دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ساختگرایی، داستان کوتاه، عناصر داستان، زبان فرانسه

دانلود پایان نامه ارشد

میگوید: داستان كوتاه مثل ساير انواع ادبي، وضع و موقعيت بشري را براي خواننده روايت ميكند. نويسندهي داستان كوتاه، دركار خود همان قدر هوشيار و منضبط است كه يك شاعر، شعر و داستان كوتاه، خويشان نزديكاند و هر دو ساختي دقيق و موجز و ظريف دارند (همان، 90)
به نويسندگان مينيمال دربارة آغاز داستان گفته شده است: سرآغاز داستان نبايد زمينهچيني و مقدّمه باشد. هنگام خلق داستان كوتاهِ كوتاه، نبايد چندين صفحه را به توصيف گذشتة ماجرا اختصاص داد، بايد راه حلي پيدا كرد كه تمام ماجراي مهم، در يك پاراگراف گنجانده شود. به همين دليل، داستان را ميتوان از ميانهاش آغاز كرد. مردي ميدود، بمبي در حال خنثي شدن است، خواننده بايد بلافاصله خود را در این فضا احساس کند (پارسینژاد، 1382: 60).
2-4-1 انواع داستان کوتاه
داستان كوتاه انواع گوناگوني دارد، اما به طور كلي ميتوان داستان كوتاه را به دو نوع مشخص نيز تقسيم كرد: داستان كوتاه پيرنگدار، داستان كوتاه بيپيرنگ و داستانک. پيرنگ عنصري است كه همبستگي حوادث داستان را به طور عقلاني به وجود ميآورد و به داستان وحدت هنري ميدهد. به عبارتی داستان پيرنگ دار درگير گرهگشايي مسأله يا قضيهي مخصوصي است كه قهرمان يا شخصيت اصلي با آن روبه روست. داستان كوتاه بدون پيرنگ اثر كوتاه خلاقانهاي است كه درآن وحدت تأثيري يا وحدت حال و هوايي به نقطهي اوج يا هيجانانگيزترين لحظه برسد و به فرجام يا گرهگشايي حاصل از آن بينجامد.
در تعريف داستانك، اختلاف نظر زيادي به چشم نميخورد. میرصادقی مینویسد داستانک داستانی به نثر است که باید از داستان کوتاه جمع وجورتر و كوتاهتر باشد و از 500 كلمه كمتر و از 1500 کلمه بیشتر نباشد (میرصادقی، 1366: 257).
اختلاف نظر در باب داستانک فراوان است، به طوري كه گروهي آن را فاقد اصول داستان نويسي و عناصر داستاني ميدانند. گروهي نيز داستانك را عصاره و فشردة داستان كوتاه میدانند. اين گروه معتقدند ساختار داستانك همان ساختار داستان كوتاه است و آن را نوعي روايت موجز ميدانند كه همانند داستان كوتاه، همة اجزاي آن معطوف به القاء نثري واحد در خواننده هستند. داستانك كمي قبل از لحظة تحوّل شروع ميشود و لحظة تحوّل، همان لحظة پايان داستان است. اين پايان غير منتظره وضربهای، حكايت از توانمندي داستانك دارد؛ زيرا متن ادبی از راهِ كند كردن فرايند ادراك خواننده و نيز از راه شوكه كردن او با رويداد يا فرجامي نامنتظَر، ميتواند از پديدههاي مألوف آشناییزدایی به عمل آورد و خواننده را به انديشيدن و تجديدنظر سوق دهد (پاینده، 1385: 135).
محمدعلي جمالزاده پايهگذار داستان کوتاه به زبان فارسيِ ساده و روان و با بهرهبرداري از فرهنگ عاميانه است. پس از او تا مدتي موضوع همه داستانهاي کوتاه تخيلات رمانتيک بود تا آن که صادق هدايت به فضاي اجتماعي توجه نمود و ضمناً سنگ بناي داستان بلندنويسي را گذاشت. آثار هدایت، پس از انتشار، قبول عام يافت و حتي به زبانهاي ديگر ترجمه شد (دسترنجی، 1376: 37).
3)داستان بلند: داستاني است كه گسترش يافتهتر از داستان كوتاه و محدودتر از رمان است. شخصيتها درداستان بلند پابه پاي حوادث پيش ميروند و تمام عناصر داستاني كه در رمان وجود دارد، در داستان بلند نيز حضور دارند. حجم نوشتاري آن، معمولًا از پانزده هزار تا سي هزار كلمه تشكيل ميشود. داستاني است روايت گونه به نثر كه پيرامون موضوع و حادثهاي خاص كه ریشه در واقعیت اجتماعی دارد نوشته میشود. داستان بلند، داستاني است كه از نظر كمي ازداستان كوتاه بلندتر و از رمان کوتاهتر است و از نظر کیفی نیز با آنها مطابقت ندارد. در واقع داستان بلند وصلتي است ميان داستان كوتاه و رمان، كه درآن ويژگيهاي داستان كوتاه با خصلتهاي رمان درهم ميآمیزد و داستاني با خصوصياتي متمايز از داستان كوتاه و رمان به وجود ميآيد (میرصادقی، 1366: 245).
4)رمان: رمانس در اواخر قرن دوازدهم میلادی از بطن اسطوره زاده شد. به ظاهر عاملش دربارِ فرانسه بود كه آشنايي و پيوندي را كه با زبان لاتين داشت تا اندازهاي كنار گذاشت و به زبان فرانسه رو آورد. اين امر باعث آن شد كه اديبان به ترجمهي اسطورههاي يونان و روم روي آورند. عامل ديگر، نيروي اجتماعي بود كه شامل طبقهي اشراف فرانسه ميشد. آنها طالب ادبيات و زبان خاص خود بودند تا به موقعيتشان مشروعيت بخشد و نمايانگر قريحه و آداب و عادتهاي آنها باشد. يكي از راهها، امروزي كردن اسطوره بود، بنابراين، اديبان در ترجمه، اسطورهها را با محتوا و فضاي فعلي خود، يعني قرن دوازدهم، تطبيق دادند.
قهرمانان اسطورهها به لباس شواليهها درآمدند و صفات آنها را پذيرفتند و در محيط زندگي آنها ساكن شدند و در شكارها و جنگهاي خاص اين دوران شركت كردند. شعر، كه زبان خاص اسطوره است، به نثر، كه زبان خاص داستان است، تغيير يافت. با اين دو تغيير، امروزی کردن اسطورهها و تبدیل شعر به نثر، از بطن اسطوره شکل داستانی جدیدی به نام رمانس به وجود آمد كه برخلاف اسطوره که 1.غیر تاریخی است، 2.بیزمانی بر آن حاکم است، 3.مکان و جریان خاص تاریخی در آن دیده نمیشود، 4.زمان بر آن بیتأثیر است، خصلتی تاریخی دارد، رنگ زمان خاصی را داراست و قهرمان خود را در مقطعی خاص به تصویر میکشد. قهرمان رمانس، مانند اسطوره به جهان خدايان ونيمه خدايان تعلق ندارد، بلكه فردي است از يك جامعهي انساني خاص كه نظم اجتماعي خاص بر آن حاكم است. قهرمان رمانس مظهر و نماد يكي از ارزشها يا ضد ارزشهاست و در او عناصري است كه احساس همدردي را در خواننده به وجود ميآورد تا خود را با قهرمان رمانس يكي پندارد. به هر حال، جوهرهي رمانس و رمان، برخلاف اسطوره، جامعه و زمان است (ایرانی، 1364: 47). با گذشت زمان، ويژگي تاريخي رمانس بيشتر شد و خصلت انتقادي بر ديگر جنبههاي آن افزوده شد. با تغيير نظام فئودالي در اروپا، عمر انديشههاي شواليهگري به سر رسيد و رمان، که وظيفهي حفظ موقعيت طبقه اشراف را برعهده داشت، انتقاد خود را متوجه اين طبقه ساخت و به اينگونه در قرن هفدهم رمان از بطن رمانس، سر به درآورد. محققان نقطهي تحول رمانس را به رمان، دون كيشوتِ سروانتس دانستهاند. اين اثر با زبان طنز، مرگ دوران شواليهگري را در قرن هفده به تصوير ميکشد. رمانس، اسطوره را به تاريخ پيوند زد و رمان زندگي بشري و آرمانهاي دنياي تازهی او را به تاریخ پیوند زد (همان، 47).
رمان ميكوشد تا واقعي به نظر آيد و براي اين كار از شخصيتهاي پيچيده، كه ريشه در طبقهي خاصي از اجتماع دارند، استفاده ميكند. اين شخصيتها افراد خاصي هستند كه در شرايط خاص زماني درگير مسئلههای خاص ميشوند و انواع تجربههاي معقول و باوركردني را بيان ميكنند (ولک، 1373: 246).
رمان در نيمهي اول قرن هجدهم در اروپا زاده ميشود، زماني كه تحول فرهنگي دورهي رنسانس هنوز ادامه دارد، همهي باورهاي پيشين ارزش خود را از دست دادهاند و ادبيات نيز به دنبال نوگرايي و تجربههاي فردي است و سنّتگرايي را رد ميكند. قرن هجدهم دوراني است كه طبقهي متوسط جامعه به رفاه نسبي دست مييابد و اخلاق بورژوايي در سطح جامعه گسترش مييابد. اين گروه كه از موقعيت طبقاتي خود آگاهي داشتند و باسواد هم بودند و توانايي خريد كتاب را نيز داشتند، زمينهي مناسب را براي شكلگيري رمان فراهم كردند به خصوص كه رمان، موضوع و شخصيتهاي خود را از اين طبقه برميگزيد و شيوهي زندگي آنان را مورد توجه قرار ميداد. در نهايت، شايد بهترين و كاملترين تعريف براي رمان اين باشد كه داستاني است با برشي طولاني از زندگي و با شخصيتهاي خاص در طول زماني مشخص و معين (همان، 247).
دسترنجی رُمانهايي را که به زبان فارسي نوشته شده از دو نوع تاريخي و اجتماعي ميشمارد که سابقه رواج هر دو نوع به دوره رضاشاه بازميگردد. وي معتقد است که رمان اجتماعي در جريان رشد و تحول رمان تاريخي پديد آمده است. در رمانهاي اجتماعي، روابط ميان طبقات و قشرهاي جامعه، مسئله زن و روابط عاطفي انعکاس يافته است. در واقع، داستان به شکل امروزي آن از همين رمانهاي اجتماعي پديد آمده است (دسترنجی، 1376: 49).
تفاوت رمان با داستان كوتاه در درجهي اول در کمیت است. رمان تصوير كاملي از جنبههاي مختلف زندگي آدمي را، چه معمول چه نامعمول، به نمايش ميگذارد، در حاليكه در داستان كوتاه جنبههاي معمول زندگي كنار گذاشته ميشود و مقطعي خاص از زندگي را با هدفي خاص براي القاي احساسي خاص بر ميگزيند.
2-5 روایت و روایتشناسی
متون ادبي را ميتوان براساسِ ديدگاهها و جنبههاي گوناگوني تحليل كرد. سابقه بحث درباره نقد داستان به زمان ارسطو باز میگردد که به قصد تشخیص سره از ناسره به کار گرفته میشد، اما در مطالعات جدید، خصوصا از دید مکاتب صورتگرایی و ساختگرایی، بحث راجع به ساختارهای زبانی متن و تحلیل بنیادهای معنوی آن است. منتقدان صورتگرا مدافع تحلیل شکلگرایانه آثار ادبی هستند که از آن به رویکرد متن و فقط متن تعبیر میکنند. صورتگرایی روسی یکی از مکاتب نقد ادبی بنا بر علم زبانشناسی است که بر مکتب ساختگرایی تأثیرات مهمی داشت. این مکتب در آغاز قرن بیستم میلادی در روسیه پدید آمد. صورتگرایان سرنوشت مطالعات ادبی را تغییر دادند.
میتوان گفت که همه ساختگرایان معروف قرن بیستم تحت تأثیر صورتگرایی روسیه و انجمن زبانشناسان پراگ مانند یاکوبسن، رنه ولک و دیگران هستند. نظریات و مطالعات ساختگرایان همچنین از نوشتههای فردینان دوسوسور تأثیر پذیرفت (برسلر، 1386: 80-112). و بعد از آن پسا ساختارگرايان با تكيه بر ساختشکنی، در جريان انتقادهايي به ساختارگرايان، به مباني انديشه و روش كار خودشان شكل دادند. تحليل ساختاري به ويژه بر آثار روايي يكي از شگفتترين دستاوردهاي نقد ادبي معاصر است. اصطلاح روایتشناسی نخستین بار توسط تزوتان تودوروف، زبان شناس و روانشناس بلغاری مقیم فرانسه به کار برده شد (حسینی، 1384: 1159).
شايد بتوان روايت را سادهترين و عامترين بيان متني دانست كه قصهاي را بيان مي كند. و قصه گويي يا راوی دارد. كليهي متون ادبي را كه داراي دو خصوصيت وجود قصه و حضور قصهگو است، میتوان یک متن روایی دانست (اخوت، 1371: 36).
در ميان مكاتب ادبي گوناگون، مكتب ساختارگرايي بيشترين توجه خود را به روايت معطوف كرده و به پژوهشهاي گستردهاي دست زده است. به طور كلي ميتوان گفت ساختگرايي يك شيوه و روش است و سخن آن این است که هر جزء یا پدیده در ارتباط با یک کل بررسی میشود، یعنی هر پدیده جزئی از یک ساختار کلی است.
بدین ترتیب ساختگرایی بین مباحث سنتی ادبیات و یافتههای جدید زبانشناسی، ائتلافی به وجود آورده است. یکی از دستاوردهای مهم ساختگرایی برای ادبیات مباحث روایتشناسی است. بنابر روشهاي روایتشناسی، ميتوان هر داستان را با توجه به ساختارهاي رواييِ آن تجزيه و تحليل كرد. همانطور كه در علم زبانشناسي اعتقاد بر اين است كه هر واحد زباني از قبيل واژه، تكواژ و غيره نقشي را به عهده دارد. در روايتشناسي نيز نظر بر اين است که هر جزء در ساختار روايت نقشي دارد كه بايد مورد بررسي و توجه قرار گيرد. بنابر نظريات روايتشناسي، روايت در دو سطح داستان و كلام قابل بررسي است. داستان آن چيزي است كه گفته ميشود و كلام نحوة گفتنِ آن است. بر همين مبنا سطوح تحليل روايت به قرار ذيل است: اول اینکه داستان شامل رویدادها، شخصیتها و زمینه است که روابط این سه عنصر بسیار متغیر است. دوم این که کلام (گفتمان) شامل پرداخت هنری داستان از طریق سرعت گزارش رویدادها و موقعیت راوی نسبت به چگونگی نمایش رویدادها، ویژگی و رفتار شخصیتها است (تولان، 1386: 30-24).
دامنة روايت شامل انواع داستان و رمان ميشود. به نظر پراپ روایت متنی است که در آن تغییر از یک وضعیت به وضعیتی تعدیل یافتهتر بازگو میشود (همان: 30-24). اولين بار شكل گرايان روس، دو بخش روايت را از يكديگر متمايز كردند و هر روايت را متشكّل از دو سطح دانستند. داستان و پيرنگ. بنابر عقيدهي آنان داستان رشتهاي از رخدادها است كه بر اساس توالي زماني به هم ميپيوندند و پيرنگ بازآرايي هنري رخدادها در متن روایی است (مکاریک، 1384: 201). در طرح هر داستان

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مخزن الاسرار، داستان کوتاه، تحلیل محتوا، تحلیل محتوایی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مخزن الاسرار، تحلیل محتوا، تحلیل محتوایی، عدل و داد