دانلود پایان نامه ارشد با موضوع حقوق زنان، شرکت در انتخابات، صاحب نظران

دانلود پایان نامه ارشد

بايد بيرون از ساختارها و در ويژگي‌هاي رواني و شخصيتي جستجو کرد.
در خصوص موانع ساختاري مي‌توان آن را در ذيل موانع سياسي، موانع اقتصادي، موانع فرهنگي، موانع اجتماعي توضيح داد. محدوديت‌هاي فيزيولوژيکي زنان نيز عمده ترين مانع غير ساختاري به شمار مي رود.
4-2-1 موانع ساختاري:
4-2-1-1 موانع سياسي:
صاحب نظران حوزه جامعه شناسي بر اين باورند که بين نظام‌هاي دموکراتيک و کثرتگرا و مشارکت سياسي رابطه مستقيم وجود دارد. يعني به ميزان گستردگي و استحکام نظام دموکراتيک، ميزان مشارکت سياسي نيز افزايش خواهد يافت. متقابلاً هر چقدر نظام سياسي تماميت خواه يا توتاليتر باشد از ميزان مشارکت سياسي کاسته خواهد شد. با اين رويکرد، در خصوص ساختار سياسي کشور ايران مي‌توان گفت علي رغم آن که پس از انقلاب اسلامي، بعد از ساليان سال فضاي بازتري جهت حضور مؤثر تمامي اقشار جامعه در امر سياست مهيا گشت؛ اما با اين وجود تحت تأثير فرهنگ سياسي جامعه، دولت و سياست پديده‌اي مردسالارانه تلقي مي‌شد و مشارکت سياسي به مفهوم فردي و رايج آن در حقيقت به معناي زن زدايي بوده است. درچنين ساختار مردسالارانه اي، مردان با تمرکزگرايي و انحصار همه جانبه قدرت، زمينه را براي مشارکت سياسي زنان محدود کرده و براي توليد و باز توليد نظامي‌که عامل اصلي تداوم حيات سياسي آنان بود از دانش‌هايي که در طول قرون متمادي توليد کرده‌اند، بهره جسته و همچنين در عرصه‌هاي فرهنگي و ايدئولوژيکي و اجتماعي براي توجيه، تثبيت و مشروعيت بخشيدن به نابرابري زن و مرد تلاش کرده‌اند(رباني،40:1389).
همچنين از ديگر موانع سياسي موجود بر سر راه مشارکت سياسي زنان، مي‌توان از نبود فعاليت‌هاي مداوم دموکراتيک، عدم آشنايي برخي از مسئولين با خواسته‌ها و نگرش زنان و عدم وجود فضاي مناسب در متن جامعه به منظور انجام فعاليت سياسي و اجتماعي نام برد(زنجاني زاده، 103:1383). در موانع سياسي که بر سر راه مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب وجود داشته است، مي‌توان از عدم حضور زنان در احزاب و تشکلات خاص آنان نيز ياد نمود. بدين معنا زماني که زنان در احزاب مشارکت مي جويند از طريق حزب خود با برنامه ساير کانديدا آشنايي پيدا مي‌کنند و از طريق حزب خويش برنامه‌هاي حزب خود را نيز تبليغ مي‌کنند. متأسفانه يکي از مشکلاتي که در اين خصوص وجود دارد اين است که بسياري از احزاب سياسي که زنان در آنها حضور داشته‌اند مقطعي و زود گذر هستند و به جاي ضابطه گرايي و برقراري ارتباط مناسب با ساير نهادها و سازمان‌هاي سياسي، به دنبال برقراري روابط و مناسبات شخصي اند. بسياري از احزابي که نيز راه گشاي حضور سياسي زنان در ايران پس از انقلاب بوده‌اند، باز به دليل حاکم بودن فرهنگ پدرسالاري بر جامعه ايران پس از انقلاب نتوانسته‌اند فعاليت خود را در سطح وسيع ادامه دهند. بنابراين فرهنگ پدرسالاري آنقدر بر روح جامعه ايراني سايه افکنده که در اکثر موانع مي‌توان رد پاي آن را جستجو کرد.
يکي ديگر از موانع موجود بر راه مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب، اين است که زنان ايراني داراي ارتباط سازماني کمتر از مردان ايراني هستند. يعني زنان معمولاً در فعاليت‌هاي شرکت مي‌کنند که از سنخ عضويت در سازمان‌هاي زنان و کارهاي زنانه است و رابطه کمتري با سياست دارد. متأسفانه امروزه به دليل موانع سياسي موجود، حضور زنان در عرصه سياست محدود به دوران انتخابات شده است. به گونه‌اي که زنان ترغيب به شرکت در انتخابات شده‌اند و علاقه بيشتري در تعيين سرنوشت سياسي خويش پيدا کرده‌اند لذا همچنان حضور آنان در رده‌هاي بالاي سياست و مجلس شوراي ملي و ساير ارگان‌هاي سياسي بسيار محدود مي‌باشد. از آن جايي که دوره‌هاي انتخابات نيز 4 ساله مي‌باشد، همين مسئله باعث مي‌شود که زنان حضور مداومي‌در امر سياست نداشته باشند.
4-2-1-2 موانع اقتصادي:
بر اساس آمار ارائه شده در خصوص ميزان درآمد زنان در طول يک سال، آنچه به وضوح قابل مشاهده است نابرابري بسيار زياد در نسبت درآمدهاي بين زنان و مردان در ايران پس از انقلاب مي‌باشد. پايين بودن ميزان حضور زنان در مشاغل(مثلاً حضور زنان در مشاغل تخصصي و فني حدود(6/24) درصد مي‌باشد و اين که يک چهارم از اين گونه مشاغل در اختيار زنان است) نيز يکي ديگر از موانع حضور و فعاليت زنان در عرصه سياست و اجتماع است. هرچند دلائل اين نابرابري ناشي از فرهنگ مردسالارانه حاکم بر جامعه ايران پس از انقلاب مي‌باشد؛ لذا ناپسند شمردن حضور زنان در فعاليت‌هاي خارج از منزل در فرهنگ عوام نيز آن را باعث شده است. تمامي اين دلايل، دست حاکمان سياسي را براي اعمال محدوديت در خصوص حضور و فعاليت زنان در جامعه باز گذاشته است.
تمامي اين دلايل، باعث وابستگي زنان به مردان در زمينه اقتصادي مي‌شود و آنان را براي حفظ و ادامه زندگي مجبور به فرمانبرداري از مردان جامعه خود مي‌کند. بدين گونه وابستگي اقتصادي زن به مرد که نشأت گرفته از جو مردسالاري است، در کاهش مشارکت سياسي زنان نيز بسيار مؤثر واقع گرديده است. در واقع مي‌توان گفت که توسعه سياسي در گرو توسعه اقتصادي مي‌باشد. تا زماني که طرز تفکر جامعه ايراني اين است که زنان بايد بيشتر به امور خانه داري و شوهرداري بپردازند زمينه حضور زنان در عرصه اقتصادي و به تبع آن عرصه سياسي به وجود نمي آيد. هرچند در سال‌هاي اخير به دليل تحريم‌هاي اقتصادي و شرايط بد اقتصادي حاکم بر جامعه، شاهد حضور بيشتر زنان در مشاغل دولتي و خصوصي بوده ايم؛ لذا جامعه ما زماني يک جامعه دموکراتيک محسوب مي‌گردد که حتي در شرايط ايده آل اقتصادي، خود مردان زنان خويش را به حضور در جامعه و خصوصاً در عرصه سياست تشويق نمايند (پيشگاهي فرد،37:1389).
4-2-1-3 موانع اجتماعي:
از ميان موانع اجتماعي مي‌توان به موارد زير اشاره نمود:
– تفاوت فرآيند اجتماعي شدن بين دو جنس که در نتيجه تفاوت رفتار، همچون ترس زنان از صحبت کردن و اعمال نظر در مجامع عمومي و نداشتن اعتماد به نفس را به همراه مي آورد.
– پيش داوري‌ها و مخالفت خانواده و تصوير منفي زناني که اهل سياست نيستند و کنترل اجتماعي اطرافيان که شرکت زنان در جوامع ملي و محلي را دشوار مي سازد.
– فقدان رسانه‌هاي گروهي و جمعي مسئوليت پذير و هوادار توسعه کلان ومشارکت همه جانبه.
– سطح پايين آگاهي زنان و فقدان ابزارهاي مناسب در سطح جامعه. به عنوان مثال: تشکل‌ها و انجمن‌هاي خود جوش زنانه از ديگر مشکلات و موانع در راه مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب است(زنجاني زاده،103:1383)
4-2-1-4 موانع حقوقي:
آنچه از بررسي قوانين مربوط به حقوق سياسي زنان در ايران پس از انقلاب بر مي آيد، اين است که زنان با اندک موانع قانوني در امر مشارکت، تنها در سطح نخبه و مديريت سياسي کشور به طور مستقيم مواجه هستند. از جمله موانع حقوقي مي‌توان به محروميت زنان از نيل به برخي مشاغل و ديگري سياسي بودن مقوله حقوق زنان اشاره کرد:
1- محروميت زنان از نيل به برخي مشاغل: علي رغم به رسميت شناخته شدن حقوق زنان در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همچنان زنان از ورود به برخي از مشاغل منع شده‌اند که در زير به آنها اشاره‌اي خواهيم داشت:
– زنان نمي‌توانند رهبر يا عضو شوراي رهبري گردند.
– تاکنون هيچ زني به عضويت شوراي نگهبان و يا مجمع تشخيص مصلحت نظام در نيامده است. هرچند که قانون صراحتاً آنان را محروم نکرده است.
– رياست جمهوري خاص مردان است و به زنان چنين حقي داده نشده است. اصل 115 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در شرايط رئيس جمهور مقرر مي‌دارد که” رئيس جمهور، بايد از ميان رجال مذهبي و سياسي واجد شرايط انتخاب گردد”.
بنابراين منع قانوني در احراز برخي مشاغل عمومي منجر به کاهش مشارکت سياسي زنان در سطح نخبگان گرديده است.
2- سياسي بودن مقوله حقوق زنان: مهر انگيز کار در کتاب مشارکت سياسي زنان، در اين خصوص بيان مي‌کند : “حقوق زن در جهان سوم، در عرصه جابه جايي قدرت، داراي حساسيت اجتماعي است. چنانچه گروه‌هاي سياسي توجه به خواسته‌هاي زنان در امر حقوق اجتماعي را به قصد تسلط بر اهرم‌هاي تبليغ سياسي به کار گيرند، به احتمال قوي توده‌هاي بي شکل زنان را تسخير مي‌کنند و حتي مباني فکري و اعتقادي خود را که ممکن است ارتجاعي هم باشد تا مدت‌ها از نظر‌ها پنهان مي سازند. بنابراين موضوع حقوق زن در جوامع امروزي از همه حيث سياسي است که هر کدام به نوعي مانعي براي مشارکت سياسي زنان مي‌باشند”(کار،50:1380-49).
4-2-1-5 موانع فرهنگي:
در کنار موانع ذکر شده که در ذيل موانع ساختاري قرار داشتند همچنين مي‌توان از منظري فرهنگي به مسأله موانع مشارکت سياسي زنان پرداخت. بدين معنا که يکي از عامل‌هاي کم رنگ بودن حضور زنان در سياست، بخاطر تداوم سنت و آداب مردسالارانه‌اي است که در ايران قبل از انقلاب وجود داشته و همچنان در ايران پس از انقلاب نيز قابل مشاهده مي‌باشد. ريشه اصلي اين مانع را بايد در امر جامعه پذيري سياسي افراد جستجو کرد چرا که مهم ترين دوران براي جامعه پذيري سياسي، دوران کودکي و نوجواني است. دختران از سنين کودکي و سپس نوجواني در معرض رفتارهاي تبعيض آميز نهادهاي جامعه پذيري قرار مي‌گيرند. در واقع نهادهاي اوليه همچون خانواده و مدرسه در دروني کردن فرهنگ پدرسالاري تاٌثير بسزايي دارند . دختران از سنين پايين مي آموزند که آنان براي انجام کارهاي مردانه و حضور در عرصه‌هاي عمومي جامعه خلق نشده‌اند و سياست بيشتر حرفه‌اي مردانه است.
در کنار اين عامل روشن نبودن سياست دولت و نقش آن در توسعه انساني و فرهنگي از ديگر موانع به حساب مي آيد. از طرف ديگر کشور ما در جنبش‌هاي مربوط به زنان، سهم زيادي نداشته است و تنها بارقه‌اي از اين تحولات و آن هم به گونه‌اي ناقص و با برداشت‌هاي اشتباه از اهداف اوليه، اين جنبش‌ها را درک کرده که همين امر موجب شکل گيري موضع خصمانه جامعه و هيأت حاکمه ايران در ادوار مختلف گشته است. در ضمن بايد ياد آور شد که خود زنان داراي رفتار‌هاي سياسي ويژه‌اي هستند که تأمل برانگيز است.
در اين رابطه مي‌توان به نکات زير توجه نمود:
– نگرش زنان نسبت به سياست چندان خوشبينانه نيست و بيش تر آن را حرفه‌اي مردانه تلقي مي‌کنند.
– مشارکت سياسي زنان در احزاب به مراتب کمتر از مردان است که خود اين مساٌله مي‌تواند نتيجه بي توجهي و آگاهي کم آنان از مسائل سياسي باشد.
– سنت گرايي و محافظه کاري زنان.
– زنان با توجه به ماهيت جسماني و روحي از درگير شدن در کارهايي که آميخته با خشونت و اضطراب است دوري مي جويند(شاهسون،165:1380).
در ذيل مطالب گفته شده بايد اشاره شود که، زمينه‌هاي تاريخي و فرهنگي که همواره دوري زنان از سياست را فراهم کرده‌اند، همچنين وظايف زنان از جمله بقاي نسل و اداره امور خانه، آنان را از محيط اجتماعي که زمينه ساز مشارکت سياسي است دور مي‌کند.
4-2-2 موانع غير ساختاري:
در ذيل موانع غير ساختاري مي‌توان از ويژگي‌هاي رواني و شخصيتي زنان نيز ياد کرد که به نوبه خود معلول فرهنگ و جامعه پذيري سياسي است. عامل رواني- شخصيتي در ابعاد زير قابل جستجو هستند.
– زنان در مقايسه با مردان احساس اعتماد و توافق بيشتري نسبت به رهبران سياسي دارند، لذا در سياست محافظه کارتر از مردان عمل مي‌کنند.
– زنان براي فعاليت‌هاي سياسي انگيزه لازم را ندارند و در صورتي به مشارکت سياسي مي پردازند که منافع آن را بيش از زيانش تشخيص دهند.
– زنان کمتر از مردان به خشونت گرايش دارند. در حالي که سياست به معناي رايج آن، ارتباط تنگاتنگي با قدرت به مفهوم مادي آن و خشونت به ويژه در سطح بين الملل دارد.
– نداشتن اعتماد به نفس، که مانع از درگيري فعالانه زنان در فعاليت‌هاي اجتماعي و به ويژه در فعاليت‌هاي سياسي آنان مي‌شود که معمولاً چنين باوري از طريق خانواده، مدرسه و رسانه‌ها و … به زنان جامعه ما القا مي‌شود.
– در نهايت احساس بي قدرتي در تأثير گذاري سياسي توسط زنان(چابکين،109:1383-108)
در کنار عوامل ذکر شده، باید گفته شود که در واقع، زمينه‌هاي روان شناختي مشارکت سياسي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع تساهل، چنين، کلي، بيشتر Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زنان و دختران