دانلود پایان نامه ارشد با موضوع (ص،1380:، كاربرد، صادقي، است”.

دانلود پایان نامه ارشد

من درس قهرماني و مبارزه مي دهد.
3- راهنماي موزه ي لوور(بخش نقاشي)كه مرا در فراگرفتن ريزه كاري هاي هنر نقاشي ياري مي كند.
4- چگونه خياطي كنيم؟” (همان)

* كاربرد اصطلاحات پزشكي،نام داروها و بيماري ها و شخيص نوع بيماري ها
وفور اين اصطلاحات در نوشته هاي صادقي تحت تأثير شغل و حرفه ي پزشكي وي مي باشد:
– “از اشاره به اين كه هم اكنون دو قرص آرامبخش از نوع”مپروبامات”خورده است خودداري مي كنيم”. (ص،1380: 387)
– “…ترك اعتياد در بيست و نه ساعت،تزريقات استريل،رفع چاقي و ايجاد لاغري و بالعكس،معالجه ي سفليس تازه و سوزاك كهنه”. (همان: 402)
– “من درد كمرم بيشتر شده،چشم هايم سياهي مي رود،دهنم پرآب مي شود،نمي دانم صفرا زياد شده يا ااز اين غذاهاست…مثل اين كه آب و هواي اين جا به من نمي سازد.نكند مسموم شده باشم؟مثل اين كه اسهال خوني گرفته ام”. (همان: 410-411)
– “- چيست آقاي دكتر؟شمارا به خدا چيست؟
-بدكاري كبد،خانم،به اضافه ي سوءهاضمه و ضعف قواي جسماني”. (همان:139)
– “اگرچه شير پاستوريزه نمي نوشيد و آمپول هاي گرانقيمت ويتامين و كلسيم و عصاره ي بيضه به خود تزريق نمي نمود،زور بازويش روز به روز افزايش مي يافت”. (همان: 150)
– “برايمان فرقي نمي كرد كه يارو چه مرضي دارد،حادّ است يا مزمن،عفوني است يا داخلي و غيره…” (همان:252)
– ” آهان…لكه هاي قرمز و نارنجي،نه نه اين ها ربطي به كبد ندارد،زير سر كليه است.زبانتان را ببينم…بله يك رودل هم اضافه شده است”. (همان:139)
– “از بيست سال پيش شروع شد.اول خيلي كم بود.بعد همينطور زيادتر شد.اول لكه ي روي بيني بعد دانه هاي قرمز اطراف ناف،دهن تلخ پرآلبومين،كليه هاي ناقص.همه ي دكترها ديدند گفتند مال كبد است…” (همان)
– “چه زباني!حكايت از يك سوءهاضمه ي ممتد مي كند كه نتيجه ي نخوردن صبحانه و استعمال مشروبات الكلي است”. (همان: 263)

* نام گذاري هاي خاص
اكثر نام هايي كه صادقي براي شخصيت هايش انتخاب مي كند،نام هايي غيرمعمول و خاص هستند كه البته به نحوي هدفدار انتخاب شده اند.به عنوان نمونه:
– “ژ”در داستان خواب خون.
– “اشي،مشي و ميرزاسليمان”در داستان داستان براي كودكان.
– “بلبل و درويش”در داستان سراسرحادثه.
– “ايشان”در داستان يك روز صبح اتفاق افتاد.
– “آقاي X، آقايY،آقايI و آقاي KLM” در داستان صراحت و قاطعيت.
– در داستان دراين شماره،به جاي ناميدن افراد با اسامي شخصي آنان ،آن ها را با تخصص و حرفه شان معرفي مي كند و اين گونه نام گذاري با اين هدف صورت مي گيرد كه به مخاطب القا شود كه آن چه در اين داستان مهم است،قشرها و گروه هاي اداري اند نه اشخاص به تنهايي.(خانم شاعر و نويسنده و نقاش و خياط،خانم متخصص مسايل رواني،آقاي مدير داخلي،آقاي منتقد،آقاي نويسنده ي داستان هاي كوتاه،آقاي نويسنده ي داستان هاي بلندو…)
– در داستان تأثيرات متقابل، نيز با افراط در ذكر نام اشخاص و مكان هاي متعدد،طنزي جالب مي آفريند.به عنوان مثال:
“زيرا در آن جا آقاي كريم مؤثر با پدر پيرش،مشهدي عباس مؤثر،و مادر زمين گيرش،كربلائي سلطان مؤثر،و…و دخترانش:ژيلا،رزيتا و ژاله مؤثرو پسرانش:فريبرز و هوشنگ و احمد مؤثر و دختر عمه ي پير و از كار افتاده ي زنش،بلال خانم مؤثر ،و پسرخاله ي عموي پدرش،آقاي رضاي مؤثر،زندگي مي كند”. (همان:334)در اين داستان،صادقي با آوردن نام و نام خانوادگي تمام شخصيت ها به صورت كامل نوعي آشنايي زدايي ايجاد مي كند كه منجر به تقويت طنز داستان مي گردد.

* ايجاد تركيبات تازه
اين ويژگي گرچه به ندرت در داستان هاي صادقي ديده مي شود،اما برروي هم رفته با توجه به اهتمام افراطي وي به كاربرد شكل،فرم و زبان به صورت هنري در نوشته هايش،داستان ها از اين تركيبات خالي نيستند:
– “آن قدر تشنه و گرسنه بود كه نزديك بود همين جا بيفتد،ميان جانش رسيدم”. (ص،1380: 325)
– “اكنون با كلاه هاي زيباي نمدي و لباس هاي قابل احترام محلي،آزاد و بي خيال،شانه و قفل و لوازم التحريك و زنجير در دست گرفته و متاع خود را براي فروش عرضه مي دارند”. (همان:396)
– “گونه هاي بچه سرخ و سرماخورده بود.فربه بود و كرك لطيفي داشت”. (همان:373)
– “كامل مردي است كه جلو آينه ريش مي تراشد”. (همان:425)
– “چشم هاي مورب خماري داشت”. (همان: 242)
– “دست هاي خسته و بي جانم را در آب يخ آلود فروبرده ام”. (همان:161)
– “مجذوب وار به هم خيره شده بودند”. (همان: 145)

* كاربرد اصطلاحات نويسندگي و شاعري
– “اين يك شعر خيلي كوتاه است به اسم”لوح گور”.تم اصلي آن را من از خود زندگي الهام گرفته ام.
– عجب!بايد انترسان باشد،بفرمائيد”. (ص،1380: 143)
– “فكر نمي كنم كاراكتر ايشان عيبي داشته باشد”. (همان: 148)
– “اما بهتر نيست از عنوان داستان شروع كنيم؟” (همان)
– “يك ماه است كه هرروز يك ساعت زودتر از خواب بيدار مي شوم و پنجره ي اتاقم را باز مي كنم و نگاهم را در كوچه به جستجوي قهرمان ها مي دوانم”. (همان:151)
– “از اين خانواده تيپ هاي مختلف و متنوعي ساختم،كاري كه حتماً بايد در داستان انجام داد”. (همان:154)
– “بيچاره نمي داند كه با اين كارها داستان كوتاه آقاي صادقي را كمي ناتوراليستي مي كند”. (همان:420)
– “حالا به سلومتي شما داستان هاي كوتاه مي نويسم. سبكم در چندچيز خلاصه مي شه ، خيلي روراست و پوست كنده عرض مي كونم: اول محبت عميق و مايه دار به هرچه انسون ساده و طبيعيه و علاقه به درام زندگي اونا،دوم توجه به زبون و فرهنگ و فولكورشون و دنبال كردن شيوه ي مرضيه اي كه از سي سال پيش در نوول نويسي ما شروع شد يعني عاميونه نوشتن و زياد نوشتن و رفورم ها و تكنيك هاي كاملاً خودموني به كار بردن”. (همان:237)

* كاربرد نثر منشيانه و اصطلاحات مخصوص آن
– “به پيروي از شيوه ي مرسوم كشورهاي بزرگ ، هيئت تحريريه ي ماهنامه ي سنگين تندباد تصميم گرفت ، مشروح مذاكرات جلسه هاي فوق العاده ي خود را ثبت و ضبط كند و نگارنده كه با منشي جوان و فعال اين مجله دوستي ديرين دارد،توانست به لطائف الحيل به طور كاملاً اتفاقي يكي از اين صورت جلسه ها را به دست بياورد.آن چه در ذيل مي خوانيد،رونوشت برابر با اصل آن صورت مجلس است و هرچند ممكن است دوست جوان و خوش خط من به سزاي اين بي احتياطي از كار بركنار شود،اما لااقل مي تواند از مشاهده ي شادي و حيرت اعضاء محترم هيئت تحريريه كه بار ديگر گفته هاي خود را شنيده و خوانده اند به نوبه ي خود به شادي و حيرت دچار شود”. (ص،1380: 230)
– “پيش از ظهر در يكي از سه شنبه هاي ماه آبان اين آگهي در سراسر شهرستان ما به ديوارها الصاق شد:”تيمارستان دولتي به علت تراكم تيماران از اين پس تيمار ديگري قبول نخواهد كرد و به اطلاع مي رساند كه طبق دستور مستقيم انجمن شهر و جناب آقاي شهردار هيچ گونه توصيه و تشبثي نيز پذيرفته نخواهدشد.مقتضي است كليه ي اهالي غيور و شرافتمند اين شهرستان مفاد آگهي فوق را در نظر گرفته و به تيماران محترم هم تذكر بدهند”. (همان:217)
– “بانهايت تأثر درگذشت ناگهاني بانو صغرا شعيبي را كه بر اثر سانحه ي اتومبيل اتفاق افتاده است به استحضار دوستان و آشنايان مي رساند…” (همان:101)
– “چون تنظيم شرح حال اين جانب مستلزم غور و تعمق كافي براي به دست آوردن تاريخ هاي صحيح بود و لااقل مراجعه به چندتن از معمران خانواده و معتمدان محل لازم مي آمد كه با توجه به شدت كار و مشغله اي كه اينجانب متأسفانه به آن دچارم،اجراي هيچ يك از اين دو مهم ميسر نمي گرديد.خواهشمندم زير عكس بنده به اندازه ي كافي كاغذ سفيد باقي بگذارند كه بعداً جبران شود.ذيلاً عكس خود را تقديم مي كنم”. (همان:235)

* كاربرد اصوات
صادقي از اصوات به صورت هدفدار براي القاي بهتر مقصودش به خواننده و نيز فضاسازي عميق تر و تجسم بهتر موقعيت شخصيت ها در ذهن خواننده،مكرراً استفاده مي نمايد:
– “آها!پس نويسنده است”. (ص،1380: 381)
– “آه!ها ها!اسراوينسكي بيچاره”. (همان:348)
– “هه! بي دود چه قدر اذيت مي شدم”. (همان: 373)
– “آخ،آخ،از اين روزها…” (همان)

* كاربرد تركيبات مقلوب
– “باد درميان خاربوته ها مي پيچد”. (ص،1380: 298)
– “كامل مردي است”. (همان:425)

* كاربرد قيدهاي تنوين دار عربي
استفاده از اين گونه قيود،لحن و زبان متن را سنگين مي كند و اين دقيقاً همان هدفي است كه صادقي از كاربرد متعدد اين قيدها دنبال مي كند:
– “ذيلاً صورت كتاب هاي مورد پسندم را مي نگارم”. (ص،1380: 235)
– “آقايان عكسي را كه مشتركاً در يك گردش تاريخي برداشته اند لطف كرده اند”. (همان:236)
– “از امروز كه ساعت ده صبح جمعه ي پانزدهم آذرماه هزارو سيصد و فلان است،رسماً و كتباً در برابر وجدان خودم تعهد مي كنم…” (همان: 250)
– “كساني كه به تحصيل نتيجه مشتاق ترند اصرار مي ورزند كه حتماً و يقيناً پيش مدير بايد رفت…” (همان: 272)
– “بعيد نيست كه اصولاً برقي در كار نباشد”. (همان: 273)
– “جنساً زن آفريده شده ام”. (همان:94)
– “من مصراً درخواست كردم كه از خدمت شان مرخص شوم”. (همان:340)

* استفاده از مترادفات جهت تأكيد و تحقق معني
– “آن قدر پررو و سمج هستند،آن قدر اصرار مي كنند كه مرا ذله و عاصي مي كنند”. (ص،1380: 343)
– “در طلب آرامش به اين جا آمده ام!آرامش و آسودگي”. (همان: 346)
– “در آن اغراق و غلو كرده است”. (همان: 349)
– “با همان حال حيرت و دهشت افسارش را به دست پيرمرد داد”. (همان: 326)

* استفاده از واژگان و تعبيرات فاخر ادبي جهت تحقق طنز نوشته
– “معلوم است كه با قارون ديو در يك فراش بوده است”. (همان)
– “چيزي را ديد كه غير قابل قبول و بهت آور و اندكي هم مكيف بود”. (همان:300)
– “يك جامه ي سبزفام متراكم شد”. (همان:289)
– “قلب ما تا ابد از آن تو خواهد بود”. (همان: 309)
– “گويا با كمال بي صبري در انتظار موكب مسعود بنده باشد”. (همان: 318)

* استفاده از باء تأكيد بر سر فعل
– “نكند مي خواهي مريد او بشوي؟” (ص،1380: 327)
– “از او خواهش كرد كه به سؤالش جواب بدهد”. (همان: 323)
– “آيا كسي هست كه براي كمك به من با من همراهي بكند؟” (همان:316)
– “فقط چنان نگاهي به او انداخت كه مرد مسافر نزديك بود زهره ترك بشود”. (همان: 321)

2-5-1-1-2خصيصه هاي نحوي در سبك صادقي
* جابه جايي اجزاي جمله
– “ديگر تو را از اطلاع بر زندگي من چه حاصل؟” (ص،1380: 237)
– “بعدش گذاشتنم مكتب”. (همان:237)
– “حالا مي روم سينما”. (همان: 388)
– “اول تفنگ را بده به من”. (همان:41)
– “آمد پهلوي علي”. (همان:43)
– “ميخ را مي كوبيم توي زمين”. (همان:51)
– “مردي زني دارد زيبا.زيبا و حساس”. (همان :74)

* جابه جايي ضمير تحت تأثير لهجه ي تهراني
– “آقاهه بلندقد بودش”. (ص،1380: 364)
– “ولي او هرروز ميادش”. (همان:46)
– “در همان لحظه ي اول شناختمش”. (همان:165)
– “بعد مثل بچه ها او را چندبار در هوا پرتاب كرد و بازگرفتش”. (همان:131)
– “بعدش گذاشتنم مكتب”. (همان:237)

* حذف فعل بدون قرينه ي لفظي
– “صداي چكه ي آب”. (ص،1380: 341)
– “او…دود سيگار و چپق”. (همان:368)
– “مسافر غريب و حيران”. (همان:375)
– “در يك آپارتمان تنگ و تاريك با سه اطاق كوچك،در نبش خيابان تيمورلنگ،در ساعات اول شب،با نور برقي كه به زحمت چهره ي حاضران را روشن مي كرد،بوي پيازداغ،صداي دعوا و گريه ي چندبچه از اطاق مجاور، سرفه هاي كشدار و مرطوب يك پيرمرد و ناله ي مداوم يك پيرزن،آواز گوش خراش راديو ، چند صندلي شكسته ي لهستاني و چند دست كه در جلو كشيدن آن ها ناشيانه بر يكديگر سبقت مي جست”. (همان:337)
– “اتوبوسي با مسافران كزكرده اش كه خود را لاي پتوها و چادرها و پوستين ها و پالتوها پيجيده و پنهان ساخته بودند،گردآلود و با سروصداي زياد،از يك شهر به شهر ديگر،از شهري بزرگ به شهري بزرگ تر و اكنون از خيابان خلوت و دورافتاده و خاك آلود اين شهر كوچك…” (همان:369)
چنان چه مشاهده مي نماييم صادقي با كاربرد اين شگرد،حالت تصويري و نمايشي به متن مي بخشد.

* كوتاهي جمله ها

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره عقد وکالت، قانون مدنی، تفویض اختیار، امام خمینی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل