دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

از كاربست عناصري است كه بدون آن ها طرح سست و كم تأثير خواهد بود.اين عناصر را به شكل زير تقسيم بندي مي كنند:
2-1-1 شروع داستان
اولين كلمات و جملات هميشه نقش اساسي و كليدي را در يك متن ايفا مي كنند.شايد بتوان گفت در مورد داستان نويسي اين ضرب المثل را كه مي گويد”كار را كه كرد؟آن كه تمام كرد”بايد به اين شكل درآورد:”كار را كه كرد؟آن كه شروع كرد”!
اهميت يك شروع مناسب تا حدّي است كه برخي نويسندگان مدت ها مي كوشند تا جملاتي رضايت بخش براي شروع داستان پيدا كنند.ريموند كارور نويسنده ي امريكايي مي گويد:”يك بار نشستم تا داستاني بنويسم كه بعداً داستان خيلي خوبي از كار درآمد.گرچه وقتي آن را شروع كردم فقط جمله ي اولش در ذهنم بود.چندين روز اين جمله در سرم زنگ مي زد:”داشت جاروبرقي مي كشيد كه تلفن زنگ زد”.مي دانستم داستاني در ذهنم هست كه مي خواهد گفته شود.تا مغز استخوان هايم حس مي كردم كه داستاني به همين شروع تعلّق دارد…”(كارور،1337: 30)
2-1-1-1 شيوه هاي شروع داستان
1.شيوه ي سنتي: در اين شيوه كه تحت تأثير قصه گويي است،داستان نويس از گزاره هاي آشنا و جمله هاي قالبي و كليشه اي براي آغاز نوشتن متن داستان استفاده مي كند.
2.وصف طبيعت
3.توصيف ظاهري شخصيت
4.توصيف عملكرد شخصيت
5.به كارگيري موقعيتي نمايشي و كنش داستاني در سطر نخست داستان36
6.گفتگو
7.تعليق
8.استفاده از اساطير
9.استفاده از تاريخ و روز مشخص براي حقيقت مانندي و كشش داستان
10.توصيف ظاهري شخصيت
11.تكيه كلام عاميانه و ضرب المثل
12.كشمكش در قالب روايت
13.شروع داستان با بيان پايان يك رويداد.(مهدي پور عمراني،1386: 224-218)
2-1-1-2شروع داستان هاي صادقي
? صادقي مي داند كه خواننده ي امروزي وقتش محدود است و با حاشيه پردازي چندان ميانه اي ندارد،لذا معمولاً در همان ابتدا مستقيم بدون توصيف و پرداخت به ميان داستان مي جهد و مقدمه ي اكثر داستان هاي او آغازكننده ي عمل داستاني است
داستان مهمان ناخوانده در شهر بزرگ، با يك كنش داستاني آغاز مي شود:”در شهر بزرگ مهمان ناخوانده اي به ديدار آقاي رحمان كريم آمد”.(ص،1380: 386)صادقي با همين يك جمله:
1)محيط داستان را به خواننده منتقل مي كند:”شهر بزرگ”
2)دو شخصيت داستان را معرفي مي كند:”مهمان ناخوانده(آقاي هادي پور)”و”رحمان كريم”
3)لحن و آهنگ كلّي اثر را به خواننده انتقال مي دهد:كه آن ماجراي يك مهمان ناخوانده در شهري بزرگ است!
از آن جايي كه “داستان كوتاه بايد بر روي هم تأثير واحدي را ايجاد كند و چنانچه مقدمه ي داستان از همان آغاز كار لحن و آهنگ كلّي آن را منتقل نكند داستان ناگزير بايد در محل يا محل هايي تغيير آهنگ دهد”(يونسي،1365: 103)لذا همين يك جمله ي آغازين داستان،قدرت صادقي را در القاي لحن به خواننده و آماده كردن ذهن او براي ادامه ي داستان،نشان مي دهد.
داستان صراحت و قاطعيت، نيز با يك موقعيت نمايشي اين گونه آغاز مي شود:”در گردشگاه بزرگ شهر به هم برخوردند”.(ص،1380: 355)
در داستان با كمال تأسف مقدمه اين گونه مي آيد:”آقاي مستقيم روزنامه ي خبري عصر را خريد و پس از آنكه بار ديگر يكايك اشياء فروشگاه بزرگ”فرزانه”را نگاه كرد،به سوي خانه اش رفت”.(ص،1380: 100)
در اين مقدمه شخصيت اصلي داستان”آقاي مستقيم”وارد داستان مي شود وعمل(آكسيون)اصلي داستان كه “جمع كردن آگهي هاي ترحيم روزنامه ها توسط او”ست آغاز مي شود.محيط داستان نيز”فروشگاه به خانه”به خواننده القا مي شود.
اولين داستان صادقي،فردا در راه است،نيز با موقعيتي نمايشي آغاز مي شود:”نعش را گذاشته بودند در دالان مسجد،خون آلود و لهيده و كسي فرصت نكرده بود چيزي رويش بيندازد”.(ص،1380: 9)در چنين داستان هايي كه با توضيح حادثه شروع مي شوند موج حوادث بي درنگ خواننده را از جا مي كند و با خود به فضاي داستان مي برد.
از ديگر داستان هاي صادقي كه با عمل آغاز مي شوند عبارتند از:”گردهم37،وسواس38،داستان براي كودكان39،هفت گيسوي خونين40،سراسرحادثه41″.در تمام اين داستان ها مقدمه با كل داستان متناسب است يعني داستان با عمل آغاز مي شود و اين عمل تا نقطه ي اوج داستان با سرعت و شدت بسط مي يابد.در واقع اين داستان ها را مي توان”داستان حادثه”ناميد.
? از ديگر شيوه هاي شروع داستان كه صادقي به آن علاقه دارد،شروع كردن داستان با يك گفتگو است و جالب است كه در هر سه داستان او كه با گفتگو آغاز مي شوند،اين گفتگو ميان صادقي و خواننده صورت مي گيرد:
در آغاز داستان نمايش در دو پرده مي خوانيم:”اگر يكي از ما نمايشنامه نويس بود و مي خواست نمايشي در دو پرده بنويسد چه
مي كرد؟البته ظاهراًجواب آسان و ساده است:اول موضوعش را در نظر مي گرفت(مثلاً خيانت يك زن شوهردار در يك شهر نيمه بزرگ و…”.(ص،1380: 61)اين آغاز شروعي به يادماندني است،زيرا مثل دانش آموزي كه در سر كلاس،معلّم او را مورد خطاب قرار مي دهد و از او سؤال مي كند و دانش آموز خواه ناخواه به موضوع بحث كلاس توجه بيشتري نشان مي دهد ، خواننده نيز با اين شيوه اي كه صادقي به كارمي برد ، احساس مشاركت بيشتري در متن مي كند و بيش از پيش به قلمرواحساس و افكار داستاني كشيده مي شود.
داستان تدريس در بهار دل انگيز ،نيز با يك گفتگوي صميمانه ميان صادقي و مخاطبانش آغاز مي شود.اين بار صادقي با طرح يك پيشنهاد به مخاطب او را در روند داستان سهيم مي كند:”فرض مي كنيم،اگر شما موافق باشيد،كه هردو در يك كلاس درس نشسته ايم…”(ص،1380: 266)در اين داستان حضور و مشاركت خواننده در متن تا پايان داستان ادامه مي يابد و بارها در طي داستان خواننده با استفاده از ضمير دوم شخص مورد خطاب قرار مي گيرد.
در داستان آقاي نويسنده تازه كار است، نيز با چنين آغازي(گفتگوي صادقي با مخاطبان فرضي)روبرو هستيم:”آقاي نويسنده تازه كار است،اما خواهش مي كنم،از حضورتان صميمانه خواهش مي كنم كه فراموش نكنيد عنوان داستان اين نيست،چيز ديگري است”آقاي اسبقي برمي گردد”…”(ص،1380: 147)صادقي با اين گفتگو،ماهرانه شخصيت اصلي داستان”آقاي اسبقي”را وارد داستان مي كند و ذهن مخاطب را تا حدودي با فضا و آهنگ داستان(غيبت آقاي اسبقي)آشنا مي كند.
غير از اين سه داستان داستان كلاف سردرگم نيز با گفتگويي ميان عكاس و مشتري آغاز مي شود:
“-آهان!كمي سرتان را بالا بگيريد.ابروهايتان را از هم باز كنيد.بخنديد.چشمتان به دوربين باشد…”(ص،1380: 29)
چنانكه مي بينيم اين گفتگو موجب انتقال محيط داستان(عكاسي)،شخصيت ها(عكاس و مشتري)و عمل داستاني(عكس گرفتن)مي شود.
? شگرد ديگري كه صادقي براي آغاز داستان هايش به كار مي برد”توصيف فضاي داستان به صورتي نقلي”است:
داستان آوازي غمناك براي يك شب بي مهتاب، اين گونه آغاز مي شود: “درهاي اتاق بسته بود و بخاري در گوشه اي مي سوخت.مردي در تختخواب خود،پس از چهل سال زندگي،آخرين لحظات عمرش را مي گذراند”.(ص،1380: 366)
داستان عافيت نيز با توصيف فضاي طبيعي داستان آغاز مي شود: “باد گرم – باد گرمي كه به آهستگي و لختي مي وزد لنگ هايي را كه بر ديوار و شاخه هاي پژمرده ي درخت ها آويخته اند تكان مي دهد.چند دكان نيمه خراب و يكي دو خانه ي پراكنده اكنون در اين گرماي كشنده و در زير اين آفتاب داغ سرسام آور،ديگر گويا نقطه هاي سياهي بيش نيستند كه در اين منطقه ي خارج شهر در ميان زباله ها و پستي و بلندي ها و جوي هاي بي آب و ديوارهاي گلي فروريخته قرار گرفته اند”.(ص،1380: 416)
اين گونه مقدمه ها مناسب داستان هايي است كه محيط و مكان جزء برجسته ي آن است.
? يكي از شيوه هاي ديگر براي شروع داستان استفاده از حالت تعليق است. “گاهي داستان به گونه اي آغاز مي شود كه آدم خيال مي كند از نيمه ي كار بريده شده است”.(مهدي پورعمراني،1386:416)
از مزيت هاي اين آغازها مي توان موارد زير را برشمرد:
1.رعايت ايجاز
2.جلب توجه خواننده با حذف يك قسمت
3.ايجاد رغبت در خواننده جهت خواندن داستان براي اينكه شايد بتواند در پايان داستان آغاز و قسمت هاي حذف شده را دريابد.
سه داستان خواب خون و غيرمنتظر با اين شگرد آغاز مي شوند:
الف)خو: “و اين را هم ناگفته نگذارم كه ژ…عقيده داشت كه عاقبت كوتاه ترين داستان دنيا را او خواهد نوشت…”.(ص،1380: 376)
ب)غي: “خيلي خوب اما نكته اينجاست كه در اين خانوادهي چهارنفري وضع كمي مغشوش بود…”.(همان: 118)
ج) صر:”در گردشگاه بزرگ شهر به هم برخوردند”.(ص،1380: 355)

? صادقي گاه داستان هايش را با توصيف ظاهري شخصيت آغاز مي كند:
داستان اذان غروب با اين شيوه شروع مي شود:”سؤال اين جوان عجيب كه هنوز گرد راه بر تنش بود و حتي لباس هاي عجيب تر و عصاي گره دار بلند و كلفتش نيز كسي را به تماشا و تعجب برنمي انگيخت(شايد از آن رو كه عادت كرده بودند)در هياهوي سرسام آور ميدان شاه ناپديد مي شد”.(همان:320)
نيز داستان سن:”شناسنامه ي اول:آقاي “كمبوجيه”داراي نام خانوادگي…فرزند…در تاريخ هيجدهم ماه دي سال1290شمسي در شهر…متولد شده است.(در جاهايي كه نام خانواده و پدر و مسقط الرأس ايشان را نوشته اند متأسفانه ساليان بعد،به عمد يا به سهو،مهر اداره ي قند و شكر را نيز كوبيده اند يا به عنوان ديگر جلو هركدام از آن- ها مي توان نوشت:لايقرء است)در صفحات مربوط به ازدواج و فوت چيزي نوشته نشده است.آقاي كمبوجيه ساكن تهران است”.(همان: 81)
? نويسنده مي تواند براي جلب توجه خواننده و انگيزش او به دنبال كردن داستان،داستان را با دادن يك خبر آغاز كند. در ابتداي داستان يك روز صبح اتفاق افتاد مي خوانيم:”جناب آقاي “خواتيم” به قول خودمان – به قول امروزي ها – در مقابل عمل انجام شده اي قرار گرفت.اين عمل ناگوار هم از طرف طبيعت و هم از طرف پيشكار او انجام شده بود و تا آن حد ناگهاني و غافلگيركننده بود كه…”(ص،1380: 342)اين خبر حس كنجكاوي را در خواننده برمي انگيزد و ذهن خواننده را براي خواندن و درك ادامه ي داستان آماده تر مي كند.گويا صادقي قصد دارد با مرموز كردن موضوع و به قول معروف”آتش معركه را تيزتر كردن”مخاطب خود را برانگيزد تا از ماجرا سردربياورد.
داستان در نيز متناسب با تنه ي آن با گزارش ژورناليستي از برگزاري جلسه ي هيئت تحريريه ي مجلّه ي تندباد آغاز مي شود:”به پيروي از شيوه ي مرسوم كشورهاي بزرگ،هيئت تحريريه ي ماهنامه ي سنگين “تندباد”تصميم گرفت مشروح مذاكرات جلسه هاي فوق العاده ي خود را ثبت و ضبط كند…”(ص،1380: 230)
? صادقي در داستان زنجير با استفاده از معين كردن تاريخ و روز مشخص در آغاز داستان حقيقت مانندي و كشش داستاني را بيشتر مي كند و اين اعلام زمان تا پايان داستان ادامه مي يابد: “پيش از ظهر در يكي از سه شنبه هاي ماه آبان،اين آگهي در سراسر شهرستان ما به ديوارها الصاق شد…”(همان: 216)
مي بينيم كه صادقي در اكثر داستان هايش شروع خوبي دارد.چند بند اول داستان ها معمولاً چنان نيرويي دارد كه مي تواند خواننده را از افكار و خيالات عادي خود جدا كند و به ميان داستان بكشد.شايد اين آغازهاي موفق تا پايان داستان به اين خوبي ادامه نيابند اما همين گيرايي مقدمه،رغبت خواننده را برمي انگيزد كه تا پايان،داستان را دنبال كند.اوج گيرايي يك شروع داستاني را در ابتداي داستان بلند ملكوت مي توان ديد.يك شروع به يادماندني:”در ساعت يازده شب چهارشنبه ي آن هفته جن در آقاي مودت حلول كرد”.(ص،1351: 5)
به هرحال صادقي با شگردهاي شروع داستان هايش خواننده را از همان ابتدا جذب مي كند.

2-1-2 گره افكني42
دومين عنصر سازنده ي طرح داستان و “جوهره و دليل وجودي هر طرح است.وضعيت و موقعيت دشواري است كه بعضي اوقات به طور ناگهاني ظاهر مي شود و برنامه ها،راه و روش ها و نگرش هايي را كه وجود دارد تغيير مي دهد”.(ميرصادقي،1380: 72)گاه از اين اصطلاح با عنوان”ناپايداري”ياد مي شود چرا كه تعادل و حالت پايدار داستان را به هم مي زند و شخصيت ها را در برابر يكديگر قرار مي دهد.
2-1-2-1 گره افكني در داستان هاي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع طرح و نقش Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع كشمكش، درگيري، آقاي، اصلي