دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صادقي، كرد، آقاي، طريق

دانلود پایان نامه ارشد

(ص،1380: 364)با تكيه كلام هاي مخصوص همين قالب: “اين كاغذ را آقايي به ما داد.آقاهه بلندقد بودش،كلاه سياهي سرش بود و شما را از دور نشان داد.اين سيگار را هم با يك پنج ريالي به مخلصت انعام داد.فرمايشي نبود؟”(همان)
?در داستان هفت گيسوي خونين،مادر فولادزره،سلمان ديو و قارون ديو نيز كليشه و قرارداد يك زن زيبا و دو عاشق حسودش هستند.در همان داستان اميرارسلان و حسين كرد شبستري نيز مي توانند حالتي قراردادي از پهلوانان و لوطي هاي نامدار ايران باشند كه خواننده با طرز رفتار و گفتار آن ها به خوبي آشناست.اما صادقي با مهارت بلامنازع خود در قالب طنز،اعمالي داستاني را به آن ها نسبت مي دهد كه آن ها را از حالت كليشه اي و شناخته شده ي محض هميشگي خارج مي كند و تصوير آشناي آن ها را در ذهن مخاطب خط مي زند و تصويري جديد را جايگزين مي كند: اين اميرارسلان ديگر آن قهرمان بي رقيب و يل شيرافكن داستان ها و افسانه هاي قديمي نيست ،بلكه زنداني بي عرضه،ناتوان و بي انگيزه اي است كه حتي قادر به نجات خود نيست چه برسد تلاش براي رسيدن به فرّخ لقا!(همان : 305)حسين كرد شبستري نيز سرنوشتي مشابه در داستان آقاي صادقي دارد؛غذايش يك ساندويچ نصفه ي كالباس است،يال و كوپالش ريخته و اسهال خوني دارد!(همان:307)
?دلقك ها و معركه گيرها در داستان اذان غروب،همان تصويري را كه ما از اين دسته در جامعه داريم القا مي كنند؛مردمي بيكار م مسخره كه به دنبال سوژه اي براي دست انداختن ديگران و جلب توجه اطرافيان مي گردند!(ص،1380: 322)
?كرمعلي وفادار در داستان تأثيرات متقابل،قرارداد يك دربان پير مدرسه است،گوش هاي ناشنوا دارد،باوفاست و وجودش با ذره ذره ي گل و خشت مدرسه به هم آميخته است.(ص،1380: 332) ما بارها او را در داستان ها ، فيلم ها و حتي در زندگي واقعي ديده ايم.
?در داستان آوازي غمناك براي يك شب بي مهتاب،شاگرد قهوه چي را همه مي شناسيم و بارها با او روبرو شده ايم؛ پسرك كم سن وسال و شوخ مسلكي كه به دنبال سرگرمي،مزاح و دست انداختن ديگران است.(ص،1380: 368)پيرمرد قوزي لال هم كه سوژه ي خنده ي پسرك است چهره اي مأنوس و قراردادي دارد.(همان)

2-2-4-3-3 شخصيت هاي تمثيلي در داستان هاي صادقي
اين شخصيت ها در داستان هاي صادقي انگشت شمارند.
? “ابتدايي ترين نوع تمثيل آن است كه صفات و خلقيات در قالب شخصيت ها تجسم مي يابند”. (ميرصادقي،1380: 104)مرغ نيكوكار در داستان هفت گيسوي خونين ، دختر زيبا در داستان تدريس در بهار دل انگيز و ژيلاشيطونه در داستان باكمال تأسف ، را مي توان از اين نوع شخصيت هاي تمثيلي دانست كه شخصيت هاي آن ها جانشين يك فكر،خلق و خو يا صفتي مي شود.

? “در داستان هاي امروزي به طور كلي شخصيت هاي تمثيلي با شخصيت هاي نمادين اغلب با هم آميخته اند و جداكردن آن ها دشوار است”.(همان : 106)
به عنوان مثال در داستان هفت گيسوي خونين،كوتوله،سلمان ديو ، قارون ديو و مادر فولادزره در بافت كلي،شخصيت هاي تمثيلي هستند و هركدام مي توانند تمثيلي از شخصيت هاي واقعي باشند،در عين حال اين شخصيت ها نماد مفاهيم اخلاقي و كيفيت هاي روحي خاصي نيز هستند و مي توان آن ها را شخصيت هاي نمادين دانست.كوتوله مي تواند نماد مبارزان شكست خورده اي كه آرمان هاي مبارزه را از دست داده است باشد.قارون ديو و سلمان ديو نماد بدي ها،ظلم و خفقان جامعه هستند و مادر فولادزره نماداغواگري است.هفت دختر پريزاد مي توانند نماد خيانتكاراني باشند كه آرمان هاي خود را فراموش كرده و پشت پا به عهدهاي خود زده اند و امير ارسلان وحسين كرد نيز افراد شغال صفتي هستند كه از ته مانده ي تلاش ديگران ارتزاق مي كنند و به نان و نوايي مي رسند و با بي انصافي و ناسپاسي تمام،عناصر و عوامل پيروزي و موفقيت خود را فراموش مي كنند.
ايشان در داستان يك روز صبح اتفاق افتاد،با آن وجود مرموز،مبهم،اسرارآميز و رؤيايي با قدي بيش از حدتصور بلند،كه مجبور است براي ورود به جايي بنشيند و از لاي در بخزد و به درون بيايد و با آن صداي مهيب و افسانه اي ممكن است نمادسرنوشت و يا پيام آور مرگ و جنون يا شيطان باشد؛مهماني سرزده كه يك روز بالاخره بايد بيايد،به صورت ناگهاني وارد خانه ي آقاي خواتيم مي شود و او را به شدت آشفته مي كند.اين شخصيت بارها در ديگرداستان هاي صادقي تكرار مي شود.مرد بلندقد مرموز در داستان وسواس،ژ در داستان خواب خون،دكتر در داستان زنجير و دكتر حاتم در داستان بلند ملكوت.

? به طور كلي استفاده از نمادها باعث غنابخشي معنايي اثر مي شود و نيز موجب مي شود،داستان ها بيشتر جنبه ي نمايشي و تصويري پيدا كند و در نتيجه مدرن تر و در عين حال مخصرتر باشند.صادقي با اين شگردخواننده اي را كه از واقع گرايي دل زده شده است دوباره با خود همراه مي كند. مثلاً در داستان نمايش در دو پرده، آن جا كه بحث درمورد زندگي ،سنگين مي شود،از نماد استفاده مي كندتا تلاش در زندگي را بهتر تصوير كند.اين نماد “مورچه”است.يك نماد حيواني:
“اشتياق- اما يك مورچه هميشه از ديوار بالا نمي رود،گاهي هم پايين مي آيد.
كمال(با علاقه)- اين مورچه نيست كه بالا يا پايين مي رود،اين زندگي است كه او را به دنبال خود مي كشد.
اشتياق- خوشمزه اينجاست كه مورچه عاقبت خودش را به لانه اش مي رساند،ولو اينكه امير تيمور مراقبش باشد.
كمال(متفكر)- نه…نه…هميشه اينطور نيست،بسا كه راهش را گم كند.
(سودابه با غيظ و تمسخر سرش را تكان مي دهد)
اشتياق- اين طبيعي است.بسيار اتفاق افتاده است كه ما هم راهمان را گم كرده ايم.
كمال(در حال خلسه)- عجيب است…شباهتي كه بين مورچه و انسان هست عجيب است.
اشتياق(شيريني ديگري برمي دارد)- عجيب،اشتباهي است كه شمامي كنيد.من معتقدم كه هيچ شباهتي بين انسان و مورچه نيست”.(ص،1380: 65-66) مي بينيم كه صادقي بسيار هنرمندانه و زيركانه با طراحي يك گفتگو،اين نماد را به گونه اي در داستان جا مي دهد كه كليشه وار و بدون خلاقيت جلوه نكند و طوري نشود كه تازه آوردن نماد در داستان منجر به ملال گردد.مثلاً نمي گويد:”بله انسان در زندگي بايد مثل مورچه باشد و…”زيرا تأثير اين سخن در خواننده تنها افزايش حس بي علاقگي به داستان و رهاكردن ادامه ي آن را در پي خواهد داشت.اما وقتي اين موضوع در لابلاي گفتگوهاي شخصيت ها گنجانيده مي شود كه يكي اين شباهت را نفي مي كند و ديگري تأييد،خواننده خود درمورد آن تصميم مي گيرد و اين درگيري خواننده با متن بر كشش داستان مي افزايد.

? در بحث نماد و تمثيل بايد دانست كه تمام عناصر طبيعي مي توانند به صورت فعال و زنده در ترسيم فضاي داستان همكاري داشته باشند.به عنوان نمونه باران سيل آساي داستان فردا در راه است،يادآور آشفتگي و نابساماني است كه اهل ده را تهديد به نابودي و ويراني مي كند و فضاي آشفته و هراسناك داستان را تقويت مي نمايد. كلاغ ها در داستان آوازي غمناك براي يك شب بي مهتاب، نيز نماد شومي هستند كه خبر از حادثه اي ناگوار مي آورند كه شايد همان مرگ سلمان باشد.
از نمادهاي ديگر كه جنبه ي شخصيتي ندارند اما صادقي ماهرانه از آن ها در جهت پيشبرد حادثه(آكسيون) داستان هاي خود بهره مي برد،مي توان به موارد زير اشاره نمود:
– فردا در داستان فر: نماد اميد و آغازي دوباره
– تسبيح در داستان غي: نماد مذهب و اعتقادات مذهبي
– شب در داستان آو: نماد مرگ
– عكس چهره در داستان كل: نماد هويت

2-2-4-3-4 شخصيت هاي همه جانبه در داستان هاي صادقي
در مورد اين شخصيت ها در داستان هاي صادقي بايد گفت كه چون اين شخصيت ها بيشتر در رمان ها و داستان هاي بلند امكان بروز مي يابند و تحليل و پردازش آن ها نياز به صفحات بيشتري دارد و بايد از ابتداي عمر يك فرد تا انتهاي آن را در بگيرد يا حداقل بخش عمده ي زندگي او را بايد شرح داد،لذا در داستان كوتاه كه برشي كوتاه از زندگي است،مجال ظهور ندارند و در داستان هاي صادقي نيز به تبع اين امر ،اين نوع شخصيت ها ديده نمي شوند.

2-2-5 شگردهاي شخصيت پردازي در داستان هاي كوتاه صادقي
بهرام در داستان هاي خود با قدرت و مهارتي كه در نويسندگي او بارز است،سعي مي كند تقريباً از تمام شگردهاي شخصيت پردازي بهره ببرد.گرچه با توجه به هنري تر و مدرن تر شدن داستان ها در دوره ي او ، وي نيز مي كوشد تا از پردازش كنشگران خود به نحو مستقيم و بي واسطه خودداري كند و تأكيد او در معرفي آدم هايش ، اغلب بر روش هاي غير مستقيم از طريق عمل داستاني شخصيت ها يا گفتگوهاي ميان آن ها مي باشد. در زير نمونه هايي از كاربرد شيوه هاي پردازش شخصيت ها در داستان هاي وي را ذكر مي كنيم تا قدرت كم نظير او در اين زمينه كه از مهم ترين عناصري است كه در ساخت و تأثيرگذاري يك داستان نقش دارد،آشكار شود:

2-2-5-1 معرفي شخصيت ها به صورت غير مستقيم
در اين شگرد شخصيت پردازي چنانكه گفته شد،شخصيت ها يا از طريق عمل خود و يا در گفتگوهايي كه در داستان شكل مي گيرد چه بين خودشخصيت و ديگري و چه بين شخصيت هاي ديگر با يكديگر،به خواننده معرفي مي شوند. اين شگرد تأثيرگذاري و راست نمايي بيشتري نسبت به روش پردازش شخصيت ها به صورت مستقيم دارد.زيرا آدم ها در اين شكل معرفي،از طريق اعمال و گفتارهايشان خود را به خواننده مي شناسانند و در نتيجه خواننده خود،قضاوت مي كند و نتيجه مي گيرد كه يك شخصيت چه خصلت هايي دارد و چه خصلت هايي ندارد. اين شيوه در داستان هاي او سهم عمده ي معرفي آدم هاي داستاني را برعهده دارد:

2-2-5-1-1 معرفي شخصيت ها به نحو غيرمستقيم از طريق عمل داستاني آن ها
به عنوان نمونه از چند داستان صادقي قسمت هايي را كه در آن ها از اين شگرد استفاده مي شود ذكر مي كنيم و بقيه ي موارد را جهت اجتناب از طولاني شدن كلام به متن اصلي داستان ها ارجاع مي دهيم:
– در قسمتي از داستان سنگر و قمقه هاي خالي،صادقي با كمك حادثه(آكسيون) داستان نشان مي دهد كه آقاي كمبوجيه مردي است با خصوصيات زير:
تنها،فوق العاده تنبل و تن پرور و بي هدف كه صبحانه و عصرانه را همزمان مي خورد، در رختخواب خود غذا مي خورد و همان جا نيز قضاي حاجت مي كند!
“زنگ ساعت بود يا بلاي آسماني يا موهبت الهي،هرچه بود چرت آقاي كمبوجيه را چنان پاره كرد كه به سرعت بلند شد و روي تختخوابش نشست.ساعت شماطه دار همچنان زنگ مي زد و آقاي كمبوجيه به ياد آورد كه از روي فراموشي تكمه ي زنگ را آزاد گذاشته است.به تدريج دورنماي وحشتناكي در جلو چشمانش پديدار مي شد:بلند شدن،دست و رو شستن،به مستراح رفتن،توي خيابان ولو شدن و صبحانه و ناهار را يكجا به اسم عصرانه خوردن.به ملايمت و آرامي بار ديگر در تختخوابش دراز شد،منتهي دستش را هم دراز كرد و از زير تخت ظرفي را برداشت و زير لحاف برد و پس از مدتي بيرون آورد و گذاشت سرجايش و با خوشحالي گفت:”اين از اين يكي.” بعد از آن باز دستش را دراز كرد و از روي سر بخاري سفره اي را برداشت روي شكمش پهن كرد و بنا كرد به خوردن”.(ص،1380: 90)
– از طريق عمل داستاني نشان مي دهد كه آقاي مستقيم در داستان باكمال تأسف،فردي است دل زده از زندگي و مرگ گرا كه فقط مرگ را ارزش مي داند و باقي زندگي را مسئله اي بي اهميت تلقي مي كند كه لايق سطل زباله است:
” مدتي فكر كرد و بعد روزنامه را برداشت و يكراست به سراغ صفحه ي مخصوص آگهي هاي تسليت رفت و با قيچي كوچكي كه زير قالي كهنه اش گذاشته بود،مثل هميشه،مثل هرشب ،ستون آگهي را بادقت تمام چيد و بقيه ي روزنامه را مچاله كرد و در سطل نسبتاً بزرگي،كه به زبان ساده تر گوشه اي از آشپزخانه را تشكيل مي داد، انداخت”.(ص،1380: 101)
– در داستان غيرمنتظر،چهار شخصيت :مهندس،فلور،طاووس خانم و آقاي مساوات از طريق كارهايشان به خواننده شناسانده مي شوند كه اولي جواني ناسپاس است كه حالا كه از آب و گل درآمده و سري داخل سرها درآورده،نسبت به پدر و مادرش بي اعتناست و دومي دختركي ابله،احساساتي و شاعر است .طاووس خانم همسر آقاي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع آقاي، همين، صادقي، قراردادي Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع بهائي، معرفي، خيلي، اينكه