دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سلسله مراتب، مشارکت زنان، مشارکت مردم، صاحب نظران

دانلود پایان نامه ارشد

ت تحقيق:
1- مشارکت سياسي زنان در ايران بعد ازانقلاب اسلامي، افزايش يافته است.
2- فرهنگ سياسي( از نوع تبعي)، مهم ترين چالش فراروي مشارکت سياسي زنان در ايران بعد از انقلاب بوده است.
3- تغيير فرهنگ سياسي از طريق آموزش، مهم ترين راه کار افزايش مشارکت سياسي زنان بعد از انقلاب اسلامي مي‌باشد.

1-7 روش تحقيق
اين پژوهش به روش توصيفي- تحليلي و روش جمع آوري اطلاعات از طريق آرشيو کتابخانه و منابع اينترنتي مي‌باشد.

1-8- کاربرد نتايج تحقيق
با توجه به اين که زنان نيمي از جمعيت جامعه را تشکيل مي‌دهند و مشارکت و ايفاي نقش ايشان زمينه ساز و موجب رشد، توسعه، ثبات و عدالت در جامعه است امروزه بالا بردن سطح مشارکت سياسي زنان يکي از اهداف راهبردي است. در اين راستا شناخت وضعيت و جايگاه ايشان در جامعه، شناخت ساختارها و نگرش‌ها راجع به آنان وهمين طور پي بردن به عوامل تسهيل کننده و بازدارنده مشارکت سياسي زنان مي‌تواند راه گشاي مؤثري براي نيل به اين مقصود باشد. لذا اميد است، يافته‌هاي اين پژوهش گامي‌در جهت استفاده و توجه شخصيت‌هاي حقيقي و حقوقي از جمله برنامه ريزان، تصميم گيرندگان داخلي به ويژه مرکز امور مشارکت زنان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و دانشگاهيان و زنان جامعه ايران قرار گيرد.

1
2 فصل دوم
چارچوب نظري

مقدمه:
مشارکت، هر چند مفهوم تازه‌اي نبوده و بشر بنا بر طبع اجتماعي خويش، همواره به مشارکت فزاينده روي آورده است اما اين مفهوم از نيمه دوم قرن بيستم براي بيشتر جوامع به موضوعي کليدي تبديل شده است. با گسترش مفهوم مشارکت و راه يافتن آن به تمامي عرصه‌هاي زندگي، امروزه سخن از شرايطي است که همه مردم در تعيين سرنوشت سياسي خويش دخالت آگاهانه داشته باشند. بنابراين لزوم مشارکت مردمي، از جمله مواردي است که در مراحل مختلف تکوين فرآيند توسعه، مورد توجه اکثر جوامع دموکراتيک قرار گرفته است. اهميت مشارکت، براي جوامع ذکر شده تا حدي است که در برنامه ريزي‌هاي استراتژيک خويش، توسعه مشارکت قانونمند مردم در فرآيند تصميم گيري را به عنوان راهبرد ملي تلقي مي‌کنند.
مشارکت سياسي، نيز به عنوان يکي از مهم ترين ابعاد مشارکت، موضوعي است که طي چند دهه اخير جزو مهم ترين دغدغه روشنفکران و محافل فکري و فرهنگي بوده است. مفهوم مشارکت سياسي، پديده‌اي جديد و به دولت ملت‌هاي مدرن تعلق دارد و امروزه به عنوان يکي از مهم ترين مؤلفه‌هاي مشروعيت هر نظام سياسي به شمار مي آيد و همچنين با مفهوم توسعه سياسي پيوند معناداري دارد چرا که استفاده بهينه از ظرفيت انساني در فرآيند توسعه کشور به توسعه مشارکت تعبير مي‌شود. استدلال چنين است که به موازات افزايش مشارکت آحاد مردم اعم از زن و مرد، درجه توسعه يافتگي کشورها نيز افزايش مي يابد. از آن جايي که زنان به عنوان نيمي از ظرفيت‌هاي انساني محسوب مي‌شوند که جوامع در راه رسيدن به توسعه سياسي (به معناي توسعه مشارکت) بايد از توانايي آنان بهره جويند لذا در سياست گذاري‌ها و برنامه‌هاي محلي و ابزارهاي بين المللي از ضرورت‌ها و راه کارهاي نيل به مشارکت زنان در عرصه سياسي سخن به ميان آمده است عرصه‌اي که تاکنون به طور انحصاري در اختيار مردان بوده است.
از اين منظر(رسيدن به توسعه سياسي پايدار)، مشارکت سياسي زنان يک عامل مهم در توانا سازي آنان محسوب مي‌گردد(مصفا،357:1373-354) اما به طور کلي در عرصه عمل، شاهد حضور تعداد اندکي از زنان در عرصه سياست جهاني بوده ايم که اين امر مرتبط به جامعه و نظام خاصي نيست.
از طرف ديگر در هر جامعه اي، عدم مشارکت زنان در فرآيند سياسي ناشي از عدم تساوي آنان با مردان در قوانين اساسي نيست بلکه بيشتر مربوط به علل ديگر اجتماعي و فرهنگي است. چنانچه در اکثر قريب به اتفاق کشورها، حقوق سياسي مساوي و برابر ميان زنان و مردان در نظر گرفته شده اما واقعيت آن است که به زعم وجود حقوق سياسي مساوي هنوز سهم زنان در سياست ناچيز است(هاردس،11:1373).
به عبارتي مشارکت سياسي زنان، به معناي استفاده از زنان براي ساختن تاريخ و صرف وجود آنان در مناصب اجرايي نيست. همان گونه که استفاده از آنان در اداره امور به تنهايي کفايت نمي‌کند. بر همين مبنا، جوامع قبل از پرداختن به امر مشارکت سياسي توسط زنان، بهتر است ابتدا به تقويت فرهنگ سياسي خويش براي حضور زنان در برنامه‌هاي سياسي و اجتماعي بپردازند چرا که براي زنان، داشتن قدرت سياسي صرف مهم نيست و زنان خلاق، لزوماً آنهايي نيستند که قدرت سياسي دارند، بلکه گروهي هستند که به زندگي ابعاد وسيع تر و بينش تازه تري مي‌دهند.
در خصوص مشارکت سياسي، نظريات مختلفي مطرح شده است. از جمله: احساس محروميت نسبي متعلق به تد رابرت گر11، نظريه ابزاري، نظريه پويايي رفتار جمعي متعلق به هربرت بلومر12، نظريه روان شناختي اجتماعي متعلق به ديويد سيلز 13و نظريه مبادله متعلق به جورج هومتر14 و پيتر بلاو15 و همچنين نظريه فرهنگ سياسي گابريل آلموند و سيدني وربا.
علي رغم مفيد بودن بسياري از اين نظريات در طرح موضوع مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب، از آن جايي که در اين رساله ارتباط تنگاتنگي ميان مشارکت سياسي و فرهنگ سياسي در نظر گرفته شده است به همين دليل، موضوع اين رساله را در ذيل فرهنگ سياسي گابريل آلموند16 و سيدني وربا 17توضيح خواهيم داد که قبل از پرداختن به ديدگاه اين دو پژوهشگر لازم است به بررسي مفاهيم زير پرداخته شود.
2-2 مشارکت18:
مشارکت عبارت است از فعاليت داوطلبانه اعضاي جامعه در انتخاب رهبران و شرکت مستقيم و غير مستقيم آنان در سياستگذاري عمومي. مشارکت داراي سه جنبه است: يک عمل است، داوطلبانه است و با انتخاب همراه است(خليلي،122:1386).
مشارکت، در لغت به معناي همکاري کردن، شرکت دادن و شريک شدن است. مشارکت در واقع شرکت داوطلبانه گروهي از مردم در برنامه‌ها و طرح‌هاي سياسي و اجتماعي است که در توسعه ملي و همچنين در تصميم گيري‌هاي جمعي و هم ياري و دگر ياري در توسعه و پيشرفت نقش اساسي دارند. مشارکت، بر انگيختن حس مشارکت مردم و در نتيجه افزايش درک و توان آنها براي پاسخگويي به طرح‌ها و برنامه‌هاي توسعه سياسي، اقتصادي و اجتماعي است. در مشارکت، حدود دخالت مردم در فرآيند تصميم گيري تا آن جا است که بر زندگي آنان تأثير گذارد. يعني حق مداخله مردم بايد موجب حل مشکلات خود آنان و جامعه شود. با اين وصف، مشارکت مي‌تواند ابزاري براي رونق بخشيدن به فعاليت‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و در نتيجه شتاب دادن به آهنگ توسعه و بسط عدالت اقتصادي و اجتماعي باشد. (جعفري نيا،89:1391).
صاحب نظران و انديشمندان از مشارکت تعاريف متفاوتي ارائه کرده و گستره‌هاي متفاوتي را براي آن عرضه نموده‌اند. از جمله:
آلن بيرو،19 مشارکت سياسي را اين گونه تعريف نموده: “مشارکت کردن به معناي سهمي‌در چيزي يافتن و از آن سود بردن و يا در گروهي شرکت جستن و بنابراين با آن همکاري جستن است” (بيرو،257:1370).
برخي از ديد کاملاً اجتماعي به تعريف اين مفهوم پرداخته و معتقدند که مشارکت عبارت است از فعاليت‌هاي ارادي و داوطلبانه‌اي که از طريق آن اعضاي يک جامعه در امور محله، شهر يا روستاي خود شرکت مي‌کنند و به صورت مستقيم يا غير مستقيم در شکل دادن به حيات اجتماعي خود سهيم مي‌شوند (امام جمعه زاده،40:1391).
به طور کلي آن گاه که از مشارکت يا فعاليت‌هاي سياسي شهروندان(اعم از زن و مرد) سخن به ميان مي آيد، منظور مشارکت آنان در فعاليت‌هايي است که به افزايش قدرت، ظرفيت و شدت جامعه منجر مي‌شود( پيروزمند،99:1380).
2-3 مشارکت سياسي20:
مشارکت، از ابعاد مختلفي برخور داراست که مهم ترين آن، مشارکت سياسي مي‌باشد. دامنه تعريف مشارکت سياسي نيز تا حدودي گسترده است. در بيشتر اين تعاريف، مشارکت سياسي فعاليتي در راستاي انتخاب حاکمان و مشارکت در تصميم گيري‌ها است. به گونه‌اي که دايرة المعارف علوم اجتماعي بيان مي‌دارد:”مشارکت سياسي، فعاليت داوطلبانه اعضاي يک جامعه در انتخاب حکام به طور مستقيم يا غير مستقيم و در شکل گيري سياست‌هاي عمومي است”. به طور کلي، مشارکت سياسي درگير شدن فرد در سطوح مختلف نظام سياسي را شامل مي‌شود. در مشارکت سياسي بايد سه جنبه را بررسي نمود.
– شيوه مشارکت: شيوه مشارکت بسته به فرصت، علاقه، منابع در دسترس و نگرش رايج متفاوت است.
– شدت مشارکت: شدت مشارکت، سنجش تعداد دفعات مشارکت افرادي است که در فعاليت‌هاي سياسي معين شرکت مي‌کنند.
-کيفيت مشارکت:کيفيت به ميزان اثر بخشي که در نتيجه مشارکت به دست مي آيد مربوط مي‌شود(lipset,123:197 ).
براث، نيز مشارکت سياسي را رفتاري مي‌داند که بر نتايج و خروجي‌هاي تصميم گيري حکومت‌ها تأثير مي‌گذارد(امام جمعه زاده،40:1391). همچنين مايکل راش21، مشارکت سياسي را درگير شدن فرد در سطوح مختلف در نظام سياسي از عدم درگيري تا داشتن مقام رسمي‌دانسته است(راش،123:1377). رابرتسون22، نيز مشارکت سياسي را با مردم سالاري همسو و آن را در امکان، گسترش و به کارگيري کنش‌هاي سياسي جستجو مي‌کند. وي، مشارکت سياسي را اين گونه تعريف مي نمايد:”مشارکت سياسي معمولاً به دامنه دسترسي شهروندان به حقوق دموکراتيک در فعاليت‌هاي سياسي که قانوناً استحقاق آن را دارند اطلاق مي‌شود” (سيف زاده، 171:1373).
چنانچه از محتواي تعاريف ارائه شده بر مي آيد، مهم ترين پايه ورود اعضاي يک جامعه به مشارکت، احساس برابري عموم افراد از نظر ذهني است که در واقع پيش زمينه ايجاد همکاري و تشريک مساعي افراد در جهت بهبود کميت و کيفيت زندگي در تمامي زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي است(امام جمعه زاده،41:1391).
مشارکت سياسي، همچنين سلسله مراتبي دارد که بيانگر عمق مشارکت سياسي است و از عدم درگيري تا گرفتن مقام رسمي يا عضويت فعال حزبي متغيير است. پايين ترين سطح مشارکت واقعي، رأي دادن در انتخابات است. در بالاي سلسله مراتب کساني هستند که انواع گوناگون مقام رسمي را دارند. اين سلسله مراتب بدين گونه مي‌باشد:
– داشتن مقام رسمي سياسي يا اداري
– جست و جوي مقام سياسي يا اداري
– عضويت فعال در يک سازمان سياسي
– عضويت فعال در يک سازمان شبه سياسي
– مشارکت در اجتماعات عمومي، تظاهرات و غيره
– عضويت انفعالي در يک سازمان شبه سياسي
– مشارکت در بحث‌هاي سياسي غير رسمي
– اندکي علاقه به سياست
– رأي دادن
– عدم درگيري در سياست
لازم به ذکر است که اهميت اين سطوح از يک نظام به نظام سياسي ديگر متفاوت است(راش،126:1377).
2-3-1 عوامل اثر گذار بر مشارکت سياسي:
از نظر دانشمندان و محققان عوامل مختلفي مي‌تواند بر روي مشارکت سياسي تأثير گذارد. براي مثال: ميل براث و گوئل23 معتقدند برخي از عواملي که مي‌توانند بر روي مشارکت سياسي اثر گذار باشند عبارت اند از:
– انگيزه‌هاي سياسي: هر چه فرد بيشتر در معرض انگيزه‌هاي سياسي به صورت بحث سياسي، تعلق به سازمان سياسي يا دسترسي داشتن به اطلاعات سياسي قرار داشته باشد، احتمال مشارکت سياسي وي بيشتر است.
– ويژگي‌هاي شخصيتي: شخصيت‌هاي اجتماعي تر، مسلط تر و برون گراتر، از نظر سياسي فعال ترند.
– موقعيت اجتماعي: موقعيت اجتماعي که با ميزان تحصيلات، محل سکونت، طبقه و تربيت سنجيده مي‌شود، به طور قابل ملاحظه‌اي در مشارکت اثر مي‌گذارد.
– محيط يا زمينه سياسي: محيط از اين نظر مهم است که در فرهنگ سياسي ممکن است مشارکت و شکل‌هاي مشارکت را که مناسب تلقي مي‌گردد، تشويق کند يا بر عکس مشوق آن نباشد.
– منابع: فعاليت نيارمند منابع نيز هست، مانند پول که به صورت تعهد مالي و کمک‌هاي اهدايي است و يا به طور غير مستقيم به صورت اختصاص دادن وقت نيز مي‌باشد. منابع حتي ممکن است شکل ملاقات در رابطه با افراد ديگر و نفوذ و قدرتي را به خود بگيرد که از اين گونه ملاقات‌ها و روابط ناشي مي‌شود(امام جمعه زاده،42:1391).
در رابطه با مشارکت سياسي بايد به دو نکته توجه داشت:
1- ارتباط بين توانايي تنظيمي يک نظام سياسي با مشارکت سياسي:

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع حقوق زنان، عوامل بازدارنده، مشارکت زنان، موانع توسعه Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ساختار قدرت، رفتار انسان