دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صادقي، شيوه، گويي، سيال

دانلود پایان نامه ارشد

دستگير كردند و من مي دانم،زيرا خون خودم را خوب مي شناسم، به همان اندازه كه خون مرد بلندقد را كه از خودم دورش كردم و مي شناسم و”به نظر مي رسد كه خيلي زود به قتل مرد ناشناسي كه در نانوائي كشته شده بود اعتراف كند”آه!آه!چرا ناشناس؟او را همه مي شناسند،او همه جا هست…بله من مي دانم اعتراف مي كند،همه چيز را اعتراف مي كند،اما ديگر خسته و دلزده است و مي داند كه بيهوده دشنه را فرود آورده است…و با اين همه ژ آسوده خواهد بود…و فقط منم كه نطفه ي وحشت آن شب سياه و دردناك را هميشه در خود خواهم داشت تا روزي به جهان بياورمش”.(ص،1380: 383داستان خواب خون)
” نه بايد واقعيت را پذيرفت(اين جمله را كجا خوانده بود؟)و اينجا هم مثل اداره كمي حساب كرد(اين ديگر از خودش بود)پانزده روز در پايتخت!پانزده روز و بلكه بيشتر بايد خويشاوند مهربان را بگرداند،به سؤال هاي احمقانه و متعددش حتي درباره ي ميخ هاي اسفالت جواب بدهد،به خاطر او خودش را با تماشاي ستارگان درشت آسمان سينماي ايران سرگرم سازد،در حالي كه خودش از تماشاخانه خوشش مي آيد و دوست دارد به تآترهاي كهنسال و آبرومند برود…شايد اگر خويشاوند بيمار و مهربان اهل عرق خوري و فسق و فجور بود باز فاجعه كمي سبك تر مي شد،اما …بله،آقاي هادي پور با آن سماجت و اصرار عجيب …همه جا دنبالش خواهد آمد ، همه ي برنامه هايش را (مگر برنامه اي هم دارم؟)به هم خواهد زد.”ما چشم اميدمان به شماست.همه ي اهل خانواده از ترقي شما خوشحال و سربلندند.افتخار مي كنند كه يكي را در پايتخت دارند كه در اداره كار مي كند”.همه ي اهل خانواده غلط مي كنند!بهتر است يكباره نيست و نابود بشوند.كدام ترقي،كدام سربلندي؟اگر در موردي ترقي كرده باشيم!چطور نمي فهمند…”.(ص،1380: 393داستان مهمان ناخوانده در شهر بزرگ)
“مي رود سينما.اين را به زن همسايه كه در طبقه ي دوم مي نشيند گفته است.حالا بايد در صف بايستد.وقتي فيلم تمام شد كمي در خيابان گردش مي كند.اين را ديگر به زن همسايه نگفته است.اما زياد طول نمي دهد.بايد برود خانه شامش را تهيه كند.شامش را مي گذارد سر بخاري.اي داد!نكند بخاري را خاموش نكرده باشد…درِ اتاق را كه بسته است؟فكر كرد.آره بسته است،اين هم كليدش.چه مصيبتي!اتاق آتش خواهد گرفت.خدايا،بخاري را خاموش كرده است يا نه؟قوري آب را از سر آن برداشت،اين را حتم دارد…”.(ص،1380: 22داستان وسواس) در اين داستان اخير(وسواس)به جز قسمت هايي كه در مورد گفتگوي زن همسايه با مرد بلندقد مرموز است ،به شيوه ي تك گويي دروني روايت مي شود تا به بهترين نحو درونمايه ي و مضمون داستان كه وسواسي بودن شخصيت اصلي است به خواننده القا گردد.

* اما داستان هاي صادقي كه در آن ها از شيوه ي جريان سيال ذهن استفاده مي شود عبارتند از:وسواس،غيرمنتظر،سنگر و قمقمه هاي خالي،عافيت،سراسرحادثه و…. .اين گونه داستان ها ويژگي هايي دارند:
– مبناي ورود به داستان جريان سيال ذهن اين است كه ما هرچه مي بينيم در ذهن شخصيت است و از آن جاست كه جهان بيرون را هم مي بينيم.
– اين داستان ها معمولاً در زمان و مكان حال روايت مي شوند.زيرا مكان و زمان حال بيش از هر چيز، تعيين كننده ي موقعيت فرد نسبت به كل زندگي اش است.
– اين داستان ها هم مثل داستان هاي رئاليستي،تشكلي از خاطرات و افكار هستند.اما تفاوت آن ها با داستان هاي ديگر اين است كه در واقع آن چه از يك واقعه به ياد آورده مي شود به جزئيات خاصي از آن واقعه تأكيد مي كند، پس نحوه ي به يادآوري آن است كه تفاوت شخصيت ها را مي سازد و همين بازنمايي ذهن شخصيت ها در شيوه ي روايت،داستان جريان سيال ذهن را مي سازد.پس اين داستان ها نمايش ساده ي وقايع در ذهن يا درازگويي هاي تفكرهاي اتزاعي نيست،بلكه بيش از هرچيز تغيير شكل يافتن واقعيت از نگاه شخصيت است.
– ويژگي ديگر اين داستان ها تداخل زمان هاست.ذهن در حال يادآوري يك واقعه از زماني به زمان ديگر مي پرد كه ترتيب وقوع آن ها را نه زمان وقوعشان مشخص مي كند و نه اهميت شان،بلكه شباهتشان به يكديگر باعث تداعي و تداخل آن ها مي شود.
– در اين داستان ها وقايع ذهني نه با گفتار و نه با نوشتار روايت مي شوند،بلكه آن ها بي واسطه به نمايش گذارده مي شوند.(سناپور،1387: 101-123) از نمونه هاي كاربرد اين شگرد داستاني در ميان داستان هاي صادقي به مواردي اشاره مي كنيم:
“نه شما نگفتيد،با اين موشتان…تو هم خودت را گول مي زني.اما من چقدر تار را دوست دارم.فقط مي ماند اين كه چرا اينقدر از همه بدم مي آيد…مثلاً دلم مي خواهد مثل برادرم بودم،چقدر خوب بود…مرتب اصلاح مي كند،غذا مي پزد،بي طرف است،يعني اين كه همه چيز را قبول دارد.خيلي خوب،او راحت است.شب به محض اينكه مي خوابد صداي خرخرش بلند مي شود، اينطور:خورخور!خورخور!ولي چرا من بايد اينقدر بدبخت باشم؟تو اهل عملي، مسخره نيست؟اهل كدام عمل؟چه عملي؟شايد اينكه درس مي خواني برايت سرگرمي خوبي باشد،تو هم زنده اي…معلوم است.اما مرا كشتند.آخ،كشتند اين ماشين ها،اين بلبل،اين صاحبخانه ها كه اينقدر مهربانند و خود من كه همه را گول مي زنم و اين بهروز…حالا جمع شده ايد كه من گريه نكنم؟مادر،اگر مادرم زنده بود،واي…آن وقت ها كه بچه بودم؛سرم را روي دامنش مي گذاشت،موهايم را به هم مي زد،ماچم مي كرد،دستش چه گرم بود،دستش چه مهربان بود…حالا اگر مادرم زنده بود سرم را توي دامانش مي گذاشت و برايم لالائي مي گفت.لالائي مي گفت ،بعد ماچم مي كرد،دست به سرم مي كشيد.آن وقت من مي گفتم:”مادر من پير شده ام!پير شده ام و خوابم مي آيد”…وقتي دستش را به بدنم مي گذاشت پرخون مي شد.داد مي زد،مي شنوم،داد مي زند:”كشتيد،پسرم را كشتيد،شما همه تان!خدا از سر هيچ كدامتان نگذرد!”…بعد من خوابم ميبرد،خوابم مي برد…”پسر نازنينم را…او را كباب كرديد،او را مثل يك موش سياه آويزان كرديد”…بعد من مي گفتم:”مادر…او را كباب كرديد”…آن وقت خوابم…خوابم مي برد”.(ص،1380: 206-207داستان سراسرحادثه)
“آن وقت بغلش كرديد و گفتيد”جونم”.خيلي مكش مرگ ما گفتي،گفتي”جو…نم”بعدش او دست انداخت گردنتان،خيلي خودماني جواب داد”چي مي گي؟”…من توي اداره از اين چيزها زياد ديده ام،همه اش سر و كارم با اينجور چيزهاست.زن مي آيد مي گويد مرا طلاق بده،چرا؟شوهرم مردي ندارد…ولي خوب شما فكر مي كنيد تقصير كدام يك از ماست؟ من يا زنم؟ هنوز… هنوز دكترها نفهميده اند. بعد مرد مي آيد،چرا؟زنم آبستن نمي شود.دختر مي آيد،چرا؟خاطرخواه شده ام ولي مي خواهند به كس ديگري شوهرم بدهند.صاحبخانه مي آيد،چرا؟يك مستأجر داشتم،قدش دراز بود،موهايش بور بود،پايش عليل بود،طبقه ي سوم مي نشست،دانشجو بود،خانم مي آورد توي خانه…آن وقت من يكي يكي آن ها را راه مي اندازم،اينطور…ببين،كو،كجا گذاشتم؟يك پرونده ي دوهزار ورقي بود،بعد…نه همين حالا نشانت مي دهم.بيا برويم پايين…”(ص،1380: 202-203داستان سراسرحادثه)
“نه تنها به كارهاي عاديم نمي رسم،بلكه تمام استعدادم از ميان مي رود.اما وقتي براي خودم آزاد بودم…چقدر خوب است،چقدر خواستني است.آدم صبح از خواب بلند شود،دست و رويش را بشويد،حالا صبحانه نيست به جهنم،چاي به چه درد مي خورد؟عوضش كارمي كند،مسئله حل مي كند،بعد مي رود سر كارش.اول دبيرستان،بعد دانشكده و بعد هم مركز تحقيقات علمي.آن جا همه ي وسايل آماده است،از طرف دولت.تئوري ها را عمل مي كند،ظهر يك ساندويچ كوچك مي خورد كه نه وقت بخواهد نه پول زياد،باز بعد از ظهر كار،شب كار خارج براي ادامه ي زندگي.. .ديگر من به هيچ كس احتياج نخواهم داشت ، به ميل خودم زندگي مي كنم، در يك جاي ساكت…ساكت…ساكت و تنها،با خيال راحت به همه چيز نگاه مي كنم.اول از درخت سيب شروع مي كنم. درست است كه نيوتن يك بار آن راديد…اما بعيد نيست من چيز تازه اي بفهمم.مثلاً…الان كه روي هاون نشسته ام دقيقه به دقيقه بيشتر در آن فرو مي روم،چرا؟حتماً قانوني در كار است…پس تصميم گرفتم.محرز شد.از فرصت استفاده…بي سر و صدا…در تاريكي فرار…”(ص،1380: 200-201 داستان سراسرحادثه)تمام ويژگي هايي كه براي داستان هاي جريان سيال ذهن ذكر شد در اين مثال ها از داستان هاي صادقي وجود دارند،از جمله: زمان پريشي،نمايش افكار،يادآوري خاطرات وروايت در زمان و مكان حال.”جريان سيال ذهن به كل حوزه ي آگاهي و واكنش عاطفي،رواني فرد گفته مي شود كه از پايين ترين سطح يعني سطح پيش تكلمي آغاز مي شود و به بالاترين سطح كه سطح كاملاً مجزاي تفكر منطقي است،مي انجامد و تك گويي دروني يكي از شيوه هاي ارئه ي آن است”.(ميرصادقي،1380: 412)در نتيجه تمام نمونه هايي كه در داستان هاي صادقي در زمينه ي تك گويي دروني ذكر آن رفت در طبقه بندي شگرد جريان سيال ذهن نيز مي توانند جاي بگيرند.
* نيز در معدودي از داستان هاي صادقي شيوه ي روايتي تك گويي نمايشي ديده مي شود اما هيچ يك از داستان هاي صادقي به طور كامل با اين شگرد روايت نمي شوند.راوي در اين داستان ها گويي بلندبلند با كسي حرف مي زند :در داستان سراسرحادثه،پس از تأثير كردن شراب در آقاي مهاجر،در حالت مستي شديد حرف هايي را بر زبان مي آورد كه درونيات اوست و مخاطب فرضي او نيز همسرش است كه در اين صحنه حضور ندارد:
“تو آن جا هستي!آهاي حجه الاسلام !تو دروغگو…توعفريته…براي پسر من،براي نجيب ترين…و بهترين…جواني كه در اين دنيا…ممكن است باشد حرف در آوردي!او جلب توجه كسي را نكرده است.همه را دوست مي دارد،نامزدش درس مي خواند،ولي همه او را مسخره كرده اند.آن وقت تو…بيست سال است پدر مرا درآوردي،بيچاره ام كردي،فردا طلاقت مي دهم،تو درست مثل همان سوسنه ي جادو هستي كه شاه صفي را گول زد،بدبخت!از ريختت عقم مي گيرد.با آن شكم چروكيده ات چطور مي خواهي آبستن شوي؟زشت!دو به هم زن!زن هاي دهاتي…نه تو،نه تو…بايد بميري،بايد مثل ميمون…مثل موش مازيار بميري…”(ص،1380: 212)دو مثالي كه براي شگرد جريان سيال ذهن ذكر شد مي تواند در مورد شيوه ي تك گويي نمايشي نيز صادق باشد.
* همچنين بهرام در روايت داستان هايش گهگاه به شيوه ي حديث نفس نيز متوسل مي شود،اما باز هم هيچ يك از داستان هاي او به طور كامل با اين شگرد روايت نمي شوند:
“با خودم زمزمه كردم:”آقاي محمود افتخاري!چشمت كور،مگر زبانت لال بود؟مي خواستي برگردي و به آقاي فريد نوع دوست بگويي كه اولاً من با آقاي رحيم مؤثر رفيقم كه حسابش از ديگران جداست و ثانياً هنوز به خانه اي كه مي گويي نرفته ام زيرا در آن جا آقاي كريم مؤثر با پدر پيرش”مشهدي عباس مؤثر و…زندگي مي كند…”(ص،1380: 335داستان تأثيرات متقابل)
“آقاي Xزيرلب گفت: “يعني تمام شد؟ولي عشق من؟پس تكليف عشق من چه مي شود؟منHرا دوست مي دارم.اما اگر مامان اينجا بود توضيح مي داد،حتماً برايش توضيح مي داد…”(ص،1380: 365داستان صراحت و قاطعيت)
“كوتوله با خود مي گفت:”الان شيپورزن ها به مناسبت ورودم در بوق ها خواهند دميد و طبال ها خواهند زد و لااقل لحظه اي مي توانم اداي هنرپيشه هاي فيلم هاي تاريخي را دربياورم”.(ص،1380: 315داستان هفت گيسوي خونين)

2-4-3 آشنايي زدايي هاي صادقي در مبحث راوي
صادقي بي شك يكي از تواناترين نويسندگان دهه ي سي و چهل است.وي قدرت فراواني در توصيف و فرم داستان هايش دارد.در كنار اين توانايي ها كه آثار او رادر ميان بسياري از هم نوعانش برجسته نموده است،روايت داستان ها نيز با مهارت و تسلط تمام ارائه مي گردد.برجسته سازي در زمينه ي راوي و مبحث زاويه ي ديد كه بعد از او در آثار نويسندگان نوپا رواج مي يابد،خستگي و ملال مخاطب را حين مطالعه ي داستان برطرف مي كند و به افزايش رغبت او به دنبال كردن داستان مي انجامد.
* از جمله ي اين آشنايي زدايي ها و برجسته نمايي هاي بهرام در برخي از داستان هايش،تغيير ناگهاني زاويه ي ديد است:
“حتي اين شغل حقير هم سايه ي مباركش را از سر من برچيد.باز مثل اول شديم.سال ها بود كه فارغ التحصيل شده بوديم و زندگي را به بطالت مي گذرانديم و از آن جا كه يك نوع بي قيدي جاهل مآبانه كه همه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صادقي، شيوه، ديدگاه، دروني Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مفقودالاثر