دانلود پایان نامه ارشد با موضوع شناخت انسان، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

روياهاست و در واقع اين عبارت که اين جملات معنا دارند نيز رويايي بيش نيست”.(9)
بهر حال آنچه که به اين مساله مربوط است اينکه نگرش جديد و متفاوت ويتگنشتاين به موضوع “معقوليت” بستر وسيع و عميقي را فراهم مي کند که براي دين شناسان و فيلسوفان دين بسيار مغتنم است.

2- تاريخچة موضوع عقل
عقل در انديشه بشري در طول تاريخ جايگاه ويژه اي داشته است و هر فرهنگ و قومي عقل را با ارزش ترين گوهر انساني تلقي کرده اند. عقل در فلسفه مراتب و اقسام متنوعي داشته است که براي هر يک از اين اقسام تعاريف متعددي ذکر شده است. اختلاف هر يک از اين تعاريف مربوط به اختلافي است که فلاسفه در مشرب فلسفي خود اتخاذ کرده اند. در اينجا ضمن مروري کوتاه بر ديدگاههاي موثرترين فيلسوفان يوناني هر يک را جداگانه بررسي خواهيم کرد.
افلاطون (427-347 ق.م) بدون شک يکي از موثرترين فيلسوفان بوده است. عقل در تفکر افلاطون با نظريه “ايده ها” يا “مثل” پيوند يافته است. نظريه ايده ها محور اصلي هستي‌شناسي و معرفت شناسي افلاطون مي باشد. خلاصه اين نظريه عبارت است از اينکه موضوعهاي واقعي و حقيقي شناخت، ايده ها هستند. شناخت انسان صرفاً مي تواند به هستي‌هاي راستين يعني آنچه بي‌رنگ، بي شکل وجدا از ماده است، تعلق گيرد. ايده ها سلسله مراتبي دارند که در آن هر جزئي در يک کل قرار مي گيرد. سرسلسله اين مراتب ايده خير و نيکي مي باشد. ايده خير بزرگترين شناخت است، با ايده خير، عدالت و همه چيزهاي ديگر سودمند مي شوند. افلاطون در مورد ارائه اطلاعات بيشتر در مورد خير اظهار ناتواني مي‌کند.(10) افلاطون مي‌گويد که انسان براي شناخت جهان هستي چهار مرحله را مي گذارند که عبارت است: پندار، باور، فهم، عقل. نخستين و ناقص ترين شکل ادراک ما از جهان گمان و پنداراست که شامل دريافت تصاوير سايه ها و اشباح به صورت مبهم و غير يقيني مي باشد. عالي ترين مرحله شناخت که علم حقيقي است مرحله چهارم يا همان تعقل مي باشد. از نظر افلاطون دسترسي به اين مرحله دشوار است. تعقل شناختي شهودي است که پس از کوششهاي بسيار، ناگهان حاصل مي شود. در مرحله تعقل هيچ عنصر حسي يا محسوس يافت نمي شود و هيچ گونه مفروضي مطرح نيست.(11) احتمالاً ‌مي‌توان از اين جملات شباهتهايي در نظريه فيلسوفان مسلمان به ويژه ابن سينا در موضوع عقلانيت از جمله مسايلي مانند حدسيات، قوه حدس، عقل نبي و عقل قدسي يافت که در جاي خود بررسي خواهد شد.
افلاطون عقل را در دو زمينه به کار مي برد. يکي در مورد آفرينش خداوند که زيباترين موجودات را آفريده و او بهترين علتهاست پس نشانگر فعاليتهاي عقل است. از طرف ديگر جهان صرفاً مبتني بر عقل نيست بلکه انگيزه اي از عقل و ضرورت جهان خلقت را به وجود آورده است.(12)
در مورد روح نيز افلاطون مطالبي را ابراز مي کند که بعدها توسط افلوطين بسط داده مي شود از ديدگاه او روح همانندترين چيزها به امرالهي است. روح را ناميرا، معقول، يک شکل، انحلال ناپذير، هميشه درخود و استوار به خود مي داند، در حالي که تن امري مرگ پذير، چندين شکل، نامعقول و انحلال پذير است که هرگز به خود استوار نمي باشد. روح داراي سه بخش است. بخش خردورز يا عاقل، بخش غضبي و بخش شهوي. نقطه تمايز انسان از ساير جانداران در بخش عقل مي باشد.(13)
ارسطو (322-384ق.م) فيلسوف بزرگي که بعد از هيجده سال شاگردي استادش (افلاطون) مسير جديدي را در فلسفه و بسياري از معارف بشري ايجاد کرد. تا قبل از ارسطو پرسش اساسي اين بود که اشياء چگونه به وجود مي آيند و اين پيدايش چگونه اتفاق مي افتد؟ ارسطو در پاسخ به اين قبيل سوالها مطالب مفصلي مطرح مي کند که از حوصله اين بحث خارج است. اجمالاً‌ از تاملات ارسطو در مورد اين سوالات نظريه هاي بسيار مهمي مطرح مي‌شود که آثار آن در فلسفه اسلامي باقي مانده است از جمله: انواع معقولات و جواهر مثل صورت و ماده،‌قوه و فعل، علتهاي چهارگانه (فاعلي، صوري، مادي و غايي).(14)
از نظر او روح يا روان در انسان دو بخش دارد: ‌اول بخش داراي عقل و دوم بخش ناعقلاني. بخش عقلاني نيز دو نوع است: يکي آن که بدان وسيله موجوداتي را در نظر مي آوريم که مبادي آنها دگرگون نمي شوند و ديگري اموري است که در معرض دگرگوني قرار مي گيرند.(15)
عقل دو گونه فعاليت دارد يکي عقل نظري که در جستجوي حقيقت في نفسه است و ديگر عقل عملي که هدف آن دست يافتن به مقاصد عملي و مصلحت آميز مي باشد. همچنين عقل دو خصلت دارد يکي را عقل کنش‌مند يا فعال و ديگري را عقل‌کنش پذير يا منفعل مي‌نامند.(16) انسانها عقلي دارند که بخشي از آن منفعل است و وظيفه اش پذيرش صورتهاي معقول جدا از ماده آنهاست. اين عقل بالقوه همه چيز است و در عين حال تباه شدني مي باشد يعني با مرگ انسان نابود مي شود. عقل ديگري نيز وجود دارد که جنبه ناميرا، نيک بختي و سعادت انسان مي باشد و اين عنصر ناميرا و جاودانه انسان مي باشد.(17)
ارسطو جداي از اين عقل انساني به عقل ديگري نيز معتقد است که به دليل ابهام ماهيت اين عقل مفسران در آن اختلاف کرده اند اين عقل باقي و جاودانه است، فاعل است و بيرون از انسان است. بارقه الهي از طريق اين عقل به انسان مي رسد. وظيفه اين عقل اين است که معقولات بالقوه را در انسان به معقولات بالفعل تبديل کند. يکي از مفسران معروف ارسطو به نام اسکندر افروديسي همين عقل را عقل فعال ناميد که از راه ترجمه هاي عربي به فلسفه اسلامي راه يافت.(18)
افلوطين (م270-205) فيلسوف و بنيان گذار مکتب نوافلاطوني که بين فلاسفه مسلمان به “الشيخ اليوناني” مشهور است. ظاهراً افلوطين دقيق ترين تعابير و تعاريف از عقل را در بين فيلسوفان متقدم يوناني داشته است. مباني فلسفي افلوطين بر سه چيز استوار بوده است: واحد، عقل و روح. واحد خاستگاه و مبداء همه چيزها و نيروي پديدآورنده چيزهاست. اگر آن نبود نه همه چيزها بودند و نه عقل نخستين و زندگي کل مي‌بود.(19)
عقل همه چيزهاست. او همه چيز را دارد و تنها آن هست و هستي‌اش هميشگي است. عقل همچون انديشنده و هستي همچون انديشيده شده است. زيرا انديشيدن نمي توانست بي ديگر بودي و نيز همان بودي، موجود شود. موجودات و معقولها در عقلند، مانند اجزاء در يک کل يا انواع در اجناس يا چنان که اجزاء موجود زنده آينده در همه نهفته‌اند.(20) عقل کارش انديشيدن به ايده ها (مثلها) و نيز انديشيدن به خودش است. اين دو وظيفه هم‌زمانند زيرا درست نيست که بپنداريم عقل فقط مي انديشد اما از انديشيدنش آگاه نيست. وقتي عقل به خودش مي انديشد ضرورتاً در انديشيدنش خودش را داراست و خودش را مي بيند و هنگامي که خودش را مي بيند، اين کار را نه همچون چيزي بدون انديشه بلکه همچون انديشنده انجام مي دهد.(21)
نفس، سومين بنياد فکري افلوطين است. از نظر او در مراتب صدوري خلقت، عقل از واحد صادر شده، نفس نيز از عقل پديد آمده است. عقل نفس را ابداع مي کند و نفس تصويري کمتر از او و لذا نامحدود ولي محدود به عقل مي باشد.(22) رابطه نفس ، عقل و واحد بدين شرح است که هيچ چيز نمي تواند از واحد به وجود بيايد جز آن چه پس از او بزرگ‌ترين است. عقل پس از واحد بزرگترين و نسبت به او دومين است زيرا عقل تنها واحد را مي?بيند و به آن نيازمند است اما واحد به عقل نيازي ندارد. عقل بزرگتر از همه چيزهاست زيرا چيزهاي ديگر پس از او مي آيند مانند روح که گونه اي از فعاليت عقل است وبدين?سان نفس بايستي عقل را ببيند. عقل، نفس و خدا از همديگر جدا نيستند. همچون علتند که پس از او مي?آيد و چيزي ميانشان نيست وفقط در “ديگر بودي” از همديگر جدايند. پس نفس از يک سو به عقل پيوسته است و از سوي ديگر به چيزهاي ديگري در اين جهان پديده ها و به جسم يا پيکري که خودش آن را پديد آورده است. اما همچنان به خاستگاه معنوي و علي خود يعني مبداء خدايي اش نزديک تر است. نفس داراي دو وضعيت است از يک طرف محصول عقل، خودش نيز معقول است به طوري که در وي اثر مي گذارد، آن را روشني مي بخشد و به او مانند تصويري از خودش، صورتهاي همه موجودات را مي‌دهد. از سوي ديگر بنابر طبيعت خود پيوند با چيزي دارد که پايين تر از خودش است و در واقع از او پديد آمده است و تاثيراتي که صادر از عقل دارد به او منتقل مي کند.
اين سخنان در فرهنگ و فلسفه اسلامي کاملاً ‌آشناست. با تفاوتهايي اندک و تغيير بعضي نامها نشان دهنده ريشه هاي مشترک بين اين دو فلسفه مي باشد.
پيش از ابن سينا فيلسوف بزرگ اسلامي ابونصر فارابي در کتابهاي مختلفي از جمله السياسات المدنيه، المدينه الفاضله و رساله في العقل و مقاله في معاني العقل در مورد عقل سخناني دارد که بر تفکر ابن سينا تاثير به سزايي داشته است. مدکور معتقد است نظريه عقل فارابي مهم ترين نظريه اي است که از جانب انديشمندان اسلامي پايه گذاري مي‌شود و در فلسفه مسيحي نيز تاثير مهمي داشته است.(23)
از نظر فارابي عقل انسان سه مرتبه دارد. عقل بالقوه که اولين مرتبه است زيرا نفس انسان جسمانيه الحدوث است و آماده قبول معقولات مي شود. مرحله بعد معقولات بالقوه است که در آن اشيايي در ماده يا خود و يا جوهر مادي اند که آماده فعليت مي باشند. معقولات بالقوه زماني بالفعل مي شوند که عاملي خارجي معقوليت آنها را بالفعل کنند. زيرا فعاليت يافتن معقولات بالقوه در نفس امري ذاتي نيست و تعقل موضوعي خارج از ذات مي‌باشد. شيئ‌اي که آنها را از قوه به فعل در مي آورد نه در طبيعت اشياء و نه در قوه ناطقه انساني است بلکه فاعل و عاملي بيروني و مفارق از ماده و خارج از ذات اين دو (نفس و شيئ) مي باشد و آن “عقل فعال” است.(24)
معقول بالقوه، بالقوه در اشياي محسوس موجود است. وقتي که عقل بالقوه آنها را از اشياء محسوس انتزاع مي کند و وارد ذهن مي شود، معقول بالفعل مي شوند. هنگامي که عقل بالفعل، مفارقت تام و تجرد کامل از ماده حاصل مي کند با عقل فعال مقارنت و مقاربت مي‌يابد و در اين مرتبه انسان به بالاترين مرتبه عقل که همان اتصال به عالم غيب و خفيات است، نايل مي شود.(25) عقل فعال فارابي “بمنزله الشمس، يعطي البصر الضوء” مي باشد يعني مانند خورشيدي است که به چشم نور اعطا مي کند.(26) از نظر وي معرفت نوعي جهاد عقلاني نيست بلکه امدادي آسماني است. منظور اينست که براي تبديل قوه معقول به فعليت عقلاني ياري عالم بالا نياز است. عقل فعال علاوه بر اعطاي معرفت و رساندن عقل بالقوه به عقل بالمستفاد مبداء و نيرويي به انسان افاضه مي کند که او را به سوي کسب کمال راهنمايي مي کند.(27) سومين کار عقل فعال نظارت بر تاثير اجسام سماوي بر هيولاي نخستين جهان مادي مي باشد.
نکته جالب توجهي که فارابي در مورد عقل فعال مطرح مي کند و بسيار مورد توجه ابن سينا واقع مي شود موضوع ماهيت عقل فعال است. برخلاف اسکندر افروديسي شارح ارسطو که عقل فعال را خدا در نظر مي گيرد فارابي عقل فعال را با توجه به آموزه هاي ديني اسلامي فرشته وحي يا روح الامين تلقي مي کند.(28)

3-کتابشناسي ابن سينا
در اينجا بي‌مناسبت نيست که اشاره اي موجز به طيف وسيع آثار ابن سينا کنيم و آنها را مورد دقت و وارسي قرار دهيم تا تفاوت بين اين دو نوع رويکرد در آثار ابن سينا مشخص شود. اگرچه بسياري از آثار ابن سينا به کلي از بين رفته است اما درحدود بيش از دويست و پنجاه کتاب،‌رساله و نامه از وي در دسترس مي‌باشد.(29) تعدادي از اين آثار مانند شفا و قانون بسيار مفصلند و تعدادي ديگر مانند رساله الفعل و الافعال و رساله في سرالقدر مختصر مي‌باشند. اين آثار را مي توان بر حسب محتويات آنها به چهار دسته تقسيم کرد: کتابها و رساله هاي فلسفي، کتابها و آثار ديني، طبيعي، رياضي و جهان شناختي و در نهايت رساله هاي تمثيلي و عرفاني. هرچند اين تقسيم بندي شايد همه موضوعات آثار ابن سينا را در بر نمي گيرد (همچون نيرنجات، طلسمات و غيره) اما براي اهداف اين رساله مي توان از چنين تقسيم بندي استفاده کرد. از نوشته هاي فلسفي ابن سينا مي توان شفا، نجات، دانشنامه علائي، اشارات وتنبيهات، عيون الحکمه و بعضي رساله هاي متفرقه و موجز را در منطق و فلسفه نام برد. نوشته هاي ديني او شامل تفاسيري است که

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع جهان خارج، صدق و کذب، قرن نوزدهم، صاحب نظران Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سلسله مراتب، فاعل شناسا، جهان اسلام، قضا و قدر