دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صاحب نظران

دانلود پایان نامه ارشد

مي كند. وي منعكس ساختن پليدي ها و زشتي ها، تيرگي ها و تيره بختي ها و سرودن شادي ها و ستايش شرافت و انسانيت را وظيفه ي خود مي داند.در ضمن به خوبي بر اين نكته واقف است كه اگر قرار است مظالم و مفاسد اجتماعي را در اثرش بازتاب دهد بايد از مفاسدي سخن گويد كه خود آن ها را تجربه كرده،نه آن هايي كه از راه مطالعه با آن ها آشنا شده است.به عنوان نمونه از آن جايي كه خود پزشك است و با مشكلات و ناهنجاري هاي اين طبقه به خوبي آشنايي دارد،در برخي از داستان هايش با زباني طنزآميز،اين ناهنجاري ها وانحرافات طبقه ي پزشكان را به تصوير مي كشد.از جمله در دو داستان مهمان ناخوانده در شهر بزرگ و قريب الوقوع.
آن چه در داستان هاي بهرام به وضوح به چشم مي خورد تكرار مضمون و تم،شخصيت ها،فضاهاو… است.”وي پس از نوشتن داستان هاي كوتاه اوليه اش،آن گاه كه رمان ملكوت را نوشت عملاً به اين نتيجه رسيد كه به خط پايان رسيده است.بنابراين چاره اي نداشت،مگر اين كه همان مايه ها و مضامين را به شكل هاي ديگري تكرار كند”.(مهدي پورعمراني،1379: 51)مثلاً در داستان هاي داستان براي كودكان،اذان غروب،سنگر و قمقمه هاي خالي و عافيت مشابهت هاي غيرقابل انكاري از لحاظ بافت ظاهري و معنايي وجود دارد.حتي گاهي مواقع شخصيت ها نيز در داستان هاي او تكرار مي شوند.”رحمان” در داستان مهمان ناخوانده در شهر بزرگ،مي تواند همان “مشتري” گيج داستان كلاف سردرگم ، باشد كه هردو از بي هويتي رنج مي برند. “دكترفرنوش”داستان غيرمنتظر،مي تواند شبيه سازي ديگري از “مازيار”داستان سراسرحادثه،باشد و… .
اكنون براي شناخت بيشتر اين شباهت ها در درونمايه ي داستان هاي صادقي ،تم اين داستان ها را به صورت گزاره هايي مختصر ذكر مي نماييم:
– فر: افراط و ناكامي در عشق هردو فاجعه آفرين است.
– وس: افكار وسواسي مي تواند زندگي فرد را مختل كند در نتيجه امري نامطلوب است.
– كل: انسان نبايد آن قدر متزلزل باشد كه درطول زمان هويت خود را به دست فراموشي بسپارد.
– گر: ديگران را برخود ترجيح دادن(ايثار)يكي از زيبايي هاي زندگي است.
– داس: زندگي امري بيهوده و پر از وقايع و گفتگوهاي بي معناست و گاه نياز به يك اقدام شجاعانه است تا آن را متحول كند.
– نم: معمّاي زندگي بسيار پيچيده است و نمي توان يك شبه آن را حل كرد،بلكه بايد به مرور زمان در جريان خود زندگي،پاسخي براي آن يافت.
– سن: اين داستان دو درونمايه ي اصلي دارد: الف)پوچي و بي هدفي زندگي را فراگرفته است.
ب)تنها راه مبارزه با اين پوچي و عبث بودن زندگي،مرگ است.
– با: افراط در مرگ انديشي و بي توجهي به زندگي،سرانجام منجر به مرگ معنوي روحيه و درون انسان مي شود.
– آق: فرار از مقابل مشكلات زندگي مشترك در حالي كه انسان تنها مسئول زندگي خود نيست و مسئوليت چند انسان ديگر نيز بر دوش اوست،امري نفرت انگيز است.
– زن: نبايد افرادي را كه زندگي و بازي هاي دردناك آن،آن ها را ناتوان و آسيب پذير ساخته و تنها نياز به اندكي توجه و ياري ديگران دارند،تنها گذاشت و با خودخواهي فقط به خود و منافع زندگي خود انديشيد.
– قر: زندگي امروزه به دليل نابساماني هاي اجتماعي سرشار از دروغ و فريب است كه نتيجه ي آن ازدست رفتن و فراموشي آرمان ها و فضيلت هاي اخلاقي در افراد است و اين امري نامطلوب به شمار مي رود.
– هف: هميشه تلاش هاي صادقانه ي انسان به نتايج دلخواه و موردانتظار نمي رسد و بسياري از خدمات صادقانه ، در اين جامعه ي رو به زوال محكوم به بي تفاوتي و ناسپاسي از جانب ديگران مي شوند.
– اذ: بسياري از ما در زندگي به دنبال خواست هايي هستيم كه با وجود تحمل مشقت هاي فراوان در مسير تحقق آن ها،فلسفه و دليل مشخصي در خود براي دنبال كردن اين خواست ها نمي يابيم و اين بر عبث بودن زندگي دلالت مي كند.
– تأ: زدوبندهاي اداري و فساد مالي مديران كه سبب مي شود يك شبه ره صدساله را طي كنند،موجب ضعف مالي و فقر قشرهاي زيردست آنان مي شود و اين امري نامطلوب در حيات اجتماعي محسوب مي گردد.
– يك: مرگ امري است كه بالاخره يك روز خواه ناخواه اتفاق مي افتد و گريز و گزيري از آن نيست.
– صر: اين داستان با وجود كوتاه بودن آن،سه مضمون اصلي را تأكيد مي كند:
الف)انسان ها همواره نسبت به يكديگر بي اعتمادند،گرچه در ظاهر اين بي اعتمادي را نشان نمي دهند. (رفتار ظاهري افراد با باطن آن ها متفاوت است)
ب) نبايد به گونه اي صحبت كرد كه موجب ايجاد سوءتعبير در شنوندگان شود.
ج)نبايد از ظاهر سخن افراد قضاوتي عجولانه و خشن كرد،بلكه بهتر اين است كه ابتدا معنا و جوانب پنهان سخن آنان را دريافت.
– خو: عوامل و بيماري هاي دروني و ذهني ناشي از آشفتگي شخصيت،انسان ها را به جنايت مي كشاند.
– مه: انسان امروزي در حصار زندگي نيمه بورژوايي محصور شده است،به آن عادت كرده است و سنت ها را به دست فراموشي مطلق سپرده است.لذا ايجاد هرگونه تغيير در روند تكراري آن برايش غيرممكن است،پس هر عاملي كه سعي در زنده كردن و احياي سنت ها و هويت هاي باستاني را دارد،بايد سر جاي خود برگرداند تا به آرامش دروغين ناشي از توسعه و رشد شهرنشيني بازگشت.
– عا: زندگي امري عبث است،با وقايعي روزمره،تكراري و بي اهميت و تنها مرگ است كه مي تواند چهره ي آن را تغيير دهد.پديده اي كه ناگهان از راه مي رسد و كتاب عادت ها،تكرارها و زندگي بيهوده را خواهد بست.
– تد: زندگي و درون انسان ها هردو اموري مبهم و فرضي محسوب مي شوند و تنها با تمام شدن زندگي است كه ابهام ها كنار مي رود و چهره ي حقيقت آشكار مي شود.
در ميان داستان هاي صادقي داستان هاي سراسرحادثه و غيرمنتظر،تم و مضمون خاصي را القا نمي كنند.اما بايد دانست كه عنصر غالب اين داستان ها”شخصيت”ها و تأكيد در”طرح”داستان هاست.لذا نبايد به خاطر ضعف يا فقر انديشه و نظرگاه خاص مورد انتقاد قرار گيرند.در اين داستان ها بازسازي وقايع روزمره و روال زندگي عادي در كنار ترسيم چهره ي باطني شخصيت ها داراي ارزش است.

2-4 زاويه ي ديد99
منظور از زاويه ي ديد يا زاويه ي روايت “شيوه ي روايت داستان است توسط نويسنده”.(مستور،1379: 35)هر شيوه ي روايت مي تواند اطلاعات خاص خود را به خواننده ارائه نمايد.انتخاب اين زاويه ي روايت هم بر كيفيت و هم بر كميت اطلاعات ارئه شده به مخاطب تأكيد تام دارد.
2-4-1 انواع زاويه ي ديد
زاويه ديد داستان را از يك نگاه كلي مي توان به دو دسته تقسيم نمود:
? “زاويه ديد دروني: كه گوينده ي داستان يكي از شخصيت ها و اغلب شخصيت اصلي داستان است.
? زاويه ديد بيروني: كه گوينده در داستان حضور ندارد،بلكه خارج از متن همچون فكري برتر و در حكم يك ربّ النّوع از گذشته و حال و آينده آگاه است و علاوه بر آن تمام افكار و احساسات پنهان همه ي شخصيت ها را مي داند”. (ميرصادقي،1380: 388-392)
اما زاويه ي ديد را از يك نگاه جزئي تر نيز مي توان بررسي نمود:
? ديدگاه اول شخص100: در اين ديدگاه كه “به آن متكلم وحده نيز گفته مي شود،داستان از قول يكي از شخصيت هاي آن روايت مي شود (ديدگاه دروني) “.(مستور،1379: 42)چون “من راوي ردّپاي زيادي از خود در داستان به جا مي گذارد به او”نويسنده ي مداخله گر”نيز مي گويند”. (مهدي پورعمراني،1386: 136)در اين صورت “راوي مي تواند خود شخصيت اصلي داستان باشد كه به او “راوي- قهرمان”گفته مي شود و يا اين گونه نباشد كه به آن”راوي- ناظر” گفته مي شود”. (ميرصادقي،1380: 395)
? ديدگاه دوم شخص101: در اين شيوه كه در داستان هاي مدرن رواج يافته “راوي ظاهراً مخاطب است و نويسنده با استفاده از لحن خطابي گوئي خواننده را واداشته تا به جاي يكي از شخصيت هاي داستان -اغلب شخصيت اصلي- داستان را روايت كند”. (مستور،1379: 44)

? ديدگاه سوم شخص102: در اين شيوه”نويسنده چون گوينده اي رفتار و اعمال شخصيت هاي داستان را به خواننده گزارش مي دهد. اين نويسنده در حكم”فعال ما يشا”به قالب شخصيت هاي داستان مي رود و ذهنيت آن ها نسبت به شخصيت هاي ديگر و اوضاع و احوال حاكم بر داستان داوري مي كند”. (ميرصادقي،1380: 396)اين ديدگاه خود به سه دسته تقسيم مي گردد:
– داناي كل نامحدود103 : در اين شيوه از روايت”راوي همه ي چيزهايي را كه در مجموعه ي داستان اتفاق مي افتد مي داند. او از موقعيتي برتر به همه ي اطلاعات مرتبط با وقايع و شخصيت هاي داستان احاطه دارد. به راحتي از شخصي به شخص و از واقعه اي به واقعه ي ديگر گذر مي كند و هرچه لازم بداند در اختيار مخاطب قرار مي دهد يا نمي دهد”. (مستور،1379: 37)
– داناي كل محدود104: در اين شيوه”همه ي داستان از زاويه ي ديد يكي از شخصيت ها نقل مي شود. به عبارت ديگر وقايع و رويدادهاي گوناگون و شخصيت هاي ديگر داستان از چشم شخص واحدي ديده مي شود”. (ميرصادقي،1380: 399)105
– داناي كل نمايشي106: در اين ديدگاه راوي “همچنان داناي كل است اما ترجيح مي دهد تنها آن چه را مي بيند گزارش دهد.به همين دليل گزارش او صرفاً به ظاهر وقايع و شخصيت ها مي پردازد. محصول ديدن او شامل مجموعه اي است از رفتارها و گفتارهاي اشخاص داستان”. (همان)
? تك گويي107: تك گويي صحبت يك نفره اي است كه ممكن است مخاطب داشته باشد يا نداشته باشد.لذا به انواعي تقسيم مي شود:
– تك گويي دروني108: اين ديدگاه”شاخه اي از شيوه ي اول شخص است كه در آن راوي به كمك بازگويي آن چه در ذهنش مي گذرد،واقعه ي داستان را نقل مي كند”.(مستور،1379: 43)در واقع”بيان انديشه هنگام بروز آن در ذهن است پيش از آن كه پرداخت شود و شكل بگيرد”.(ميرصادقي،1380: 411)
– تك گويي نمايشي109: نوعي تك گويي است كه تفاوت عمده ي آن با تك گويي دروني در آن است كه در تك گويي دروني مخاطبي وجود ندارد و خواننده غيرمستقيم در جريان وقايع داستان قرار مي گيرد.اما در اين شيوه گويي كسي بلندبلند با ديگري حرف مي زند و اين مخاطب در خود داستان است.خواننده از صحبت هاي راوي داستان مي تواند بفهمد كه او در كجاست و در چه زماني زندگي مي كند.(ميرصادقي،1380: 414باتصرف و تلخيص)
– حديث نفس يا خودگويي110: در اين شيوه شخصيت افكار و احساسات خود را به زبان مي آورد تا خواننده يا تماشاچي از نيات و مقاصد او باخبر شود.تفاوت آن با تك گويي دروني در اين است كه در حديث نفس كسي با صداي بلند صحبت مي كند،در حالي كه در تك گويي دروني گفته ها در ذهن او مي گذرد.در عين حال حديث نفس با تك گويي نمايشي نيز تفاوت دارد،زيرا در تك گويي نمايشي،شخصيت داستان براي گفته هاي خود مخاطبي دارد،حال آن كه در حديث نفس شخصيت از وجود و حضور ديگران غافل است.نيز حديث نفس ،بخشي از اثر است در حالي كه تك گويي نمايشي مي تواند همه ي اثر را به خود اختصاص دهد.(همان)
– جريان سيال ذهن111: “اين جريان شيوه اي است براي توصيف انديشه ها و احساساتي كه بدون منطق آشكار در ذهن يك شخصيت جريان مي يابند.نويسنده براي آفرينش پندار،جريان نامنضبط واقعيت به برداشت ها و احساسات ناگهاني شخصيت در زماني خاص را تصوير مي كند و چون بيشتر شيفته ي شكل هنري است تا وفاداري مطلق به زندگي،تنها عناصري در جريان را برمي گزيند كه با روايت ارتباط داشته باشند”.(رضايي،1382: 320)لازم به ذكر است كه برخي صاحب نظران(مير صادقي،1380: 412)اين شيوه ي روايت را با شيوه ي تك گويي دروني يكسان مي دانند.
? روايت يادداشت گونه112: “گاهي داستان نويس تمام يا قسمتي از ماجراهاي داستان را در قالب يادداشت روزانه روايت مي كند كه اين شيوه بهانه ي منطقي براي ذكر موبه موي رويدادهاست”.(مهدي پورعمراني،1386: 154)
? ديدگاه روايت نامه اي113: “گاهي داستان براساس مجموعه اي از نامه ها،تدوين و تكوين يافته است كه به روايت نامه اي يا مكاتبه اي معروف است”.(ميرصادقي،1380: 404)
2-4-2 زاويه ي ديد در داستان هاي صادقي
الف) داستان هايي كه راوي آن ها اول شخص است
صادقي در معدودي از داستان ها از شيوه ي روايت اول شخص بهره مي برد:داستان هاي خواب خون،تأثيرات متقابل و قريب الوقوع.گرچه در هر سه داستان زاويه ي اصلي روايت داستان همان اول شخص مفرد

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان، ناخودآگاه Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صادقي، شيوه، ديدگاه، دروني