچه گشوده مي شود و مرد وسواسي با رسيدن به خانه و مشاهده ي بخاري و چراغ كه هردو خاموش هستند،از افكار وسواسي رها مي شود،اما گره اصلي داستان كه نشناختن مرد بلندقد و مرموزي است كه به سراغ مرد وسواسي آمده است،همچنان ناگشوده باقي مي ماند و سؤال خواننده كه”مرد ناشناس كيست؟”بدون جواب باقي مي ماند.

– كل: گره داستان كه گم شدن عكس هاي مرد مشتري و عدم توانايي او در تشخيص عكس خود از ميان عكس هاي ديگر است،بدون دنومان قطعي رها مي شود.
– نم: با تعطيلي تئاتر شهر و عدم اجراي نمايشي كه توفان معتقد است همه ي شخصيت هاي داستان مي توانند جواب معمّاي زندگي خود را در آن بيابند،داستان بدون گره گشايي رها مي شود و پاسخ به سؤالات زندگي به گفته ي اشياق(از شخصيت هاي داستان)به صحنه ي زندگي محوّل مي گردد.يعني هركس قرار مي شود در صحنه ي زندگي پاسخ سؤلاتش را بيابد نه در نمايش.
-سن: در بخش دوم(برگي از زندگي دوشيزه سكينه)دنوماني وجود ندارد،زيرا در بحث ميان سكينه خانم و ابوي مبني بر فرستادن سكينه خانم به خارجه ،سكينه خانم نمي تواند پدر را متقاعد كند.
در بخش سوم(يك روز از زندگي ارسطو)باز هم دنوماني ديده نمي شود،زيرا گره اين بخش از داستان يافتن دليل مرگ اشكبوس خردسال است كه سرانجام هم نتيجه ي قاطعي به دست نمي آيد.عدّه اي علّت مرگ را
ضعف مزاج و بيماري داخلي تشخيص مي دهند و عدّه اي افتادن نوزاد داخل حوض آب و خفگي را علّت مرگ او مي دانند.پدر و مادر او نيز كه همان آقاي كمبوجيه و سكينه خانم اند ،علّت مرگ فرزند خود را مشكلات زندگي و نامساعدي محيط مي دانند.

سه داستان”سراسرحادثه،دراين شماره،عافيت”نيز هرسه بدون دنومان پايان مي پذيرند.

2-1-8 پايان
“گاه پس از گره گشايي صحنه ي كوتاهي وجود دارد كه دايره ي داستان در آن نقطه بسته مي شود.اين صحنه درواقع پايان داستان است”.(مستور،1379: 25)پايان هاي قوي و مؤثر داستان ها را ماندگارتر مي سازند.”پايان تحقق يافتن درونمايه ي داستان است و كامل شدن پيرنگ آن…پاياني با توفيق همراه است كه درونمايه ي داستان در آن به تحقق بپيوندد و عمل داستاني در سمت و سوي معنا و درونمايه ي داستان حركت كند و به موضوع شكل بدهد و مقدمات پيرنگ را فراهم كند “.(ميرصادقي،1387: 110)

2-1-8-1 روش هاي پايان بندي
الف) رهاشدگي ماجراي داستان در پايان متن.
ب)غافلگيري و پايان بندي غيرمنتظرانه.
ج)استفاده از ضرب المثل براي نتيجه گيري در پايان داستان.
د)طراحي گفتگو در گزاره هاي پاياني.
ه)توصيف و تصوير طبيعي.
و)ادامه يافتن داستان در پايان.

2-1-8-2 پايان بندي در داستان هاي صادقي
صادقي معمولاً داستان ها را در اوج رها نمي كند و دوست دارد،يكي دو صفحه بعد از اوج داستان باز هم پرگوئي كند.البته گاه اين پرگوئي ملال آور مي شود(داستان هاي “عا و مه”).
?از آن جايي كه گفتگو در داستان هاي او عنصري مهم به شمار مي رود ، اكثر داستان هايش با گفتگو به پايان مي رسند. به عنوان نمونه مي توان از داستان هاي”صر،با،كل،آق،غي،سر،قر،هف،يك،آو و عا”را نام برد كه تمام آن ها با طراحي گفتگو در گزاره هاي پاياني به اتمام مي رسند.در اكثر اين داستان ها علاوه بر گفتگو از شگردهاي ديگر پايان بندي نيز استفاده شده است.
?از ديگر پايان هاي رايج در داستان هاي صادقي،تمام كردن داستان با حالت تعليق و رها شدگي ماجرا است،زيرا”تحوّل داستان هاي نوين در جهت ارائه ي پايان بندي آزاد رقم خورده است و برخلاف دوران كلاسيك و نئوكلاسيك،امروز اثر ادبي ديگر كمتر توجهي به پيام و نتيجه گيري محتوم دارد و نويسنده ها سعي مي كنند كه خواننده را در فهم و روند پيشبرد داستان سهيم كنند.از اين رو در داستان هايشان اغلب پيرنگ باز را به كار مي گيرند. در پايان هاي باز نظم طبيعي وقايع بر نظم ساختاري و تكنيكي داستان غلبه دارد”.(ميرصادقي،1387: 108)از ميان داستان هاي صادقي داستان هاي”وس،سن،غي،سر،صر و عا”بدون فرجام مشخص به پايان مي رسند.
?گاه نيز صادقي در برخي داستان هايش،ماجرا را با توصيف يك صحنه ي توصيفي يا تصويري به پايان مي رساند و به اين وسيله پيام داستان را رساتر به خواننده القا مي كند و نيز با پرهيز از نتيجه گيري مستقيم نويسنده بر تأثير داستان خود مي افزايد.از داستان هاي صادقي كه با اين شگرد به اتمام مي رسند،مي توان به داستان هاي”گردهم،داستان براي كودكان،نمايش در دو پرده ،اذان غروب،تأثيرات متقابل،يك روز صبح اتفاق افتاد و مهمان ناخوانده در شهر بزرگ”اشاره كرد.البته چنان كه ملاحظه مي نمائيد بسياري از اين داستان ها از شگردهاي ديگر پايان بندي نيز برخوردارند و لذا در بين ساير شگردها نيز از آن ها نام برده شده است.
?در برخي داستان هاي صادقي نيز بدون اين كه ماجرا به صورت قطعي و محتوم تمام شود،به گونه اي داستان رها مي شود،كه خواننده احتمال مي دهد ماجرا ادامه داشته است،اما نويسنده به همين مقدار بسنده نموده است.بهترين مصداق اين نوع داستان ها در ميان آثار صادقي داستان هاي”كلاف سردرگم،دراين شماره،هفت گيسوي خونين و آوازي غمناك براي يك شب بي مهتاب”هستند.
?از ديگر شگردهاي صادقي براي پايان دادن به داستان هاي كوتاهش،استفاده از يك پايان غافلگيرانه و غيرمنتظرانه است”در اين گونه داستان ها ماجرا و گره داستاني برخلاف حدس خواننده و برخلاف روند طبيعي و معمول گشوده
مي شود.به گونه اي كه خواننده شگفت زده و غافلگير مي شود”.(مهدي پورعمراني،1386: 227)از جمله داستان هاي صادقي كه با اين شيوه ي جذاب به پايان مي رسند،مي توان به”فردا در راه است،اذان غروب و هفت گيسوي خونين”اشاره نمود.
اكنون پس از اين تحليل كلي،به عنوان آخرين عنصر تشكيل دهنده ي پيرنگ،پايان هريك از داستان هاي صادقي جداگانه مورد بررسي قرار مي گيرد:
– كل: داستان با گفت و گوي شاگرد و عكاس تمام مي شود و اين گفتگو به گونه اي طراحي مي گردد كه نشان مي دهد همچنان ادامه دارد.
– هف: داستان با عنصر گفتگو به پايان مي رسد،ولي در واقع ماجرا در ذهن خواننده و بيرون از متن ادامه مي يابد.يك نكته وجود دارد و آن اين است كه داستان مي توانست زودتر هم تمام شود،مثلاً آن جا كه كوتوله در نهايت مورد بي مهري كساني قرار مي گيرد كه جان و آزادي خود را مديون او هستند . سرخورده و نااميد با خود سخن مي گويد:”امشب را بمانم و صبر كنم كه به شهر گوهرپاش برسم،چه فايده دارد؟شهر گوهرپاش و زمرد آبي و عشق گلندام و اين مزخرفات همه اش دروغ است.گلندام لچك به سر مرا مي خواهد چه كند؟او هم تاكنون لابد چاق شده است و شوهر كرده است.حتي اگر زمرد آبي را هم به چنگ بياورم فايده اي ندارد،با زمرد آبي چه چيز را مي توان خريد و به دست آورد؟…”(ص،1380: 317)همين جا داستان مي تواند تمام شود،اما صادقي گويا دوست ندارد خواننده اش نااميد شود،بنابراين ترفندي به كار مي برد و با آفريدن حادثه ي پاياني،دوچرخه اي به دست كوتوله ي شكست خورده مي دهد و او را سوار بر آن به سوي سرزمين آتش كه مسكن اژدهاي دو سر است پيش مي برد و با اين ديالوگ پاياني كه توسط مرغ نيكوكار بيان مي شود،گويا نور اميدي هرچند كم سو و رو به خاموشي در دل خواننده مي تابد و به نجات كوتوله اميدوار مي شود.اين همان چيزي است كه موجب مي شود،داستان هاي صادقي برخلاف نويسندگان هم دوره اش سراسر يأس و بدبيني به آينده نباشد.
– قر: داستان با طراحي گفتگو در گزاره هاي پاياني تمام مي شود.گفتگويي كه با بي خيالي خبر از ديوانه شدن راوي داستان،آقاي فلاني،مي دهد.اين پايان بندي با گفتگو باورپذيري بيشتري دارد،زيرا دخالت نويسنده در آن كمرنگ مي شود.البته فرجام داستان كه ماجراي ساختگي بودن خودكشي محسن را بيان مي كند،به نوعي غافلگيري در خواننده مي انجامد.
– غي: اين داستان نيز با گفتگو تمام مي شود.اين گفتگو بدون فرجام ماندن داستان را رقم مي زند.درست در جايي كه خواننده انتظار دارد،داستان باز هم ادامه يابد و تكليف آدم هاي داستان روشن شود،داستان با جنون آقاي مساوات پايان مي يابد.
– عا: نويسنده باز هم با يك گفتگو داستان را خاتمه مي بخشد.گفتگويي كه حاكي از ناتمام ماندن داستان و تعليق ماجرا است.شايد آخرين جمله بار عاطفي شكست و ناكامي را القا مي كند:”گريه بكند ديگر…رفت توي آلا…چيقش…گريه بكند ديگر…چترش كه درست شدني نيست…”(ص،1380: 432)
– آو: داستان با يك توصيف نقلي در نيم جمله تمام مي شود:”مسافري غريب و حيران”.(ص،1380: 375)با اين پايان خواننده سردرگم مي ماند و از خود مي پرسد:”خوب بعد چه؟”و پاسخي نمي شنود.اين،حالت تعليق و رهاشدگي داستان را رقم مي زند.قبل از اين جمله ي پاياني گفتگويي آورده مي شود كه حاكي از مرگ سلمان است و پدر پيرش كه به دنبال تابوت براي او مي گردد.(همان)اين بار هم داستان آقاي صادقي با مرگ پايان مي يابد.سلمان مي ميرد،بدون آن كه حرفش را به كسي زده باشد و اين معمّا كه تا پايان داستان پرده از آن برداشته نمي شود، كشش پاياني داستان را تشديد مي كند.
– فر: در گزاره هاي پاياني داستان گفتگويي صورت مي گيرد كه بعد از فاش كردن راز مرگ فضلي به خاطر ريزش آوار بر روي او ، باز هم در مرگ او غلام خان را – گرچه نه بصورت فيزيكي بلكه از لحاظ عاطفي- مقصر

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع آقاي، گشايي، صادقي، يكي Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صاحب نظران، فراداستان