دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زنان و دختران

دانلود پایان نامه ارشد

بر اين امر تمرکز دارند که چرا مردم تمايل دارند در امور سياسي دخالت کنند يا بالعکس بي تفاوت اند و تمايل چنداني به آن نشان نمي‌دهند؟. بررسي‌هاي انجام شده در اين زمينه نشان داده است که زنان به لحاظ روان شناسي، رفتارسياسي متفاوت از مردان از خود بروز مي‌دهند. گرايش بيشتر مردان به پرخاشگري يا استفاده زنان و مردان از روشهاي مختلف براي تأثير گذاري بر ديگران از جمله اين تفاوت‌هاي رفتاري است که از طريق يادگيري رسمي و غير رسمي، آگاهانه و بدون طرح قبلي در هر مرحله از دوره زندگي ايجاد مي‌شود. احساس از خود بيگانگي و فقدان دانش درباره سياست سنتي، اقتدار و احساس عدم تعلق به فعاليتي که جنبه رقابتي و بعضاً غير اخلاقي داشته و بي ارتباط با مهارت و ارزش‌هايي باشد که يک زن به آن پايبند است در زمره رفتارهايي است که غالب زنان در جوامع مختلف به ويژه کشور‌هاي سنتي و در حال گذاري چون کشور ما از خود نشان مي‌دهند که در زير به برخي از آنها اشاره خواهيم نمود:
4-2-2-1 عدم اعتماد به نفس در زنان:
ترس از شکست، از پيامد‌هاي طبيعي “خود اعتباري” 82پايين در زنان است. اين امر به نوبه خود ايجاد کننده برخي از ويژگي‌هاي رواني- شخصيتي در زنان است که ايجاد عدم اعتماد به نفس يکي از مهم ترين آنها است. عدم اعتماد به نفس، يک ويژگي اکتسابي در زنان است که سبب مي‌شود آنان موفقيت خود را به عاملي خارج از توانمندي‌هايشان و عدم موفقيت‌هايشان را به توانايي‌هايشان نسبت دهند(شهرآراي،132:1375).
زنان در بلند مدت مي آموزند که شکست و عدم پيشرفت خود را به فراسوي کنترل “خود توانايي” که متغييري دروني و ثابت است نسبت دهند. در چنين حالتي زنان تدريجاً دست از تلاش بر مي‌دارند. جالب آنکه ديگران نيز کاميبابي زنان را به شانس مرتبط مي‌کنند و موفقيت‌هاي مردان را به مهارت‌هاي ذاتي آنان نسبت مي‌دهند(هايد،173:1377). فقدان اعتماد به نفس در زنان موجب بروز رفتار‌هايي چون : تسليم پذيري، وابستگي و تکذيب خود در آنها مي‌شود((hanmer,1999:15. آنان در صحنه‌هاي رقابت آميزي چون سياست به نفع رقيب کنار مي روند و عرصه سياست را به مردان واگذار مي‌کنند .
تسليم پذيري و يا بي اعتبار دانستن عقايد و باور‌هاي خود(تکذيب خود) سبب مي‌شود تا زنان در مسائل سياسي از نظرات و آراي وابستگان مذکر خود پيروي کنند( که اين همان وابستگي است). اگرچه به نظر مي رسد که چنين حالتي در زنان تحصيل کرده دانشگاهي رو به کاهش باشد اما هنوز اين تفاوت همچنان وجود دارد و تحقيقات نشان دهنده همين مسئله است که در ايران پس از انقلاب، علي رغم متفاوت شدن شرايط زنان در جامعه در قياس با دوران پيشين اما همچنان بسياري از تفکرات دوران قبل بر جامعه کنوني ما سنگيني مي‌کند که عدم اعتماد به نفس زنان، يکي از اين تفکرات مي‌باشد. اگر زنان به خود و توانمندي‌هاي خود ايمان داشته باشند، چه بسا بتوانند حضوري مؤثرتر و مفيد تر از مردان در عرصه سياست پيدا کنند.
اين مشکل سبب گرديده در زمان اعلام برنامه‌هاي سياسي و در شرايط انتخاباتي که امکان اظهار نظر از جانب تمامي‌شهروندان اعم از زن و مرد در مورد برنامه‌هاي حزبي و کانديدا وجود دارد، زنان به‌اندازه کافي و برابر با مردان نتوانند در مجامع عمومي‌به ابراز عقيده و نظر خود بپردازند.
فقدان اعتماد به نفس در زنان، سبب ترس و منزوي گشتن آنان در عرصه جامعه و سياست مي‌شود که البته اين مسئله در مورد بسياري از زنان و دختران تحصيل کرده دانشگاهي صدق نمي‌کند. اما جامعه زنان ايران که فقط در برگيرنده اقشار تحصيل کرده نيست و زنان تحصيل کرده در اين راستا وظيفه اطلاع رساني به هم جنسان خود را دارند و بايد در بالا بردن روحيه اعتماد به نفس زنان بيشتر بکوشند يا به گونه‌اي سخن گوي آنان در مجامع عمومي و سياسي باشند تا بدين گونه ضعف روحيه ساير زنان را جبران نمايند.
4-2-2-2 احساس بي قدرتي در تأثير گذاري سياسي:
يکي از شاخص‌هايي که در مطالعات مربوط به مشارکت سياسي زنان بر آن تأکيد مي‌شود، احساس کارايي و اثر گذاري يا حالت عکس آن احساس عدم کارايي و همچنين عدم تأثير گذاري بر تصميمات کلان مملکتي است. اين احساس که نمي‌توان بر تصميمات کلان مملکتي يا واقعيات جامعه اثر گذاشت، باعث دلسردي و عدم مشارکت جدي در عرصه‌هاي سياسي مي‌شود(محمدي،212:1386).
اين احساس که فرد خود را به لحاظ تأثير گذاري بر تصميم گيري سياسي تا چه حد مؤثر بداند، در ميزان مشارکت او در امور سياسي تأثير به سزايي دارد و هر چقدر فرد سطوح بالاتري از درگيري در مسائل سياسي را داشته باشد، مشارکت سياسي او بيشتر خواهد شد. به عبارتي ديگر احساس مؤثر بودن سياسي ترکيبي است از: اثر بخشي سياسي شخص، تصوير ذهني از خود به منزله عنصري موٌثر از نظر سياسي و تصوير ذهني از دولت به منزله پاسخ گو بودن به خواسته و اراده مردم است(هولندر،37:1388)
در اين رابطه مي‌توان گفت زنان، به دليل آنکه احساس مؤثر بودن سياسي نمي‌کنند کمتر درگير مسائل سياسي مي‌شوند و در مقايسه با مردان ديرتر توجه به امور سياسي را آغاز مي‌کنند. مثلاً بر اساس تحقيقاتي که راجع به مقايسه مشارکت سياسي دختران و پسران در تهران صورت گرفته 4/36 درصد زنان در مقابل 6/57 درصد پسران به طور مستمر مسايل سياسي را پي گيري نمي‌کنند و اين در حالي است که6/40 درصد پسران از سنين دبيرستان توجه به مسائل سياسي را آغاز کردند، 7/40 درصد دختران از سنين دانشگاه نسبت به مسائل سياسي توجه نشان داده‌اند(چابکي،1380).
اين رفتار سياسي را برخي به احساس بي قدرتي زنان در عرصه سياست نسبت داده‌اند. برخي بر اين عقيده‌اند که زنان احساس مي‌کنند در اين عرصه به آنها خوشامد گفته نمي‌شود. شايد يکي از علل چنين احساسي پيچيدگي تغييرات سياسي و اجتماعي از نظر آنها باشد و شايد هم به اين دليل باشد که آنان احساس مي‌کنند اطلاعات اندکي در اين زمينه دارند. از طرفي گفته مي‌شود که سياستگزاران با علايق زنان، کمتر هماهنگ هستند و اجازه مي‌دهند نوعي تفوق جنس مذکر در سياست و فرهنگ سياسي ادامه يابد((lovenduski,1996:5. زنان در حوزه‌اي که در طول تاريخ تقريباً به طور انحصار ي در اختيار مردان بوده است، احساس مؤثر و مرتبط بودن نمي‌کنند. در اين قلمرو، رهبري از دير باز به مردان تعلق داشته است و اگرچه اخيراً زنان به نقش‌هاي رهبري روي آورده‌اند اما شواهد حاکي از آن است که مردان و زنان انتظار دارند که يک مرد عهده دار نقش رهبري باشد تا يک زن. اين رفتار بيانگر اين مطلب است که زنان در مقايسه با مردان از خود اعتباري کمتري برخوردارند.
4-2-2-3 فقدان انگيزه پيشرفت83:
افراد غالباً به محاسبه سود و زيان ناشي از مشارکت و به بيان ديگر با در نظر گرفتن منافع خود پا به عرصه سياست مي‌گذارند. يکي از عواملي که موجب و محرک افراد براي مشارکت سياسي است، انگيزه پيشرفت در آنان است. انگيزه پيشرفت به معني مواجهه با مشکلات، تسلط بر امور، سازماندهي اشيا، افراد، انديشه‌ها و عقايد، استقلال و سرعت در عمل، از ميان برداشتن موانع، دستيبابي به معيارها و ضوابطي است که موجب پيشرفت مي‌شوند و بالاخره رقابت با ديگران و تفوق بر آنان است(شهرآراي،124:1375). ظاهراً در ميان زنان در مقايسه با مردان در مورد بيان انگيزه پيشرفت، شرايط کاملاً متفاوتي وجود دارد.
به طور کلي نياز به پيشرفت در زنان به نوع تمايل به پذيرش و تأييد اجتماعي آنان ارتباط دارد. در يک پژوهش صورت گرفته در اين زمينه مشخص شده است که ترس از موفقيت در دختر بچه‌ها دو بار بيشتر از پسر بچه‌ها است( 52 درصد دختر بچه‌ها و 25 درصد پسر بچه‌ها از اين ترس رنج مي‌برند)(آندره،1376:72). اين ترس در دختر بچه‌ها با افزايش سن آن‌ها بالا مي رود. بر اساس اين نگرش، در واقع چنين تصور مي‌شود که زناني که مايلند يا قادرند در قلمرو عمومي مشارکت کنند داراي خصوصيات خاصي چون قاطعيت يا داراي قدرت بيان بالايي هستند که آنها را قادر مي سازد از عهده چنين نقش‌هايي بر آيندmoance,1999:146)).
به بيان ديگر، چنين زناني برخي از ويژگي‌هاي منتسب به مردان را دارا مي‌باشند. همين امر سبب گرديده که زنان در ايران پس از انقلاب حتي اگر تلاش براي پيشرفت‌هايي داشته‌اند، به خط قرمز‌هايي که جامعه برايشان ترسيم کرده است توجه کنند. لازم به ذکر است که ترس از موفقيت در زنان، در واقع ترس از موفقيت‌هايي است که مستلزم رقابت و تسلط است.
يکي از عرصه‌هايي که رقابت و تسلط به عنوان خصلتي مردانه در آن به بالاترين ميزان به چشم مي‌خورد، عرصه سياست است. البته شمار اندک زنان در ايران پس از انقلاب در رده‌هاي بالاي مديريت سياسي، صرفاً به علت ترس از موفقيت درآنان نيست بلکه علل و عوامل ديگري نيز در اين زمينه دخالت دارند که شرايط سياسي، اجتماعي و فرهنگي از جمله آنها است.
يکي از مشکلات ديگري که در اين زمينه وجود دارد اين است که زنان به تدريج در جامعه به جاي سياست آرا (که زن را پاسخگوي هم زنان و هم مردان در فرآيند نمايندگي و سياست مي‌داند) به سمت سياست حضور حرکت مي‌کنند که در آن منافع زنان در نهادهاي نمايندگي باز نمايانده مي‌شود زيرا جنسيت نشان مي‌دهد که زنان انتخاب شده مي‌بايست در هويت، شخصيت و تجربه زنان انتخاب کننده سهيم و همانند باشند(خليلي،168:1386).
نتيجه طبيعي عوامل روان شناختي ياد شده، عدم درگيري يا درگيري محدود و انفعالي زنان در عرصه سياست مي‌باشد که سبب گشته زنان در ايران پس از انقلاب نه تنها در امر رهبري سياسي بلکه حتي در زمينه عضويت و فعاليت در احزاب سياسي حضور کم رنگي داشته باشند و تسلط مردان بر تمام موٌسسات و نهاد‌هاي سياسي همچنان باقي بماند(چابکين،127:1383-123).
همچنين در ذيل عوامل رواني و شخصيتي، مي‌توان از ويژگي‌هاي فيزيولوژيکي زنان نيز ياد کرد. اين ويژگي‌هاي ذاتي و غير اکتسابي هستند. زنان داراي يک سري ويژگي‌هاي فيزيولوژيکي هستند که حضور جدي آنها را در ميدان عمل و در فعاليت‌هاي سياسي کاهش مي‌دهد. مثلاً دوران بارداري، شيردهي و مراقبت از کودک. طبيعت و خلقت براي بقا نسل اين وظيفه را بر عهده زن نهاده؛ بنابراين نه مي‌توان آن را از بين برد و نه صحيح است که با آن مبارزه کرد. برخي مدعي شده‌اند که تفاوت‌هاي فيزيولوژيکي ميان زنان و مردان، زنان را از مشارکت در حوزه عمومي ناتوان مي‌کند و داوري شان چنان است که زنان کمتر از مردان منطقي اند، بيشتر تحت تأثير عواطف و احساسات قرار دارند در نتيجه قادر به تصميم گيري نيستند(خليلي،169:1386).
در نهايت آنچه که مهمتر از ويژگي‌هاي فيزيولوژيکي زنان است، برداشت‌ها و پيش داوري‌هايي است که گاهي در شبکه معرفتي پدر سالاري چهره علمي‌ به خود مي‌گيرد و آن اين است که با سوء استفاده از ويژگي‌هاي طبيعي زنان، اين ويژگي‌ها را چنان تببين مي‌کنند که زنان را بيش از پيش از صحنه سياست و اجتماع به سود مردان دور و منزوي مي‌کنند. اين همان رويکرد جنسيتي است که تلاش مي‌کند ويژگي طبيعي زنان را حمل بر نقص وجودي آنان بداند و در نتيجه زنان را ضعيف جلوه دهد(ناجي راد،325:1382).
در بررسي بازدارنده‌هاي مؤثر در بخش مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب، فرض بر اين بود که فرهنگ سياسي تبعي مهمترين مانع زنان در رسيدن به مشارکت سياسي رقابتي مي‌باشد. از آن جايي که فرهنگ سياسي از طريق فرآيند جامعه پذيري براي اعضا جامعه دروني مي‌شود، در اين جا لازم است که به اين مبحث نيز اشاره شود چرا که جامعه پذيري سياسي جرياني مستمر در طول زندگي است که طي آن شخصيت سياسي فرد شکل مي‌گيرد(حسني،67:1389) .
در مورد جامعه پذيري سياسي بايد گفته شود که زماني مي‌تواند منجر به دگرگوني فرهنگ سياسي گردد که همه شهروندان يا برخي از آنان را به نوع متفاوتي از تلقي يا تجربه سياسي رهنمون سازد(آلموند و پاول،23:1992-22). با در نظر گرفتن فرهنگ سياسي در ايران پس از انقلاب که همچنان مانند دوران قبل از انقلاب، جو مردسالاري بر آن حاکم بوده است، طبيعتاً نوع خاصي از جامعه پذيري در ايران حکم فرما بوده که سبب شده زنان تلقي خاصي از ارزش‌ها و نقش‌هاي مرتبط با آن را پيدا کنند. اين

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع حقوق زنان، شرکت در انتخابات، صاحب نظران Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت زنان، آموزش و پرورش، زنان و دختران، نهاد خانواده