دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زبان احساسات، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

دوازده سرعائله دارند و تا ديروز در دهات و آبادي هايشان در قيد و بند بوده اند اكنون با كلاه هاي زيباي نمدي و لباس هاي قابل احترام محلي،آزاد و بي خيال،شانه و قفل و لوازم التحريك و زنجير در دست گرفته متاع خود را براي فروش عرضه مي دارند…نعره كشان…نعره كشان…آن وقت ببين…شيرهاي آب چه سفت و محكم،نه خراب مي شود و نه چكه مي كند و برق ها از فرط قدرت در حال اشتعال…” (ص،1380: 396)
– “خيلي ترقي كرده ايم بعد از اينكه دانشكده ي حقوق را گذرانده ايم تازه حسابدار شده ايم حتي به وكالت هم نرسيده ايم…” (همان: 394)
– “اما مرا كشتند،آخ كشتند.اين ماشين ها،اين بلبل،اين صاحبخانه ها كه اينقدر مهربانند و خود من كه همه را گول مي زنم”. (همان:206)
صادقي در بسياري از داستان هاي خود آشفتگي فضاي اداري را به ريشخند مي گيرد تا بر لزوم اصلاح اين فضا تأكيدي داشته باشد. مثلاً در داستان در،در جلسه اي که براي چاپ شماره ي جديد نشريه تشکيل شده است بي نظمي کارمندان در ادارات اينگونه توصيف مي گردد:
“-دوستان عزيز!براي اينکه “تندباد”هرچه بيشتر و نيرومندتر در سراسر کشور منتشر شود احتياج به همکاري و جانفشاني مضاعف يکايک شما داريم. براي اين کار طرحي تهيه کرده ايم که اکنون به اطلاع مي رسانم و و اميدوارم هر يک از رفقا نظر خود را درباره ي آن اظهار کنند:
1-جلسه هاي هفتگي بايد مرتباً تشکيل گردد و اعضاء هيئت تحريريه موظف باشند سر ساعت معين در اداره ي مجله حضور يابند. نظري نيست؟
در اين موقع آقاي شاعر که از راه رسيده بودند جلوس کرده گفتند:
-به نظر من اين موضوع عامل اساسي و مهمي است، حتي من معتقدم براي اينکه وقت بيشتري داشته باشيم زودتر از موعد مقرر در اداره حاضر شويم.”(همان:232)
در همين داستان به نقد جريان روشنفکري غربزده و بيگانه پرستي رايج در ميان روشنفکران فرنگ رفته مي پردازد، آنجا که هرکدام از کارمندان اداره ي مجلّه به نوبه ي خود به راهنمايي جواني مي پردازند که به تازگي به جمع آنها وارد شده و قصد دارد داستانش را براي چاپ به مجلّه ي آنها بدهد:
– “موسيو سوسيولوگ:بايد به فرنگ برويد و الا هرکاري بکنيد مثل آبي است که به آنوس شتر بريزند. چند وقت پيش جواني که ذوقي هم داشت به من گفت تو نمي فهمي،در حاليکه از چهارديواري تهران بيرون تر … بيرون تر …
آقاي مدير داخلي: نرفته بود.
موسيوسوسيولوگ: ملاحظه کرديد؟اما کافي نيست که شما فقط در زبان اصلي بخوانيد. بايد ديد. برويد”کامو” را ببينيد،”فاکنر” را ببينيد،”شولوخف” را ببينيد،”سارتر” و قس عليهذا، من مي توانم به شما کمک کنم. هر وقت لازم بود به منزل من بيائيد تا برايتان معرفي نامه بنويسم.
جوان: متشکرم.
آقاي شاعر: مگر شما خودتان “کامو” و قس عليهذا را ديده ايد؟
موسيوسوسيولوگ: سر يک ميز با آنها شام خوردم. به “کامو” گفتم تو راست مي گوئي يا”سارتر”،جواب نداد. به “سارتر”گفتم جواب داد:”کامو”.آخر”سارتر”آدم رفيق بازي است و شما…شما لازم نيست به اين حرف ها گوش بدهيد،اغراض شخصي دارند.”(همان:243)
در داستان مهمان ناخوانده در شهر بزرگ، باز هم فساد اداري ، رشوه خواري و پارتي بازي رايج در ادارات با زباني طنزآميز به تصويركشيده
مي شود:
– “همين آقاي رحمان كريم كه الان به فكر كردن مشغول است پدر خودش را سوزانده است تا در اين اداره ي لعنتي ريغماسي شغلي دست و پا كرده است،آن هم به كمك رشوه هايي كه داده و پارتي گردن كلفتي كه پس از مدت ها سير و سلوك كشف كرده است”. (همان:394)
گاه براي انتقاد از اوضاع نابسامان جامعه به مشاغل و حرفه ها روي مي آورد و سودجوئي هاي آنها را با ابزار نيرومند طنز مورد حمله قرار مي دهد. صادقي به اين دليل که خود پزشک است بيش از هر شغلي با پزشکي آشناست وي همچنين مي داند که تحت تأثير تغيير هنجارهاي اجتماعي و روي کار آمدن هنجارهاي نادرست بورژوايي،اين شغل شريف به تدريج از شرافت خود دور مي شود و وسيله ي کسب و تجارت عده اي تاجر طبيب نما مي گردد. لذا در داستان مهمان ناخوانده در شهر بزرگ، به زبان طنزمي نويسد:
– “رحمان تکه ي روزنامه را روي زمين پهن مي کند و مي خواند: دکتر صميم جالينوس
پزشک امراض رواني،پوست،زنان،داخلي-متخصص بيماري هاي چشم و گوش و حلق و بيني،اطفال،عفوني-جراح مجاري ادرار و استخوان…
راننده مي گويد:
-معذرت مي خواهم، تمام نشد؟
رحمان پوزش خواهانه نگاهش مي کند و باز مي خواند:
– و داراي درجه از دانشگاه امريکا.
آقاي هادي پور مي گويد:
– بيرون شهر است؟
رحمان جوابش را نمي دهد.
-…ترک اعتياد در بيست و نه ساعت،تزريقات استريل،رفع چاقي و ايجاد لاغري و بالعکس،معالجه ي سفليس تازه و سوزاک کهنه …”(همان:401)
ويا در داستان”قريب الوقوع” در توصيف پزشکي که به حرفه ي خود علاقه اي ندارد و به علت شرايط نامناسب اجتماعي نسبت به شغل خود بدبين و سرخورده گرديده است مي خوانيم:
– “سال ها بود كه فارغ التحصيل شده بوديم و زندگي را به بطالت مي گذرانديم و از آن جا كه يك نوع بي قيدي جاهل مآبانه كه همه چيز دنيا را به هيچ مي گرفت كم كم در وجودمان زاييده شده بود خودمان را به تقليد جاهل ها،به جاي من، ما مي گفتيم. خلاصه،مسأله اين بود كه به هيچ وجه نمي توانستيم طبابت كنيم و كوشش ها و تلاش هاي مذبوحانه مان در اين زمينه بي ثمر مي ماند. علّت اين بود كه چند محظور در كار ما بود:اول اينكه پس از يك ربع يا حداكثر بيست دقيقه خسته مي شديم و در مطب احتمالي را مي بستيم،دوم اينكه هيچ تفاهمي با مريض ها نداشتيم و نسبت به حال و سرنوشت آن ها نگران و علاقمند نبوديم،يعني برايمان فرق نمي كرد كه يارو چه مرضي دارد،حاد است يا مزمن،عفوني است يا داخلي و غيره،رنج مي كشد يا نمي كشد و تبش چند درجه است،مي خواستيم سر به تن هيچكدامشان نباشد.اين بود كه طبق عادت با حوصله به حرف هاي بيمار گوش مي داديم كه شب تا صبح نخوابيده و سرش مثل آسياب سنگين شده و مزاجش عمل نكرده و تبش بالا رفته است.اما بعد مي زديم زير خنده و مي گفتيم :”خوب،خوب،بد نيست،ببينيد خانم”و يا اگر مرد بود”ببينيد آقا:شما اصولاً چرا مي خواهيد معالجه كنيد؟به چه دردتان مي خورد؟فرض كرديم بنده چند آمپول ريز و درشت به شما زدم كه تبتان پائين بيايد،چند بسته ي گرد هم برايتان نوشتم كه سرتان سبك بشود،چند تا قرص براي رفع يبوست- يا برعكس براي ايجاد يبوست- و مقداري هم شربت كه خوب بخوابيد،دست آخر چه؟شما بايد فكر اساسي بكنيد.يعني بايد جداًتصميم آخرتان را بگيريد.از دو حال خارج نيست: يا مي خواهيد زنده باشيد كه بدبختانه نيرويش را نداريد،چون كبد و قلب وريه و همه جايتان خراب است و با همين وضع كجدار و مريز تا آخر عمر دست به گريبانيد و يا اينكه مي خواهيد زودتر راحت شويد و فلسفه تان اين است كه خودتان را بكشيد،در آن صورت من به شما تبريك مي گويم و واقع بيني تان را مي ستايم و مي توانم راهنمائيتان كنم.به اين ترتيب بود كه كار ما به كسادي كشيد و چون اهل زدوبندهاي سياسي و قمارهاي شبانه و خريدوفروش زمين و ساخت و پاخت با داروخانه ها و نمايندگي هاي داروئي نبوديم پاك آسمان جل شديم”. (ص،1380: 252-253)
گاه طنز در داستان هاي او با به تصوير کشيدن يک شخصيت يا تيپ اجتماعي بيان مي شود: در آخرين داستان صادقي،داستان عافيت،شخصيت حمامي از آن تيپ شخصيت هاست که بدون هيچ پرداخت داستاني خود به خود طنز را مي آفريند. او چهار زن عقدي دارد،ريشي بلند و حنابسته و سري تراشيده دارد و کروات کهنه اي بسته است. صادقي با خلق اين تيپ آميزه اي از سنت و مدرنيته آفريده است.
همچنين در داستان زنجير،شيرين خانم از شخصيت هاي داستان اين گونه به تصوير کشيده مي شود و به نوعي تيپ زنان متعصب و خشکي مذهب را به تمسخر مي گيرد:
– “شيرين خانم به نظر زن لندهور چهل ساله اي مي آمد که قدي دراز و چشم هايي دريده و بي حيا داشت و حضورش در مبان آن زنان سياهپوش که هرکدام از ظرافت و تناسب مذهبي زنانه اي برخوردار بودند عجيب و خيال انگيز مي نمود.”(همان:222)
در داستان هاي صادقي “مسايل روز و ملال زندگي خرده بورژوايي به صورتي به سخره گرفته مي شود كه در عين رويه اي وسطحي بودن،بي ريشه و مبتذل نيست و اين شايد به سبب آميختن لحن طنز با زبان احساساتي و جدي در متن داستان هاست.از نمودهاي درخشان اين شگرد ارائه ي طنز داستان سنگر و قمقمه هاي خالي است” : (شروقي،بي تا: 2)
– “اما فكرش را بكن،بهتر نيست يك زن بگيري كه شب برايت آبگوشت بپزد و روز سيب زميني و هويج سرخ كند كه بيش از اين معده ي بيچاره ات را با كالباس و نان سفيد به جنگ وانداري؟هرروز لباس هايت را بشويد و اتو بزند،برايت بچه بياورد مثل هلو،اسمش را بگذاري،اسمش را بگذاري…مثلاً يك زهرماري اسمش را بگذاري كه وارث نام تو باشد و يادت را در جامعه جاويد نگه دارد؟بعد هر سال يكي به جمع وارثان اضافه بكني،مثل دانه ي تسبيح،آن قدر زياد كه سر سفره جاي خودت نباشد،هي وق بزنند و از هم بقاپند و از هر طرف آن قدر مهارت را بكشند كه به فكر هيچ چيز نيفتي؟به جاي ترياك و عرق و رفيقان يك ماهه،خودت را با زن و بچه ها و ديزي و آبگوشت و قرض هاي اول ماهت تخدير كني؟” (ص،1380: 90)
اين امر موجب مي شود تا”خواننده خود را از دايره ي تأثير طنز داستان كنار نكشد”. (عابديني،1366: 220)مخاطب طنز داستان هاي صادقي،نمي تواند گوشه اي بنشيند و بي اعتنا بر ابتذال قهرمان داستان هاي صادقي لبخند بزند،بلكه اين طنز آينه اي در مقابل او مي شود تا چهره ي درون و پنهان وجود خود را در آن بازيابد و اين امر غرور وي را جريحه دار مي كند،او را به فكر وامي دارد و در اعماق ظاهر شاد داستان،پي به توحش و زشتي غلبه كرده بر آدميان و زندگي آن ها مي برد.طنز صادقي صرفاً اعتراض اجتماعي نيست بلكه درونكاوي و ذهنيت پردازي تناقضات پنهان انسان هاي بيماري است كه ظاهري آرام و متعادل دارند.
کاربرد طنز اين ابزار کارآمد پسامدرنيستي در به تصوير کشيدن جامعه و واقعيتي قابل ترديد و تمسخر، همانطور که گفتيم در آثار صادقي بسيار فراگير است ليكن جهت جلوگيري از اطاله ي کلام به همين مختصر اکتفا مي كنيم.

2-5-1-2-4 توصيفات داستاني
“توصيف117 نوعي از بيان است كه با تأثيري كه دنيا برحواس ما مي گذارد مربوط مي شود.توصيف،كيفيت اشيا،اشخاص،اوضاع و احوال و اعمال و رفتار را ارائه مي دهد”. (ميرصادقي،1387: 128)در واقع”بيان يك تصوير ساكن و بي حركت از فضاي داستان را توصيف مي نامند”. (مهدي پورعمراني،1386: 237)

اين توصيف انواعي دارد:
?” توصيف عيني: داستان نويس،حالت ها،تأثرات روحي و بينش ها و دريافت هاي خود را در بيان يك واقعه يا حالت دخالت نمي دهد و فقط يك گزارشگر است.
? توصيف اكسپرسيونيستي: داستان نويس به جاي آوردن توصيفات يكنواخت و پياپي توصيفات خود را در بين متن پراكنده مي سازد و در ميان توصيفات از اظهارنظرهاي شخصي خود استفاده مي كند”. (همان)

نيز ارائه ي اين توصيفات در داستان به سه شيوه مي تواند صورت گيرد:
* “توصيف مستقيم: در اين شيوه نويسنده از زبان خود يا از زبان يكي از اشخاص داستان،خصوصيات صحنه،محيط يا اشخاص را به خواننده منتقل مي كند.
* توصيف به ياري گفتگو: در اين شيوه نويسنده اشخاص داستان را به حرف مي آورد و كاري مي كند كه خود با بيان و گفتار خويش محيط يا خصوصيات اشخاص را معرفي كنند.
* توصيف به وسيله ي عمل: نويسنده در اين شيوه با كمك عمل و رفتار شخصيت ها به توصيف مي پردازد”. (يونسي،1365: 28)

داستان هاي صادقي نيز به لحاظ ابتكار و تازگي شيوه ي پرداخت اهميت بسزايي دارند.در نوشته هاي صادقي اتكاي اساسي داستان ها بر بسط و گسترش توصيف اشخاص،محيط،صحنه و عمل است و لذا طرح به شدت تحت تأثير توصيف عملي قرار مي گيرد.نمونه هاي اين توصيفات عملي و اكسپرسيونيستي در داستان هاي او بي شمارند:
– “كوتوله پس از يك هفته از جنگل ظلمات خارج شد.ديد كه صبح درخشان قشنگي است و آفتاب روي دشت و كوه ها و جاده افتاده است.آفتاب كه جاده ي دراز و كوه هاي سربي رنگ و دشت سرسبز را پوشانده بود آن قدر شفاف و طلائي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل Next Entries دانلود پایان نامه درباره دادرسی مدنی، هیئت مدیره، ضمن عقد، قانون مدنی