دانلود پایان نامه ارشد با موضوع داراب نامه، جنگ با اژدها

دانلود پایان نامه ارشد

ميدهد(همان: 132). جالب آنكه طمروسيه يك شاهزاده يوناني است كه با شاه عمان ازدواج كرده است .
در ايلياد آگاممنون “فرمان ميدهد…بريزئيس دختر زيبايي را كه در جنگ به آخيلوس رسيده است، از او بازستانند. آخيلوس خشمگين ميشود و از جنگ كنارهگيري ميكند”(هومر، 1378: 42) و باعث شكست يونانيان از هكتور ميشود. در داراب نامه، در جنگ بين اسكندر و فور، بين هنديان به دليل نوع رفتار با بوراندخت كه همانند بريزئيس در دست دشمن اسير است اختلاف و دو دستگي ايجاد ميشود كه سرانجام به شكست هنديان در برابر اسكندر ميانجامد(طرسوسي،1356: ج2/206 – 207).
در جنگ تروا گروهي از زنان دلاور با نام “آمازونها” به ياري ساكنان تروا ميآيند. روايت شده است كه اين زنان، مردانشان را در جزيرهاي جدا نگاه ميداشتند و تنها با آنها براي بچهدار شدن جفتگيري ميكردند و فرزندان ذكورشان را يا ميكشتند يا به آن جزيره ميفرستادند. اما دختران را نگاه ميداشتند. گفته شده است اسكندر كبير نيز بر آمازونها پيروز شد(ديكسون، 1385: 57 – 58). شهرستان سباط در داراب نامه ساكنانش همه زناني يوناني بودند و مردي در آن راه نمييافت(طرسوسي، 1356: ج2/362 -363) . همچنين تمامي ساكنان سرزمين سلاهط در كنار درياي قلزم، زناني بودند كه بر اثر خوردن آب آنجا خنثي ميشدند(همانجا: 325).
تشابهات دارابنامه با اديسة هومر بيش از تشابهات آن با ايلياد است. اديسه، داستان اوديسئوس يكي از مبارزان جنگ تروا است كه در راه بازگشت به خانه از طريق دريا با ماجراهاي عجيب زيادي روبهرو ميشود. اين حوادث باعث ميشود تا او ده سال را در ميان دريا و جزاير آن براي رسيدن به وطن سرگردان باشد. در دارابنامه نيز، داراب در سفرهاي دريايي خود با حوادث و ماجراهاي غيرعادي مواجه ميشود كه اين ماجراها، سفري طولاني را براي او رقم ميزند كه بيش از پانزده سال طول ميكشد.
يكي از اين ماجراها، برخورد با لستريگونهاي آدمخوار بود كه “آدميزادگان نبودند بلكه مانند ديوان بودند”(هومر، 1378: 213). “زماني كه اوديسئوس و همراهانش پا به تلپولوس نهادند، آنها، يكي از مردانش را خوردند، بنابراين اوديسئوس و همراهانش به كشتيها گريختند. اما غولها همة كشتيهاي اوديسئوس را با نيزه زدند به جز يكي كه خود وي در آن بود، ولي همة مسافرانش را خوردند”(ديكسون، 1385: 334). در داراب نامه در چند مورد از آدمخواران نام برده شده است. اولين مورد آن، مواجه شدن داراب با گروهي از آدمخوران در جزيرة محكوي است. در اين ماجرا تمامي غلامان و كنيزان توسط آدمخوراران خورده ميشوند و داراب ميگريزد(طرسوسي، 1356 : ج1/122 – 131). طولانيترين وصف جنگ با آدمخواران مربوط به اسكندر است. او در درياي اخضر در ميان چهل جزيرة آدمخوار گرفتار ميشود و جنگهاي زيادي بين آنها درميگيرد(طرسوسي ، 1356: ج2/ 253 – 280).
رسيدن به جزيرة سيلكوپهاي يك چشم در جزيرة سيسيل(هومر، 1378: 198 -199) يكي ديگر از عجايب اديسه است. “هومر آنها را چوپاناني يك چشم توصيف ميكند كه در سيسيل ميزيستند و رهبرشان پولوفموس بود. روايت ادامه ميدهد كه آنها ياران هفايستوس بودند كه برفراز، يا در واقع، در كوه اتنا ميزيست”(ديكسون، 1385 : 274). اين غولهاي يك چشم در دارابنامه در جزيرة ملكوت، ساكن هستند و با قدي بلند و چشمي در ميان پيشاني6 وصف ميشوند و به زبان يوناني سخن ميگويند و رفتار متفاوتي نسبت به سيلكوپها دارند و آدمخوار نيستند و با داراب مدارا ميكنند(طرسوسي، 1356: ج1/177 و 284). يك چشمهايي كه اسكندر در جزيرة مكوهل با آنها مواجه ميشود، دزد هستند و از لحاظ اخلاقي در سطح حيواني باقي ماندهاند(طرسوسي ، 1356: ج2/ 444).
در يكي از جزاير، داراب كمان بزرگي را ميبيند كه از قصر سنكرون آويزان است و هركس آن را بكشد ميتواند با دختر وي ازدواج كند و اگر نتواند آن را بكشد، كشته ميشود(طرسوسي، 1356: ج1/121). اين شرط، شبيه شرط پنلوپه، همسر اوديسئوس براي خواستگاران سمج است. در نهايت كسي نميتواند كمان را بكشد و خواستگاران به وسيله اديسئوس كشته ميشوند(هومر، 1378 : 269).7
در نمايشنامة الكترا، الكترا دختر آگاممنون كه پدرش توسط مادر و پسرعمويش كشته شده است، “نقشة كشتن مادر خود و فاسقش را كشيد… او با ياري برادرش در كشتن مادرشان، كلوتمنستراو و آيگيستوس كه… پدر خواندهاش بود، نقشة انتقامش را اجرا كرد”(ديكسون ، 1385 : 106). در بخشي از دارابنامه، بوراندخت، مادرش آبان دخت را در رهايي اسكندر از اصطخر و در نهايت مرگ پدرش مقصر ميداند(طرسوسي، 1356: ج1/521) و تصميم به انتقام ميگيرد و با تحمل مشكلات فراوان، قلعه اصطخر را تصرف ميكند و آباندخت را به وضع فجيعي ميكشد(همانجا : 529).
افسانة اسكندر “كه احتمال دارد تاريخش به سدة سه پيش از ميلاد بازگردد”(ديكسون، 1385 : 101) روايت زندگي اسكندر كبير است. در اين افسانه، اسكندر فرزند فرعون مصر است و سفرهاي زيادي انجام ميدهد و با عجايب بسياري روبهرو ميشود. اما اسكندر در روايات ايراني فرزند داراب است و بين اين دو داستان با توجه به يكي بودن شخصيت اصلي، تشابهات بسياري وجود دارد. با توجه به اينكه مصر و ايران، هردو توسط اسكندر فتح شدند و او تلاش داشت با مردم و فرهنگ اين دو ملت كنار بيايد، “اميدسالار” احتمال داده است اين اصالت مصري و ايراني بودن اسكندر، ساختة دستگاه تبليغاتي اسكندر و يا اشراف دورگة ايراني ـ يوناني و مصري ـ يوناني باشد(اميدسالار،1390 : 46). اما “مجتبي مينوي”، داستان فرزند داراب بودن اسكندر را ساختة ذهن ايرانيان ميداند. او اعتقاد دارد: “داستان اسكندر نسبت به روايات اساطيري ايران بيگانه است و از مآخذ خارجي آمده است، به جز يك قضيّه و آن اينكه براي كم كردن ننگ اين شكستي كه از بيگانهاي به ايرانيان رسيده است، حكايت كردهاند كه شاه ايران دختر شاه يونان را به زني گرفت و روز پس از همخوابگي با او، دختر را به يونان پس فرستاد و از اين دختر پسري زاد كه كه شاه يونان او را فرزند خويش خواند”(مينوي، 1354 : 9).

2- 1- 5- 3. قصههاي قرآني و ديني
علاوه بر داستان زندگي پيامبران ـ كه در جاي جاي دارابنامه به آنها اشاره شدهاست از جمله داستان حضرت آدم كه بسيار مورد توجه اوست و بسياري از موارد غيرعادي را به او نسبت ميدهد و در قسمتهاي پاياني كتاب فصلي مجزا براي رفتن اسكندر به زيارت خاك آدم در نظر گرفته است ـ طرسوسي از داستانهاي قرآني، چارچوبي اخذ نموده و به ميل خود در آن تصرّف كرده است.
داستان مرغان ابابيل كه به سال چهلم قبل از بعثت برميگردد و در سوره فيل از آن ياد شده است، يكي از اين قصص است كه طرسوسي آن را در خلال يكي از عجايب دريايي اسكندر به اين صورت بيان كرده است: “صد هزار مرغ از آن دريا پيدا شدند هريك سنگي در منقار گرفته… مرغان چون آن بديدند بازگشتند و آن سنگها را در آب انداختند”(طرسوسي، 1356: ج2/450).
در زيارت خاك آدم، اسكندر با جسد مهابيل فرزند شيث از پسران آدم ابوالبشر، روبرو ميشود. وصيتنامه او را كه باز ميكنند، آمدن اسكندر در آن پيشگويي شده و از او خواسته شده تا مهابيل را در بيتالمقدس دفن كند. او را در تابوتي قرار ميدهند و همه جا با خود حمل ميكنند و آن تابوت براي آنها ماية آرامش و بركت ميشود و در جنگها نيز همراه آنهاست(همانجا:300). تمام اين ويژگيها، يادآور تابوت يا صندوق بنياسراييل است كه طبق آية 248 سورة بقره، صندوقي بود كه در آن آرامش و سكينة دلها از سوي پروردگار بود. اين صندوق در جنگها حمل ميگرديد و باعث پيروزي ميشد.
از پديدههاي طبيعي در دارابنامه، كه بارها به كمك قهرمان داستان ميآيند، بادهاي سهمگين است و هر بار به شكلي دشمنان را نابود ميكنند. از اين بادهاي سهمگين در داستان قوم عاد، در سوره حاقه آيه 6 ، با عنوان “ريح صرصر عاتيه” نام برده شده است و ظاهراً منبع طرسوسي براي توصيف و استفاده از اين پديدة طبيعي براي از بين بردن افراد ضد قهرمان و در مواردي انسانهاي گناهكار است. “از آنجا كه قدرت خداوندست بادي سهمگين برآمد چنانكه همة مردان از پاي درگشتند”(طرسوسي، 1356: ج1/55).

2- 1- 5- 4. حوادث تاريخي نزديك به زمان مؤلف
نويسندگان و شاعران قبل از طرسوسي، به اندازه كافي براي ايرانيالاصل جلوه دادن اسكندر تلاش كرده و پس ازآن زندگي او را با افسانههاي متعددي درآميختهاند. طرسوسي از اين حد پيشتر رفته و به اسكندر چهرهاي اسلامي داده است. او براي اينكار كشورگشاييهاي محمود غزنوي در هند را به عنوان الگوي مناسبي انتخاب كرده است. حملة سلطان محمود، تحت پوشش غزا با كفار و تبليغ و گسترش دين اسلام انجام ميشد و اهداف اصلي او با اين پوشش، جلوهاي موجه مييافت و به او چهرهاي ديني ميداد. فرخي او را با اسكندر مقايسه كرده و برتر از او دانسته است:
بـلي سـكــنـدر سـرتا سـر جـهــان بـرگشت سـفـــر گـزيـد و بـيـابـان بـريـد و كـوه و كـمـر
و لـيـكـن او از سـفـر آب زنـدگاني جـست مـلـك رضـاي خــــــدا و رضــــاي پــيـغـمـبـر
(فرخي سيستاني، 1385: 66).
طرسوسي در دارابنامه، بارها هدف اسكندر از سفر را تبليغ اسلام ميداند و اين امر ناشي از خلط زمان و مكان در روايات اينگونه است. “اسكندر بفرمود تا بزرگان شارستان را بخواندند و دين اسلام بر ايشان عرضه كردند”(طرسوسي، 1356: ج2/356) . در نامة بوراندخت به اسكندر آمده است: “اين طريق كه تو ميورزي و خلق را به خداي عزوجل ميخواني و از اهرمن پرستي به راه راست ميآري و هركه به خداي عزوجل نگرود او را قهر كني و بتخانهها ويران سازي و بتان را از بتخانهها بيرون اندازي در هندوستان…”(همانجا: 96). كه اين اعمال كاملاً با حملة محمود به هند و بهويژه فتح سومنات، مشابهت دارد و با توجه به نزديكي زمان * با دورة غزنوي، اگر اين بخشها را برگرفته از زندگي سلطان محمود بدانيم پذيرفتني خواهد بود.

2- 1- 5- 5. خلاصة دارابنامة طرسوسي
پس از مرگ رستم، بهمن از خانوادة او انتقام سختي ميگيرد و با رودابه و زال رفتار ناهنجاري دارد. سپس از سيستان بيرون ميرود و پس از مبارزه با هماي، دختر سام چارش8 مصري و شكست دادنش، با او ازدواج ميكند. بهمن در جنگ با اژدها مغلوب ميشود و توسط اژدها بلعيده ميشود و هماي بر تخت مينشيند9. در روايت دوم كه مطابق شاهنامه است؛ بهمن با هماي، دختر خود، ازدواج ميكند و ميميرد. هماي بارداريش را پنهان ميكند و جانشين پدر ميشود و پس از به دنيا آمدن داراب، او را به دايه ميسپارد و پس از شش ماه دستور ميدهد داراب را با مقداري جواهر، در صندوقي بگذارند و در فرات بياندازند و مأموران اجراي اين كار را ميكشد و اثري از كار خود باقي نميگذارد. گازري صندوق را مييابد و داراب را به فرزندي قبول ميكند. داراب به پيشة گازر اشتياقي نشان نميدهد و به اسبسواري و مبارزه علاقهمند ميشود. با كشته شدن غلام گازر به دست داراب و شكايت از او، داراب به نزد حاكم شهر به نام مردو برده ميشود و مردو با ديدن قدرت بدني داراب و فهميدن گذشتة او، خود را پدر او معرفي ميكند. در سيزده سالگيِ داراب، هماي از مردو خراج ساليانه را ميخواهد اما فرستادگان او به دست داراب كشته ميشوند. پس از طي ماجراهايي، هماي با داراب روبرو ميشود و در همان نگاه اوّل، بر او مهر ميآورد. پس از كشته شدن مردو و دستگيري داراب، هماي و داراب خوابي مشترك ميبينند و متوجّه رابطة مادر و فرزندي خود ميشوند. امّا چون داراب، سردار هماي را كشته است و خويشاوندان او خواهان قصاص هستند، داراب مجبور به ترك ايران ميشود.
در عمان، با پسران قنطرش، پادشاه عمان مواجه ميشود و پس از مشاجرهاي آنان را ميكشد و قنطرش او را تعقيب ميكند. داراب بسياري از پهلوانان بنام او را ميكشد و در پي طوفاني شدن دريا، سوار بر تختهسنگي، به كشتي كموز برادر قنطرش ميرسد و او داراب را نزد قنطرش ميآورد. غلامي ايراني داراب را آزاد ميكند و در جنگ بين داراب و قنطرش، كموز از داراب حمايت ميكند و هر دو برادر كشته ميشوند. همسر قنطرش، شاهزادهاي يوناني به نام طمروسيه است كه دل به داراب ميبندد و با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های حقوق مالکانه، دادگاه صالح، جبران خسارت Next Entries پایان نامه با کلید واژه های حقوق مالکانه، ضمن عقد، قاعده لاضرر