دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سنگ نوشته، زبان قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

معنايي.( توضيح داده مي شود)

1-8-2- معناشناسي تاريخي
در اين روش مطالعه تغييرات معنايي واحدهاي زبان در گذر زمان مورد مطالعه قرار مي گيرد. زبان قرآن فرآيندي تاريخي داشته و شامل دوره مكي و دوره مدني مي شود و در اين دو دوره تغييرات ژرفي پيدا كرده است. اين تغييرات معنايي سه گونه بوده است: گسترش معنايي، كاهش يا تخصيص معنايي و تغيير مدلول.11
معني شناسي تاريخي، عبارت ازآن نيست كه تاريخ كلمات منفرد به صورت دروني ساخته شود تا از تغيير معني آنها درجريان تاريخ آگاهي حاصل آيد. اين كار نماينده برداشت عمده ي قرن نوزدهم نسبت به زبان و مسائل زباني بوده است. معني شناسي تاريخي حقيقي، در صورتي است كه تاريخ كلمات را به اعتبار كل دستگاههاي ايستاني كه به آنها تعلق دارند مورد تحقيق قرار دهيم، به عبارت ديگر هنگامي كه دو يا چند سطح مختلف يك زبان را در مراحل متفاوت تاريخ آن كه با فاصله هاي زماني از يكديگر جدا شده اند، با هم مقايسه كنيم.12
سطوح مختلف معني شناسي در تاريخ قديم زبان عربي عبارتند از:
1- قبل از قرآني يا دوران جاهلي
2- قرآني
3- بعد از قرآني خاصه دوره عباسي.

1-8-3- معناشناسي توصيفي
مراد از معناشناسي توصيفي عبارت است از معناي اصلي و هاله اي هر واژه در قرآن كريم. مقصود از معناي اصلي معنايي است كه در هر يك از استعمالات قرآني مراد خداي تعالي است و آن از رهگذر توجه به سياق، آيات متحدالموضوع، زمان و مكان نزول و مخاطبان قرآن شناسايي مي شود. و منظور از معناي هاله اي تمامي ذهنيات و تصوراتي است كه مخاطبان قرآن يعني عرب حجاز در عصر نزول از آن واژه داشتند و اين از طريق بررسي حوزه معنايي به دست مي آيد. حوزه معنايي نيز عبارت است ازمترادفها، متضادها و مجاورها در استعمالات قرآني.

1-8-4- حوزه هاي معنايي
مجموعه اي از روابط معنايي داراي طرح در ميان دسته هاي مختلف واژه هاي يك زبان، حوزه يا ميدان معنايي نام دارد. مثل باد، دميدن، وزيدن. هر واژه براي خود ياران گزيده دارد، تا آنجا كه سراسر واژگان يك زبان به صورت شبكه پيچيده اي از گروه بندي معنايي بيرون مي آيد. و باز كردن اين شبكه از وظايف مهم معنا شناسي است. مثلا در قرآن مفعول دستوري واژه افتراء اغلب واژه كذب است. به اين دو واژه، واژه ظالم نيز ملحق مي شود. و اين واژگان يك حوزه معنايي را تشكيل مي دهند.13

فصل دوم

معنا شناسي تاريخي واژه قرب و مشتقات آن
در اين فصل به معنا شناسي تاريخي واژه قرب و مشتقات آن مي پردازيم، تا مشخص شود که اين واژه چه تطورات معنايي پيدا کرده است ؟ معناي اصلي و حسي و اوليه آن چه بوده است؟ معاني غير حسي و معنوي آن چيست؟ معناي آن در دوران جاهلي و قرآني و پس از قرآني چه بوده است؟ در اشعار جاهلي به چه معنايي آمده است؟

2-1- دخيل يا اصيل بودن واژه قرب و مشتقات آن
واژه قرب و مشتقات آن جزء واژگان دخيل محسوب نمي شوند، به جز واژه قُربان که آرتور جفري در واژگان دخيل خود از آن به عنوان يکي از واژگان دخيل ياد کرده است.
آرتور جفري در مورد واژه قُربان مي نويسد: قربان به معني قرباني يا چيزي است که به خداوند پيشکش مي شود. واژه قربان در آيه 183 آل عمران و آيه 27 مائده آمده است، هر دو آيه به داستانهاي عهد عتيق اشاره دارند. در سوره آل عمران به جنگ ميان ايليا و کاهنان بعل اشاره شده؛ ولي در همه تفاسير اسلامي مطالبي غير از آنچه آرتور جفري اظهار کرده آمده است و ديگري مربوط به نذورات هابيل و قابيل است. اکثر مراجع اسلامي بر اين باورند که آن لغتي کاملا عربي و بر وزن فُعلان است. مطمئنا اين لغت از ريشه قرب به معناي نزديک گرفته شده است . لکن آن را در مفهوم کنوني تنها در زبان آرامي يافته ايم و احتمالا از همان جا به ديگر زبان ها راه يافته است. نولدکه حدس مي زند که اين واژه از آرامي به زبان حبشي منتقل شده است ، البته در سنگ نوشته هاي عربستان جنوبي نيز آمده، و بي ترديد از همان اصل و ريشه است. در قرضي بودن اين اصطلاح شک نيست؛ زيرا در ابيات کهن عربي نيز کاربرد داشته؛ لکن هرشفلد اين لغت را ماخوذ از عبري مي داند و اين در حالي است که اسپرنگر آن را آرامي مي داند و احتمال سرياني بودن آن نيز مطرح است. همچنين فرانکل ارنس طرفدار اصل و منشا يهودي براي اين واژه است.14
ولي زبان عبري خواهر زبان عربي است و زبان آرامي هم مادر هر دو؛ بنابراين به صرف اين كه واژه قُربان در زبان عبري يا آرامي هم هست، نمي توان گفت كه آن دخيل است. دخيل يعني اين كه واژه اي به طور كلي به زبان ديگري تعلق دارد و آنگاه از آن زبان به زبان ديگر منتقل مي شود. مثل انتقال واژه فردوس از زبان فارسي. به همين جهت آن در زبان عربي نه اشتقاق دارد و نه كسره و تنوين. به نظر ما لفظ قُربان اصيل است و بحث آن در ادامه مي آيد.

2-2- معناي وضعي و اوليه واژه قرب و مشتقات آن در دوره جاهلي
در اين بخش بايد در جستجوي اين مطلب باشيم که قرب و مشتقات آن در دوره جاهلي چه معنا و مفهومي داشته است؟ معناي اساسي و نسبي آنها در دوره اسلامي و جاهلي چه تفاوتي داشته است؟ معاني نسبي آن در دوره جاهلي كدامند؟ معناي اساسي آن چيست؟ براي رسيدن به اين سئوالات مي توانيم از زواياي مختلف اين واژه را بررسي کنيم، از ديد و تصور مشرکانه، از ديد جهودان و ترسايان، از ديد حنيفان دوره جاهلي، حتي بدون اين زوايا فقط از طريق خود قرآن مي توانيم به مفاهيم قرب در آن زمان دست يابيم.
در معنا شناسي تاريخي با فرض اينکه يک لغت اصيل است، براي اينکه معناي اصلي و اوليه آن را شناسايي کنيم، بايد تمام موارد کاربردش را در تمام مشتقهايش بررسي کنيم؛ به همين منظور در اين قسمت مشتقات واژه قرب را در کتب لغت بررسي مي کنيم. قرب به صورت مشتقات اسمي و فعلي مجرد و مزيد در کتب لغت آمده است که به توضيح آنها مي پردازيم.

2-2-1- مشتقات مجرد قرب
مشتقات اسمي مجرد قرب عبارتند از: القُربُ؛ القَرَب؛ القِـربَة؛ القُرُب؛ القُرَب؛ قُربي؛ قريب؛ المَقربة؛ القورب؛ المَقرَب؛ قِربان؛ قَربان؛ قُربان؛ قِراب؛ قارِب و قَرَبَ يَقرب.

2-2-1-1- القُربُ
اين واژه بر سه وجه معنايي آمده است:
1-القُربُ: قَُربُ مخالف و ضد بعد و دوري است15،اصل قرب بر خلاف بعد و دوري دلالت مي کند16. مراد از قرب عبد به خدا، قرب به وسيله ذكر و عمل صالح است نه قرب به ذات و مكان، چون نزديكي مكاني از صفات اجسام است و خداوند از آن بري است و مراد از قرب خدا به عبد، قرب نعمتها و الطاف خداوند به بنده اش است.17نزديكي خداي تعالي از بنده با بخشيدن و فضيلت به بنده و فيض رساندن به اوست نه قرب و نزديكي مكاني و از اين رو روايت شده است كه موسي( فرمود: خداوندا آيا تو نزديكي كه من با تو نجوا كنم و راز گويم يا دوري كه در آن صورت ندايت دهم، پس گفت: اگر براي تو دوري مكاني تقدير مي كردم به آنجا و پايانش نمي رسيدي و هر گاه نزديكي مكاني هم برايت تقدير مي نمودم بر آن هم توانا نمي شدي و تحملش را نداشتي. و نزديكي بنده به خداوند در حقيقت مخصوص شدن به صفات فراواني است كه اگر خداي تعالي را هم با آنها توصيف كنيم درست است هر چند كه وصف انسان درباره خداوند به آن حدي نيست كه خداوند با آنها وصف مي شود، مثل حكمت، علم و دانش، بردباري و رحمت و بي نيازي. كه اين صفات در انسان با زايل كردن پليديها و زشتيهاي جهل و و ناداني و سبكسري و خشم و نيازهاي جسمي به اندازه طاقت بشري است كه آن را قرب و نزديكي روحاني گويند نه بدني و جسمي.18
2- القُربُ : خاصره ، تهيگاه، خاصره را قرب مي نامند به خاطر نزديک بودنش به جنب و پهلو.19 اين کلمه جمع اقراب به معني پهلو است20؛
شمردل در وصف اسب آورده است:
لاحقُ القُربِ ، و الاياطِلِ نَهدٌ مُشرِفُ الخَلقِ في مَطاهُ تَمامُ
پهلو به هم چسبيده و تهيگاه برجسته شده و بر آمده، راهنماي خلق است و در راه رفتن نمونه است.
لاحِقُ القُرب به اسبي گويند که پهلوهايش به هم نزديک است و بعضي آن را براي شترهم استعاره آورده اند. به نظر مي رسد، جهت آن اين باشد كه شتران وقتي آب مي خورند، تهيگاهشان از آب پر مي شود.
3- قُرب آن است که چارپايان بين خود و آبشخور را بچرند و آنها گاهي حرکت مي کنند تا اينکه بين آنها و آب شبي فاصله نمي ماند، پس عجله مي کنند و نزديک مي شوند و شتران را به آب نزديک مي کنند و حمار قارب ( حماري که در شب طالب آب است ) آب را طلب مي کند.21
اصمعي: اذا كانَ بَينكَ و بَينَ الماءِ يَومانِ و ليلتانِ فهو الطَلَق، وَ اِذا بينك و بينه يَومٌ و ليلةٌ فهو القُرب؛ وقتي بين تو و آب دو روز و دو شب فاصله باشد آن را طَلَق مي نامند و اگريك روز و يك شب فاصله باشد قُرب ناميده مي شود. ابونجم گفته است:
يطرقُ بين القُربين المَنهلا … يكشفُ عنه بالعراقي الدَلا22؛ در فاصله دو قُرب آبشخور را تيره مي كند- و راهنما با چوبهاي دلو آن را صاف مي كند.
گفته شده : قد قَدَموني لِاَقرابٍ و إصدارٍ : يعني براي نزديکي به آب و خارج شدن از آب بر هم پيشي مي گيرند.
هاجَ الصُوادي و الحُزان فَاندَلَقَت و انقَضَ سابِقُها الحادي لَها القُرب23.
شتران نر که گردنشان کج شده و نمي توانند آن را بچرخانند بي توجهي کردند و با سرعت به جلو تاختند- و کسي که شتران را با آواز مي راند، پيشروي آنها را که نزديک بود، فرا خواند.
4- القُرب: إطعامُ الضَيفِ؛ قُرب اطعام ميهمان است.24
5- قُرب الشجرةِ: غِشيانها؛ وقرب درخت پوست آن است.25

2 -2-1-2- القَرَب ( با فتح اول و دوم)
اين واژه به دو معنا آمده است:
1- القَرَب: حرکت در شب براي ورود به آبشخور فردا ( سيرُ الليلِ لِوِردِ الغَدِ ) و قَرَبُ بصباص شتري است که به سمت آب در حرکت است. وقتي بين آنها و آب جز شبي باقي نماند عجله مي کنند به سمت آن و آن شب را قَرَب مي نامند26. راهپيمايي در شب براي رسيدن به آب در روز بعد و جمع آن اقراب است. نيز قَرَب به معني چاهي است که آب آن در دسترس است. شب روي جهت به آب در آمدن دربامدادان، جست و جوي آب در شب؛ وقتي بين شتر و آب دو روز فاصله باشد، روز اول را كه آب را در آن طلب مي كنند روز قَرَب نام دارد و روز دوم طَلَق نام دارد.27
2- چاهي كه آبش نزديك باشد28.

2 -2-1-3- القِربَة ( با كسر اول)
اين واژه به يک معنا بيشتر نيامده است:
القِربَة : آنچه با آن آب مي خورند يا آب بر مي دارند يا آب مي ريزند، و به صورت قِرباتٌ و قِرِباتٌ و قِرَباتٌ و قِرَب جمع بسته مي شود29. مشک يا خيک دوغ و آب که از يک طرف سوراخ است و براي حفظ شير يا آب و مانند آن استفاده مي شود 30.
امرو القيس31: وَ قِربَة أقوامٍ جَعَلتُ عِصامُها عَلي کاهلٍ مِني ذلول مُرَحَلٍ
روزگاري مشک آب بر پشت اشتر راهوارم مي نهادم و از راهي دور براي دوستانم مي آوردم .32
رابطه مشك آب با قُرب و نزديكي آن است كه مشك را معمولا بر پهلو مي اندازند و با آن آب مي آورند.

2 -2-1-4- القُرُب و القُرَب
دو معنا براي اين واژه ذکر شده است:
1- القُرُب و القُرَب : از جانب تهيگاه و خاصره تا قسمت نرم و نازک شکم را گويند، مثل عُسر و عُسُر. همچنين از کنار کشاله ران تا زير بغل را قُرُب گويند و در حديث آمده است که : روزي عبد الله بن عبد المطلب پدر رسول اکرم ( ص ) خارج شد در حالي که دست بر تهيگاه گذاشته بود و راه مي رفت و يا با شتاب راه مي رفت؛33
2- گفته شده : قُرُب جايگاه و موضع نرم و باريک پايين ناف شکم است. در بيت زير کعب بن زهير آورده است :
يمشي القُرادُ عليها ، ثم يزلقُهُ عنها لبانُ و اقرابُ زهاليلُ
کنه ها بر روي اسب راه مي رفتند سپس سينه و پهلوهاي نرم او کنه ها را دور مي کرد و کنار مي زد.34

2-2-1-5- قارِب( با كسر راء)
اين واژه بردو معنا آمده است:
1- قارب : طلب کننده آب در شب است 35 و قرب در مورد طير و پرنده نيز استعمال شده است :
قَد قُلتُ يَوماً وَ الرِکابُ کَأنَّها قَوارِبِ طَيرٍ حانَ مِنها وُرودُها 36
روزي گفتم شترهاي سواري

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع جهان خارج، فلسفه زبان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع نماز جمعه