دانلود پایان نامه ارشد با موضوع شهر اصفهان، عام و خاص

دانلود پایان نامه ارشد

مي داند كه خود علي بيشتر از او به اين پول نياز دارد بحراني ديگر مي آفريند.
– درداستان داس:همان گره هاي داستان بحران هاي خفيف آن راتشكيل مي دهند: الف)جويده شدن كتاب گربه ي كتاب نويس توسط موش ها
ب)فرار مرغ و خروس
ج)عصبانيت والدين بچه ها(مادراشي،برادرمشي و پدر ميرزاسليمان)
– در داستان نم:اولين بحران داستان عاشق شدن سودابه و توفان است،در حالي كه توفان همسري داردبه نام حوري و دومين بحران كه در انتهاي داستان ايجاد مي شود،تعطيلي تئاتر شهر است كه منجر به لغو اجراي نمايش توفان مي شود،نمايشي كه هركدام از شخصيت ها مي توانستند پاسخ زندگي خود را از آن دريابند.
– در داستان سن: از آن جايي كه داستان سه بخش اصلي دارد،در بخش اول كه يك روز از زندگي آقاي كمبوجيه است،ورود مرد ناشناسي كه ادعاي دوستي آقاي كمبوجيه را مي كند،تنها بحران اين بخش ازداستان است كه عمق چنداني هم ندارد،در بخش دوم كه برگي از زندگي سكينه خانم است،مخالفت پدر سكينه خانم(ابوي)با مسافرت او به خارجه بحران مي آفريند و در بخش سوم يك روز از زندگي ارسطوست نيز مرگ اشكبوس خردسال برادردوقلوي ارسطو بحران را شكل مي دهد.
– در داستان با: درج پيام تسليت به مناسبت فوت آقاي مستقيم در روزنامه و خواندن آن توسط خود او حادثه هاي بحراني داستان را شكل مي دهد.
– در داستان غي:اولين بحران داستان مشاجره ي لفظي آقاي مساوات با همسر و دخترش است كه تا پايان داستان ادامه دارد.دومين بحران داستان نيز با ورود اشرف خانم و پسرش،دكتر فرنوش،به خانه ي آقاي مساوات براي آشتي كنان آغاز مي شود.
– در داستان آق: با توجه به سطوح جداگانه ي روايت در اين داستان دو حادثه ي بحراني در دو سطح آن وجود دارد : الف)در سطح دوم داستان وجود ايرادهاي ادبي در نگارش داستان توسط نويسنده ي تازه كار موجب بروز مشكل عمده بين او و منتقد داستان مي شود.
ب)در سطح سوم داستان نيز نقاط بحراني زير،حساسيت ماجرا را دامن مي زنند:ترك خانه و فرار سبزعلي(آقاي اسبقي)،بيماري مريم(دختر سبزعلي)و انزوا و گوشه گيري دو پسرش،بي پولي و فقر خانواده پس از فرار سبزعلي،بازگشت سبزعلي پس از بيست سال.
– در داستان سر: حادثه ها و عوامل بحران زاي داستان در موارد زير خلاصه مي شود: الف)شلوغي خانه و نامناسب بودن محيط آن براي درس خواندن برادر كوچك تر(مسعود)موجب بروز مشكل عمده ي بين او و برادران بزرگش مي شود.
ب) بچه دارنشدن آقاي مهاجر و همسرش بحران زندگي اين خانواده محسوب مي شود.
ج)بحث سياسي ميان طرفداران نظام حاكم بر امريكا(آقاي مهاجر و برادر بزرگتر)و نظام شوروي(بهروز و درويش)منجر به بروز درگيري ميان اين دو گروه مي شود.
د)خوردن عرق در شب يلدا در خانه ي صاحبخانه از جانب آقايان و مخالفت خانم مهاجر،بحران ديگري را در داستان ايجاد مي كند.
و)تأثير شراب در آقايان و هذيان گويي هاي ناشي از آن سبب مي شود كه هركدام مشكلات و بحران هاي روحي خود را برون افكني كنند.
ه)در پايان داستان هجوم آوردن آقاي مهاجر،درويش و مازيار به مسعود در بهارخواب منجر به شكل گيري بحراني ديگر مي شود.
– در داستان زن: نقاط بحراني به شرح زير است:
الف)ديوانه شدن دوتن از همشهريان(آقاي وحداني و شيرين خانم)
ب)ورشكستگي و بيكاري آقاي وحداني
ج)تكميل ظرفيت دارالمجانين و خودداري پرسنل از پذيرش بيماران جديد.
د)مشكلات زندگي شيرين خانم(طلاق،مرگ دختر و شهادت پسر)
كه البته موارد الف و ج بحران عمده ي داستان و دو مورد ديگر بحران هاي فرعي آن محسوب مي شوند.
– در داستان در: حادثه هاي بحراني بسيار خفيف هستند و شدت كم آن ها تا حدودي موجب دلزدگي و ملال خواننده مي شود و اگر طنز دلنشين آن نبود،كمتر خواننده اي آن را تا آخر دنبال مي كرد. بحران هاي اين داستان كه تنها گره هاي ساده اي هستند عبارتند از:الف)ديرآمدن آقاي مدير و سردبير هيئت تحريريه كه موجب ناراحتي اعضا مي شود.
ب)تهيه و ارائه ي عكس و بيوگرافي هريك از اعضاي هيئت تحريريه به دفتر مجله براي چاپ و بروز اشكالاتي در اين مدارك ارائه شده در ايجاد مشكلات بعدي مؤثر است و موجب بروز اختلافاتي ميان اعضا مي شود. ج)وضع حمل خانم متخصص مسائل رواني در كابينه در حين برگزاري جلسه در اتاق جلسات،حادثه ي بحراني ديگري محسوب مي شود.
د)ورود نويسنده ي جوان و تازه وارد به جلسه و درگيري بين اعضا براي ارائه ي راهنمايي هاي مفيد به او در اواخر داستان بحران پاياني را مي آفريند.
– در داستان قر: بحران هاي داستان به ترتيب مطرح شدن شان در داستان عبارتند از:
الف)عمل نكردن محسن به مفاد عهدنامه اي كه با خط خود نوشته و آن را به دوست خود آقاي فلاني داده است،مبني بر تن ندادن به ازدواج تا پايان عمر.
ب)ملاقات آقاي فلاني با محسن در منزل محسن و به دست آوردن مدرك ديگري مبني بر عهدشكني او.
ج)ورشكستگي بانكي كه آقاي فلاني كارمند آن است(بحران فرعي).
د)ملاقات دوباره ي آقاي فلاني با محسن و مشاجره ي آن ها به سبب پاي بند نماندن محسن به آرمان هاي زمان جواني شان مثل كمك به دهقان ها و كارگرها.
و)تصميم به خودكشي از جانب محسن و نوشتن نامه اي به فلاني در اين زمينه.
ي)روبرو شدن فلاني با صحنه ي خودكشي محسن در منزلش(بحران اصلي)
– در داستان تد: در همان ابتداي داستان ديرآمدن معلّم بر سر كلاس مشكلاتي را ايجاد مي كند.بحران اصلي داستان زماني شكل مي گيرد كه معلّم و دانش آموزان متوجه مي شوند قادر نيستند همديگر را ببينند.در پايان داستان نيز روبرو شدن معلّم با تنها شاگرد باقيمانده در كلاس كه پيرمردي وحشت زده است و مشاجره ي معلّم با او حادثه ي بحراني پاياني محسوب مي شود.
– در داستان هف: بحران عمده ي داستان زماني شكل مي گيرد كه كوتوله عاشق گلندام مي شود و گلندام شرط ازدواج را به دست آوردن زمرّد آبي كه بر تاج پادشاه شهرگوهرپاش است قرار مي دهد و خطراتي كه بر سر راه او وجود دارد اين بحران را دامن مي زند.اما بحران هاي فرعي داستان :
الف)عاشق شدن سلمان ديو و قارون ديو هردو بر مادر فولادزره.
ب)اسير شدن كوتوله در قصر ديوها به دست سلمان ديو.
ج)تمام شدن مهلت كوتوله و فرا رسيدن لحظه ي كشتن او.
د)آگاه شدن سلمان از عشق پنهاني قارون ديو و مادرفولادزره توسط كوتوله كه منجر به كشته شدن آن دو توسط سلمان ديو مي شود.
و) بي توجهي زندانيان آزاد شده به خدمت بزرگي كه كوتوله در حق شان كرده است منجر به بحران روحي كوتوله و سرخوردگي او مي گردد.
– در داستان اذ: بحران اصلي داستان ورود مرد جوان به شهر اصفهان به منظور ملاقات با شيخ بهائي است كه منجر به بروز مشكلاتي براي او مي شود در صورتي كه خود نيز علت اين ملاقات را نمي داند.
– در داستان تأ: بحران هاي داستان به ترتيب مطرح شده در داستان عبارتند از:
الف)دعوت شدن محمود افتخاري به مهماني در منزل مؤثرهاي فقير و پرجمعيت.
ب)رشوه خواري و فساد اداري مدير اداره،فريد نوع دوست.
ج)ريختن سقف خانه ي مؤثرها بر اثر ريزش باران بر سر محمود افتخاري.
– در داستان يك: تنها بحران داستان را ورود ناگهاني ايشان به منزل آقاي خواتيم بدون كسب اجازه ي قبلي،ايجاد مي كند.
– در داستان صر: بحران داستان زماني ايجاد مي شود كه آقايxبراي نشان دادن خلاقيت و نيز شوخ طبعي خود به پدرزن آينده اش،آقايy،چيستاني براي او طرح مي كند و اين كار او منجر به بروز اختلاف و ناراحتي ميان آن دو مي گردد.
– در داستان آو: سه نقطه ي بحراني وجود دارد:
الف)بيماري شديد سلمان.
ب)حرف ناگفته ي سلمان در بستر مرگ.
ج)تصادف اتوبوس در پايان داستان.
– در داستان خو: حادثه هاي بحراني داستان را مي توان به صورت زير خلاصه نمود:
الف)حمله ي مرد خميرگير به راوي داستان.
ب)قتل مرد بلندقد مرموز در نانوايي.
ج)ديدار راوي با ژ در كوچه.
د)خودكشي ژ با زدن رگ دست.
– در داستان مه: بحران اصلي داستان آمدن ناگهاني آقاي هادي پور از ده به شهر بزرگ براي درمان كمردرد و به
تبع آن به هم خوردن برنامه هاي رحمان و نارضايتي او از اين مسئله است.سپس صادقي در ميانه ي داستان بحران خفيفي را قرار مي دهد كه آن روبرو شدن آقاي هادي پور و پرويزخان است،در حالي كه پرويزخان آشكارا از حضور آقاي هادي پور ناراحت است.در پايان داستان نيز با بحران ديگري روبرو مي شويم و آن جنون ناشي از رفتن آقاي هادي پور است كه ناگهان به رحمان دست مي دهد.
– در داستان عا: دو بحران عمده وجود دارد:
الف)قطع شدن آب حمّام.
ب)مردن مرد مشتري بر روي صندلي حمّام.

همان طور كه ديديم بحران در داستان هاي صادقي اغلب به لحظه يا واقعه اي تصميم ساز يا يك نقطه ي تحول اطلاق مي شود.نقطه ي تحولي كه گذشته ي شخصيت ها را از آينده ي آن ها جدا مي كند.و شايد علّت ناميدن بحران بهKrisis،ريشه ي يوناني ‍Crisis به معني جدا كردن همين باشد.
از آن جايي كه “داستان وقتي آغاز مي شود كه يكنواختي و سازگاري پديده ها و آدم ها آشفته شود”(مهدي پور عمراني،1386: 208)در داستان هاي صادقي عنصر برهم زدن اين آرامش و ايجاد بحران،حادثه و رويداد است.لذا در بسياري از داستان هايش مي توان بحران را مترادف با حادثه دانست.
مشاهده مي شود كه در اكثر داستان ها،با بيش از يك حادثه يا گره بحراني روبرو هستيم.در اين صورت اين حادثه يا بحران،سير صعودي دارد تا به نقطه ي اوج برسد كه در اين صورت با متلاشي شدن يكي از دو طرف درگيري داستان به نقطه ي تعادل و آرامش مي رسد.ما اين مسير را در داستان هاي”يك روز صبح اتفاق افتاد،خواب خون،مهمان ناخوانده در شهر بزرگ و…”مي بينيم. اين داستان ها داراي پيرنگي مستقيم الخط با حادثه هاي پياپي هستند.
اما داستان هايي هم هستند كه داراي حادثه هاي پس و پيش هستند.يعني رويدادها با تمهيدي از پيش انديشيده شده، تقدّم و تأخّر دارند.در اين گونه داستان ها حادثه ي پاياني(بحران)ممكن است در آغاز روايت يا ميانه ي آن آورده شود.نويسنده به بهانه ي بازگشايي علّت هاي بروز حادثه ي پاياني،داستان را مرور مي كند.نمونه ي خوب اين سير بحران هاي داستاني،داستان هاي”زنجير،قريب الوقوع،فردا در راه است و آقاي نويسنده تازه كار است”هستند.
2-1-6 نقطه ي اوج56
اوج داستان ممكن است با بحران بزرگ داستان يكي باشد اما گاهي اين طور نيست و بحران تنها مقدمه اي براي اوج است.اوج در لغت به معني”صعود تدريجي به بالاي نردبان و پلّكان”(داد،1383: 494) است و در اصطلاح داستاني”لحظه اي است كه در پيرنگ سنتي،كشمكش به بحراني ترين درجه ي قوّت مي رسد و معمولاً قهرمان داستان به نحوي به مرحله ي تشخيص موقعيت و تصميم گيري مي رسد و عمل داستاني پس از آن در سراشيبي قرار مي گيرد و به نتيجه مي رسد”.(همان)در واقع اوج”عالي ترين نقطه ي داستان است و همان جايي است كه خواننده به خاطرش داستان را ادامه داده است”.(شمعي،1387: 112)
اوج آخرين نقطه ي ميان و تنه ي داستان است و بعد از آن به پايان نزديك مي شويم.از اين گذشته”اوج داستان ممكن است خود،پايان داستان نيز باشد.اما اغلب لازم است و طرح داستان ايجاب مي كند كه گره گشايي و نتيجه گيري جداگانه اي نيز به اوج افزوده گردد.انتخاب يكي از اين دو شيوه ي تمام كردن داستان – با اوج يا با اوج و دنومان(گره گشايي)و نتيجه گيري- تابع هيچ قاعده و قانون معيني نيست و صرفاً تابع كيفيت و طرح داستان است”.(يونسي،1365: 460)
نكته ي قابل توجه اين است كه”اوج و بحران مترادف نيستند،بلكه از نظر منطقي ارتباطشان عام و خاص است.به عبارتي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع آقاي، كند.، تعليق، صادقي Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع آقاي، گشايي، صادقي، يكي