دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صادقي، *اعتراض، هايش، همين

دانلود پایان نامه ارشد

بود كه كوتوله يكي دو دقيقه ايستاد و چشم هايش را با ناباوري به هم زد.مسحور شد،كيف كرد و در ته دل آرزو كرد كه اي كاش مي توانست تا آخر عمر خودش و تا آخر عمر دنيا همين جا بماند”. (ص،1380: 278)
– “اما قراول هيچ نگفت و فقط چنان نگاهي به او انداخت كه مرد مسافر نزديك بود زهره ترك بشود.همان طور آمد.از كنار غرفه ها و قزلباش ها گذشت و دزدانه به آن ها نگاه كرد.از سقاخانه ها آب خورد،به التماس گداها گوش داد،به جمع دسته اي كه براي دادخواهي به پايتخت آمده بودند پيوست و از آن ها جدا شد.از ميدان بيرون رفت و در كوچه ها و محله هاي ناآشنا سرگردان شد.باز از هركس سراغ گرفت،از هر پيرزني،هر پيرمردي و هر بچه اي”. (همان:321)
– “آن گاه روي زمين نشست،دست هايش را به دو طرف خود گذاشت،خزيد و بيرون رفت.آقاي خواتيم حيرت زده رفتن او را تماشا مي كرد.عينكش را در يك دست گرفته بود و دست ديگرش را روي كتاب گذاشته بود. دهانش نيمه باز بود و هرچند كه ديگر نمي خنديد، اما اشك همچنان از چشمانش سرازير بود.پس از يك ربع كه در سكوت گذشت و آقاي خواتيم به همان وضع بي اندك تغيير،در پشت ميز نيم خيز مانده بود ناگهان گوشه اي از صورت پيشكار،از كنار در پديدار شد…” (همان:355)
البته صادقي معمولاً از توصيفات عيني و شگرد مستقيم ارائه ي آن ها استفاده مي كند.
به هرحال بخش عمده ي داستان هاي او به توصيف اختصاص دارد و همين امر موجب تداعي بي نظير صحنه و موقعيت در ذهن خواننده شده،او را به فضاي داستان مي كشد :
– “شب با سرمايي شديد و برفي شديدتر آغاز شد.از پشت شيشه هاي اتاق كاملاً معلوم بود كه برف روي هم جمع مي شود و بام ها و سيم ها و لبه ي خانه ها را مي پوشاند. در تمام طبقات عمارت چراغ ها روشن بود ،گوئي مدعوين در رفتن ترديد داشتند. در اتاق موجر وضع استثنائي و فوق العاده كاملاً به چشم مي خورد ،كرسي ازگوشه ي اتاق به ميان خزيده بود و رويش آب در سماور مي جوشيد و دورتادورش پشتي هاي بزرگ روي هم سوار بود”. (ص،1380: 178)
– “اتوبوسي با مسافران كزكرده اش كه خود را لاي پتوها و چادرها و پوستين ها و پالتوها پيجيده و پنهان ساخته بودند،گردآلود و با سروصداي زياد،از يك شهر به شهر ديگر،از شهري بزرگ به شهري بزرگ تر و اكنون از خيابان خلوت و دورافتاده و خاك آلود اين شهر كوچك…” (همان:369)
– “روبرويش جاده،شسته و رفته مثل يك نوار نقره تا خط افق امتداد داشت و در نور آفتاب مي درخشيد و در دو طرف آن،تا آن جا كه چشم كار مي كرد،درخت هاي سرسبز و بوته هاي گل ديده مي شدكه سر به فلك افراشته بودند و سايه هاشان جابه جا روي زمين پخش شده بود.اما در دوردست،هرچه بود- جاده و درخت ها و گلبوته ها- در بخار لطيف و مبهم و زراندودي فرو مي رفتند و محو مي شدند”. (همان:279)
گرچه در داستان كوتاه “محدوديت هاي زماني و مكاني حكم مي كند كه مجالي براي ذكر جزئيات و دقايق اشخاص و صحنه ها نباشد و بايد توصيف هاي پر طول و تفصيل جاي خود را به شيوه هاي موجزتر و سريع تر دهند” (يونسي،1365: 249)،اما صادقي فارغ از اين نكته توصيف را ركن عمده ي داستان هايش قرار مي دهد و بر روي آن سرمايه گذاري وسيعي مي كند!او به ذكر جزئيات در اين توصيفات اهميت زيادي مي دهد:
– “از طرف ديگر اين كلاس را در اتاق پاكيزه و بزرگي كه نور و هوا به اندازه داشته باشد و نيمكت هايش راحت و ساده باشد تشكيل خواهيم داد.لابد تخته سياه بزرگي به ديوار مقابل نصب مي كنيم و گچ هاي رنگارنگ و تخته پاك كن ماهوتي زيبائي هم دم دست مي گذاريم.خوشبختانه از آن جا كه در فصل مساعد و مناسبي به اين فكر افتاده ايم – در اين بهار دل انگيز- احتياجي به بخاري يا بادبزن برقي نخواهيم داشت.يك نقشه ي جغرافيا،چند تابلوي تاريخي و يكي دو عكس از بزرگان،همين ها كافيست”. (ص،1380: 266)
– “وقتي به اتاق دوستم مي رسم با جالب ترين صحنه هاي زندگي باشكوه و معصومانه ي او مواجه مي شوم: از سقف طناب كلفتي آويخته و بر گردن خود گره زده است،هيكلش آويزان است،شانه هايش خم و به هم نزديك شده و سرش به يك سو متوجه شده است،دست ها و پاهايش بلاتكليفند،چشم هايش از حدقه بيرون زده و زبانش تا بيخ درآمده است”. (همان:263)
– “در سرسرا دختر برمي خيزد.بوي عطرش ناگهان مثل نسيم مي وزد.كمي با انگشت هايش بازي مي كند،بعد سعي مي كند كه چين و چروك لباسش را مرتب كند،اما اين همه با چشم هاي نيمه خمار و گوسفندوارش كمي ناجور است”. (همان:423)
در توصيفات داستاني صادقي جنبه ي ادبي و زيبائي هنري نيز فراموش نمي شود و بسياري از آن ها توصيفاتي شاعرانه به شمار مي آيند:
– “براي نخستين بار بود كه به من لبخند زد و اگر چه لبخندش مهربان وشيرين بود اما من مي دانستم كه نگاه اوست كه در لبخند نشسته است و دستش را پيش آورد و دست مرا به گرمي فشرد و تمام محبت جهان با او بود و من احساس كردم كه مرا هم با خود به سوي دريا مي برد…” (ص،1380: 381)
– “پيرزن گفت:”همه اشك مي ريختند.بر لب هاي مريم لبخند حزن آوري نقش بسته بود.در چشم هاي پسرهايم نور تازه اي مي درخشيد. خودم حس مي كردم كه ترك هاي دستم خوب مي شود و درد استخوان هايم رو به بهبود مي رود.رو به سبزعلي كردم و داد كشيدم: براي چه برگشته اي؟بعد از بيست سال آزگار براي چه برگشته اي؟نمي دانستم كه باز مي رود.نمي دانستم كه باز پسرهايم مجبور مي شوند سرشان را پائين بيندازند و به لب هاي مريم خنده ي بدبختي و نااميدي نقش مي بندد.نمي دانستم كه لحظه اي بعد ترك هاي دستم بازتر مي شود و استخوان هايم تير مي كشد””. (همان:167)
– “مي توانيد ببينيد كه در رديف جلو دختر بسيار زيبايي نشسته است كه چشم هاي آبي و گيسوان بوري دارد.پيداست كه خود مي داند راز زيبائي افسون كننده اش در عمق چشم ها نهفته است.اين است كه لحظه به لحظه سرش را برمي گرداند و به اين و آن نگاه مي كند.بيني كوچك و لب هاي هوس انگيزش آن قدر با واقعيت ها و زشتي هاي اطراف تفاوت دارد كه شاگردان ديگر و حتي آن چندتني را كه زن اند مسحور مي كند و آن ها براي چند دقيقه فرض مي كنند كه كلاس درسي نيست و اتاقي نيست بلكه شبي است و ماه مي خرامد و روي چمن هاي نرم و سبز فرشتگان آرام گرفته اند و اين دختر ناشناس در لباس سفيد و بلندش مي رقصد…” (همان: 268)

2-5-1-3 ويژگي هاي فكري
در جهان داستاني صادقي طنز و تخيل فلسفي با هم در مي آميزند و داستان را خلق مي كنند.گاه جنبه ي طنز غلبه مي كند و داستان هاي عالي او”سراسر حادثه،در اين شماره و قريب الوقوع”خلق مي شوند و گاه تخيل فلسفي عميق تر مي شود و داستان هاي ضعيف تري چون”وسواس،كلاف سردرگم و داستان براي كودكان”را به وجود مي آورد.
مي دانيم كه در طنز “هدف،هشدار دادن،اصلاح نابساماني ها و نابهنجاري هاي اجتماعي است”. (داوودي،1381: 124) و بنابراين يك متن طنزآميز اغلب آميخته به انتقاد است.نوشته هاي صادقي نيز سرشار از نقد ناهنجاري ها و زشتي هاي اخلاقي و اجتماعي است و اين انتقادات عميق نسبت به ابتذال جامعه،اصلي ترين ويزگي فكري آثار كوتاه اوست.از جمله پررنگ ترين و پردامنه ترين اين اعتراضات مطرح شده در داستان ها ي وي مي توان به موارد زير اشاره نمود:
*اعتراض به زد و بندها و حقه بازي هاي اجتماعي شايع بين مردم و رشوه گيري ها و فساد اداري. (در داستان هاي قريب الوقوع،گردهم،تأثيرات متقابل)
*اعتراض به بي هويتي افراد جامعه. (در داستان كلاف سردرگم:”نوعي طنز ديرياب فلسفي در اين داستان بازي وار نهفته است.آدمي كه سال هاست جرأت نكرده در آينه بنگرد،آدمي كه نمي خواهد پيري را باور كند و قيافه ي خود را فراموش كرده است،از برخورد با واقعيت سردرگم مي شود”. (عابديني،1366: 221))
*اعتراض به روزمرگي و ملال زندگي خرده بورژوائي.(در داستان هاي تأثيرات متقابل،سنگر و قمقمه هاي خالي:در اين داستان ها”مسايل روز به سخره گرفته مي شوند كه در عين رويه اي و سطحي بودن،بي ريشه و مبتذل نيست”.(همان:220))
*نقد مناسبات خانوادگي و اغشاش و زوال خانواده هاي كارمندان.(در داستان هاي سراسرحادثه،غيرمنتظر)
*اعتراض به فراموش شدن آمان هاي عظيم اجتماعي.(در داستان هاي قريب الوقوع،غيرمنتظر،مهمان ناخوانده در شهر بزرگ)
*نقد پوچي و ابتذال و مسخرگي نسل جوان در مقابل نسل گذشته.(در داستان غيرمنتظر)
*اعتراض نسبت به بي ريشگي،بي اعتقادي و عدم مركزيت روشنفكران.(در داستان هاي سراسرحادثه،قريب الوقوع)
*انتقاداز تنهايي عظيم انسان ها در اجتماع.(در داستان هاي غيرمنتظر،آوازي غمناك براي يك شب بي مهتاب، زنجير،سراسرحادثه)
*اعتراض نسبت به بي توجهي به جايگاه هنر و هنرمند.(در داستان داستان براي كودكان، جويده شدن كتاب گربه ي كتاب نويس توسط موش ها بر اين امر به طريقي نمادين اشاره مي كند و نيز در داستان نمايش در دو پرده،تعطيلي و توقيف تئاتر شهر به علّت مسايل مالي نيز انتقادي نسبت به همين ناديده گرفتن ارزش هنر و هنرمند است)
*اعتراض نسبت به بيگانه زدگي برخي روشنفكرنماها.(در داستان سنگر و قمقمه هاي خالي،اصرار سكينه خانم براي عزيمت به فرنگ و در داستان دراين شماره،تفاخر موسيوسوسيولوگ به دوره ي كوتاه زندگي اش در فرنگ اشاره اي انتقادي به همين نكته است)
* اعتراض به نابرابري هاي اجتماعي و وضعيت فقر در جامعه.(در داستان هاي تأثيرات متقابل،سراسر حادثه،قريب الوقوع،آقاي نويسنده تازه كار است،گردهم)
*انتقاداز وضع برخي روحاني نماها.(در داستان هاي باكمال تأسف،سراسر حادثه)
*اعتراض به مرده پرستي رايج در ميان ايرانيان.(در داستان باكمال تأسف)
*انتقاد از سطحي بودن سواد برخي تحصيل كردگان.(در داستان هاي غيرمنتظر ،دراين شماره ،قريب الوقوع ،آقاي نويسنده تازه كار است، به ترتيب” دكتر فرنوش،اكثر اعضاي هيئت تحريريه،آقاي فلاني ونويسنده ي تازه كار”نمونه هايي از اين افراد هستند)
* نقد تناقض و تضاد موجود بين رفتار و افكار افراد.(در داستان هاي مهمان ناخوانده در شهر بزرگ،تأثيرات متقابل،سر)
در پايان با مراجعه به نمودار صفحه ي بعد مي توانيد با سهولت بيشتر و به صورتي طبقه بندي شده و مختصر با سبك صادقي و ويژگي هاي سبكي اين نويسنده آشنا شويد : (شكل2- 36سبك داستان هاي صادقي)

2-6 نثر118
نثر را مي توان “سخن مكتوبي دانست كه بي پيرايه و خارج از قيد و بندهاي وزني و آهنگين شعري مقصود نويسنده يا گوينده را بيان مي كند”. (طلايي،1389: 24)
لازم به ذكر است كه نويسنده بايد به زبان و سبك زمان خود بنويسد.چنانچه بخواهد به زبان و سبك پيشينيان بنويسد،نوشته ي خود را از قيافه ي طبيعي خارج مي كند.نويسنده در نثر خود ابداً نبايد در استعمال زبان توده ي مردم ترديد كند و اصطلاحات عاميانه را فقط به اين دليل كه ممكن است عمر كوتاهي داشته باشند به كار نبرد.بلكه اگر به روشني و جنبش نوشته اش كمك مي كند بايد آن ها را به كار گيرد. با وجود اين،نبايد فراموش نمود كه جهت غني سازي متن نوشته و نيز حفظ ميراث گرانبهاي پيشينيان البته بايد نثر و سبك گذشتگان را نيز در نوشته انعكاس و مشاركت داد.
2-6-1 نثر داستان هاي صادقي
صادقي به جز گفتگوها كه معمولاً در آن ها از زبان و نثر عاميانه استفاده مي كند،در نثر مابقي نوشته هايش از نثر كتابي،اداري و سنگين برگردان هاي آثار روسي تأثير مي پذيرد.خود صادقي در گفتگو با آيندگان ادبي در اين مورد مي گويد: “در ادامه ي بحث تأثيرپذيري يا تأثيرنپذيري از چخوف اين را بگويم كه من واقعاً ميان ادبيات دنيا به ادبيات روس خيلي دلبسته بوده ام و اين علاقه باعث شده كه آشنايي كاملي،تا حدي كه مي توانسته ام، نسبت به ادبيات روس پيدا كنم…در همين چند ترجمه ي اميني كه در دست داريم چه ترجمه هاي انگليسي كه من ديده ام و بعد شنيده ام كه در زبان اصلي هم همينطور بوده است.نه تنها چخوف بلكه همه ي نويسندگان خوب روس،مثل تولستوي و…همه برداشت هاي خاصي از نثر دارند و بيان داستان”. (آيندگان،1349: 14)
در واقع صادقي در نظر داشت تا سوژه هاي جديد خود را در ساختاري جديد بريزد.اين بود كه به مطالعه ي گسترده ي آثار نويسندگان موفق ايراني و خارجي پيش

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره دادرسی مدنی، هیئت مدیره، ضمن عقد، قانون مدنی Next Entries دانلود پایان نامه درباره وکالت مطلق، عقد وکالت، قانون مدنی، دستور زبان