دانلود پایان نامه ارشد با موضوع دانشگاه تهران، فروغ فرخزاد

دانلود پایان نامه ارشد

آورد.خودش در مورد حالات دروني و روحي خود در اين دوران اين گونه مي نويسد:
“كسي كه نمي داند چه بكند.مي داند چه مي خواهد و نمي تواند به چنگ بياورد و كسي كه بي پناه است و كسي كه اميد و هدف و اراده اش را از دست داده است. كيست كه او را ياري دهد؟”(يادداشت هاي بهرام صادقي،سه شنبه مورخ15/8/1335)
و يا در جاي ديگر روزي كه براي دكتر اقبال،رئيس دانشكده ي پزشكي تهران،در آن زمان نامه نامه اي جهت اعلام نياز براي دريافت كمك هزينه ي تحصيلي مي برد،در دفتر يادداشت خود مي نويسد:
“…من خود مي دانم آدم زائدي هستم-آدم سرباري هستم.در سنّي هستم كه هركس حق دارد
به من بگويد كار كن نان ات را درآر.اين ها را من مي فهمم،اما بدبختي من همين است. مثل
اينكه مقدر شده است كه نتوانم حتي يك قدم و يك لحظه به سوي يك كار مثبت بروم- نمي توانم بنويسم چه مرضي گريبانم را گرفته است.كسي نمي فهمد من با چه بي ارادگي وضعف و پوچي و احساس بيهودگي و بي هدفي سر و كار دارم. خيلي هولناك است”.(يادداشت هاي بهرام صادقي،يكشنبه مورخ27/8/1335)
1-4-1 فعاليت هاي ادبي بهرام صادقي
اولين فعاليت هاي مطبوعاتي بهرام در سال 1332با ارسال شعر به هفته نامه هاي روشنفكر و اميد ايران آغاز شد،اما تحول مهم زندگي فرهنگي او زماني بود كه به پيشنهاد جواد امامي از سال1335با چاپ داستان به همكاري با مجله ي سخن پرداخت.اين همكاري تا سال 1344ادامه يافت.او با چاپ اين داستان ها در كنار چهره هاي مهم فرهنگي آن دوران خيلي زود به شهرت رسيد.اينكه بهرام دانشجو با آن سن و سال كم مدام در جلسه هاي ماهانه ي سخن شركت مي كرد و نويسندگان مسن و مشهور آن دوره را چون دكتر ناتل خانلري ملاقات مي كرد موجب تعجب دوستانش بود.حضور موفّق او در سخن موجب شد تا پس از مدت كوتاهي نشريه هاي فرهنگي ادبي ديگري مانند صدف،كيهان هفته(كتاب هفته)،فردوسي،جنگ اصفهان،جهان نو،فلك الافلاك و جگن از او دعوت به همكاري كنند.
تابستان سال1338در اتفاقي مهم،بهرام صادقي با دو دوست صميمي خود،منوچهر بديعي و ايرج مصطفي پور،به دعوت حميد مصدّق براي اولين بار به انجمن ادبي “صائب ” در اصفهان رفتند.در اين انجمن تعدادي شاعر و داستان نويس هر هفته در مدرسه ي”صحت”كوچه ي “شازده ابراهيم” دور هم جمع مي شدند و آثارشان را براي هم مي خواندند.البته بهرام ئر هر جلسه ي انجمن كه شركت مي كرد،اعضاي آن و آثارشان را به شدت مورد انتقاد قرار مي داد و با ديد تمسخر به آن ها مي نگريست.
اوج فعاليت هاي داستان نويسي بهرام بين سال هاي1335و1344بود و صد افسوس كه از آن پس آن شعله ي فروزان رو به خاموشي نهاد.در اين دوران بهرام ،مظهري از توانايي هاي يك نويسنده ي ايراني در ادبيات بود.در فروردين1349انتشار مجموعه اي از داستان هايش با نام”سنگر و قمقمه هاي خالي”توسط انتشارات كتاب زمان تحولي مهم در ادبيات داستاني ايران بود.اين كتاب در پژوهش حاضر مبناي تحليل و تحقيق در مورد شيوه ي نويسندگي صادقي قرار گرفته است.داستان بلند”ملكوت”كه نخستين بار در شماره ي12يكشنبه سوم دي1340در كيهان هفته(كتاب هفته)به چاپ رسيده بود ابتدا جزو مجموعه ي سنگر و قمقمه هاي خالي بود و بعد صورت كتابي مستقل به خود گرفت.ملكوت داستان بلند فلسفي است كه به جهان نگاهي تاريك و بدبينانه دارد.در اين داستان در فضايي كافكايي جهاني آفريده مي شود به غايت عجيب و وهم آلود و رعب آور.سال1335 خسرو هريتاش در اقتباسي ادبي از اين داستان بلند،فيلم سينمايي “ملكوت”را با بازيگري بهروز وثوقي و عزّت الله انتظامي ساخت.
ديگر آثار بهرام كه در نشريه هاي مختلف به چاپ رسيد”اقدام ميهن پرستانه”،”شب به تدريج”،”ورود”،”49-50″،”آدرس:شهر”ت”،خيابان انشاد،خانه ي شماره ي555″،”چاپ دوم”،”نمايش نامه اي تك پرده اي”،”جاده ي رنگ باخته”،”سفر به آب ها”و آخرين داستان وي”وعده ي ديدار با جوجوجستو”هستند.
بخش مهمي از كارنامه ي ادبي بهرام صادقي مربوط به شعرهايي است كه سرود.او ادبيات را از دوران كودكي قبل از آنكه نوشتن را در مدرسه بياموزد با شعر شروع كرد.گرچه جاودانگي اش در ادبيات ايران به خاطر داستان هاي كوتاهش مي باشد اما حتي زماني كه موفّق ترين داستان هايش را مي نوشت شعر را رها نكرد.خود در اين زمينه مي گويد:
“نويسندگي را از شش سالگي آغاز كردم.در خود احساس چيزي را سراغ داشتم كه در بچه هاي هم سن و سالم پيدا نمي شد.چيزي رنج آور و آزاردهنده…آن گونه سهمگين كه قادر نبودم با كلمات رايجي كه بر سر زبان مردم بود بازگو كنم.مي بايد ذهنيات خودم را در فرم و شكل ديگري بيان مي كردم.شكل و فرمي كه بعدها به چنگ آوردم.كه همانا داستان و شعر بود.به مدرسه رفتم و خواندن و نوشتن آموختم و شب ها هنگام نظاره ي آسمان و ستاره،آن يورش ذهني را بر روي كاغذ مي آوردم.پيش تر از آنكه قصه بنويسم،شعر مي گفتم.زماني كه به مدرسه نمي رفتم،با شعر الفت بيشتري داشتم.وقتي مي گويم شعر،قصدم سرودن در اندازه ي ذهني يك كودك است.كودكي با حساسيت هاي بيشتر نسبت به سن و سالش.به مدرسه كه رفتم شعرهايم استحكام بيشتري يافت.در اصفهان بود كه با اشعار شاعران نوپرداز آشنا شدم.جسته گريخته كتاب هايي به دستم افتاد.با خواندن همين كتاب ها بود كه فرم و محتواي شعرهايم رنگ و وزن ديگري گرفت”.
در اصفهان در محيط فرهنگي و ادبي مدرسه ي ادب بود كه بهرام به خوبي با نهضت شعري نيما آشنا شد،شيفته ي شعرهايش شد و از آن پس در بيشتر موارد،خواسته يا ناخواسته شعرهايي نيمايي سرود.دكتر ضياء موحّد در مورد شيوه ي شاعري او مي گويد:
“من بعدها نسبت به شعر او توجه پيدا كردم.مي دانم شعر زياد خوانده بود و از نظر اشراف بر شعر كهن و قدرتش بر زبان شعري از گلشيري بهتر بود.وقتي شعرهايي كه از او باقي مانده با با شعرهاي گلشيري مقايسه مي كني اين را نشان مي دهد.او به زبان شعري و وزن تسلط بيشتري داشت.گلشيري درباره ي وزن شعر كلي كار كرده بود و حتي نظريه مي داد.اما وقتي شعر مي گفت جاهايي وزن را مي باخت.گمان نمي كنم بهرام صادقي جايي وزن را باخته باشد.ذهن او از اين نظر قوي تر بود.شعرهاي او به شدت تحت تأثير زبان نيماست و شايد هيچ كس مثل او زبان نيما را خوب تقليد نكرده است.نيما اگر مي خواست با زباني شسته و رفته شعر بگويد همان چيزي از آب درمي آمد كه بهرام در شعر”ظهر”ش مي گويد.شعر ظهر نمونه اي عالي از زبان نيمايي است”.

1-4-2 خدمت سربازي در سروك ياسوج
در سال1344بهرام صادقي بدون نوشتن پايان نامه ي درسي به خدمت سربازي اعزام شد و دوره ي آموزش نظامي را درپادگان سلطنت آباد گذراند.اوكه ديگر داستان نويسي شناخته شده بوددرمراسم صبحگاهي شركت نمي كرد و با بي ميلي در كلاس هاي آموزش نظامي حضور مي يافت.روند نزولي وحشتناكي كه از سال ها قبل آغاز شده بود در اين زمان باز هم ادامه يافت و اعتياد همچنان ريشه هاي جسم و روحش را مي سوزاند.
پس از پايان دوره ي آموزشي به سپاه بهداشت منطقه ي محروم سروك ياسوج منتقل شد.آن جا با دو پزشكيار،يك راننده و يك جيپ،اكيپي پزشكي را تشكيل داد و به مداواي بيماران آن منطقه ي محروم پرداخت. او طي چند ماهي كه در اين منطقه اقامت داشت با مردم محروم آنجا بسيار مهربان بود. دي ماه1345در همان جا خبر مرگ پدر را شنيد.

1-4-3تحويل ديرهنگام پايان نامه ي درسي و اخذ درجه ي دكتراي طبابت
بهرام بعد از پايان خدمت سربازي به تهران بازگشت.دل تنگي،يأس و اعتياد موجب شد تا وضعيت شغلي اش را جدي نگيرد و براي مدت ها به همان كارهاي نيمه وقت و موقتي قناعت كند.مدت كوتاهي در يك درمانگاه حوالي ميدان قزوين در محل طبابت دكتر اكبر ساعدي،برادر غلامحسين ساعدي،طبابت كرد.گاهي هم براي كمك به خواهر پزشكش،ايران،به منطقه ي “آب يك “كرج مي رفت.او هيچ گاه در بيمارستان هاي تهران كار نكرد.وي به مدد حافظه ي خوبي كه داشت داروها را كاملاً مي شناخت.مدام داروهاي جديد را پيگيري مي كرد و فرمول و دوز موارد استفاده و عوارض جانبي آن ها را سريع فرا مي گرفت.
او كه در هنگام اعزام به سربازي هنوز پايان نامه ي پزشكي اش را تحويل نداده بود،پس از پايان دوران سربازي باز هم اين مهم را به جد نگرفت.تا اينكه در سال1352 پايان نامه اش را نوشت و مدرك تحصيلي اش را دريافت نمود.عنوان پايان نامه ي او”چشم اندازي نوين در بيماري هاي ناتواني جنسي” بود. وي اين نوشته را به دكتر فتح الله صادقي از خويشاوندان و دوستان خود و نيز به دكتر محمود جهرمي استاد دانشكده ي پزشكي تهران تقديم مي كند.
بهرام پس از دريافت مدرك دكترا از دانشكده ي پزشكي دانشگاه تهران در وزارت بهداري استخدام شد.محلّ كارش ابتدا منطقه ي رباط كريم بود.پس از چندي به كرج منتقل شد و تا پايان عمر در يك درمانگاه دولتي منطقه ي كرج به كار مشغول بود.
پزشك نويسنده با بيمارانش بسيار مهربان بود و پس از مرگش آن ها تا مدت ها سراغش را مي گرفتند. طيّ سال هاي جنگ ايران و عراق به دليل تعهدي كه پزشكان براي حضور در مناطق جنگي داشتند،دو نوبت در سال هاي 1361و1362،هربار به مدت يك ماه به منطقه ي جنگي دزفول اعزام شد.دومين باري كه از مأموريت برگشت بر اثر شدت صداهاي انفجار تا مدتي گوش هايش به شدت درد مي كرد.

شكل 1-1 بهرام صادقي در آزمايشگاه زيست گياهي در حال پژوهش

1-4-4 ازدواج
صادقي در سن 39سالگي،ژيلا پيرمرادي،دانشجوي 19 ساله ي رشته ي پرستاري مدرسه ي عالي اشرافيان،را براي ازدواج برگزيد.در اولين ديدار بهرام يك جلد از كتاب سنگر و قمقمه هاي خالي را امضا كرد و به ژيلا هديه داد.آن ها در اسفند1355با هم ازدواج كردند.محلّ عروسي شان باشگاه دانشگاه تهران بود.براي ماه عسل هم بعد از عيدنوروز به شيراز رفتند.از آن پس ژيلا با نام مورد علاقه ي بهرام،گلي،ناميده شد.بهرام در زندگي مشترك همچون هميشه صبور و آرام بود.حاصل ازدواج آن ها دو دختر،يكي متولد1356 و ديگري متولد اسفند1360بود.

1-4-5 كسب جايزه ي ادبي فروغ
سال1354كميته ي انتخاب نفر برتر جايزه ي ادبي فروغ فرّخزاد،بهرام صادقي را به عنوان برنده ي رشته ي قصه نويسي برگزيد.در آن مراسم بهرام شعري خواند با نام”وداع كن” و ادّعا كرد اين شعر تنها نسخه ي خطي اش نزد اوست از سروده هاي فروغ فرّخزاد است.آن شعر اينگونه بود:
“وداع مكن”
اگر تو باز به چشمان من نگاه كني
اگر درنگ كني،يكدم دگر ماني
وگر كه در نگشايي بر اين شتاب سمج
من آن ترانه ي خود را كه روح آواز است
كه جان شعر و اثير غم است
مي خوانم
فقط براي تو مي خوانمش
فقط يك بار…
شكل1-2تصوير لوح اهدايي مراسم فروغ فرخزاد به بهرام صادقي

شكل1-3تصوير پشت لوح اهدايي مراسم فروغ فرخزاد به بهرام صادقي

1-4-6داستان گويي شفاهي
از سال1346 به بعد دوران پس از خدمت سربازي(نيمه ي دوم دهه ي چهل و دهه ي پنجاه)گرچه بهرام با روزنامه هاي آيندگان و كيهان و مجله ي بنياد به مصاحبه نشست و چند داستان كوتاه را هم به كارنامه ي ادبي اش افزود اما به راستي تصميم نداشت نوشتن را همچون گذشته جدّي بگيرد.در اين دوران ركود كه بهرام نوشتن را وداع گفته بود و ديگر قلم را به طنّازي بر صفحه ي كاغذ نمي چرخانداما روح ناآرامش تحمّل دوري از داستان را نداشت، پس به داستان شفاهي روي آورد . سر هر چهاراه و كوچه اي اگر به دوستي برخورد مي كرد سلامي مي كرد و بلافاصله شروع مي كرد.داستان كه تمام مي شد خداحافظي مي كرد و دنبال كارش مي رفت. داستان نويس مدرن اكنون داستان گويي مدرن شده بود.
هوشنگ گلشيري همواره مقام داستان نويسي بهرام را مي ستود.او در سخنراني مجلس ترحيم بهرام نتوانست از داستان هاي شفاهي اين مرد يادي نكند.پس گفت:
“راه مي رفت و يك بند مي گفت:”وقتي آقاي كامبوزيا را خاك كردند خاك گور انداختش بالا”.مي بافت:”جسد مي افتد روي خاك و كفن،تكّه تكّه باز مي شود.مثل زورق هايي كه از دور و بر يك شكلات باز مي كنند،لخت و عور،خوب مي برند و در رودخانه مي اندازندش.موج هاي آب انداختندش بيرون”.همه چيز را با ذكر جزئيات مي گفت و با وقفه هايي در

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع رولان بارت، زبان فرانسه، دانشگاه تهران Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صاحب نظران، بهرام گور