دانلود پایان نامه ارشد با موضوع شرکت در انتخابات، زنان مسلمان، اقدامات متقابل، دانشگاه تهران

دانلود پایان نامه ارشد

پيش از انقلاب، کمي‌بهبود يابد. همچنين فرهنگ سياسي تبعي را مهم ترين مانع زنان در رسيدن به فرهنگ سياسي از نوع رقابتي مي‌داند . سپس براي رفع موانع موجود و افزايش مشارکت سياسي زنان در دوران جمهوري اسلامي ايران، در صدد ارائه راه کارهايي بر خواهد آمد.

فصل سوم
تبيين جايگاه مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب و عوامل مؤ ثر در افزايش آن

مقدمه:
در خصوص تبيين جايگاه مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب، در اين رساله فرض محقق بر افزايش مشارکت سياسي زنان در بستر فرهنگ سياسي مشارکتي مي‌باشد چرا که در رساله حاضر ميان فرهنگ سياسي و مشارکت سياسي رابطه معناداري در نظر گرفته شده است لذا در ايران بعد از انقلاب، در بستر فرهنگ سياسي مشارکتي شرايطي مهيا گشت تا مشارکت سياسي زنان تحت تأثير عوامل مختلفي قرار گيرد که هر کدام به نوبه خود در افزايش مشارکت سياسي زنان تأثير به سزايي داشته‌اند که در اين فصل سعي در ارائه آنها خواهيم داشت. قبل از پرداختن به اين مجموعه عوامل، لازم است در خصوص حقوق زن در ايران قبل از انقلاب اشاره‌اي گذارا داشته باشيم.
3-1 گذري اجمالي بر مشارکت سياسي زنان در ايران قبل از انقلاب:
گذر در تاريخ ايران باستان، بيانگر اين مطلب است که زنان در ايران نسبت به ساير ممالک هم عصر خود، از وضعيت بهتري برخوردار بوده‌اند. مذهب زرتشت در ايران قبل از اسلام، زمينه ساز مناسبي براي حرمت زن بوده و همچنين زن در اين آيين همواره از ارزش و کرامت والايي برخوردار و رکن اساسي خانواده محسوب مي‌شده است(اميني،134:1390). با توجه به فتح مکه توسط مسلمانان و سپس اسلام آوردن آنان، جايگاه زن در اين آيين همواره مورد احترام و اهميت بوده است چرا که از ديد اسلام، زن عضوي مؤثر در اجتماع محسوب مي‌شود که بايد در مسايل مهم اجتماعي و سياسي نقش آفريني کند. تاريخ اسلام نيز شاهد اين معنا است که زنان مسلمان صدر اسلام همواره فعالانه در جامعه حضور داشته و در کنار مردان نقش مهمي‌در امور اجتماعي و خصوصاً در گسترش اسلام ايفا کرده‌اند. نگاهي به زندگي حضرت خديجه اولين بانوي اسلام و کمک‌هاي بي دريغ وي به رسول خدا در پيشبرد اسلام و نيز نقش حضرت فاطمه در دفاع از مقام ولايت و همچنين نقش حضرت زينب در واقعه کربلا و وقايع پس از آن، بيانگر اين نکته مي‌باشد که زنان همواره در دين اسلام يکي از مهم ترين خشت‌هاي بناي اسلامي‌به شمار آمده‌اند که بايد سهم خود را در دوره‌هاي مختلف تاريخي در استواري جامعه ايفا کنند(آملي،6:1386).
علي رغم مطالب ذکر شده، گرچه در خصوص نقش آفريني زنان در تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي اطلاعات درستي در دسترس نداريم ليکن مي‌توان حکومت قاجار را نقطه شروع حرکت‌هاي جمعي زنان به شمار آورد. همچنين حکومت قاجار به لحاظ فعاليت زنان خود به دو دوره قابل تقسيم مي‌باشد:
1- نخست دوره‌اي که زنان به علل نارضايتي سياسي- اجتماعي ناشي از ضعف دولت، در برابر دول استعمارگر خارجي وحکومت مستبد داخلي به دنبال مردان و به هدايت، تشويق و تأييد آنها به نهضت‌هاي اجتماعي پيوستند (مانند نهضت تنباکو 1285-1279) و( نهضت مشروطه 1287-1285).
2- در دومين دوره، زنان به فعاليت‌هاي جداگانه در زمينه مسائل خاص خود پرداختند.
در دوره پهلوي اول، نيز براي زنان حقوقي در نظر گرفته شد که مهم ترين آنها، گشايش مدارس نويني بود که زنان را با مدنيت و پيشرفت آشنا مي نمود. در اين دوران، زنان دوشادوش مردان در دانشگاه تهران به تحصيل پرداختند. علي رغم اين مطلب، زنان در زمينه حقوق سياسي همچنان محروم باقي ماندند و قوانين انتخاباتي زنان را مانند صغار و مجانين از رأي دادن و انتخاب شدن منع کرده بود. زنان حق شرکت در انتخابات را نداشتند زيرا ماده 15 قانون انتخابات آن زمان، زنان را در کنار کساني که به سن قانوني نرسيده‌اند و منع قانوني دارند از حق رأي محروم نموده بود. بنابراين زنان در چنين فضاي اختناق آميز سياسي نمي‌توانستند حقوق سياسي خويش را که در واقع بر پايه مباني دموکراسي (که مستلزم ايجاد تشکل‌هاي مستقل سياسي و غير سياسي، حزب گرايي و در مجموع ايجاد جامعه مدني) بود را مطالبه کنند(اميني،135:1390).
در اين دوران(پهلوي اول) صرف نظر از نبود جامعه مدني و قوانين حمايت کننده که شکل گيري جنبش زنان را براي کسب حقوق سياسي آنان به تأخير انداخته است؛ لذا مردان نيز مانع حضور زن در عرصه سياست مي‌شدند(کار،31:1380-30).
در دوران حکومت پهلوي دوم، محمد رضا شاه نيز در ادامه سياست‌هاي مدرنيستي خود پاره‌اي از حقوق سياسي، اجتماعي و مدني که لازمه يک زندگي مدرن بود را به زنان تفويض نمود(ناطق،39:1380-31).
اگرچه مشارکت در امور سياسي براي زنان از اوايل قرن بيست و با تأخيري صد ساله نسبت به مردان آغاز شد، اما در ايران در سال 1342 به دنبال برنامه اصلاحات، در نهايت حق رأي به زنان تفويض شد. در همين سال در ميان نمايندگان مجلس شوراي ملي از بين 197 نفر نماينده، شش نفر زن بودند. در سال 1350 از 270 نفر نماينده تنها دو نفر زن بودند.
سهم زنان در امور سياسي در سال 1354 يک وزير زن و سه معاون وزير زن بوده است. آمارها نشان مي‌دهند که در اين دوره(پهلوي دوم)، مشارکت سياسي زنان در حاشيه قرار داشته است(ملک زاده،165:1376). در دوران 37 ساله حکومت محمد رضا شاه پهلوي(1357-1320) تقابل سنت و مدرنيته به اوج خود رسيده بود و کشور در حال گذار ايران، به علت ماهيت وابسته اش به غرب سعي مي‌کرد تا عناصر وارداتي مدرنيته را بدون در نظر گرفتن شرايط ويژه فرهنگي و مذهبي جامعه به عنوان الگوي مقبول و متداول معرفي کند.
پيرو همين امر، محمد رضا شاه با تصويب لايحه “انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي” در هيأت دولت و سپس در سال 1343 در مجلس، بند 1 ماده 100 قانون انتخابات مصوب 1287 هجري شمسي که زنان را از شرکت در انتخابات منع کرده بود را حذف نمود. به موجب اين قانون، زنان توانستند از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بهره مند شوند(بهشتي نژاد،122:1386).
بنابر مطالب گفته شده، در دوران حکومت پهلوي دوم، جامعه زنان ايران بي تأثير از گذار از سنت به مدرنيسم نبوده‌اند. همچنين مطالبات زنان در بعد آزادي، بيانگر تحول عميق اجتماعي در حوزه زنان است چرا که تا وقتي نابرابري طبقاتي و اجتماعي وجود دارد نابرابري جنسيتي نيز وجود خواهد داشت. پيرو همين مسأله در دوران بعد از انقلاب، تلاش مستمر براي حذف اين گونه نابرابري‌ها و رسيدن به فرهنگ سياسي مشارکتي باعث افزايش مشارکت سياسي زنان شد.
در اين خصوص لازم به ذکر است که فرهنگ سياسي ايران قبل از انقلاب، يکي از عوامل بسيار مؤثر در عدم تحقق يافتن مشارکت سياسي زنان بوده چرا که فرهنگ سياسي در اين دوران از نوع محدود – تبعي بوده است. پيرو همين مسأله(نوع فرهنگ سياسي) اگر زنان در امور اجتماعي و سياسي جامعه به فعاليت و مشارکت مي پرداختند اين مشارکت بيشتر حالت تبعي گونه داشته است. همچنين بسياري از رهبران مذهبي که در اين دوران به سر مي‌بردند مخالف حضور زن در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي جامعه بودند. در واقع با وقوع انقلاب اسلامي و تأکيدات مؤکد امام خميني مبني بر حضور زنان در عرصه‌هاي عمومي جامعه بود که اين نگرش‌ها مورد تجديد نظر واقع شدند و زنان به جايگاه واقعي خويش نزديک شدند.
جريان انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام(ره) باعث شد که زنان هم به لحاظ فکري و هم از لحاظ عملي به ارزش واقعي که اسلام براي زن در نظر گرفته است برسند. در برخي از قرائت‌ها از اسلام، زن و مرد از لحاظ حقوق انساني و اجتماعي مساوي هستند و در صورت رعايت موازين اسلامي از جانب همه، هيچ مانعي براي مشارکت سياسي زنان وجود ندارد؛ بلکه دخالت در سرنوشت خويش حق زنان است و در شرايط فعلي، حضور آنان در صحنه‌هاي سياسي نه تنها حق بلکه يک تکليف است.
قبل از پرداختن به موضوع اصلي(تبيين جايگاه مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب)، لازم به ذکر است که انقلاب اسلامي‌در واقع يک نقطه عطف در تاريخ حضور زن در جامعه ايران محسوب مي‌گردد. به گونه‌اي که اين انقلاب، تحولات عميقي در زمينه‌هاي مختلف جامعه ايجاد نموده که زنان نيز از اين تحولات بر کنار نبوده‌اند. از جمله ويژگي اين انقلاب، نقش و سهم زنان در مراحل شکل گيري و تداوم آن و اقدامات متقابل اسلامي‌در حوزه زنان است که موجب شده نظام اسلامي‌در مسير حرکت به وضع مطلوب قرار گيرد. برخي از اين ويژگي‌ها عبارت اند از:
– نگاه محوري اسلام به زن در رشد، پويايي، سلامت، تعالي خانواده و اجتماعي که حضور در تمامي عرصه‌ها را ممکن مي سازد.
– نقش زنان هم دوش با مردان در آستانه پيروزي، حين و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي.
– مشارکت سياسي زنان در فعاليت‌هاي اجتماعي بدون درآمد و در راستاي حفظ و حراست از مرزهاي عقيدتي و اسلامي ضرورت و وجوب داشته است.
– توجه خاص نظام اسلام به چالش‌ها و آسيب‌هاي حوزه زنان و تلاش در جهت رفع آن(قوي،1391:112)
در خصوص موقعيت کنوني زنان در ايران پس از انقلاب، نيازمند تحليل چند جانبه و پيچيده ساختار روابط اجتماعي موجود هستيم. در تحليل وضعيت کنوني زنان در زمينه مشارکت سياسي در ايران پس از انقلاب، از يک سو مجموعه‌اي از نهادها و هنجارهاي اجتماعي يک جامعه پدرسالار وجود دارد که به دلايل دروني و بيروني خود را دائماً از خلال روابط و کنش گران اجتماعي(مردان و زنان) بازتوليد مي‌کنند. از سوي ديگر، جنبش سياسي زنان وجود دارد که به مثابه گونه‌اي از روابط ميان کنش گران اجتماعي، بخشي از روابط عام را در جامعه تشکيل مي‌دهند. تلاش‌هايي که در ايران پس از انقلاب توسط زنان براي کسب حقوق سياسي شان آغاز شده، به شدت تحت تأثير موقعيت ايران و مطالبات عمومي ‌براي گسترش آزادي‌ها و تحقق يافتن دموکراسي است و همچنين به شدت از گفتمان روشنفکري و روابط متناقض نماي آن با حوزه سياسي تأثير مي پذيرد و در ضمن از موقعيت‌هاي بين المللي نيز تأثير مي‌گيرد و سرانجام با سطح سومي مواجه ايم که همان کنش گر اجتماعي است و منظور زنان و مرداني است که هويت زنانه و مردانه را از خلال رفتار و گفتمان‌هاي آگاهانه و ناآگاهانه توليد و باز توليد مي‌کنند.
در واقع خودآگاهي زنان و همچنين موقعيت اجتماعي و سياسي آنان به دليل بالا رفتن سطح رفاه اجتماعي و تحت تأثير عواملي که به شرح آنها خواهيم پرداخت در ايران پس از انقلاب دگرگون شده است. هرچند به همراه اين امر ساختارهاي پدر سالارانه در ايران چون ديگر نقاط جهان متزلزل نشده‌اند و بعضاً تلاش‌هايي براي تقويت اين ساختار‌ها مشاهده شده است اما به طور کلي در قياس با دوران پيش از انقلاب، اکنون حضور زنان در عرصه‌هاي سياسي جامعه کم و بيش افزايش يافته است که اين امر خود به دليل تلاش براي شکل گيري فضاي دموکراتيک و شکل گيري جامعه مدني در ايران پس از انقلاب اسلامي مي‌باشد.
به طور کلي، مشارکت سياسي زنان مقدمه‌اي براي تقويت فرآيند تصميم گيري و راهي به سوي همبستگي بيشتر جامعه و تغيير در کيفيت زندگي عمومي اجتماع است. به دليل پيامدهاي مثبت مشارکت سياسي زنان است که امروزه بيش از هر زمان ديگري و با توجه به نياز‌هاي جوامع به آن اهميت مي‌دهند.
3-2 عوامل مؤثر در افزايش مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب:
3-2-1 انقلاب47، فراهم شدن فرصت براي مشارکت زنان:
از آن جايي که مهم ترين خصلت انقلاب اسلامي ايران، مردمي‌بودن آن بوده است، بدين ترتيب اين انقلاب زمينه را براي حضور گسترده و مؤثر زنان به عنوان نيمي از جمعيت کشور فراهم نمود. آنان پيشاپيش مردان و در صف مقدم با ابراز خشم و نفرت نسبت به وضعيت نامساعد حاکم بر جامعه خويش در تظاهرات شرکت مي‌کردند. زنان مسلمان ايراني علاوه بر اين که با شرکت در تظاهرات، به بيان خواسته‌هاي خود مي پرداختند با حضور خود موجب تقويت روحيه و دل گرمي مردان و تشويق آنان به تداوم حرکت مي‌شدند. از اين رو هر جا که مشارکتي وجود داشته حتماً حضور زنان ثمر بخش بوده است.
امام خميني در اين باره اشاره داشته است: “شما بانوان ثابت کرديد که در صف

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ساختار قدرت، شرکت در انتخابات، مشارکت زنان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت زنان، زنان مسلمان، دفاع مقدس، دوران دفاع مقدس