دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صاحب نظران، بهرام گور

دانلود پایان نامه ارشد

كلام و با حركات دست و سكنات چشم و گونه و ابرو مؤكّد مي كرد:”و آن بدن سرد و لخت را انداختند پشت اسب و بردند يك جايي و وقتي آتش درست و حسابي گر كشيد مرده را اداختند وسط آتش .آتش هم نپذيرفته بود” . مي گفت : “تفش كرد بيرون”.كي بود؟كجايي بود؟اين آدمي كه مي توانست حتي در شفاهيات و در حضور چند لحظه اي اش چنان چهره اي از زندگي آن روزگار ترسيم كند كه وقتي مخاطب به خانه مي رسيد بايست كاري مي كرد،انصراف خاطري مي جست تا مبادا به ديدن طنابي يا دري نيمه باز به مهتابي مشرف به خيابان كاري دست خودش بدهد!اگر هم خسته بود مي گفت:”امشب حالش را ندارم،اگرنه كاري مي كردم خودكشي كني”.”
1-4-7 بدرور مادر و خاموشي بهرام
عشق مادر و فرزند امري بديهي است اما همه بر اين مطلب اذعان دارند كه عشق بين بهرام و جهان سلطان چيزي فراتر از حدّتصور بود به طوري كه وقتي شخصيت هاي داستاني او را تحليل مي كنيم مي بينيم مادر تنها كسي است كه در طيف گسترده ي حمله هاي طنزش نمي گنجد.در مصاحبه اي خسرو گلسرخي از بهرام پرسيد:
“بيشتر آدم هاي داستاني شما،روشنفكراني دلزده و تسليم شده و شكست خورده اندوآن ها تسليم امور جاري زندگي شده اند و مبارزه و تلاششان محكوم به شكست بوده است كه با تازيانه ي طنز تو كوبيده مي شوند.تنها كسي كه از ضربه هاي اين تازيانه مصون است مادر است.چرا؟”
بهرام پاسخ مي دهد:
“بله درست است كه مادر جاي بخصوصي در كار من دارد.به دليل اينكه من هميشه فكر مي كردم كه ميان نسل گذشته و نسل بعدي بين آنچه به پدران و پسران معروف شده است،تضادي هست…اما مادر كه يك موجود سخت عاطفي است و بچه اش را در هر شرايطي دوست مي دارد و او را در هر طرز فكري و موقعيتي قبول دارد،آخرين پناهگاه فرزند است…بنابراين قهرمانان من كه اغلب آن ها آدم هاي بي پناهي هستند و در جاي ديگر درك نشده و پناه داده نشده اند،اين آخرين اميد را براي خودشان نگه داشته اند”(روزنامه ي آيندگان،5شنبه مورّخ 28/3/1349 :ص8)
وقتي جهان سلطان در 15 خرداد 1362 زندگي را وداع گفت،بهرام نيز به تعبير خود”آخرين پناه”زندگي اش را از دست داد.پس از مرگ مادر ساعت عمر او هم شمارش معكوس را آغاز كرد و به واقع يك سال و چند ماه بيشتر نتوانست طاقت بياورد.
شامگاه دوازدهم آذر1363حدود ساعت نه و نيم شب بهرام به منزل آمد.دخترها خواب بودند و خواهر بهرام،دكتر ايران صادقي،تازه به بستر رفته بود.بهرام براي صرف شام به آشپزخانه رفت.حين صرف شام با همسرش مشغول صحبت بود كه ناگهان كلامش قطع شد.دستي كه قاشق در آن بود،در فاصله ي زمين و دهان،در هوا خشك شد و در همان حال خود گويي به خواب رفت.همسرش چند لحظه اي هاج و واج نگاهش كرد و وقتي به او دست زد مانند كودكي بر زمين افتاد.با ماشين همسايه ي روبرواو را به بيمارستان بردند.در بيمارستان معلوم شد بهرام به دليل ايست قلبي در منزل تمام كرده بود.
و بدين ترتيب دفتر زندگي بهرام صادقي بسته شد.وي در خانه اي معمولي حوالي خيابان جيحون سر بر زمين گذاشت،خانه اي كه متعلق به خودش نبود.
زماني بسياري از صاحب نظران ادبيات اين مملكت چشم اميدشان به سوي اين جوان محجوب نجف آبادي بود،بلكه شايد او اين طلسم را بشكند و صداي ادبيات داستاني ايران را به گوش جهان برساند.به راستي كه بهرام اگر خود مي خواست با بهترين هاي جهان فاصله اي نداشت.به هر حال او در ادبيات داستاني ايران چهره اي جاودانه است.او با همان تعداد اندك داستان هايش نشان داد براي ماندگار بودن به يك ويترين كتاب هاي رنگارنگ احتياجي نيست.
1-4-8اندوهياد بهرام صادقي
“در آسمان گنبد هشتم34 “
ما ماه”ماهتابي”هم
در كنار هم
الياس و خضر آمده بر پشت موجباد
در ساحل شبانه ي گهگاه من،هميشه او
-او
كه خسته بود
بهرام گور گنبد هشتم
“صهبا”ي بي فروغ
بي چشم هاي رندي و بي گوشه هاي طنز
بي شعر،بي سخن
بي قصّه هاي شفاهي هرروزه،
بي دروغ.
ما در ميان آينه بوديم
از سال هاي خاطره
يك عمر مي گذشت
او در كنار تيشه ي كلك شكسته بود
مي ديدمش كه داشت مرا مي ديد
مي شنيد سكوت مرا
كه آمده بودم،
از روزهاي مدرسه تا سال هاي باد.
در سال هاي مدرسه
از روستا به شهر كه آمد
آفاق روستايي خو را داشت.
انشانويس مدرسه،
هرروز
پاي پنجره اي بسته مي نشست كه هرگز نمي شناخت،
-نمي دانست،در پشت آن چه مي گذرد،چيست
-هرچه بود،
در چشم او به طنز نمي مانست.
ما در ميان آينه بوديم،
من شعرهاي حاضر خود بودم
او قصه هاي غايب خود بود.
انشانويس مدرسه،
از شهر ما كه رفت،
سالي نرفته بود،
كه گفتند:
رفته است از پلّه هاي”سخن”بالا
“كوتوله”
“پاشويه”
حالا
“بهرام”قصه هاي پس از”بيست و هشت”،
مي زد و مي گشت.
“صهبا”ي شعرهاي پس از”سي”
بر پشت اسب و باد
با يال هاي رنگي نامرئي
با بال هاي جادوئي زرد
-يا سپيد
-كه امواج گيسوان هوا بود؛
شب نقره بود
روز،طلا بود.
يكريز مي سرود
سخن مي گفت
يك بند مي نوشت،
“سخن”مي رفت.
آن روزها سوار سراسيمه
بر سمندِرها بود
روز و شبي سه بار
در قاب نقره،قاب طلا
مي نشست تا…
روزي كه بازگشت
با من دگر…نخورد
عرق ريخت
تا”دم”خنكايش دوباره برد
بر اسب سپيد از در تابستان.
آن سال در سراسر تابستان
با قاب نقره،قاب طلا بود
ديگر سوار خسته نمي دانست
كي مي زد اسب را
هي مي زد اسب را
شب و روز…
آن گاه، آن پگاه:
صبح سكوت از”ملكوت”روح
“ميم-لام”
با هودج شكسته
از آغاز موميايي عصر”سوار و اسب”
كز پاي زنده رودهمراه روز
سايه ي ما مي رفت
درشبسراي “مرشد”ايّام
تا صبح هاي خسته
از آغاز موميايي عصر”سوار و اسب”
ما در ميان آينه بوديم
از سال هاي خاطره
يك عمر مي گذشت.
با تركِ اسب
در شب پايان
من از ميان آينه مي رفتم
او در ميان آينه مي ماند.
در آسمان گنبد هشتم
“بهرام”
در مجسمه ي خود نشسته بود
با قصه هاي”قمقمه هاي تهي”ش
تا:
آن روز،آن خبر
“صهبا”ي ريخته
“بهرام”از مجسمه ي خود گريخته
آن جمعه ي فسرده ي آذر
كه آمديم
نشستيم
گم شويم
تا باز جمعه،روز
بيايند گم شوند
بياييم گم شويم. قيطريه- زمستان1363

1-4-9 سال شمار زندگي و آثار بهرام صادقي
1315(18دي) تولد در نجف آباد اصفهان
1322(مهر) ورود به دبستان دهقان نجف آباد اصفهان
1329(مهر) ادامه ي تحصيل در دبيرستان ادب اصفهان
1334 اخذ ديپلم از دبيرستان ادب اصفهان
1334 شركت در كنكور پزشكي و قبولي در دانشگاه هاي اصفهان و تهران به طور همزمان
1335(دي) انتشار”فردا در راه است”در مجلّه ي سخن
1336(نوروز) انتشار”وسواس”در مجلّه ي سخن
1336(فروردين) انتشار”كلاف سر در گم”در مجلّه ي سخن
1336(آبان) انتشار”داستان براي كودكان”در مجلّه ي سخن
1336(بهمن) انتشار”نمايش در دو پرده”در مجلّه ي سخن
1337(خرداد) انتشار”سنگر و قمقمه هاي خالي”در مجلّه ي سخن
1337(مرداد) انتشار اقدام ميهن پرستانه”در مجلّه ي صدف
1337(مهر) انتشار”با كمال تأسف”در مجلّه ي صدف
1337(دي) انتشار”غيرمنتظر”در مجلّه ي سخن
1337 عضويت در هيئت نويسندگان مجلّه ي صدف
1338(ارديبهشت) انتشار”سراسر حادثه”در مجلّه ي سخن
1338(شهريور) انتشار”در اين شماره”در مجلّه ي سخن
1338(آذر) انتشار”قريب الوقوع”در مجلّه ي سخن
1339(خرداد) انتشار”هفت گيسوي خونين”در مجلّه ي سخن
1339(آبان) انتشار”اذان غروب”در مجلّه ي سخن
1339(آبان) خودكشي منوچهر فاتحي از دوستان نزديك بهرام صادقي
1340(خرداد) انتشار”چاپ دوم”در جگن
1340(آبان) انتشار”تأثيرات متقابل”در مجلّه ي سخن
1340(سوم دي) انتشار داستان بلند”ملكوت”در كيهان هفته
1341(نوروز) انتشار”يك روز صبح اتفاق افتاد”در مجلّه ي سخن
1341(28مرداد) انتشار”آقاي نويسنده تازه كار است”در كيهان هفته
1341(27آبان) انتشار”صراحت و قاطعيت”در كيهان هفته
1341(14بهمن) انتشار”زنجير”در كيهان هفته
1341(28اسفند) انتشار”تدريس در بهار دل انگيز”در كيهان هفته
1342(12فروردين) انتشار”آوازي غمناك براي يك شب بي مهتاب”در كيهان هفته
1342(ارديبهشت) انتشار نمايشنامه ي”جاده ي رنگ باخته”در كيهان هفته
1342(آبان و آذر) انتشار”مهمان ناخوانده در شهر بزرگ”در مجلّه ي سخن
1344(زمستان) انتشار”خواب خون”در جنگ اصفهان
1345(ارديبهشت) انتشار”سفر به آب ها…!”در مجلّه ي فردوسي
1345(بهار) انتشار”ورود”به عنوان مقدمه ي داستان بلند”خانه هايي از گل”در جگن
1345(10خرداد) انتشار”گردهم”در مجلّه ي فردوسي
1345(خرداد) انتشار”شب به تدريج”در جهان نو
1345(مهر) اعزام به خدمت سربازي
1345 مصاحبه با مجلّه ي فردوسي
1345(دي) فوت پدر
1345(مرداد) انتشار”عافيت”در مجلّه ي فردوسي
1349 مصاحبه با روزنامه ي آيندگان
1349 انتشار مجموعه ي”سنگر و قممقه هاي خالي”توسط انتشارات كتاب زمان
1350(فروردين) انتشار”49-50″در جنگ فلك الافلاك
1351(خرداد) انتشار”آدرس:شهر ت،خيابان انشاد،خانه ي شماره ي555″در جنگ اصفهان برنده ي
جايزه ي ادبي فروغ فرّخزاد
1355(26آذر) مصاحبه با روزنامه ي كيهان
1355(بهمن) انتشار”وعده ي ديدار با جوجوجستو”در روزنامه ي كيهان
1355(اسفند) ازدواج با ژيلا پيرمرادي،دانشجوي مدرسه ي عالي پرستاري اشرافيان
1356(اسفند) تولد اولين فرزند دختر
1357(17مرداد) مصاحبه با ماهنامه ي بنياد
1357(16تير) مصاحبه با ماهنامه ي بنياد
1360(اسفند) تولد دومين فرزند دختر
1361 اعزام به منطقه ي جنگي دزفول به مدت يك ماه
1362 اعزام به منطقه ي جنگي دزفول به مدت يك ماه
1362(15خرداد) فوت مادر،جهان سلطان
1363(12آذر) خاموشي ابدي در تهران حوالي خيابان جيحون

فصل دوم – ساختار داستان هاي كوتاه صادقي

“كوتاه ترين حكايت دنيا را من خواهم نوشت و اشتباه نكنيد،كوتاه ترين حكايت
دنياي خودم را.در زندان يا در بيمارستان و يا زير چوبه ي دار و همان
لحظاتي كه بخار ازنان هاي تازه برمي خيزد و مادرها تكه اي ازناني را
كه خريده اند به دهان بچه هايشان مي گذارند… و همان لحظاتي كه
آفتاب جاي مه را گرفته است. اين است كه من از شما قلم و كاغذ
نخواسته ام ، مي دانيد كه نويسنده نيستم و نمي دانم كه چگونه بايد
داستان نوشت”.
(ص،1380: 384)

با توجه به تعريفي كه پيش از اين از ساختار ارائه شد،ساختار مجموعه اي از عناصر تشكيل دهنده ي داستان است. نيز جهت تحليل ساختار در داستان هاي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، فروغ فرخزاد Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان