دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صادقي، شيوه، ديدگاه، دروني

دانلود پایان نامه ارشد

است اما با توجه به وابستگي اين ديدگاه روايت با ديدگاه تك گويي دروني ، در بسياري از قسمت ها از اين شيوه ي روايتي نيز استفاده مي شود.صادقي در اين داستان ها به خوبي بر اين نكته واقف است كه اگر قرار است داستان را از زبان يكي از شخصيت هاي آن- شخصيت اصلي- بيان كند بايد به گونه اي عمل كند كه اين شخصيت طبيعي جلوه كند و نبايد نيروي حدس و بينش و درك فوق انساني به او بدهد و نبايد كاري كند كه اين شخصيت چيزهايي بداند كه دانستنشان در فضاي داستان فوق توانايي يك آدم است.
به عنوان نمونه در همين داستان قريب الوقوع،صادقي زيركانه بدون اين كه به كنكاش ذهن محسن بپردازد،ماجراي عهدشكني و تغييررويه ي زندگي او را از زبان دوستش،آقاي فلاني،به تصوير مي كشد و در اين بين تنها به توصيف درونيات و احساسات راوي مي پردازد و اين موجب مي شود داستان باورپذير و طبيعي شود.اين شيوه ي روايت به صادقي كمك كرده تا فعاليت هاي ذهني شخصيتي كه داستان را روايت مي كند با وضوحي كه ايجاد آن با توسل به هيچ شيوه ي ديگري ممكن نبود به خواننده القا نمايد.در اين داستان ها،صميميت داستان و تهييج حس همذات پنداري مخاطب،به كمك زاويه ي روايت به اوج خود مي رسد.علاوه بر اين داستان ها،كه ديدگاه روايتي در سرتاسر آن ها اول شخص(مفرد يا جمع)است،داستان هاي ديگري نيز از صادقي هستند كه در آن ها در بعضي قسمت ها از راوي اول شخص استفاده مي شود.مثلاً در داستان سراسرحادثه،زاويه اصلي روايت،داناي كل نامحدود است اما در بعضي قسمت ها اين زاويه به طور ناگهاني به اول شخص تغيير مي يابد:”آن شب هيچ كس در خانه نبود،شب تاريكي بود،من در اتاقم نشسته بودم و خياطي مي كردم،زير لب براي خودم آواز مي خواندم…”(ص،1380: 199)
و يا در داستان دراين شماره،زاويه ي اصلي روايت،داناي كل محدود است اما در برخي قسمت ها اين ديدگاه به ديدگاه اول شخص تبديل مي شود:”آن چه در ذيل مي خوانيد رونوشت برابر با اصل آن صورت مجلس است و هرچند ممكن است دوست جوان و خوش خط من به سزاي اين بي احتياطي از كار بركنار شود،اما لااقل مي تواند از مشاهده ي شادي و حيرت اعضاء محترم هيئت تحريريه …به شادي و حيرت دچار شود”.(ص،1380: 230)
برخي ديگر از اين داستان ها كه گهگاه در آن ها از روايت اول شخص استفاده مي شود عبارتند از:تدريس در بهار دل انگيز(ص،1380 :277)،زنجير(ص،1380: 230و260)و داستان براي كودكان(ص،1380: 55).

ب)داستان هايي كه راوي آن ها سوم شخص است
راوي اكثر داستان هاي صادقي سوم شخص است.
در داستان هاي سراسرحادثه،زنجير،هفت گيسوي خونين،غيرمنتظر،فردا در راه است، كلاف سر درگم،گردهم ، داستان براي كودكان،سنگر و قمقمه هاي خالي،باكمال تأسف،اذان غروب،يك روز صبح اتفاق افتاد،صراحت و قاطعيت،آوازي غمناك براي يك شب بي مهتاب،مهمان ناخوانده در شهر بزرگ و عافيت راوي داستان داناي كل نامحدود است.در اين گونه داستان ها صادقي قضاوت هاي خود را بر خواننده تحميل مي كند و بي طرفي داستان زير سؤال مي رود.
در اين داستان ها نيز به ندرت با تغييرات راوي روبرو مي شويم.مثلاً در داستان صراحت و قاطعيت،از تك گويي دروني و حديث نفس نسز استفاده مي شود:”آقاي A؟فكر نمي كنم.رئيس اداره مان؟همسايه ي منزلمان؟…پدر زن آينده ام؟”(ص،1380: 357)
در داستان نمايش در دو پرده،راوي همچنان داناي كل است اما ترجيح مي دهد تنها آن چه را مي بيند گزارش دهد.ديدگاه اين داستان ها را مي توان داناي كل نمايشي دانست.قلم صادقي در اين ديدگاه شبيه دوربيني است كه سطوح بيروني ماجراهاي مقابل خود را ثبت مي كند و لذا از داوري و حس همدردي خبري نيست.گرچه در اين داستان ها هم بي طرفي مطلقي وجود ندارد.به عنوان نمونهاي براي اين ديدگاه روايت در آثار صادقي به مورد زير توجه نماييد:
“پرده بالا مي رود: اتاقي است كه كمال در آن دوستانش را مي پذيرد.اتاقي است مثل همه ي اتاق ها،با چند پنجره و يكي دو درديوارهايش را هيچ چيز زينت نداده است:ديوارهاي لخت كه از بالا با سقف در مي آويزند و از پايين در زير يك قالي يك تخته ي بزرگ و زيبا پنهان مي شوند.در تاقچه هاي اتاق هرچيز به فكر مي رسد،آشفته و درهم روي هم ريخته است…آن چه مهمانان روي آن مي نشينند عبارت است از چند صندلي راحتي كهنه،چند صندلي لهستاني نيمه شكسته…كمال و سودابه و اشتياق در اتاقند”.(ص،1380: 63)
در داستان دراين شماره،نيز داستان از طريق يكي از شخصيت ها به نام “منشي”به زبان سوم شخص شرح داده مي شود و ماجراها از دريچه ي نگاه او روايت مي شود.اين راوي تنها مي تواند موقعيت مكاني خود را نشان دهد و از دادن اطلاعاتي كه خارج از موقعيت مكاني خودش است عاجز است و تنهاقادر است گفتار و رفتار و كنش هاي عيني شخصيت ها را گزارش دهد:
“آقاي شاعر گفتند:”صحيح است،اين عكسي است كه بنده يك سال از اخذ تصديق گرفته و تا چند سال بعد هم از آن استفاده مي كرده ام. متأسفانه به علّت كار زياد نتوانستم عكس تازه اي تهيه كنم”.موسيوسوسيولوگبا لبخند گفتند:”براي رفع اشكال بايد زيرش نوشت در عنفوان كودكي”.آقاي شاعر گفتند:”هيچ خنده اي ندارد.اتفاقاً همينطور است،بنويسيد!””(ص،1380: 236)

ج)داستان هايي كه راوي آن ها دوم شخص است
در اين دسته از داستان هاي صادقي،راوي اصلي زاويه ي ديد ديگري دارد اما گاه اين زاويه ي ديد كه معمولاً داناي كل نامحدود است تغيير مي كند و راوي مستقيماً خواننده را مخاطب قرار داده و با او صحبت مي كند.حسن عابديني نيز در كتاب صدسال داستان نويسي در ايران به اين نكته اشاره مي كند:”بهرام صادقي در داستان هاي خود كه در آن ها به توصيف دروني شخصيت ها مي پردازد از ديدگاه داناي كل به گفتگوي دروني رو مي كند(داستان سنگر و قمقمه هاي خالي)گاه اين گفتگو خود به گفتگوي آشكار نويسنده با شخصيت هاي داستان مبدل مي شود.مثلاً در داستان آقاي نويسنده تازه كار است،به صورت مصاحبه اي با نويسنده اي،امكانات نوشتن يك داستان اجتماعي به صورتي طنزآميز بررسي مي شود.دخالت نويسنده در داستان و خطاب مستقيم به خواننده به منظور پند و موعظه و اندرز نيست بلكه جزئي از طرح داستاني و اصولاً بخشي از سبك نومايه ي نويسنده به شمار مي آيد.در اغلب داستان ها حضور نويسنده و گفتگوي مستقيم با خواننده عامل تعيين كننده اي مي شود.نويسنده در داستان تدريس در بهار دل انگيز،خواننده را با خود همراه مي كند و به گشت در محل وقوع حوادث مي برد.بدين ترتيب خواننده نمي تواند خود را از دايره ي طنز صادقي كنار بكشد و خوخواهانه بر ابتذال قهرمانان داستان هايش پوزخند بزند”. (عابديني،1366: 220) علاوه بر دو داستان نام برده شده (تد و آق) در داستان هاي نمايش در دو پرده ،سنگر و قمقمه هاي خالي و خواب خون نيز با ضمير خطابي “تو” يا “شما”،مخاطب وارد متن داستان مي شود:
“اگر يكي از ما نمايشنامه نويس بود و مي خواست نمايشي در دو پرده بنويسد چه مي كرد؟البته ظاهراً جواب خيلي آسان و ساده است: اول موضوعش را در نظر مي گرفت(مثلاً خيانت يك زن شوهردار در يك شهر نيمه بزرگ…) بعد نصفش را براي پرده ي اول مي گذاشت و نصف ديگرش را براي پرده ي دوم،آدم ها را جابه جا مي كرد،حرف توي دهانشان مي گذاشت و كار تمام بود.اما تصديق بايد كرد كه اگر نوشتن نمايشنامه اي اين قدر آسان باشد پاسخ دادن به سؤالي كه مي گويد:اگر يكي از ما…چه مي كرد؟همان اندازه دشوار است كه بيرون آوردن صندلي ها و اثاثه ي تآتر معروف شهر ما از در تنگش.اوه…البته مي دانم منتظريد.اما اگر شتاب نكنيد مطلب روشن تر خواهد شد…”(ص،1380: 61 داستان نمايش در دو پرده)
“يك روز از زندگي آقاي كمبوجيه: بازهم مثل هميشه…اما نه،ممكن است پيش خودتان بگوييد:”چرا باز هم مثل هميشه؟چرا باز هم مثل هميشه مي خواهند با گفتن چندچيز كلي جزئيات گفتني را ناگفته بگذارند؟”براي اين كه چنين نگوييد من هم سعي خواهم كرد كه بيدار شدن آقاي كمبوجيه را درست و حسابي برايتان شرح بدهم.حالا شما هم درست و حسابي گوش كنيد: …”.(ص،1380: 81 داستان سنگر و قمقمه هاي خالي)
“”آقاي نويسنده تازه كار است”،اما خواهش مي كنم،از حضورتان صميمانه خواهش مي كنم كه فراموش نكنيد عنوان داستان اين نيست،چيز ديگري است:”آقاي اسبقي برمي گردد”.البته من هم با شما هم عقيده ام كه نويسنده در نامگذاري سليقه به خرج نداده است،اما به حقيقت سوگند مي خورم كه اين حرف را نه براي خوشامد شما مي زنم و نه براي آن كه با بدگويان همداستان شوم و بر نويسنده بتازم.اين را مي دانيد كه دنياي ما دنياي آشفته اي است و…بر اين اساس من مي گويم بيائيد دور هم بنشينيم،قلب هايمان را صاف كنيم…”.(ص،1380: 147-148داستان سنگر و قمقمه هاي خالي)
“فرض مي كنيم،اگر شما موافق باشيد،كه هر دو در يك كلاس درس نشسته ايم…اما اشكالي ندارد اگر به نظرتان مضحك مي آيد،يا از تنهايي وحشت مي كنيد و يا مي خواهيد قضيه رسمي تر و به واقعيت نزديك تر بشود.فرض مي كنيم كه همه ي ما در يك كلاس درس نشسته ايم.همه ي ما”.(ص،1380: 266داستان تدريس در بهار دل انگيز)
“اين دومي را هم اكنون اضافه كرده ام و ژ ديگر از آن چيزي نمي داند و نبايد بداند و شماهم به خاطر خدا او را به حال خودش بگذاريد،بگذاريد در شب هاي سرد مه آلود…دماغ و لب هايش را روي شيشه ي سرد بچسباند،بگذاريد از طبقه ي سوم به كوچه نگاه بكند،بگذاريد مثل روحي در اتاق هميشه تاريك خودش بپلكد…اما به خاطر خودتان از مقابل او،از زير اتاقش،از اين كوچه ي دراز لعنتي رد نشويد…مي دانيد،هيچ چيز واقعاً وحشتناك و حتي غم انگيز نيست…اين ها را من شايد در قصه ي كوتاه و بسيار غمناكم بنويسم.اما آيا كسي از شما هست كه آن را بخواند؟” (ص،1380: 385داستان خواب خون)

د)داستان هايي كه به شيوه ي تك گويي روايت مي شوند
صادقي در اكثر داستان هايش از اين شيوه نيز بهره مي جويد و آن را به عنوان شيوه ي روايتي مورد علاقه ي او در جاي جاي داستان هايش مي توان به وضوح ديد.و اين امر بدين سبب است كه آن چه براي صادقي مهم است،توصيف بيروني داستان نيست.بلكه براي او نمايش تناقضات دروني شخصيت ها و آشفتگي افكار و عقايد قهرمانان داستان هايش درجه ي اول اهميت را دارا هستند.بهرام كاوش درون و ذهن انسان ها را هدف اصلي داستان هايش قرار مي دهد و لذا تنها راه براي نشان دادن يافته هاي اين كاوش،روايت آن ها از زبان خود شخصيت هاست.به هرحال تك گويي دروني و روايت داستان با شگرد جريان سيال ذهن،مؤلفه ي بارز و چشمگير بسياري از داستان هاي صادقي محسوب مي شود،به گونه اي كه كاربرد آن باعث تمايز آثار او از بسياري نويسندگان برون گراي عصر خودش مي گردد.

* در داستان هاي سراسرحادثه،قريب الوقوع،هفت گيسوي خونين،وسواس،سنگر و قمقمه هاي خالي،باكمال تأسف،آقاي نويسنده تازه كار است،تأثيرات متقابل،صراحت و قاطعيت،خواب خون و مهمان ناخوانده در شهر بزرگ،راوي اصلي يا فرعي،گهگاه به شيوه ي تك گويي دروني،درون،افكار و انديشه هاي خود را به نمايش مي گذارد به عنوان نمونه برخي از قسمت هاي داستان هاي صادقي كه در آن ها از شيوه ي روايتي تك گويي دروني استفاده شده است را با هم مي خوانيم:
“آقاي Xانديشيد:”خدايا،آه!كاش مادرم اين جا بود.براي چه همه جا همراه من نمي آيد؟حالا به او چه بگويم؟چطور تعارف كنم كه بگيرد يا لااقل بدش نيايد؟چگونه احوالپرسي كنم كه گرم و مناسب باشد؟درباره ي چه مطلبي با او بحث كنم كه توجهش جلب شود؟”(ص،1380: 358داستان صراحت و قاطعيت)
“و آيا هنوز فرصتي هست كه باز هم از خود بپرسم،بپرسم كه چرا در اين محله ي لعنتي خانه گرفتم و چرا براي اين كه زودتر به خانه برسم راهم را كج كردم و از زير خانه ي او رد شدم؟همان ژنده پوش ها و همان زن هاي چادر به سر و همان كارمندان ادارات با بچه هاي قد و نيم قدشان اكنون كوچه را پر كرده اند…مي دانم،خود من هم زماني همين حال را داشته ام.هميشه تماشاي اعدامي ها يا آن ها كه قرار است اعدام شوند ومقتول ها…لذت بخش بوده است.اما اين ها ديگر چه لذتي مي برند؟مگر ژ را نمي شناخته اند و اكنون كه ژ را مي خواهند فقط در آمبولانس بگذارند…بلكه او را

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صاحب نظران Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صادقي، شيوه، گويي، سيال