دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زبان مقصد، بافت زبانی، جامعه شناختی، پردازش شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

توانیم دخالت زبان دیگر گویشور را ردیابی کنیم.
ب- بابام منو حرف میزنه. [mæno hærf mizæneh] بازسازی : منو دعوا می کنه
این جمله برگردان مِرِ حرف زننه [mere hærf zænneh] در مازندرانی است. در صورتی که “حرف زدن” در فارسی به معنی “دعوا کردن” نیست.
دو نمونه از رمزگردانی :
الف- سالزون [salezun] بشه می آم.
“سالزون” به ایامی غیر از ماه رمضان و ايام خاص مثل عيد گفته می شود. در این نمونه، واژه ای به طور مستقیم از یک زبان گویشور دوزبانه به زبان دیگرش وارد شده است.
ب- داشتیم [tu mæreh] بازی می کردیم.
وسطی
در این نمونه نیز واژه ای مازندرانی، به طور مستقیم و بدون هیج تغییری وارد پاره گفت فارسی شده است.
به نظر نگارنده، شباهت های تداخل واژگانی- معنایی با رمزگردانی در این است که هر دو به واسطه ی زبان دیگر و به عبارتی دیگر بر اثر توانش زبانی دیگرِگویشور دوزبانه ایجاد می شوند. همچنین، هر دو ممکن است موجب فهم نادرست یا نفهمیدن شنونده ی تک زبانه شوند.

2-2-3- بازنمایی گرافیگی طرحواره ای124 تداخل واژگانی در تولید پاره گفت آمیخته ی گویشوران دوزبانه
در این بخش، نگارنده تلاش می کند مدلی را طراحی کند که مراحل زبانیِ تولید پاره گفتی که در آن تداخل زبانی صورت می گیرد نشان دهد.

نمودار 2-1: (بازنمایی گرافیگی طرحواره ای تداخل واژگانی در تولید پاره گفت آمیخته ی گویشوران دوزبانه)

2-2-3-1- شرح مدل تداخل واژگانی
الف- مرحله ی انتخاب زبان پایه: هر چند محققان نسبت به معیارهای انتخاب زبان پایه یا ماتریکسی که مویسکن پیشنهاد نمود اختلاف نظر دارند، اما به هر حال در یک پاره گفت آمیخته، یکی از زیرنظام های زبانی به عنوان زبان پایه برای گفتمان انتخاب می شود. گویشور با درنظرگرفتن شرایط زبانی، اجتماعی و موقعیت گفتگو، یکی از دو زیرنظام زبانی خود را در آن موقعیت خاص به عنوان زبان پایه در نظر می گیرد.
به نظر دهوور (784:2006)، دوزبانه ها برای تولید هر پاره گفت ، یک انتخاب عمده را پیش روی خود دارند:1) پاره گفت آنها تک زبانی125 و صرفاً به زبان A باشد،2) پاره گفت آنها تک زبانی و صرفاً به زبان آلفا باشد و 3) پاره گفت آنها آمیخته ای از عناصر زبان Aو آلفا باشد. این انتخاب بستگی به هنجارهای زبانی دارد. به نظر نگارنده،گویشور دوزبانه پیش از تولید پاره گفت خود این تصمیم را می گیرد که آیا پاره گفتش به زبانA باشد و یا به زبان آلفا. لیکن تصمیم سوم را که آیا پاره گفتش آمیخته ای از عناصر زبان Aو آلفا باشد یا نه در دستور کارش قرار نمی دهد، چرا که در بسیاری از موارد، گویشور از آمیختگی زبانی خود اطلاعی ندارد و آمیختگی تحت تاثیر عواملی که در جریان تولید پاره گفت حادث می شوند صورت می- گیرد. اما چنانچه فرض کنیم برای بعضی از گویشوران دو زبانه تصمیم سومی هم وجود دارد، این تصمیم بعد از دو تصمیم اصلی و در جریان تولید پاره گفت اتخاذ می شود. لذا به نظر نگارنده، می توانیم تصمیم اول یعنی انتخاب زبانA یا زبان آلفا را تصمیم کلان126 و تصمیم بعدی (آمیختگی زبانی) را تصمیم راهبردی127 در نظر بگیریم. در واقع،با این توصیف بر خلاف نگرش دهوور که این سه تصمیم را به صورت موازی در نظر می گیرد، نگارنده، در”کنترل شده ترین شرایط”، آن را به صورت متوالی تصور می کند که در مدل زیر نشان داده شده است :
زبان A/ آلفا ± آمیختگی زبانی
نکته ی دیگری که باید بدان اشاره نماییم این است که در تحقیقات اخیر، گرین( 1998) انتخاب زبان را در سطح لما128 در نظر می گیرد که البته این نگرش بسیار جدید است و باید بیشتر مورد بررسی قرار گیرد. (بوت و کرول129 ، 141:2002)
نکته ی سوم این است که به نظر پردی ( 2007: 122)، در هر ارتباط زبانی130 لااقل چهار نظام کارکردی-عصبی131 دخالت دارند که عبارتند از توانش زبانی، دانش فرازبانی132، ظرفیت کاربردشناختی و انگیزه. به نظر نگارنده، هر یک از این چهار نظام کارکردی-عصبی در انتخاب هر یک از زبان های گویشور دخالت دارند.
دخالت توانش زبانی بدیهی است. عامل انگیزه، از جمله نشان دادن تعلق به گروه، توانش کاربرد شناختی که در واقع بررسی کاربرد زبان با موقعیت ها و بافت های گوناگون است در انتخاب زبان مؤثر هستند.
همچون پردی ( 2004)، در نظام کلی کارکردی- عصبی زبانی (L) توانش زبانی هر یک از دو زبان را به عنوان یک زیرنظام زبانی133 در نظرمی گیریم. هر یک از این دو زیرنظام، حوزه های134 زبانی (آوا(P)، صرفی- نحوی (S) و واژگان (Lx) خاص خود را دارند. (M) سرواژه ی مازندرانی و(P)سرواژه ی فارسی است.
L

نمودار 2-2: ( توانش دو زیر نظام زبانی گویشور دو زبانه در حوزه ی زبان ، برگرفته از پردی، 2004 و تطبیق با دوزبانگی مازندرانی- فارسی)
ب- فعالیت135 و رقابت136 همزمان مکانیسم های فعال سازی137/ بازداری: سلول های عصبی بازداری138، مانع فعالیت الکتریک سلول های عصبی می شوند که با آنها ارتباط دارند. (فابرو 1999: 70). مکانیسم بازداری، به عنوان کنترلگر فعالیت عصبی، در تمامی سیستم عصبی گسترش دارد (بوجون2002، گرین،b1998). در مدل های پردازش شناختی زبان، مکانیسم های بازداری و فعال سازی چه در تک زبانگی( برگ و شید1992) و چه در دوزبانگی(گرین،1986، b1998، پردی 2004) به هم مرتبطند. پیش از این، کمتر به فعال بودن همزمان دو مکانیسم فعال سازی و بازداری از همان آغاز تولید پاره گفت توجه می شد. اما همانطور که کوپکه139 (2007 : 12) به نقل از گرین ( 1998b: 102) اشاره می کند، ترکیبی از پردازش های تحریکی140 و بازداری کارامدتر از این است که پردازش تحریکی را به تنهایی فرض نماییم.
پ- فعال سازی زیرنظام زبانی دیگر: زیرنظام زبانی دیگر گویشور دوزبانه متاثر از عوامل زبانی(سطح بسندگی141، نوع درونداد، وجود واژه های هم ریشه) ، جامعه شناختی زبان (تعلق به گروه، رعایت هنجارهای زبانی، … ) و روانشناسی زبان( بسامد کاربرد و تازگی استفاده و آستانه ی تحریک پذیری)، فعال می شود.
د: ± تطبیق عناصر زیرنظام زبان دیگر با زبان پایه: در این مرحله، عناصر زبان دیگر، به نظیر خود در زبان پایه برگردانده می شوند و یا از لحاظ آوایی یا صرفی با زبان مقصد تطبیق داده می شوند. در این زمینه، دو نکته در خور توجه است:
الف- وقتی تداخل قابل شناسایی است که در سطح زیرین پاره گفت یک زیر نظام زبانی، بتوانیم تاثیرات زیر نظام زبانی دیگر را بیابیم. در واقع، در تداخل واژگانی صورت روساختی از یک زیر نظام زبانی است ولی بخشی از ساختار واژگان انتزاعی در سطح زیر ساخت از زیرنظام زبانی دیگر گویشور است. به تعبیر واین رایش (1953)، تداخل مثل رسوبی در عمق یک نهر را می ماند. به عبارتی، در تداخل ویژگی های142 آوایی، صرفی- نحوی و یا واژگانی یک زیر نظام زبانی روی تولید زیر نظام زبانی دیگر تاثیر می گذارند. به نظر نگارنده ، در موارد تداخلی که گویشور خود آن را خلق نموده و باز تولیدی از داده های زبانی والدین و محیط نمی باشد، گویشور بر اساس توانش کاربردشناختی خود عناصر یک زیرنظام زبانی را با زیرنظام زبانی پایه تطبیق می دهد تا مناسب استفاده در آن بافت زبانی گردد. بر اساس دادهای ما،این تطبیق می تواند به چند صورت انجام پذیرد:
1) بخش واژگانی143 که یک تک واژه144 است، از لحاظ آوایی با زبان مقصد تطبیق می یابد.
– نون نازُک [nazok] بازسازی : نون لواش
در این نمونه، واژه ی نازِک [nazek] از لحاظ آوایی به نازک [nazok] تغییر یافته است. در این نمونه، “نازِک” [nazek] تنها معادل آوایی خود را در زیر نظام زبانی دیگر پیدا می کند. در حالی که صورت مناسب آن “لواش” می باشد.
2) بخش واژگانی کاملاً به معادل زبانی زیر نظام زبانی دیگر که در واقع زبان پایه محسوب می شود ترجمه می شود.
یکی از دلایل در عملکرد ترجمه ی کامل این است که هر یک از عناصر در بخش واژگانی که قرار است انتقال یابند، در زبان مقصد ( فارسی) معادل ترجمه ای دارند.
فرانک این جمله را تولید کرد: make your mouth open که نظیر به نظیر جمله ی آلمانیMach deinen mund auf است (رومین، 1988: 195) .
– منو سرِ این می زنی؟ بازسازی: منو با اون مقایسه می کنی؟
در این نمونه، گویشور اصطلاح مازندرانی [mereh vene sær zanni ] را به فارسی ترجمه نموده است.
– ایست کن. بازسازی: بایست.
“ایست کن” معادل فارسی [ est hæken] است.
– داشت دل دست می داد. بازسازی: خیلی ترسیده بود.
این اصطلاح معادل ترجمه ای [dæyyeh del dæst da(he)] است.
3) قسمتی از بخش واژگانی بدون تغییر انتقال یافته و قسمتی دیگر با زیرنظام زبانی دیگر تطبیق می یابد. دلیل این عملکرد شاید به خاطر بسامد بالای بخش اسمی آن است که بازیابی آن را آسان تر می سازد. بخش فعلی نیز بنا به توانش کاربردشناختی گویشور و به منظور همگرایی بیشتر با بافت زبانی فارسی ترجمه شده است.
– بیا بچه ات [ gǝlǝs] کرد. بازسازی: آب دهنش ریخت.
صورت مازندرانی : …. [gǝlǝs hækerdeh]
در این نمونه، بخش واژگانیِ گلس [ gǝlǝs] بدون تغییر و جزء دوم به واسطه ی معادل یابی ( ترجمه) انتقال یافته است.
– پننیگ نگیر[pǝnnig nægir ]. بازسازی: نیشگون نگیر.
صورت مازندرانی: [pǝnnig næyr ]
– شاب بزن. بازسازی: بپر
بِزَن معادل بَزِن مازندرانی است.
– زتک نزن [næzæn zǝtǝk]. بازسازی: ناخنک نزن.
صورت مازندرانی: [næzen zǝtǝk]
– باهاش چم نیستم[ čæm nistæm]. بازسازی: باهاش راحت نیستم.
صورت مازندرانی: … [čæm nimeh]
– اونا باقی آوردند. بازسازی: قرض بالا آوردند.
صورت مازندرانی: … [baqibiyardeneh ].
– تب تب می کنه[mikoneh teb teb]. بازسازی: می چکه.
صورت مازندرانی: [tǝb tǝb kenneh]
– اومد یه تالی داد [tali dad]رفت. بازسازی: سَرَک کشید.
صورت مازندرانی: …. [tali heda]
– انقدر پشو پشو نزن[peŝu næzæn peŝu]. بازسازی: به هم نریز.
صورت مازندرانی:پشو پشو نزن[peŝu peŝu næzen]
– پرک می ده[ mideh pǝrk]. بازسازی: ذوق می زنه.
صورت مازندرانی: [pǝrk deneh]
– لَس بده[læs bedeh]. بازسازی: صبر کن.
صورت مازندرانی: [læs hædeh]
– انقدر سروش[ seruŝ] نکن. بازسازی: زیاد حرف نزن.
صورت مازندرانی: [sǝruŝ næken]
– در رِ چاک نزن [čak næzæn]. بازسازی: باز نذار.
صورت مازندرانی: [čak næzen]
در این نمونه ها، جزء اسمی بدون تغییر و بخش فعلی به معادل زبانی خود در زبان فارسی ترجمه شده اند.
به نظر نگارنده، در این حالت ترکیبی از رمزگردانی و تداخل صورت می گیرد. میرس اسکاتن(2006: 273) نیز همین عقیده را دارد.
این عملکرد، شبیه عملکردی است که هاگن آن را آمیختگی قرضی145 می نامد. کلین (1967) نمونه هایی از این نوع تأثیر بین زبانی را که در زبان آلمانی که در استرالیا استفاده می شود گزارش می دهد. از جمله red brick haus (red brick house)، Grϋngrocer (green grocer). در این نمونه ها، بخشی از ترکیب انگلیسی و بخش دیگرآلمانی است.
دلیل دیگر این است که کارکرد معناییِ بخش اسمی تقریباً و یا به طور کامل در دو زبان شبیه یکدیگرند.
– سوزه می کنه؟ بازسازی: می سوزه؟
صورت مازندرانی : [suzeh kenneh]
– شکمم پیچ می کنه. بازسازی: دل پیچه دارم.
صورت مازندرانی : [pič kenneh]
– هوا صاف کرده. بازسازی: هوا صاف شد.
صورت مازندرانی : [saf hækerdeh]
– رفتم جا خوردم. بازسازی: قایم شدم.
صورت مازندرانی : [ ja bæxerdemeh]
– بابام منو حرف می زنه. بازسازی: دعوا می کنه.
صورت مازندرانی : [mere hærf zænneh]
اینکه چنین تأثیرات بین زبانی، به چه میزان از هنجارهای تک زبانی تخطی می کنند به مقدار شباهتی که دو زبان به هم دارند بستگی دارد ( رومین 1989: 569).
4) در حالت چهارم، قسمتی از بخش واژگانی از لحاظ آوایی تطبیق پیدا می کند و قسمت دیگر به معادل خود در زبان مقصد ترجمه می شود.
– پشتی بده

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع یادگیری زبان دوم، زبان فارسی، ویژگی پذیرش، روش شناسی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زبان مقصد، فارسی زبان، عناصر زبانی، تفاوت های فرهنگی