دانلود پایان نامه ارشد با موضوع رشته تحصیلی، علم و تکنولوژی، بین رشته ای، رشته ی هنر

دانلود پایان نامه ارشد

که از پیوند این دو هنر، محصول تازه ای به وجود بیاید. محصولی که من آن را “انیمیشن نقاشانه” می نامم. من همیشه دوست دارم در مرز بین انیمیشن و نقاشی حرکت کنم و چون دغدغه های شخصی ام وابستگی زیادتری به نقاشی دارند، خودم را بیشتر نقاش می دانم تا انیماتور.
– منبع الهام شما چیست؟ و چگونه قالب مورد نظرتان را انتخاب می کنید؟
منبع الهام برای من زندگی است. پدیده های جهان پیرامونم و اتفاقهای جهان درونی ام. گاهی این اتفاقها و پدیده ها در یک تک تصویر بی زمان هم قابل بیان هستند. که در این صورت آنها را در قالب نقاشی بیان می کنم. گاهی هم نیازمند زمان و شکلی از روایت اند، که در آن صورت آنها را انیمه می کنم.
– تعریف شما از انیمیشن؟ این تعریف کلی است یا نسبی؟ در سالهای اخیر تغییری در تعریف انیمیشن نسبت به تعریف سنتی و قبلی آن احساس کرده اید؟ چه تغییری؟
تعاریف نسبی هستند و شاید دشوار بتوان یک تعریف جامع و مانع از انیمیشن ارائه داد. اما شاید بتوان گفت انیمیشن یعنی سازماندهی زمانمند عناصر بصری از طریق فیلمبرداری تک فریم و به شیوه ای که در فیلم زنده قابل دستیابی نباشد.
– به نظرشما انیمیشن جزء کدم دسته از هنرها است؟ چرا؟
انیمیشن از سویی با هنرهای تجسمی و از سوی دیگر با سینما پیوند دارد. ولی به نظر من یک هنر مستقل است. چون در خود چیزی منحصر به فرد دارد که نه در هنرهای تجسمی و نه در سینما قابل دستیابی نیست.
– اگر فیلمنامه و داستان و روایتگری را از انیمیشن جدا و حذف کنیم چه اتفاقی می افتد؟ امکان پذیر است؟
وجود یا عدم وجود روایت در یک فیلم انیمیشن به انتخاب کارگردان بستگی دارد. روایت و داستان، عناصر ضروری تشکیل دهنده ی انیمیشن نیستند. انیمیشن می تواند روایتگر باشد و می تواند هم نباشد. فیلمساز نیز می تواند همچون نقاش براي بيان آن چه كه در درونش مي گذرد، از شكل و رنگ ياري بگیرد. در اغلب فيلمها، خط داستاني غالب است ولی فیلمساز می تواند با فاصله گرفتن از روایتگری، به خود تصویر و امکانات بیانی آن اهميت بيشتري ببخشد. انیمیشن حتي اگر روايتگر به مفهوم كلاسيك آن باشد، باز باید چیزی بيش از داستان ارائه دهد. چیزی که قابل بیان در ادبیات نباشد و منحصرا از طریق انیمیشن بتواند به بیان در آید. انیمیشن می تواند با بهره گیری از امکانات ذاتی خود، صرفا به ایجاد یک فضا و یا خلق یک ریتم بپزدازد. بنابراین حذف روایت، صدمه ای به زیر ساختهای انیمیشن نمی زند. ولی اگر خلاقیت بصری را از آن حذف کنیم، پی این ساختمان سست و ضعیف می شود و در این صورت یک داستان خوب نمی تواند کمک کننده باشد.
– به نظر شما در سالهای اخیر انیمیشن از نگاهی نو قابل بررسی است؟ مثلا انیمیشنهای مفهومی و انتزاعی جدید؟ جایگاه این گونه آثار در هنر جدید چیست؟ نظر شما راجع به آنها چیست؟
انیمیشن انتزاعی و اساسا سینمای انتزاعی، پدیده ی جدیدی نیست و سابقه ی آن به فیلمسازانی همچون هانس ریشتر و ایگلینگ163 در دهه ی بیست و سی میلادی باز می گردد. ایگلینگ و ریشتر هنرمندانی بودند که از دنیای نقاشی آبستره به هنر فیلم روی آورده بودند. این فیلمسازان که آثارشان در واقع انیمیشن بود، تلاش داشتند که فیلم را از قید روایتگری و ادبیات برهانند و قابلیتهای بیانی خود تصویر را در پیوند با عامل زمان مورد بررسی قرار دهند. همچنین باید به تجربیات نورمن مک لارن اشاره کرد که با نقاشی مستقیم بر روی سطح فیلم ، سعی در دستیابی به بیانی انتزاعی داشت. این نوع تجربیات، البته بسیار با ارزش بودند و بخشی از تاریخ سینما را شکل داده اند. دستاوردهای این فیلمسازان میراثی است که تداوم آن را در آثار فیلمسازان دوره های بعد هم می توان دید. اما تکرار این نوع تجربیات ، بدون اضافه کردن چیزی نو و شخصی به آن، نمی تواند راه گشای مسیری رو به آینده باشد.
– انیمیشنهای جدید با نگاهی نو جزء کدام دسته از هنرها هستند؟ آیا می توان اثری ایجاد کرد که حاصل یکی شدن و تعامل نقاشی و انیمیشن در قالب هنر جدید باشد؟ نمونه؟ چه کسانی را فعال در این زمینه می شناسید؟ رشته تحصیلی و فعالیت اصلی آنها چه بوده است؟
برخي از فيلمها (چه انيميشن و چه فيلم زنده) به علت زبان تصويری و نيت نقاشانه ی آفرينندگانشان، به نقاشي نزديك مي شوند. از تعامل بین نقاشی و انیمیشن ، فیلمی زاده می شود که می توان آن را “نقاشانه” نامید. اگر فيلم داراي دو بعد كلامي- روايي و تصويري- بياني باشد، فيلم نقاشانه فيلمي است كه به بعد دوم اهميت بيشتري مي دهد. اين بدین معناست كه فيلم با زبان تصوير معنا را مي آفريند و لزوما روايت محور (به مفهوم سنتي و متداول آن) نيست. بنابراين آن چه اهميت مي يابد، ‌”بيان” است. از جمله فیلمسازانی که با ترکیب سینما و نقاشی توانسته اند در آثارشان به فضایی تاثیرگذار دست یابند، می توان به هانس ریشتر، ایونس164، رنه کلر165، فرناند لژه166، تارکوفسکی167، الکساندر سوخوروف168 و … اشاره کرد. از میان انیماتورها نیز هنرمندانی همچون الکسی الکسیف169، الکساندر پتروف، کارولین لیف، یوری نوراشتاین170، سیمونه ماسی171 و … از پتانسیلهای هنر نقاشی در انیمیشن استفاده می کنند. برخی از این هنرمندان همچون فرناند لژه در حقیقت نقاشانی بودند که به سینما روی آورده بودند. برخی دیگر همچون کارولین لیف ، هم نقاش اند و هم انیماتور.
– چه دلایلی موجب تعامل این دو هنر (ایستا و متحرک) می گردد؟ از نگاه سنتی و هنر جدید؟
آن چيزی که بنيان یک هنر متحرک همچون فيلم را شکل می دهد ، زمان است. ما يک تابلوی نقاشی را فقط از راه تصوير می شناسيم. چيزی فراتر از یک تصوير ایستا در ميان نيست.. اما تصوير سينمايی در زمان و با زمان ساخته می شود.
در هنرهايي كه عامل زمان در آنها دخيل است، ترتيب چيدمان وقايع اهمیت پیدا می کند. اما يك تابلوي نقاشي به يكباره ديده مي شود و آغاز و پایانی ندارد. درست است که نقاش می تواند با تدابیری عناصر زمان و حرکت را در تصویر ایستای خود القا کند. اما نقاش بايد تمام لايه هاي وجودي خود را در همان تك تصوير به بيان بصری درآورد. بايد همه چيز را در يك تصوير بگويد. ولي يك سینماگر، فرصت پرداختن به تصاویر را در طي فريمهاي متوالي و در طول زمان دارد. تعامل این دو هنر، باعث می شود که بعد زمان به نقاشی اضافه شود و این امکانات بیانی جدیدی را در اختیار نقاش می گذارد( هر چند به طور همزمان، برخی از امکانات آن را از وی سلب می کند، مثلا کیفیت قابل لمس آن را از بین می برد) که می تواند منجر به خلق فضایی بی انتها شود که در تصویر ایستای نقاشی امکان پذیر نیست. مثلا در نقاشی نور ثابت است. سایه ها ثابت اند و فیگورها در یک حالت معین فیکس و ثابت شده اند. ( حتی اگر با تدابیری حسی از حرکت را القا کنند). ولی در انیمیشن، همین فیگورها می توانند از روشنایی به تاریکی بروند. در تاریکی گم و دوباره پیدا شوند. در روشنایی محو شوند و باز بیرون بیایند. گاه پرداخت بسیار رئالیستی داشته باشند و گاه تبدیل به لکه هایی لرزان شوند. حتی می توانند از طریق متامورف به اشکال دیگر تبدیل شوند. از فضایی به فضای دیگر بروند. انیمیشن می تواند دنیایی از خلاقیت بی حد و مرز را به نقاش عرضه کند.
– تعریف هنر جدید از نظر شما؟ چه دسته هنرهایی در این قالب می گنجند؟ و چرا به نام هنر جدید خوانده می شوند؟ نقش و جایگاه انیمیشن در هنر جدید؟
به نظرم می آید که در هنر جدید، مرز بین هنرها ( و حتی مرز بین هنر و تکنولوژی) از میان برداشته شده است و هنرمند می تواند برای بیان ایده ی خود از هر ابزاری استفاده کند. از عکس، نقاشی، ویدئو، پرفورمانس، مجسمه و … . انیمیشن هم طبیعتا می تواند یکی از این ابزارها باشد. این از میان رفتن مرز بین هنرها و حتی در هم آمیختن هنر و تکنولوژی چیزی نبود که پیش از این سابقه داشته باشد.
– نظر شما راجع به تعامل هنرها و مخصوصا هنرهایی که از تعامل دو رشته ی نقاشی و انیمیشن در دهه های اخیر ایجاد شده اند چیست؟
با از میان برداشته شدن مرز بین هنرها، هنرهایی که از پیوند دو یا چند رشته ی هنری به وجود می آیند و یا در مرز بین رشته های مختلف هنری و حتی فنی حرکت می کنند، رشد بیشتری یافته اند. البته انیمیشن از اساس یک هنر بسیار قابل است. چرا که از امکانات رشته های مختلف هنری سود می جوید. مثلا سوانکمایر172 در برخی از آثارش از مجسمه های گلی آرماتوردار استفاده می کند . مجسمه ها را انیمه می کند و آنها را بر روی پرده ی سینما به حرکت در می آورد. الکساندر پتروف نقاشی امپرسیونیستی سده ی نوزدهم را وارد انیمیشن کرده است. در آثار وی، نقاط رنگي امكان لرزش و ارتعاش می یابند و از اين طريق حتي درخشان تر از روي بوم به نظر می رسند. بنا بر این تعامل بین هنرها در انیمیشن چیز جدیدی نیست و از بدو پیدایش این هنر وجود داشته است.
– به نظر شما بیان اثر هنری جدید نقاشی-انیمیشن مرهون حرکت در انیمیشن است یا رازگونگی و احساس در نقاشی؟ و چرا؟
این نوع آثار مرهون تلاش هنرمندان نقاشی است که وارد عرصه ی هنر متحرک شدند و از آن به عنوان یک ابزار بیانی جدید استفاده کردند و به ارتقای سطح هنری انیمیشن کمک کردند.
– اهمیت ایده در هنر جدید از نظر شما؟ و چگونه ایده قالب بیانی خود را انتخاب می کند؟
با از میان برداشته شدن مرز بین رشته های مختلف هنری و پیشرفت تکنولوژی، هنرمندان با دامنه ی وسیعی از ابزارهای بیانی و امکانات رسانه ای روبه رو شدند. در چنین شرایطی، ایده اهمیت بسیار یافت، چرا که ابزار در اختیار همه بود. این بود که هنرمندان برای بیان ایده هاشان از قالبهای بیانی بسیار متنوعی استفاده کردند. آن چیزی که مهم شد، مفهوم و ایده ای بود که هنرمند می خواست آن را به مخاطبش منتفل کند.
اما من به نظرم می آید که “ایده”، حتی یک ایده ی بسیار خوب، فقط برای لحظاتی کوتاه می تواند مخاطب را جذب کند، او را شگفت زده کند و وادارش کند که جمله ی “چه ایده ی خوبی” را بر زبان بیاورد. ولی او خیلی زود فراموش می کند. ایده ها تاثیر پایداری نمی گذارند. من فکر می کنم که هنرمند فقط کافی است که خود را بیان کند. عمیق و صادقانه. بهترین ایده ها ضمن کار، به طور طبیعی از درون زاده می شوند. به دنبال “ایده ” ی خوب گشتن، به اعتقاد من بیهوده است.
– علل گرایش هنرمندان هنر جدید به استفاده از سایر علوم و رسانه ها و به طور کلی گرایش به هنرهای بین رشته ای چیست؟
امکانات بیانی تازه، کشف قلمروهای نوین، آزمایشگری و تجربه، زایش چیزی نو متناسب با ضرورتها و نیازمندیهای زمان معاصر، تعامل با پیشرفت علم و تکنولوژی، تمایل به استفاده از دستاوردهای تکنولوژیکی در هنر، از میان بردن مرز بین هنر و علم و کاویدن امکانات جدیدی که از تلفیق این دو ایجاد می شود، استفاده از امکانات ارتباطی و رسانه ای عصر جدید برای بیان مفاهیم و ایده ها و… .
– و صحبت آخر؟
از مصاحبه ی شما ممنونم. امیدوارم همیشه موفق باشید.

شکل 4-12/ شیوا صادق اسدی/ بچه گربه/ انیمیشن به روش نقاشی روی شیشه/ 1391/ http://shivasadeghassadi.yolasite.com
4-7 نیاز آزادیخواه
ملاقات و صحبتی کوتاه با خانم نیاز آزادی خواه، هنرمند جوان فعال در رشته های مختلف هنری (ویدئوآرت، انیمیشن، عکاسی و …)
هجدهم تیرماه 1392 ساعت 5:30 بعد از ظهر
نیاز آزادیخواه فارق التحصیل رشته فاین آرت از دانشگاه IUFS است و فعالیت هنری خود را از سال 1381 با فعالیت در یک شرکت انیمیشن سازی شروع کرده است. تا کنون آثار متفاوتی، بیشتر در قالب ویدئوآرت انیمیشن خلق کرده و در کشورها و گالریهای مختلف به نمایش گذاشته است.
این هنرمند جوان خود را بیشتر ویدئوآرتیست می داند و نوع کارهایش را ویدئوآرت انیمیشن نام گذاری می کند. گرچه کارش را در شرکت انیمیشن سازی در زمینه ی انیمیت، کامپوزیت و لی اوت شروع کرده و در آثار جدیدش هم انیمیشن به وضوح دیده می شود، ولی به هیچ عنوان خود را انیماتور حرفه ای نمی داند و آثارش را هم

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع بین رشته ای، علل گرایش Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع روانشناسی، دانشگاه تهران، دانشگاهها