دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ساختار قدرت، شرکت در انتخابات، مشارکت زنان

دانلود پایان نامه ارشد

حکومت انعطاف پذيري نشان مي‌دهد(قوام،452:1375-451).
در هر يک از اشکال فرهنگ سياسي ذکر شده، شکل مشارکت سياسي متفاوت خواهد بود و به دو دسته متعارف و غير متعارف تقسيم مي‌شوند. بدين گونه که مشارکت سياسي در شکل متعارف آن، در قالب رأي دادن، مباحث سياسي، فعاليت و مبارزه انتخاباتي، تشکيل گروه، ائتلاف و ارتباطات فردي با مراکز اداري و سياسي انجام مي‌گيرد و همچنين در شکل غير متعارف آن، شامل تجمع تظلم خواهي، داد خواهي، اعتراضات سياسي، تظاهرات همراه با درگيري، ناآرمي‌شهري، آشوب، خشونت و در نهايت انقلاب صورت مي‌گيرد.
بر اساس مطالب ذکر شده، امروزه رأي دادن شهروندان به طور کلي و زنان به طور خاص و حق شرکت آنها در انتخابات، يک نوع از مشارکت سياسي فعال و متعارف است و اين رفتار تحت تأثير عواملي شکل مي‌گيرد که محققان آن را در سه قالب بيان کرده‌اند.
1- الگوي جامعه شناسانه تحليل رفتار رأي دهندگان: در اين الگو رأي دهندگان داراي گرايش سياسي ثابت بوده که ريشه در محيط خانوادگي و زندگي شغلي و فرهنگي آنان دارد. پس افراد از نظر سياسي آن گونه مي انديشند که از نظر اجتماعي در آن به سر مي‌برند و عوامل اجتماعي تعيين کننده گرايش‌هاي سياسي افراد هستند.
2 – الگوي نظريه رواني – سياسي در تحليل رفتار انتخاباتي: اين الگو با انتقاد از نظريه مکانيکي جامعه شناختي، معتقد است که رأي دادن قبل از آن که پديده اجتماعي باشد عمل سياسي است و تابع تلقي افراد از موضوعات مهم سياسي در جامعه است. از اين ديدگاه که بعد رواني دارد، مهم ترين متغيير توضيح دهنده آراي افراد، وابستگي حزبي است.
3 – الگوي تحليل اقتصادي از رفتار رأي دهندگان: اين ديدگاه، ضمن انتقاد از دو ديدگاه فوق به علت اين که صرفاً به عوامل خارج از اراده انسان تأکيد داشته‌اند و معتقد است رأي دادن تصميمي است که فرد مستقل از پايگاه اجتماعي، احساسات و وابستگي حزبي مي‌گيرد(ايوبي و ديگران،39:1377).
به طور کلي، هدف از مطالعات فرهنگي در زمينه مشارکت سياسي، ترويج مشارکت سياسي در قالب متعارف آن است که رايج ترين آن همان رأي دادن يا انتخابات مي‌باشد زيرا امروزه عقيده حق رأي همگاني و مشارکت در امور کشورها در شکل متعارف آن قبول عامه يافته است. ولي عاملي که در سطح مشارکت و انتخابات موجب تفاوت مي‌گردد، تفاوت در تعداد افراد بالغ و تفاوت در تعداد افرادي است که واقعاً از حق خود استفاده مي‌کنند.
به عبارت ديگر اين که انتخابات چه قلمرويي را در بر مي‌گيرد و چه کساني قدرت انتخاب کردن يا انتخاب شدن را دارند و سيستم‌هاي انتخاباتي در کدام قالب رقابتي يا نيمه رقابتي و يا مبهم فعاليت مي‌کنند، بسيار مهم است(دال،206:1374) زيرا در جوامعي که به فرهنگ سياسي فعال نزديک تر هستند، انتخابات از قلمرو گسترده تري برخوردار است و برابري شرايط با يک سيستم رقابتي تضمين شده موجب مي‌گردد تا مشارکت در شکل متعارف و فعال خود استمرار يابد. در جوامعي که فرهنگ سياسي در آنها، آميخته از فرهنگ سياسي فعال – تبعي است، مشارکت سياسي اصولاً در قالب فعال و متعارف آن انجام مي‌گيرد.
در نهايت بايد اشاره کرد که در جهان امروز، نوع و ميزان مشارکت سياسي به عنوان يک معيار سنجش ميزان موفقيت کشورها در ايجاد دموکراسي و فرآيند توسعه سياسي مطرح است. در اين چارچوب، کشوري موقعيت بهتري خواهد داشت که مردم در فرآيند سياسي آن دخالت داشته و اين مشارکت در سياست فعال، آگاهانه و خودجوش و در قالب متعارف آن در سطح جامعه شکل گيرد اما آنچه که مسلم است اين است که مشارکت سياسي با ارزش‌ها و هنجار‌هاي خاص( نوع فرهنگ) سنخيت بيشتري دارد و مي‌تواند در قالب الگو و ابزارهاي متفاوتي شکل گيردکه اين ارزش‌ها و هنجار‌هاي مناسب براي مشارکت سياسي تحت عنوان فرهنگ مدني عنوان مي‌گردد که در آن افراد از مسائل آگاهي کافي داشته و کانال‌هاي تجمع و بيان خواسته‌ها و تقاضاها نقش بسيار فعالي در ارزيابي نظام سياسي ارائه مي‌دهند.
در جامعه ايران، به علت ساخت سياسي گروه‌هاي حاکم، نيروهاي اجتماعي نتوانستند نقش مؤثري در تئوريزه کردن مفهوم مشارکت سياسي داشته باشند و بحران مشارکت در اشکال مختلف در ايران خود را نشان داده است. به عبارت ديگر، اگرچه بعد از انقلاب اسلامي مشارکت سياسي در قالب متعارف آن(يعني انتخابات) نسبت به دوران قبل از انقلاب بيشتر انجام گرفته اما به دليل نهادينه نشدن مشارکت سياسي در قالب واقعي خود، مي‌توان نمودهايي از بحران مشارکت سياسي در سطح جامعه را مشاهده نمود.
همچنين لازم به ذکر است که جامعه معاصر در حال گذار از نگرش‌هاي سنتي به ايستار‌هاي نوين است. ويژگي دوران گذار بهم ريختگي اوضاع عمومي جامعه و آشفتگي کرداري و انديشه‌اي است. ساختار سياسي به همراه ساختار اقتصادي، اجتماعي و حقوقي نيز به عنوان بخشي از جامعه، در حال گذار از اقتدار سنتي به اقتدار قانوني و عقلايي است. در اين ميان، ساختار فرهنگي به معناي مجموعه‌اي مشتمل بر شناخت، باورها، هنر، اخلاق و ديگر عادات اکتسابي انسان به عنوان عضوي از يک جامعه و ساختار سياسي نيز به عنوان مجموعه نهادها و مراکزي که قدرت سياسي را در دست دارند و يک کليت نظام وار و يکپارچه را به وجود مي آورند از جايگاه ويژه برخوردارند؛ چرا که پديده توسعه پايدار به مثابه فرآيندي که طي آن مردم يک کشور نياز‌هاي خود را بر آورده مي سازند و سطوح زندگي خود را ارتقا مي‌بخشند بدون پيوند با ساختار سياسي و فرهنگي امکان پذير نخواهد بود.
در جوامع در حال گذار، مشارکت سياسي به عنوان چهره عيني مشارکت اجتماعي، نيز با ويژگي‌هاي آنوميک جوامع در حال گذار سرنوشتي همانند مي يابد. در اين ميان، زنان جايگاهي شايسته در عرصه مشارکت سياسي نيافته و به عنوان موجود ناکامل سياسي مورد قضاوت قرار گرفته‌اند(خليلي،166:1386). هرچند زنان، نقش فعال و سازنده‌اي درگام‌هاي گوناگون پديداري انقلاب اسلامي ايران داشته‌اند اما آن چنان که شايسته است از سهمي متناسب با کارويژه‌هايشان در ساختار قدرت سياسي و اجتماعي برخوردار نشده‌اند و در مواضع تصميم گيري و مناصب قدرت جمعي حضوري کمرنگ دارند.
از آن جايي که توسعه پايدار به مثابه فرآيندي است که طي آن مردم يک کشور نياز‌هاي خود را بر آورده مي سازند و سطوح زندگي خود را ارتقا مي‌بخشند، بنابراين نمي‌تواند بدون پيوند با زندگي آيندگان باشد. دليل اصلي توجه روز افزون به سياست‌هاي توسعه پايدار، محدود بودن امکانات و نامحدود بودن نيازها و خواسته‌هاي بشر است که همين مسأله باعث شده است سياست گذاري‌هاي زير بنايي براي تحقق توسعه پايدار از اهميت روز افزوني برخوردار گردد. آن چه که مي‌تواند تغييرات اساسي در شيوه زندگي ما پديد آورد، شيوه‌ انديشه‌اي است که زنان به عنوان نيمي از جمعيت جامعه پيشه خود مي‌کنند زيرا آنان نقش بسيار تعيين کننده‌اي در اداره امور زندگي بشري داشته‌اند و در روند تحول در الگوي زندگي، پديده مشارکت سياسي به معني فرصت پرداختن شمار زيادي از شهروندان به امور سياسي نقطه تلاقي ساختار فرهنگي و سياسي در هر جامعه است(آبرامسون، 124:1383).
مشارکت سياسي اصولاً براي تحقق دموکراسي، معنا دار و شرط لازم تلقي شده ولي کافي به شمار نيامده است (بشيريه، 375:1382) اما به هر حال اين نکته مورد پذيرش است که زنان نقش اندکي در سياست دارند و حمايت از آنان براي حضور در سياست عمدتاً مبتني بر لفاظي بوده و کمتر صورت واقعي به خود گرفته است.
به طور کلي، ايران از لحاظ مشارکت زنان در عرصه عمومي جامعه وضع نامساعدي دارد زيرا در مقياس‌هاي چون نسبت درصد کرسي‌هاي پارلماني در اختيار زنان، نسبت درصد زنان مدير در مجموعه مديران کشور و نسبت درصد زنان متخصص و حرفه‌اي در مجموعه شاغلان کشور اوضاع مناسبي ندارند و در مقياس دسترسي به ساخت قدرت سياسي، بسيار ضعيف هستند(احمدنيا،33:1383). فقدان جايگاه در خور زنان در امر مشارکت سياسي، علي رغم لغو همه محدوديت صوري نشانگر آن است که حمايت از افزايش نقش زنان در عرصه سياست و در نهادهاي دموکراتيک، پديده‌اي بسيار جديد است.
مشارکت سياسي زنان مي‌تواند در دو سطح توده(مانند شرکت در انتخابات، احزاب، انجمن‌ها) و سطح نخبگان( مانند حضور در مجلس، قوه مجريه و داشتن مناصب عالي) معنا يابد( کاظمي پور،271:1383). اين نکته عموماً پذيرفته شده است که حق رأي زنان منجر به شهروندي کامل سياسي نمي‌شود. بنابر اين اگر بتوان مي‌بايست مرزهاي سياست را گسترش داد و به سمت سياست‌هاي غير رسمي حرکت کرده تا زنان از وضعيت مساعدتري برخور دار شوند.
خلاصه کلام آن که هيچ جامعه‌اي نمي‌تواند توسعه يافته تلقي شود، مگر آن که در آن مشارکت همه جانبه و خودآموزي اجتماعي و مدني کامل صورت پذيرد. از آن جايي که توسعه پايدار به ساختار سياسي و فرهنگي هر جامعه بستگي دارد و از آن جايي که فرهنگ نقش تعيين کننده‌اي در مشارکت سياسي دارد بايد اذعان کرد که در خصوص مشارکت سياسي زنان قبل از انقلاب هم به دليل ساخت قدرت سياسي که از نوع پدرسالارانه بوده و هم به دليل وجود فرهنگ سياسي تبعي (بنا بر نظريه آلموند و وربا) مشارکت سياسي زنان اصلاً امکان پذير نبوده است.
در دوران بعد از انقلاب که جامعه ايران بنابر مطالب ذکر شده در وضعيت آنومي‌در حال گذار از جامعه سنتي به جامعه نوين به سر مي‌برده، مشارکت اين قشر از جامعه در فرآيند توسعه پايدار نقش بسيار مهمي‌داشته است؛ لذا به دليل حاکم شدن فرهنگ تبعي – مشارکتي تا حدودي زمينه براي افزايش مشارکت سياسي زنان فراهم شده اما همچنان به مرحله نزديک به حضور مردان در امر سياست نرسيده است که دليل اين امر را بيشتر مي‌توان نشأت گرفته در فرهنگ سياسي اين دوران دانست. در اين ميان افزايش مشارکت سياسي زنان به معناي بهبود جايگاه زنان در اجتماع، هم از يک سو براي ساير زنان ايجاد انگيزه مي‌کند تا بر کوشش و تلاششان بيفزايند و هم از ديگر سو، بر سطح کلان برداشت‌ها و باورهاي يک جامعه در کليت آن تأثير مثبت مي‌گذارد. اگر زنان در حوزه‌هاي اجتماعي به ويژه در امر سياست يک اقليت به شمار آيند، دموکراسي ناتمام و صوري در سطح جامعه پديد مي آيد و پديدارهاي شبه دموکراتيک اين قابليت را مي يابند که به گذشته‌ها رجوع کنند.
دسترسي زنان به سطوح گوناگون ساختار قدرت سياسي، از يک سو مستلزم آن است که در شکل اساسي نقش‌هاي نسبت داده شده به زن و مرد و دستگاه عقيدتي و حامي آن تغييراتي ايجاد شود. از ديگر سو برخي از پيش داوري‌ها مورد تغيير و تحول قرار گيرند. تسهيل در نيل به توسعه واقعي، تعالي زندگي انسان‌ها و کاهش نابرابري‌ها قابل دسترسي نيست مگر آن که دخالت و شرکت نيمي از جمعيت در سرنوشت خود امري مهم محسوب گردد(لهسايي زاده، 134:1383).
در آخر، در خصوص چگونگي استفاده محقق از اين چهارچوب نظري(فرهنگ سياسي آلموند و وربا) براي تببين موضوع خويش(مشارکت سياسي زنان در ایران پس از انقلاب: چالش‌ها و راه کارها) لازم است گفته شود که در چارچوب نظري ذکر شده، از سه نوع فرهنگ سياسي(محدود، تبعي، مشارکتي) نام برده شد و همچنين بيان گرديد که در هيچ جامعه از جهان معاصر، نوع ايده آلي از اين سه نوع فرهنگ سياسي ديده نمي‌شود بلکه نوع آميخته اي(محدود- تبعي، تبعي- مشارکتي، محدود- مشارکتي) از سه فرهنگ مذکور در جوامع امروزي به چشم مي‌خورد. کشور در حال گذاري چون ايران از اين امر مستثني نمي‌باشد. به گونه‌اي که در ايران قبل از انقلاب، فرهنگ سياسي از نوع محدود- تبعي بوده و در دوران پس از انقلاب، فرهنگ سياسي تبعي- مشارکتي بر جامعه حاکم مي‌گردد.
از آن جايي که موضوع اين رساله، مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب اسلامي مي‌باشد، بنابراين محقق بيشتر سعي بر آن دارد تا مطالب خويش را در چارچوب فرهنگ سياسي اين دوران که از نوع تبعي – مشارکتي بوده است توضيح دهد چرا که فرض بر آن گرفته شده که ميان فرهنگ سياسي و مشارکت سياسي رابطه معناداري وجود دارد. بر اين اساس، تلاش محقق برآن است تا توضيح دهد که چگونه در بستر فرهنگ سياسي مشارکتي، شرايطي مهيا گشت که سبب گرديد مشارکت سياسي زنان در قياس با دوران

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ساختار قدرت، رفتار انسان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع شرکت در انتخابات، زنان مسلمان، اقدامات متقابل، دانشگاه تهران