دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زبان فارسی، آداب و رسوم، اجتماع محلی، داستان گویی

دانلود پایان نامه ارشد

و قابل حصول تر استفاده می کند. به عبارتی گویشور کم کوشی می کند. چرا که در غیر اینصورت ناچار است فرایند ذهنی و زبانی بیشتری با زمان بیشتری صورت دهد تا عنصر زبانی در دسترس را که مربوط به زبان مازندرانی است به زبان مقصد(زبان فارسی) ترجمه نماید. یا عنصر زبانی فعال و در دسترس را منفعل نگه دارد و واژه ی فارسی را جستجو نماید. گویشور بابلی از هر دو صورت زبانی چه در زبان مازندرانی و چه در زبان فارسی اطلاع دارد. اما آنچه که به صورت ناخود آگاه، آسانتر و زودتر از ناحیه ی زبانی مغزش فرمان می رسد مربوط به زبان مازندرانی است. برای مثال گویشور می گوید”یک کیلو آلوچه خریدم”. دسترسی به واژه ی آلوچه به جای گوجه سبز سریعتر بوده است.
اوناکانینگهام222 و اندرسون(2001) نیز در این باره همین نظر را ارائه نمودند: در واقع آنها [ دو زبانه ها] ممکن است همه ی واژگان مورد نیاز را بدانند. اما تنها اولین واژه هایی را که به ذهنشان می رسد، به کار می برند. بدون آنکه توجه کنند این واژه ها مربوط به کدام زبان است. اينان در تحقيقی که بر روی یک فرد دوزبانه به نام ليف223 انجام دادند متوجه شدند که او در هنگام صحبت به انگليسی، وقتی واژه ی سوئدی زودتر به ذهنش می رسيد، تلاش نمی کرد واژه ی انگليسی را به خاطر بياورد. تا وقتی که می توانست بدين طريق ارتباط ايجاد کند، استفاده از واژه ی سوئدی درگفتار انگليسی برايش مهم نبود. جالب اينکه هرگاه از او خواسته می شد به جای واژه ی سوئدی از انگليسی استفاده کند، می توانست اين کار را انجام دهد.
8- زبان بازنمودی از محیط زبانی، آداب و رسوم و غیره است. گویشوران به فراخور اشیاء، شرایط و چیزهایی که در محیطشان وجود دارد، در زبان خود واژه هایی را برای دلالت بر آنها خلق نموده اند. به تعبیر مدرسی (44:1368)”هر زبان واقعیت دنیای خارج را به گونه ای متفاوت از دیگر زبان ها برش می زند و تقطیع می کند. این واژه ها ممکن است برای دیگر مردم با زبان های مختلف که در بخش های دیگری زندگی می کنند قابل فهم نباشد.” این مسأله به دو دلیل است: یا اینکه مصداق های این واژه ها در محیط زبانی آنها وجود ندارد. یعنی اینکه دیگر مردم این مصداق ها را نداشته اند که برای آنها نامی اختیار کنند. برای مثال در منطقه ی شمال ایران سبزی های متنوعی رشد می کنند که در دیگر مناطق ایران چنین سبزیهایی رشد نمی کنند و بالطبع مردمان نواحی دیگر نامی برای آنها ندارند. مثلاً اگر نام این مصداقها را درون یک جمله ی سوالی نظیر « ما به این سبزی زلنگ اناریجه[ zǝleŋ ?ǝnarije ] می گوییم. شما به این سبزی چه می گویید؟ » بیاید، فارسی زبان پاسخی برای این نوع پرسش ها ندارد. از اینرو، گویشور بابلی هنگام صحبت درباره ی این مصداق ها، به واسطه ی توانش زبانی اش از این کلمات استفاده می کند. دوم اینکه نوع نامگذاری های مختلف برای یک مصداق واحد برای آنها(مردم نقاط دیگر) مهم نبوده است. برای مثال، در قسمتی از ایران( سمنان) برای گوسفند در سنین مختلف اسامی گوناگونی وجود دارد. و یا در مناطق قطبی نام های متفاوتی برای برف به کار می روند. مثلاً “آپون” ( برف روی زمین)، “کانی کا” ( برف سفت روی زمین). گویشور هرگاه بخواهد تصویری درست از آن مصداق را ارائه کند، ناگزیر از همان تقسیم بندیی که در زبانش وجود دارد استفاده می کند. جاویر224 ( 2007: 55) به نقل از پراینو225 و توماس (2002) به واژه های عربی “جهاد” و “القاعده” بعد از جنگ افغانستان اشاره می کنند که در واژگان انگلیسی وجود ندارند. مثال دیگر اینکه بابلی هایی که در بخش جنوبی شهرستان ساکن هستند، علاوه بر کلمه ی “وارش” به معنی عام باران کلمه ی دیگری به نام “شوار”Ševar] [نیز دارند. و آن موقعی است که در ارتفاعات در میان مهی باشیم که به سطح زمین نزدیک شده است و درهمان زمان نیز باران ببارد.( این واژه حتی برای بابلی های ساکن در بخش مرکزی و شهری نیز ناشناخته است).
9- گاهی رمزگردانی و تداخل به این دلیل صورت می گیرد که گویشور بخواهد از هنجارهای زبانی تبعیت کند و از آنها تخطی نکند. به عبارتی صورت “بی نشان226” گفتار فارسی در مناطق گویشی دوزبانه (مازندران) رمزگردانی نمودن است. در صورتی که گویشور دوزبانه در قسمت های خاصی از پاره گفت خود رمزگردانی نکند و از واژه ی فارسی استفاده نماید، گفتار او غیر معمول جلوه می کند و گاهی فخر فروشی تلقی می گردد. برای مثال واژه ی “گوجه سبز” را می داند ولی از واژه ی “آلوچه” استفاده می کند. در صورتی که از “گوجه سبز” استفاده نماید، گفتار او ” خیلی فارسی” شده است. گویشور ترجیح می دهد فارسی را به گونه ی یا با هنجار زبانی مازندرانی آن به کار برد. یعنی عناصری را از زبان مازندرانی در گفتار فارسی وارد کند تا پاره گفتش عادی به نظر برسد. برای مثال مازندرانی ها به غذای گوشت چرخ کرده “بیج بیجی” می گویند. گویشوری در گفتگو با گویشور دوزبانه یی که زبان غالبش فارسی بود و همیشه به فارسی صحبت می کرد، هنگام صرف ناهار به جای بیج بیجی گفته بود ” گوشت چرخ کرده برای خودت بریز”. این پاره گفت برای تمامی حضار (حتی برای مخاطب او) بسیار عجیب و نامانوس بود.
آنچه در اینجا بدان اشاره کردیم، تداعی گر مدل نشانداری227(b1993) است. طبق این مدل، گویشوران قدرت تشخیص نشاندار بودن رمزهای زبانی مجموعه ی زبانی شان را در موقعیت های گفتاری دارند. اما رمزشان را بر اساس شخصیت بیرونی و یا رابطه ای که می خواهند با دیگران بر قرار کنند انتخاب می کنند. این مسأله به گویشوران این قابلیت را می دهد تا در تعاملات ویژه در اجتماعشان، خوانش های نشاندار رمزهای مختلف را مشخص کنند. آنها این حساسیت را در خود به وجود می آورند که کدام رمز در تعامل x بی نشان ( مورد انتظار ) است.
ابراهیمی(1383) می نویسد: از نظر گامپرز و بلوم، [در تحقیقی که در بالا بدان اشاره نمودیم] رمزگردانی را با توجه به ارزش هایی که هر یک از این گونه ها به همراه داشتند می توان توضیح داد. در این جامعه دو نظام ارزشی وجود داشت: ارزش های محلی(همبستگی، هویت واحد و برابری در اجتماع محلی) و ارزش های غیر محلی ( عقاید و فعالیت های پان نروژیسم ..)
نکته مهمی که در این مورد باید بدان اشاره کرد این است که هرگاه گویشور در محیط دوزبانه در گفتار فارسی از این نرم های خاص استفاده نکند، شنوندگان و مخاطبین ممکن است با عبارات خاصی به او بفهمانند که از این نرم ها تخطی نموده است و به تعبیری جامعه ی زبانی برونداد زبانی او را تحت کنترل در می آورند. در این صورت این گونه مخاطبین برای اینکه به گوینده بفهمانند پاره گفتش به دلیل استفاده نکردن از واژه ی مازندرانی غیر معمول و یا فخر فروشانه بوده است به دو شیوه عمل می کنند: یا پاره گفت او را که از رمزگردانی استفاده نشد تکرار می کنند تا آن بخش برجسته گردد و یا از تعابیری چون “[?u: Gæl be ?æsa bameŝi be ?æynek] “که ترجمه ی فارسی آن” موش با عصا و گربه با عینک است” می باشد استفاده می کنند. این اصطلاح موقعی به کار می رود که کسی دست به کاری غیر معمول یا عجیب می زند.
10- گاهی رمزگردانی در گفتمان گویشور دوزبانه به ایجاد حس شوخ طبعی228 او مربوط است (وید2292006: 156). گویشور با رمزگردانی می خواهد به اصطلاح با زبان بازی کند. وید اشاره می کند که وقتی عناصر دو زبان به شیوه ی خاصی در کنار هم قرار می گیرند، تأثیر خنده دار خاصی را بر می انگیزند.
لازم به ذکر است که بازی با کلمات به دانش زبانی و فرهنگی خاصی نیاز دارد. او (همان: 155) به نقل از هال230 (1959) اشاره می کند که توانایی فهمیدن و استفاده از شوخ طبعی نشانگر این است که گویشور بسندگی زبانیِ بومی گونه دارد. رمزگردانی ابزاری است که می توان زبان را به صورت فکاهی قالب بندی نمود. وید(همان:156) به نقل از هاگن (1986) در این زمینه می نویسد”دوزبانه ها انواع شوخی یا خوشمزگی دارند که تک زبانه ها از آن بی بهره اند”.
نکته دیگری که وید (159) بدان اشاره می کند این است که در جوامع دوزبانه، یکی از زبانها برای لطیفه گویی مناسب تر است. ( در اینجا باید مسائل اجتماعی، فرهنگی را مد نظر داشته باشیم ). برای مثال، در پاراگوئه زبان گوارانی مناسب تر از اسپانیایی و در هند شمالی، زبان پنجابی مناسب تر از زبان هندی است.
یکی از شیوه ها بدین صورت انجام می شود که معنی واژه ی یک زبان در زبان دیگر به اشتباه تفسیر و برداشت می شود. روش دیگر این است که دو کلمه ی هم آوا در دو زبان ولی با معانی متفاوت با هم به کار روند. روش سوم نیز بدین صورت است که تقطیع نادرست واژه ای در یک زبان ( از لحاظ صرفی یا نحوی) موجب معنی خاصی در زبان دیگر می شود. برای مثال:
– معلم از دانش آموز می پرسد که انواع مار ها را نام ببر. دانش آموز: کفچه مار، مجید مار ، زن مار. ( مار در مازندرانی به معنی مادر است)
– اولی:کدام تیم رُ دوست داری؟ دومی: [?enar tim]. (تخم انار، تیم در مازندرانی به معنی تخم است)
– ساروی ها ( به تعبیری) برای اینکه کاربرد پربسامد« وَ » (به معنی “دیگه”، مثلاً در عبارت “آره دیگه” ی فارسی) در گویش بابلی را بر جسته کنند، با شکستن انتظام صرفی ترکیب « ایران خودرو» در مثال زیر لطیفه ساختند:
یک بابلی داشت از خیابان رد می شد. اتوبوس ایران پیمایی رُ دید که پشت آن نوشته بود “ایران خودرو”. بعد بابلی سرش را به عنوان تعجب تکان می ده و می گه:iran-e xu dære væ]] . با این تقطیع یعنی “ایران خوابش می آید”.
11- گاه گویشور در محیط گویشی دوزبانه تعمداً دست به رمزآمیزی می زند تا تعلق خود را به آن جامعه ی زبانی/ فرهنگی نشان دهد. به تعبیری، رمزگردانی دو فرهنگ گونه بودن گویشور را تثبیت می نماید.
12- مویسکن231( 2006: 155) نگرش گویشوران را در رمزگردانی موثر می داند. او به نقل از ترفرز دلر232 (1999) اظهارمی کند: وقتی در بین دو جامعه ی زبانی رقابت قوی یا نزاع سیاسی وجود داشته باشد، آمیختگی پیچیده ی بین دو زبان شایعتر است. مثلاً در بارسلونا، اوتاوا و بروکسل. در بروکسل رقابت بین زبان آلمانی و فرانسوی منجر به نبود آمیختگی پیچیده در آن شهر دو زبانه شده است. به نظر گروسجین (1982) نبود سعه ی نظر و بردباری نسبت به رمزگردانی در جامعه ی فنلاندی- فرانسوی می تواند به خاطر رقابت های زبانی در طول تاریخ و نزاع در این جامعه باشد که تمایل به جداسازی زبانها دارند. از طرفی، به گفته ی پاپلاک ( 1987)، دوزبانه های انگلیسی- پورتوریکویی همیشه نگرش مثبتی نسبت به رمزگردانی دارند و 97 درصد موارد در گفتارشان رمزگردانی می کنند. ریچی و باتیا ( 2006) می نویسند: گاهی دوزبانه ها رمزگردانی را نشانگر زوال زبانی شان و خطری برای عملکرد های زبانی شان می دانند.
13- سن نیز در میزان و نوع رمزگردانی نقش دارد. مويسكن (2006: 156) عنوان می کند با توجه به داده ها، پیچیده ترین انواع رمزآمیزی در بزرگسالان و نوجوانان مشاهده می شود.
14- بیشتر آمیختگی های زبانی و تقریباً تمامی آمیختگی های پیچیده، در مکالمات گروهی غیر رسمی ثبت شده است. ( مویسکن 2006: 156)
15- به نظر گاردنر-کلوروس233، (1991) رمزگردانی به عوامل شخصی از جمله پیشینه ی زبانی گویشوران و شخصیت آنها نیز بستگی دارد. برای مثال در تحقیق او، آقای ادر که عاشق صحبت کردن و داستان گویی بود، نسبت به کسی که فقط در مواقع نیاز لب به سخن می گشود، بیشتر این فرصت را پیدا می کند که رمزگردانی کند. به تعبیری میزان رمزگردانی در افراد دوزبانه کاملاً شخصی است و از گویشوری به گویشور دیگر متفاوت است.
16- به نظر مویسکن (2006: 154)، عوامل زبانی همچون برابری ترتیب خطی رو ساختی234 بین دو زبان، یکسان بودن مقوله بندی بین دو زبان و شباهت های واژگانی یا وجود واژه های هم ریشه235 نیز در رمزگردانی دخیل هستند. همین نویسنده (2006) به نکته ی مهم دیگری نیز اشاره می کند: وقتی عنصری وارد می شود و گویشور آن را معادل عنصر واژگانی در زبان ماتریکس تلقی می کند، همین پنداشت رمزگردانی را تسهیل می کند.

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مؤلفه های معنایی، شبکه های عصبی، فارسی زبان، زبان مقصد Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر زبانی، عوامل ساختاری، زبان فارسی، اجتماعی و فرهنگی