دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زبان مقصد، فارسی زبان، عناصر زبانی، تفاوت های فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

[poŠti bede] . بازسازی : تکیه بده
صورت مازندرانی : [peŠti hæde]
در این تداخل، جزء اسمی از لحاظ آوایی شبیه زبان مقصد شده است. در واقع، پِشتی [peŝti] در مازندرانی به پُشتی [poŠti] فارسی تغییر یافته است تا به بافت زبانیِ فارسی نزدیک تر شود. بخش فعلی [hæde] به نظام زبانی دیگر ترجمه شده است.
پردی (2007: 124) به نقل از داماسیو و همکاران (2004) می نویسد: هرگاه واژه ای به کار می رود، لزوماً تمامی مؤلفه های آن فعال نمی شوند. بلکه تنها مؤلفه هایی که در بافت مورد نیاز هستند فعال می شوند. به نظر نگارنده، در تداخل، گاهی گویشور بر اساس توانش کاربرد شناختی خود و به منظور تطبیق با نظام زیر زبانی دیگر، از انتقال مستقیم بعضی مؤلفه های واژه های یک زیرنظام زبانی صرف نظر کرده و آن مؤلفه ها را از زیرنظام زبانی دیگر اخذ می کند. نگارنده این عملکرد را “عملکرد قرض گیری مؤلفه ای”146 می نامد. این عملکرد در گویشوران دوزبانه دارای خصوصیت [± قرض گیری مؤلفه ای] است. هرگاه ارزش این عملکرد (+) باشد، پدیده ی انتقال صورت می گیرد و هرگاه این عملکرد دارای ارزش(_) باشد، رمزگردانی صورت می گیرد.
ب- نکته ی دوم این است که به نظر نگارنده، در موارد تداخلی،گویشور همیشه عناصر زبان دیگر را با نظام زبان مقصد تطبیق نمی دهد. عملکرد147 تطبیق تنها در مواقعی صورت می گیرد که گویشور خود دست به خلاقیت148 زبانی بزند. اما در بسیاری از موارد، انتقال و تداخل در نتیجه ی دروندادی است که گویشور از محیط زبانی خود دریافت می کند. به تعبیری، این نوع انتقال ها انتقال های تثبیت شده149 هستند. در این صورت، این نوع موارد انتقالی جزیی از واژگان زبانی گویشور است و گویشور این موارد را صرفاً بازتولید می نماید. در واقع عملکرد تطبیق توسط گویشورهای پیشین انجام شده است. از این رو، ما در مدل پیشنهادی خود عملکرد تطبیق را با علامت ± نشان داده ایم.
ر: تولید پاره گفت همراه با تداخل: در نهایت، جمله ی آمیخته ی همراه با تداخل تولید می شود.

2-2-4- عوامل موثر در ایجاد تداخل واژگانی- معنایی و انتقال
– تداخل زبانی، در وهله ی اول بر این دلالت دارد که گویشور دارای دو توانش زبانی و دو زیرنظام زبانی است و در واقع تداخل، نتیجه ی طبیعی وجود دو توانش زبانی است.
– یکی از اصلی ترین عوامل در میزان تداخل همچون رمزگردانی، متأثر از دروندادی است که کودک دریافت می کند. هرچه کودک بیشتر در معرض زبان آمیخته باشد، در برونداد زبانی خود بیشتر آنها را به- کار می برد. کودک در مرحله ی اکتساب زبانی، بیشتر عادات زبانی خود را از اشخاص خاصی همچون پدر یا مادر کسب می کند. در صورتی که در عادت زبانی آنها تداخل واژگانی- معنایی وجود داشته باشد، کودک نیز آنها را کسب می نماید. نگارنده، مهمترین دلیل در میزان تداخل های واژگانی را نوع دروندادی می داند که کودک از جامعه ی زبانی خود دریافت می کند. به نظر نگارنده، نمونه های بسیار رایج تداخل- های واژگانی همچون موارد زیر و مواردی از این قبیل، به جای اینکه حاصل تلاش گویشور برای رساندن معنای خاصی باشد، حاصل دروندادی است که از محیط زبانی خود جذب کرده است و از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و به طور نسبتاً ثابت در گفتار زبان مقصد آنان به حیات خویش ادامه می دهند.
– پشتی بده. [poŠti bede] بازسازی : تکیه بده
– دستتو بگیر. [dæsteto begir] بازسازی : دستتو بردار
بگیر معادل بَی [bæy] در مازندرانی است.
– برنجُ سر بذار[ sær bezar ] بازسازی : بار گذاشتن
“سر بذار” ترجمه یا معادل “سر بل”[ sær bel] در مازندرانی است. جزء اسمی تغییر نکرده است. جزء فعلی معادل خود را در زبان مقصد یافته است.
– یاد کردم بیارم. بازسازی : یادم رفت.
صورت مازندرانی: [yad bækerdemeh]
– کبوتر ر ُسر دادم [sær dadæm]. بازسازی : رها / ول کردم.
صورت مازندرانی:[kuter reh sær hedameh]
– سوزه می کنه؟ بازسازی : می سوزه؟
صورت مازندرانی: [suzeh kenneh]
– دال پر نمی زنه بازسازی : هیچ کس نیست. سوت و کوره.
صورت مازندرانی : [dal pær næzenneh]
– غذا سر ِ دلم ایست می کنه. بازسازی : رو دلم سنگینی می کنه.
صورت مازندرانی:[mi sær-e del ?est kenneh]
– شکمم پیچ می کنه. بازسازی: دل پیچه دارم.
صورت مازندرانی: [mi eŝkem pič kenneh]
– بذار خودشو بگیره. بازسازی: بذار [ غذا] جا بیفته.
صورت مازندرانی: [bel ŝi xade re bæyreh]
– مَرِه خنده زد. بازسازی: منو مسخره کرد.
صورت مازندرانی: [mereh xændeh zænneh]
– هوا گرم کرد. بازسازی: هوا گرم شد.
صورت مازندرانی: هِوا گرم هکرده[heva Gærm hækerdeh]
– حساسیت و نگرش والدین نسبت به موارد انتقالی، دانش والدین نسبت به اینکه آن مقوله ی واژگانی از زبان مازندرانی به فارسی انتقال یافته است و تصحیح خطای والدین در میزان تداخل بسیار تاثیرگذار است.
– دانش زبانی گویشور نسبت به اقلام انتقالی که موجب تداخل می شوند نیز بسیار موثر است. دانش گویشور در میزان پایداری150 یا رفع خطاها نقش عمده ای دارد.
– در مواردی که گویشور آگاهی می یابد اقلام واژگانی را از مازندرانی به فارسی انتقال داده است، شاهد دو رفتار زبانی متفاوت هستیم: یا گویشور در تولید پاره گفت های بعدی خود آنها را حذف می کند و یا اینکه به تولید مجدد151 آن ادامه می دهد. تلاش در جهت حذف یا پایداری موارد انتقالی و تداخل های واژگانی، به میزان ارتباط گویشور با تک زبانه ها ی فارسی زبان، قابل فهم و یا غیر قابل فهم بودن موارد تداخلی برای گویشوران تک زبانه ی فارسی زبان، میزان تعلق او به جامعه ی زبانیِ مازندرانی و نگرش او به سره گی152 یا آمیختگی زبانی دارد.
– به نظر پردی( 2007: 125)، به واسطه ی کاربرد زیاد زبان L2، آستانه ی زبان L1 در مورد اقلام خاصی به ویژه اقلام خبری153 افزایش می یابد. همین مساله موجب انتقال پویا154 می گردد.در واقع، در انتقال پویا فرایندهای زبانی L2 برای تولید زبان L1به کار می روند.
– به عقیده ی پردی ( 2007: 127) انتقال پویا با این حقیقت امکان پذیر می شود که هر زبانی یک زیرنظام زبانی است. دو زیرنظام زبانی، بخشی از یک نظام کارکردی-عصبی یکسان هستند. بنابراین، تداخل از یک نظام یا حوزه ی دیگر حاصل نمی شود. تداخل از یک زیرنظام زبانی به زیر نظام زبانی دیگر ممکن است به این دلیل صورت گیرد که آستانه ی فعال سازی یکی از اقلام زبانی در یکی از زیرنظام های زبانی نسبت به معادل آن در زیرنظام زبانی دیگر پایین تر باشد.
– بسامد استفاده از یک واژه یا یک عنصر زبانی، موجب دستیابی سریعتر به آن واژه در حین استفاده از زبان دیگر می شود. بسیاری از نمونه های تداخل واژگانی که گویشوران مازندرانی در فارسی گفتارشان به کار- می برند، متأثر از بسامد کاربرد آنها در منطقه ی گویشی است. حتی اگر گویشور خود نخواهد آن را تولید نماید، بارها و بارها شنونده ی به کارگیری این نوع تداخل ها است. نمونه های زیر از لحاظ کاربردی دارای بسامد بالایی هستند:
– ایست کن.[ ?ist kon] بازسازی : واایستا/ بایست[beist]
صورت مازندرانی: [?ǝst hæken]
– برم موموُ ( مو ی سرم) بزنم ( زدن مو ). بازسازی: اصلاح کنم ( کوتاه کنم)
صورت مازندرانی: [ ŝi mi re bæzenem]
– رفتم جا خوردم. [ ja xordæm] بازسازی : قایم شدم
صورت مازندرانی: … [ja bæxerdemeh]
– زن نمی بری؟ [zæn nemibæri] بازسازی: ازدواج نمی کنی؟ یا زن نمی گیری؟
صورت مازندرانی: [zæn næverni]
– زیاد نکن. [ziad nækon] بازسازی : [ هنگام غذا خوردن] زیاد نریز.
صورت مازندرانی: [næken]
– عرق زدم. بازسازی : عرق کردم.
صورت مازندرانی: [?reG bæzzumeh]
– قاشق جدیدا رُ کار نزَن. بازسازی : از قاشق جدیدا استفاده نکن.
صورت مازندرانی: [kar næzen]
– خواب نما شدم.[ xab næma Šodæm] بازسازی:کسی را در خواب دیدن که آن شخص مطلبی را به خواب بیننده بگوید.
صورت مازندرانی: [ xab nema bæymeh]
این خطا موجب فهم نادرست می گردد. چرا که در فارسی “خواب نما شدن” به معنی “خیالاتی شدن” بوده و بار معنایی منفی دارد. ولی در مازندرانی و به همین صورت در بابلی، خواب نما شدن بار معنایی مثبت داشته و جنبه ی معنوی دارد.
– در رِ چاک نزَن. بازسازی: در رّ باز نذار.
صورت مازندرانی: [čak næzen]
– هوا صاف کرده. بازسازی: هوا صاف شد.
صورت مازندرانی: هِوا صاف [heva saf hækerdeh]
– زن نمی بری؟ بازسازی: ازدواج نمی کنی؟ زن نمی گیری
صورت مازندرانی: [zæn næverni]
لازم به یادآوری است که در تمامی نمونه های یاد شده، می توان ردی155 را از زبان مازندرانی دنبال نمود. در واقع، تمامی این نمونه ها ترجمه ای از صورت مازندرانی به فارسی هستند. بسامد بالای این عناصر زبانی، موجب بازتولید آنها توسط گویشوران جوان تر می گردد.
– کمبود دانش واژگانی نیز موجب می شود گویشور از صورت هایی استفاده نماید که خطا محسوب می- شوند. درمورد بحث ما، این خطاها ریشه در زبان دیگر گویشور دوزبانه دارد.
– نبود یک مؤلفه ی معنایی کاملاً یکسان در زبان آلفا نیز موجب می شود گویشور برای رساندن معنای مورد نظر خود عنصر واژگانی را از یک زبان وارد زبان دیگرش نماید و موجب تداخل شود. به تعبیر رینگ بوم ( 56:2007)، چون نظام معنایی و کاربردی دو زبان با یکدیگر همگرایی کامل ندارند، همین امر موجب خطا می شود.
– گاهی در انتقال می توانیم ردپای تفاوت های فرهنگی را دنبال کنیم. از جمله شیوه های متفاوت معذرت خواهی، تعارفات، احوال پرسی. برای مثال،”پشتی بدین” ( به پشتی تکیه بدین) جزئی از فرهنگ تعارف کردن در مازندرانی است و یا “دست برسونین”[dæst beresunin] که بازسازی آن”برای خودتون غذا بکشید” است نیز مربوط به فرهنگ تعارف کردن می باشد. چنانچه غذاها، خوراک و لباس را از اجزاء فرهنگی یک جامعه بدانیم، انتقال زبانی این موارد نیز ردپای فرهنگی را بر جای می گذارد. مک کی (45:1962) در این زمینه نمونه ی زیر را عنوان می کند: چه در انگلیسی و چه در آلمانی، رفتارهای [زبانی] خاصی برای احوالپرسی و تشکر وجود دارد. اما الگوی آنها متفاوت است. برای مثال، Bitte”” آلمانی هم به معنی Please”” انگلیسی و تا حدی Thanks, Not at all, Pardon و Silence(سکوت) انگلیسی است. او تداخل فرهنگی یاد شده در گفتار دوزبانه ی انگلیسی- آلمانی را در جدول زیر نشان داده است:
المثنای انگلیسی مدل آلمانی همتای انگلیسی
X Here’s a seat. Bitte. Please.
Y Thanks! Danke! Thanks!
X (Silence) Bitte. Please.
– دوزبانه ها فرضیه ی معادل و یکسان بودن زبان A و آلفا را به کار می برند و اقلام زبان A را وارد زبان آلفا می کنند. این پندار، خصوصاً در مورد زبان های مشابه که در آنها واژه های هم ریشه و واژه هایی که شباهت صوری و معنایی یکسان دارند زیاد است، بسیار شایع می باشد. در صورتی که، به باور رینگ بوم ( 31:2007)، فرض شباهت بین دو زبان بی اساس است. برای مثال، در نمونه ی ” قورمه سبزی بکنم میخوری؟” که بازسازی آن” قورمه سبزی درست کنم(بار بذارم)” است، گویشور بر این فرض است که فعل از مصدر “کردن” همان معنی و کاربرد “درست کردن” یا “پختن” را دارد. آدلین156 (474:2005) به نقل از دوشکووا157 (1984) اشاره می کند که شباهت زیاد بین زبان چک به روسی نسبت به زبان چک به انگلیسی در قضاوت گویشوران نسبت به انتقال پذیر بودن عناصر زبانی بسیار تأثیر گذار است. توماس، واژه ی انگلیسیwhile”” را به معنی””because به کار می برد. چرا که در آلمانی واژه ی مشابهی چون”weil” به معنی “because” وجود دارد ( رومین 1989: 195).
– م

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زبان مقصد، بافت زبانی، جامعه شناختی، پردازش شناختی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ساختار معنایی، جامعه شناسی، محدودیت ها، جامعه شناسی زبان