دانلود پایان نامه ارشد با موضوع داستان کوتاه، نمایشنامه، تغییر رفتار، تعبیر و تفسیر

دانلود پایان نامه ارشد

، پيرفتها و به عبارت ديگر، روايتهاي فرعي وجود دارند. هر پيرفت داستان كوچكي است و هر داستان پيرفت كلي يا اصلي است (احمدی، 1380: 166).
بر اساس اين نظريه، هر داستان و نيز هر پيرفت با وضعيت پايدار و متعادل آغاز ميشود، اما اين وضعيت آغازين كه در خود امكان دگرگوني و تحولي را دارد، ناگهان با بروز حادثهاي همه چيز را دگرگون ميكند. پس از گذر از اين رويداد، وضعيتي جديد كه محصول آن حادثه است به وجود ميآيد و دوباره حالت پايدار و متعادل شكل ميگيرد.
متن روايي به عناصر مختلفي تجزيه ميشود كه به هر كدام از اين اجزاء يك واحد روايي گفته ميشود. برخي از ساختارگرايان از جمله الكساندر وسلوفسكي براي نخستين بار كوچك ترين واحد روايي را پايه گذاري كرد. وی این واحد را بن مایه نامید و آن را این گونه تعریف کرد: «بن مايه سادهترين واحد روايي است كه به شيوهاي تخيلي به پرسشهاي گوناگون ذهنيت بدوي يا پرسش هاي مربوط به آداب و رسوم پاسخ میدهد» (تودوروف، 1379: 14).
ساختار هر متن را ميتوان از جنبههاي گوناگون بررسي كرد، براي مثال ميتوان متن را از جنبههاي روایی، نحوي و حتي ساختار روابط ميان معاني گوناگون در متن كاويد. با اين همه، ساختگرايي در داستان – كه به طور خاص مورد نظر ماست – بيشتر به بررسی عنصر روایت میپردازد. به تحليل ساختگرايانة روايت، روایتشناسی گفته میشود. پژوهشگران و نظريه پردازان از زمان ارسطو تاكنون، روايت را بنياديترين اصل متون نمايشي و داستاني دانستهاند (وبستر، 1382: 79).
عنصر ديگري كه در روايت اهميت پيدا ميكند، زمان و تكرار در روايت است. موضوع تكرار به خودي خود مسالة زمان را طرح ميكند، ترتيب، مدت، تكرار و مقولهي ترتيب ناظر بر نظم و ترتيب روايت رويدادهاي داستان است. رجعت به گذشته، بازگشت به حال و رجوع به آينده زير مجموعهي همين مقوله هستند. مقولهي مدت روايت، بر شتاب و كندي نظارت ميكند كه در اولي نويسنده يك يا چند رخداد طولاني را خلاصه ميكند. مقولهي تكرار، ناظر بر تكرار نقل است و روشهاي نقل منفرد، نقل تكراري و نقل اختصاصي را در بر ميگيرد. در نقل منفرد يك رخداد فقط يك بار در روايت ميآيد و معمولترين نوع نقل در داستان است. در نقل تكراري يك رويداد چندين بار نقل ميشود (بینیاز، 1387: 132).
ژرارژنت در كتاب کلام روایی سه عامل (نقل، داستان، روايت) را از يكديگر متمايز ميكند. منظور از نقل ترتيب واقعي رويدادها در متن است. داستان تسلسلي است كه رويدادها عملا در آن اتفاق ميافتند و میتوان آن را از متن استنباط كرد. و روايت همان عمل روايت كردن است. ژنت پنج مقولهي محوري تحليل قصه را از يكديگر تمييز ميدهد. 1.ترتیب: به ترتيب زماني قصه مربوط ميشود. يعني اين كه با عواملي از قبيل پيشبيني، بازگشت به گذشته يا زمان پريشي كه به ناهماهنگي ميان پيرنگ و داستان مربوط ميشود چگونه برخورد ميكند 2.تداوم: مشخص ميكند كه روايت چگونه ميتواند قطعه اي را حذف كند، بسط دهد، خلاصه كند، درنگي ايجاد كند يا نظاير آن 3.بسامد: به مسالهاي از اين قبيل ميپردازد كه آيا حادثهای يكبار در روايت اتفاق افتاده و يكبار روايت شده است و يا يكبار اتفاق افتاده اما چند بار ذكر شده و يا چند بار اتفاق افتاده و چند بار ذكر شده و يا چند بار اتفاق افتاده و يكبار ذكر شده است. 4.مقولهوجه: را ميتوان به دو مقولهي فاصله و چشم انداز تقسيم كرد. فاصله به رابطهي روايت كردن با مصالح خودش ميپردازد، آيا مسالهي روايت كردن است يا به نمايش گذاشتن آن؟آيا قصه با گفتار مستقيم، غيرمستقيم يا غيرمستقيم آزاد بيان شده است؟ (برتنس، 1384: 87).
چشم انداز همان چيزي است كه ميتوان آنرا به بيان سنتي ديدگاه ناميد و به اشكال گوناگون نيز آنرا به اجزايي تقسيم كرد. راوي ممكن است بيش از شخصيتها يا كمتر از آنها بداند و يا در سطح آنها حركت كند. روايت ميتواند (فاقد کانون باشد) يعني از زبان واقف به همهي ماجرا و خارج از حوضهي عمل روايت شود. يا كانوني دروني داشته باشد، يعني شخصيت از يك جايگاه ثابت يا جايگاههاي متغير آنرا بازگويد يا از ديدگاه چندين شخصيت بيان شود. شكلي از كانون داري خارجي نيز ممكن است كه در آن راوي كمتر از شخصيتها ميداند (ایگلتون، 1380: 145).
2-6 تعریف شخصیت
شخصیت در اثر روایتی یا نمایشی، فردی است که کیفیت روانی و اخلاقی او، در عمل او و آنچه میگوید و میکند، وجود داشته باشد. خلق چنین شخصیتهایی را که برای خواننده در حوزه داستان تقریبا مثل افراد واقعی جلوه میکنند، شخصیتپردازی میخوانند. نویسنده در آفرینش شخصیتهایش میتواند آزادانه عمل کند، یعنی با قدرت تخیل، شخصیتهایی بیافریند که با معیارهای واقعی جور نیاید و از آنها حرکاتی سر زند که از خالق او –نویسنده-ساخته نباشد و با آدمهایی که هر روز در زندگی واقعی میبینیم تفاوت داشته باشد (میر صادقی، 1380: 82).
نویسنده برای آنکه بتواند شخصیتهای زنده و قابل قبولی عرضه کند باید سه عامل مهم را در نظر داشته باشد:
1)شخصیتها باید در رفتار و خلقیاتشان ثابت قدم و استوار باشند. آنها نباید در وضعیت و موقعیتهای مختلف، رفتار و اعمال متفاوتی داشته باشند مگر اینکه برای چنین تغییر رفتاری دلیلی وجود داشته باشد (همان، 83)
2)شخصیتها برای آنچه انجام میدهند باید انگیزه معقولی داشته باشند، به خصوص وقتی که تغییری در رفتار و کردار آنها پیدا شود، ما باید دلیل این تغییر را بفهمیم. امکان دارد که در آن بخش از داستان دلیل تغییر رفتار شخصیت یا شخصیتها را نفهمیم اما به هر حال وقتی داستان را تمام کردیم باید دلیل چنین تغییری را بدانیم (همان، 83)
3)شخصیتها باید پذیرفتنی و طبیعی جلوه کنند. آنها باید نه نمونه مطلق پرهیزکاری و خوبی باشند و نه دیو بدسرشت و شریر، بلکه باید ترکیبی از خوبی و بدی و مجموعهای از فردیت و اجتماع باشند. شخصیتها نباید از خصلتهای ضد و نقیض و ناهماهنگ ترکیب یافته باشند. ما شخصیتهای داستانی را یا میشناسیم یا نمیشناسیم اما به هر حال باید احساس کنیم که آنها از تجربه و مشاهده نویسنده زاده شدهاند و باید در محیط و حوزه داستان قابل قبول و طبیعی جلوه کنند. بنابراین هدف اصلی بسیاری از داستانها نشان دادن خصلت و طبیعت شخصیتهاست. چون آنچه آدم دوست دارد یا به آن معتقد است، بیشتر در هنگامی ظاهر میشود که او تحت فشار قرار گرفته باشد و نسبت به وضعیت و موقعیتی که بر او فشار میآورد (ممکن است این وضعیت و موقعیت را خودش به وجود آورده باشد) از خود واکنش نشان میدهد. از این نظر غالبا نویسندگان برای خلق داستان جالب توجه، کشمکش مهمی را در زندگی شخصیت اصلی داستان انتخاب میکنند (میر صادقی، 1380: 87).
2-7- شخصیت ایستا و شخصیت پویا
شخصیتهای «قصه، داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه و …» را میتوان از جنبههای مختلف تقسیمبندی کرد. از جمله این تقسیمبندیها، گروه شخصیتهای ایستا و گروه شخصیتهای پویا (متحول) است. شخصیت ایستا، شخصیتی در داستان است که تغییر نکند یا اندک تغییری را بپذیرد. به عبارت دیگر، در پایان داستان همان باشد که در آغاز بوده است و حوادث داستان بر او تأثیر نکند یا اگر تأثیر کند، تأثیر کمی باشد. اصولا قصهها، چه کوتاه و چه بلند اغلب شخصیتهای ایستایی دارند (همان، 100)
شخصیت پویا، شخصیتی است که یکریز و مداوم در داستان، دستخوش تغییر و تحول باشد و جنبهای از شخصیت او، عقاید و جهانبینی او یا خصلت و خصوصیت شخصیتی او دگرگون شود. این دگرگونی ممکن است عمیق باشد یا سطحی، پردامنه باشد یا محدود. ممکن است در جهت سازندگی شخصیتها عمل کند یا در ویرانگری آنها، یعنی در جهت متعالیکردن او پیش برود یا در زمینه تباهی او، این تغییر اساسی و مهم است و تغییری نیست که مثلا در سرماخوردگی در حال و وضع آدم ظاهر میشود یا در لحظهای حالت و عقیده شخص را دگرگون کند (همان، 101)
انسان موجودی پویاست، حوادث بر او اثر میگذارد و او نیز بر حوادث اثر میکند و تحول مییابد و وقایع و تغییرات اجتماعی، در خصوصیتهای روانی و اخلاقی او تأثیر میکند و او را تغییر میدهد. البته ما نباید در هر داستانی، انتظار تحول شخصیتها را داشته باشیم. در داستان کوتاه، غالبا مجالی برای تغییر و تحول شخصیتها نیست؛ اگر تحولی صورت بگیرد، اغلب در شخصیت اصلی داستان است و شخصیتهای دیگر داستان کمتر دچار تغییر میشوند. بنابراین در اغلب داستانهای کوتاه، ممکن است شخصیتهای ایستایی وجود داشته باشند که در طول داستان خصوصیتهای آنها تغییر نکند یا کم تغییر بکند. برای متقاعد کردن خواننده باید سه عامل مهم، یعنی امکانات شخصیت، اوضاع و احوال و مقتضیات زیستی محیط و زمان را در نظر گرفت (میر صادقی، 102:1380)
تغییرات و تحولات شخصیت باید این سه شرط را دارا باشد:
1)تغییرات و تحولات باید در حد امکانات آن شخصیتی باشد که این تغییرات را موجب میشود.
2)تغییرات باید به حد کافی معلول اوضاع و احوالی باشد که شخصیت در آن قرار میگیرد.
3)باید زمان کافی وجود داشته باشد تا آن تغییرات به تناسب اهمیتش به طور باورکردنی اتفاق بیفتد (همان، 103)
2-8 شیوههای شخصیتپردازی
نویسنده ممکن است برای شخصیتپردازی در داستان از سه شیوه استفاده کند:
1)ارائه صریح شخصیتها با یاری گرفتن از شرح و توضیح مستقیم. به عبارت دیگر نویسنده با شرح و تحلیل رفتار و اعمال و افکار شخصیتها، آدمهای داستانش را به خواننده معرفی میکند یا از زاویه دید فردی در داستان، خصوصیتها و خصلتهای شخصیتهای دیگر داستان توضیح داده میشود و اعمال آنها مورد تفسیر و تعبیر قرار میگیرد. موفقیت در ارائه صریح شخصیتها بسته به خصوصیات شخص راوی یا ویژگیهای نویسنده دانای کل است (همان، 88)
2)ارائه شخصیتها از طریق عمل آنان با کمی شرح و تفسیر یا بدون آن. در این روش عرضهکردن شخصیتها جزء جدایی ناپذیر روش نمایشی است زیرا از طریق اعمال و رفتار شخصیتهاست که آنها را میشناسیم. در این روش شخصیتهای داستان در حین عمل نشان داده میشوند و ما از آنچه آنها میگویند و از آنچه میکنند، حدس میزنیم که چه نوع آدمی هستند (همان، 88)
اگر شخصیت داستان خودخواه است، باید اعمال و گفتارش او را چنین نشان بدهد. خواننده باید خود نتیجه بگیرد که شخصیتها چه خصوصیت و خصلتی دارند. نویسنده با ارائه مدرک و شاهد، شخصیتهایش را خلق میکند و ما با نتیجهگیری از این شواهد، شخصیتهای داستان را مجسم میکنیم. خلاصه عمل و کنش و ظاهر بیرونی، فکر و اندیشه درونی را نشان میدهد اما همان طور که گفته شد، بعضی از این آثار با کمی شرح و تفسیر آمیخته است، یعنی همان طور که در روش اول، نویسنده نمیتوانست فقط به شرح و توضیح صرف اکتفا کند، در این روش هم نویسنده گاهی از شرح و تفسیر در پرداخت شخصیتهایش ناگزیر است.
3)ارائه درون شخصیت، بیتعبیر و تفسیر. به این ترتیب که با نمایش عملها و کشمکشهای ذهنی و عواطف درونی شخصیت، خواننده غیر مستقیم شخصیت را میشناسد (میر صادقی، 1380: 90).
2-8-1 شخصیتهای قالبی
شخصیتهایی هستند که نسخه بدل یا کلیشه شخصیتهای دیگری باشند. شخصیت قالبی از خود هیچ تشخصی ندارد. ظاهرش آشناست، صحبتش قابل پیشبینی است. نحوه عملش مشخص است، زیرا بر طبق الگویی رفتار میکند که ما با آن قبلا آشنا شدهایم. مثلا کسی که ادای «جاهل»ها را در میآورد یا تقلید هنر پیشه معروفی را میکند، شخصیتی قالبی را ارائه میدهد. از این نظر هر کس که با چنین شخصیتهایی در داستان رو به رو میشود، از پیش میتواند حدس بزند که رفتارشان چگونه است و صحبتهایشان دور چه مقولهای میگردد و در قالب چه چور آدمی فرو رفتهاند (همان، 103)
2-8-2- شخصیتهای قرارداری
افراد شناختهشدهای هستند که مرتبا در نمایشنامهها و داستانها ظاهر میشوند و خصوصیتی سنتی و جا افتاده دارند. شخصیتهای قراردادی، به شخصیتهای قالبی خیلی نزدیکاند و گاه تشخیص این دو از هم دشوار است. شخصیتهای قراردادی از شخصیتهای نمایشی سنتی و قدیمی گرفته شدهاند. اولین بار این نوع شخصیتها در نمایشهای کلاسیک ظاهر شدهاند و در تئاترهای یونان باستان و بعد در دیگر انواع ادبی نیز جایی برای خود باز کردهاند. از مشخصات شخصیتهای قراردادی، تازه نبودن خصوصیتهای آنهاست و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مخزن الاسرار، داستان کوتاه، تحلیل محتوا، تحلیل محتوایی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مخزن الاسرار، تحلیل محتوا، تحلیل محتوایی، عدل و داد