دانلود پایان نامه ارشد با موضوع رولان بارت، زبان فرانسه، دانشگاه تهران

دانلود پایان نامه ارشد

فعاليت هاي اجتماعي و مقاومت هاي سياسي گشت و اين امر منجر به بروز نااميدي،سرخوردگي و شكست در آثارش گرديد،نيز وحشت از مرگ،گرايش به عناصر فراطبيعي و مرموز،اضطراب،هراس و توهمات ماليخوليايي از مضامين تكرار شونده در اكثر داستان هاي كوتاه او هستند.
با پايان يافتن دهه ي40و آغاز دهه ي50اعتراضات عمومي،موجي از سانسور و توقيف را بر فضاي فرهنگي ايران حاكم مي كند.برخي نويسندگان راهي زندان مي شوند.براي فرار از اين فضا و خفقان بسياري از نويسندگان داستان هاي كوتاه به نوعي ادبيات نمادين و تمثيلي روي مي آورند.از جمله داستان كوتاه”معصوم”از گلشيري و نيز”دوالپا”از ميرصادقي به اين شيوه نگاشته مي شوند.
ج)دوران تطوّر:
انقلاب ايران به وقوع پيوست و با اصلاح و تصفيه ي نابساماني هاي اجتماعي و نيز وقوع جنگ تحميلي ميان ايران و عراق نويسندگان با موضوعات جديدي روبرو شدند.در اين سال هاي اوليّه ي پس از انقلاب داستان كوتاه روند رو به رشدي داشت و مورد اقبال عمومي واقع گرديد.شمار داستان هاي كوتاه نويسان به ويژه در ميان زنان افزايش چشمگيري يافت.
قابل توجه است كه پس از انقلاب سبك سنتي داستان نويسي رواج ناگهاني يافت و داستان هاي سنتي در قالبي جديد ارائه شدند:”حكايت هاي اسلامي”.اين شيوه ي جديد داستان ها به شدت مورد تبليغ و حمايت واقع شد و دو خصيصه ي عمده در آن ها دنبال مي شد:دينداري و موضوع مناسب.اين قصه ها به دليل خالي بودن از هرگونه نوآوري و مضامين تكراري و پيش پا افتاده مقبوليّت عام نيافته و ناكام ماندند.
امروزه با گذشت سه دهه از انقلاب نويسندگان به تدريج با سبك هاي مرسوم داستان نويسي معاصر آشنا گشته و آثاري جديد خلق نموده اند.آثاري تحت تأثير جريان مدرنيسم و پسامدرنيسم اروپا،ولي اين آثار گاه به دليل افراط در توهّمات و روحيات نيهيليستي تنها تقليدي صرف از شاهكارهاي داستاني جهان به شمار مي روند.
البته هنوز براي ارزش گذاري و تحليل ادبيات داستاني پس از انقلاب وقت بيشتري لازم است و اين اميد كه در آينده ظهور نويسندگاني توانا و شايسته در عرصه ي اين فن شاهد باشيم چندان دست نيافتني نخواهد بود.
1-2ساختار21
“ساختار در لغت به معني اسكلت و استخوان بندي است”.(داد،1383 :274) اما در اصطلاح ادبيات چارچوب طرح ريزي شده ي اثر ادبي است.به تعريف ديگر”ساختار به شيوه ي سازمان دهي و مجموع روابط عناصر و اجزاي سازنده ي يك اثر اطلاق مي شود”.(رضايي،1382 :321)در توضيح بيشتر مي توان گفت”ساختار نتيجه ي ارتباط ضروري ميان اجزاي سازنده ي يك كل هنري است كه موجب يكپارچگي اثر مي شود و اين يكپارچگي هرچه كامل تر باشد،بيشتر به اثر هنري وحدت مي بخشد”.(ميرصادقي،1377 :163)در داستان پيرنگ خود عامل ساختار است.”يعني روايت توالي حوادث از آغاز تا انجام(شروع،ميانه،پايان)مواد ساختار را تدارك مي بيند.بنابراين ساختار هر داستان شامل تنظيم پيرنگ،تصاوير خيال،درونمايه،بن مايه ها،مفاهيم شخصيت پردازي،برقراري و تنظيم زاويه ي ديد،كاربرد صحنه،ابداع شيوه هاي تمثيل و نماد و سبك و…است”.(همان) “بنا به نوع اتصال( اين) عناصر سازنده ي اثر ،ساختار مي تواند دوراني،دايره اي،خطي يا مارپيچ باشد”.(داد،1383 :274)
1-3 ساختارگرايي22
“ساختارگرايي يا نقد ساختاري مكتبي است در نقد ادبي كه بررسي ساختار آثار ادبي را مورد نظر دارد”.(ميرصادقي،1377 :164)
“عموماً ساختارگرايي به انديشه ي فرانسوي دهه ي 1960اطلاق مي شود و با نام متفكراني چون كلودلوي استروس23،رولان بارت24،ميشل فوكو25،ژرار ژنت26 و آلژيرداس گراماس27 عجين شده است”.(مكاريك،1384 :173)
پياژه در كتاب”مفاهيم ساختارگرايي”مي گويد:”ساختارگرايي يك روش است نه يك آموزه”.(پياژه،1373 :142)
ساختارگرايي به منزله ي مرحله اي فراسوي انسان گرايي و پديدارشناسي،به بررسي روابط دروني اي مي پردازد كه زبان و نيز تمامي نظام هاي نمادين يا گفتماني را مي سازند”.(مكاريك،1384 :173) “ساختارگرايي قرن بيستم به معناي دقيق آن با مجموعه اي از درس گفتارهاي زبان شناس سوئيسي،فردينان دو سوسور28،در دانشگاه ژنو آغاز شد.درس گفتارهايي كه پس از مرگ او براساس يادداشت هايي كه از آن ها تهيه شده بود با عنوان” دوره ي زبان شناسي عمومي”(1916)منتشر شد”.(همان:174)
اين زبان شناس فرانسوي زبان را نظامي از نشانه ها مي دانست و علمي به نام نشانه شناسي29 به وجود آورد.او در اين مورد مي گويد:”مي توان علمي را تصور كرد كه به بررسي نشانه ها در دل جامعه بپردازد.اين علم بخشي از روان شناسي خواهد بود و من آن را “نشانه شناسي” مي نامم”.(saussure,1988 :16)
بعد از او “كلودلوي استراوس،مردم شناس فرانسوي،تجزيه و تحليل ساختاري را در مورد” اسطوره ي اديپ” به كار برد و بدين وسيله كمك شاياني به اين شاخه از علم نمود.نظريات فرويد؛روان شناس اتريشي،را نيز در اين مكتب مؤثر دانسته اند”.(ميرصادقي،1377 :164)
رولان بارت،نظريه پرداز فرانسوي،را مي توان نظريه پرداز اصلي اين مكتب دانست كه پيش از هر ساختارگراي فرانسوي ديگري تحليل ساختاري را در ادبيات باب كرد.آثار او را مي توان به عنوان نمونه اي از روش ساختارگرا مطالعه كرد.به عنوان مثال” اس/زد”30 (1970)الگوي خوانش ساختارگرايانه از داستان است.در اين اثر بارت داستان “سارازين”بالزاك را به 561خوانه(واحد خواندن)تقسيم مي كند و به تحليل تك تك آن ها مي نشيند”. (مكاريك،1384: 176)او عقيده دارد كه ساختارگرايي”واقعيت را مي گيرد،آن را تجزيه مي كند،سپس دوباره اجزا را با هم تركيب مي كند”.(ميرصادقي،1377: 164)بدين گونه مي توان سه مرحله براي نقد ساختاري قايل شد:” ابتدا منتقد ساختارگرا،اثر ادبي را به اجزاي تشكيل دهنده ي آن تجزيه مي كند و سپس به بررسي ارتباط اين اجزا با يكديگر اهتمام مي ورزد و در نهايت نشان مي دهد كه كل اثر چه مي گويد يا دلالت كليّت اثر بر چيست؟”(همان)
آلژيرداس گراماس31 از ديگر نظريه پردازان اين جريان معتقد بود ساختار مقدم بر معناست:”فرآيند خلق معنا نخست به صورت توليد گفته ها و تركيب آن ها در سخن صورت نمي گيرد.اين فرآيند در مسير خود به وسيله ي ساختارهاي روايي بارور مي شود و همين ساختارها هستند كه سخن معناداري را كه در گفته ها بيان شده است توليد مي كنند”.(Greimas،1990: 64-65)الگوي عناصر روايي گراماس به پيروي از ولاديمير پروپ32 مشتمل بر شش عنصر روايي است: فاعل،مفعول،فرستنده،گيرنده،ياري گر،حريف.
سرانجام با انتشار مقاله اي توسط ژاك دريدا اين جريان وارد مرحله اي وراي زبان شناسي سوسوري مي شود. وي در مقاله اي با عنوان”ساختار،نشانه و بازي در گفتمان علوم انساني”(1966)پرستيژ بين المللي ساختارگرايي را خدشه دار نمود.(مكاريك،1384: 180با اندكي تصرف)
1-4 زندگي نامه ي بهرام صادقي33
زندگي در نجف آباد
در18دي1315در نجف آباد شهري در غرب اصفهان به دنيا آمد.جهان سلطان مادرش در شعر حافظه اي قوي داشت و بسيار زيبا مثنوي مي خواند.پدرش حسينعلي در بازار شاهراه مغازه ي پارچه فروشي داشت.آن ها در محلّه ي كوچه شاه زندگي مي كردند.بهرام دو خواهر و يك برادر بزرگتر از خود داشت:خانم آقا هفده سال بزرگتر از او،عزيزالله سيزده سال بزرگتر و ايران نه سال.بهرام با شعرخواني هاي مادرش به شعر و ادب علاقمند شد و در همانجا ساقه هاي ذوق و هنر نويسندگي در او جوانه زد.
مهرماه1322بهرام به دبستان دهقان نجف آباد رفت و در خرداد1328دوره ي ابتدايي را با معدل83/17به پايان رسانيد.سپس يك سال از دوره ي دبيرستان را در دبيرستان دهقان نجف آباد با معدل53/17گذراند.او در تمام اين سال ها دانش آموز ممتازي بود.
زندگي در اصفهان
سال1329حسينعلي خانواده اش را راهي اصفهان كرد تا ايران ،دختر دومش،بتواند به تحصيل خود بهتر ادامه دهد. آن ها پس از مدتي كه در خانه اي استيجاري به سر بردند،سرانجام در كوچه ي عارف خيابان شيخ بهائي خانه خريدند.بهرام براي ادامه ي تحصيل در دوره ي دبيرستان در مدرسه ي ادب ثبت نام كرد و اين در شكل دادن مسير زندگي او در آينده نقش بسزايي ايفا كرد،زيرا در اينجا بود كه با بسياري از چهره هاي ادبي آن روزگار همنشين شد. از جمله محمّد حقوقي،شاعر و منتقد،كه از صميمي ترين دوستان او در اين مدرسه بود و يا حسين عريضي،مدير مدرسه،كه خود از فضلاي آن زمان اصفهان و مترجم زبان فرانسه بود و سفرنامه ي شادن را ترجمه كرده بود و نيز جعفر مولانا زاده،محقق بزرگي،كه همواره در رقابت علمي با بهرام پيشتاز بود و نمره ي الف كلاس مي شد و از تمام اين افراد مهم تر مشوق و راهنماي بزرگ بهرام در داستان نويسي،ابوالحسن نجفي،نيز در اين مدرسه و از طريق يكي از معلّمان،ايرج پور باقر،با او آشنا شد.
در اين سال ها بهرام به شدت تحت تأثير آن محيط و دبيران و معلّمان خود به خصوص پورباقر قرار گرفت.وي مترجمي گيلاني الاصل و بر زبان فرانسه مسلّط وكتاب”ماندارن ها”ي سيمين دوبوار را ترجمه كرده بود و اطّلاعات خوبي در زمينه ي داستان نويسي و نويسندگي مدرن داشت.لذا معمولاً در اتاق او بين صادقي و دوستان صميمي اش،منوچهر بديعي و غلامرضا لبخندي،جلسات و نشست هاي ادبي برگزار مي شد.
در اين دوران بهرام چون استطاعت مالي براي خريد روزنامه نداشت با اسكندر چراغي،صاحب مغازه ي كتاب و روزنامه فروشي واقع در خيابان شيخ بهائي،توافق كرده بود كه عصرها به جاي او در مغازه روزنامه بفروشد و در مقابل شب ها هركدام از روزنامه ها را مي خواست با خود به خانه ببرد،با اين شرط كه صبح اول وقت آن را تحويل دهد.وي مسايل روز را از طريق همين روزنامه ها دنبال مي كرد.سال هاي تحصيل او در مدرسه ي ادب همزمان شده بود با نهضت ملّي شدن صنعت نفت و حوادث مربوط به دولت مصدّق.با اينكه خانواده ي او در اين جريان همه مصدّقي بودند اما بهرام عادت نداشت در بحث هاي سياسي احساسي برخورد كند.
به هرحال دوران زندگي بهرام در اصفهان و تحصيل در مدرسه ي ادب و روزهايي كه در دكّه ي روزنامه فروشي اسكندر گذراند به گفته ي خود او بهترين دوران زندگي او بود:
“دوران تحصيل و ايام جواني از بهترين اوقات است.يادگارها،نشانه ها،اعمال،دوستان و بالاخره آثار اين دوره و زمان جزو مهم و گرانبهاي خاطرات زندگي است.مثلاً حالا من و ايرج و عباس با هم دوست هستيم.معلوم نيست چه آينده اي در انتظار ماست و در آينده آيا اين دوستي برقرار خواهد بود يا نه؟من براي اينكه اين روزگار خوش را – البته به طور فشرده و مختصر -تصور كنم بايد عواملي كه در بين ما حكمفرماست و جريان دارد را بنويسم”.(يادداشت هاي صادقي،5بعدازظهر روز جمعه مورخ8/8/1332)
درهمين دوران وي به تدريج باآثار نويسندگان نوجوي مشروطه و بعدازآن آشنا مي شود و شعرهايي نيزمي سرايد و با هفته نامه هاي “روشنفكر “و “اميد ايران “به نامه نگاري و ارسال آثار با نام مستعار “صهبا مقداري” كه بهم ريخته ي حروف نام خودش ،بهرام صادقي، است مي پردازد.
زندگي در تهران
بهرام در سال1334در كنكور پزشكي به طور همزمان در دانشگاه هاي تهران و اصفهان پذيرفته مي شود بنا به تصميم خانواده راهي تهران مي شود.اما دوري از خانواده به خصوص مادر،ضربه ي مهلكي به زندگي بهرام وارد مي كند و او را دچار افت شديد درسي مي كند.گويا وي چندان هم به اين رشته ي تحصيلي علاقه اي نداشت و عشق حقيقي او همان ادبيات و نويسندگي بود. خود در نامه اي به ايرج مصطفي پور،از دوستان صميمي اش در اصفهان،مي نويسد:
“ديگر اينكه لفظ دكتر براي من خيلي ناراحت كننده است.نه حالا بلكه شش سال و ده سال ديگر هم.براي اينكه من دكتر نمي شوم دكتر هم نيستم. آنچه هستم همان است كه تو”بهرام”مي نامي و از اين پس هم خواهي ناميد”.
درسال1335،منوچهر بديعي نيز در دانشكده ي حقوق دانشگاه تهران پذيرفته مي شود و به تهران نزد بهرام مي آيد و هردو اتاقي حوالي خيابان آذربايجان اجاره مي كنند. در تمام اين سال هاگرچه بهرام در زمينه ي ادبيات و نويسندگي يكي يكي پلّه هاي ترقي را طي مي كرد و در اوج بود اما در زمينه ي تحصيلي وضعيت مناسبي نداشت و حتي تا اخراج هم پيش رفت.در همين سال ها بود كه به اعتياد رو

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان، جلال آل احمد، قرن نوزدهم، احمد محمود Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، فروغ فرخزاد