دانلود پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، تجارت آزاد، سازمان تجارت جهاني

دانلود پایان نامه ارشد

بينالمللي را طلب ميکند؛ (کوک و پاتريک، 1377، 179) چراکه وقتي ساختارهاي اداري و نهادي ضعيف باشند، توان ادارهي اين اهداف مشترک، وجود نخواهد داشت. بنابراين براي تحقق همزمان آنها، دولت ملي بايد معيارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي خود را تا آنجا که ممکن است با نظام بينالملل هماهنگ کرده و بهگونهاي دموکراتيک عمل کند.
يعني همانطور که دکتر حميد زنگنه، استاد اقتصاد بينالملل دانشگاه وايدنر آمريکا، معتقد است: “براي پيوستن به روند جهاني شدن، دولت ابتدا بايد رشد و توسعه داخلي را برقرار و زيربناهاي لازم را پديد آورد و از جهاني سازي بهصورت آرام آرام براي گسترش اين رشد و توسعه بهره ببرد.”216 (زنگنه، 1383، 170) در اين صورت، کشورها نه تنها با اطلاع و کنترل خود در جهاني سازي ادغام ميشود؛ بلکه تا حد امکان از کمک دولتهاي غني و صنعتي براي رسيدن به توسعه، بهرهمند خواهد شد. شايد بتوان دليل کمک دولتهاي توسعهيافته را اين دانست که در پروسهي جهاني سازي، حتي کوچکترين دولتها هم نقش دارند و عدم توجه به آنها، مانع بزرگي در رسيدن به هدف نهايي خواهد بود.
البته بايد خاطرنشان کرد که هم تئوري جهاني سازي و هم طرح حق توسعه در عمل، نهتنها به اهداف مذکور نرسيدند؛ بلکه حتي برعکس باعث افزايش نابرابري و شکاف ميان کشورها نيز شدند.
بهطوريکه يکي از معمولترين ديدگاهها دربارهي يکپارچگي جهان درحالرشد مخصوصاً در کشورهاي درحالتوسعه اين است که جهاني سازي به افزايش نابرابري ميان کشورها مي‏انجامد. (مسعودنيا، 1383، 71) و اين امر تا آنجا ادامه دارد که صندوق بينالمللي پول در گزارش سال 2000 خود اظهار ميدارد؛ “جهاني سازي نابرابري بين ملتها را افزايش ميدهد و اشتغال و استانداردهاي زندگي را تهديد و پيشرفت اجتماعي را کند ميکند.” (IMF, 2000, 1) يعني جهاني سازي را مانعي در جهت رسيدن به حق توسعه در کشورها ميپندارد. اما بايد توجه کنيم با اينکه در عمل جنبههاي منفي بسياري از جهاني سازي عنوان شده است و کشورهاي جهان، عليالخصوص کشورهاي درحالرشد تمايل و ديد مثبتي به اين پروژه ندارند؛ اما نبايد تمرکز تئوري جهاني سازي را بر منابعي چون برابري اقتصادي، حقوق بشر و حقوق نيروي انساني، محيطزيست و رفاه اجتماعي که از عوامل و پيشزمينه هاي حق توسعه ميباشند، فراموش کرد.
در راستاي تصريح نزديکي اهداف جهاني سازي با حق توسعه، ميتوان به کميسيوني اشاره کرد که سازمان بينالمللي کار در سال 2001 براي بررسي ابعاد اجتماعي جهاني سازي باعنوان “کميسيون جهاني ابعاد اجتماعي جهاني سازي” تشکيل داد.217
اين کميسيون گزارشي باعنوان “جهاي سازي عادلانه: فرصت سازي براي همه” تهيه کرد که در آن به ضرورت الويت بخشيدن به نوعي جهاني سازي عادلانه و فراگير اشاره شده است. از ميان پيشنهاداتي که کميسيون براي عادلانه و فراگير ساختن جهاني سازي ارائه داد، ميتوان به تلاش براي تحقق اهداف هزارهي توسعه اشاره کرد. (بزرگي و صباغيان، 1384، 185-181) در واقع اين کميسيون نيز در تأکيد استدلال گفته شده، بهنوعي احترام به حق توسعه را ابزاري براي رسيدن به جهاني سازي برميشمارد.
در اين زمينه همچنين ميتوان به بيانيهي سانتياگو اشاره کرد که در پايان نشست سران کشورهاي قارهي آمريکا در ماه آوريل 1998 به امضاي رهبران 34 کشور شرکتکننده رسيده و در بخشي از آن، نتايج رسيدن به جهاني سازي را با نائل شدن به حق توسعه، يکي ميداند.
در اين بيانيه، اعلام شده که: “همگرايي اقتصادي، سرمايهگذاري و تجارت آزاد عوامل اصلي براي افزايش استانداردهاي زندگي، بهبود شرايط کار و محافظت بهتر از محيطزيست است. ما مطمئن هستيم که منطقه تجارت آزاد قارهي آمريکا رفاه مردم ما را بهبود خواهد بخشيد.” (بزرگي و صباغيان، 1384، 278) همان طور که اشاره شد، در اين بيانيه عواملي چون تجارت آزاد و همگرايي اقتصادي که از نتايج جهاني شدن ميباشند، در افزايش استانداردهاي زندگي و بهبود شرايط کار که از عوامل رسيدن به حق توسعه مي باشند، مؤثر شمرده شدهاند.
موضوع پيوستگي جهاني سازي و حق توسعه در گفتار دبيرکل اسبق سازمان ملل متحد، آقاي کوفي عنان نيز بهخوبي بيان شده است. از نظر او: ” ترکيب توسعهنيافتگي، جهاني سازي و تحولات سريع آن چالشهاي ويژهتري را بر حقوق بشر بينالمللي وارد ساخته است. بنابراين در دنبال کردن مباحثي چون حق توسعه، مشارکت در جهاني سازي و مديريت تغييرات، بايد توجه کرد که همگي اينها انگيزههايي در خدمت حقوق بشر باشند.” (Steiner and Altson, 2008, 735) بنابراين ميتوان گفت که در واقع اصول حقوق بشري، منجمله حق توسعه، بايد جزئي از جهاني سازي باشند و اين امر نه تنها در تحقق توسعه، بلکه در تسريع روند جهاني سازي هم مؤثر خواهد بود.
گفتار سوم: تئوري حاکم در عمل
با فروپاشي جهان دوم يعني جهان کمونيست و در نتيجه پايان يافتن جهان سوم، بسياري کسان پايان هرگونه تقسيم‏بندي جهان به شرق و غرب، شمال و جنوب و توسعه‏يافته و توسعه‏نيافته را جشن گرفتند؛ اما گونهي تازه‏اي از نابرابري‏ها و واگرايي فزاينده بين کشورهاي صنعتي و درحال توسعه از يک سو و در ميان خود کشورهاي درحالتوسعه از سوي ديگر در سايه فرآيند جهاني سازي پديد آمد. (مسعودنيا، 1383، 80-79)
شايد نتوان بهطور قطع مشخص کرد که کدام تئوري در عمل بيشتر بر روند روابط ميان کشورها و پيشرفت حق توسعه تأثير دارد؛ چراکه امروزه تقريباً در هر نقطهاي از جهان اين امر بسته به سطح توسعه يافتگي کشورها متفاوت ميباشد. کشورهاي عقبمانده که در پايينترين سطح از توسعه قرار دارند، هنوز هم در چالش تئوري سه جهان يا بهتر است گفته شود دو جهان شمال و جنوب قرار دارند و به ادغام شدن در تئوري جديدتر، يعني جهاني سازي، با ديدهي ترديد و اکراه مينگرند؛ هرچند که بهطور ناخودآگاه در آن درگيرند. کشورهاي ديگر نيز که در سطح بالاتري از توسعه هستند، به گمان خود در راه رسيدن به جهاني يگانهاند اما در واقع هنوز از قالب تقسيمبندي جهانها خارج نشدهاند.
در واقع حقيقت امر همانطور که آقاي اندرسون بيان ميکند، آن است که: “آثار فراگير فرآيند جهاني سازي در کشورهاي فقيرِ جنوب هم حداقل به همان اندازهي کشورهاي ثروتمندِ شمال مشاهده ميشود. اين کشورها از نهادهاي بينالمللي مثل سازمان تجارت جهاني نيز تأثير پذيرفته و بر آن تأثير ميگذارند.” (Anderson, 2001, 1)
در نظر مخالفينِ فرآيند جهاني سازي، که هنوز تئوري جهانها را حاکم ميدانند، اين پديده در دل خود داراي پارادوکس و تضاد است.
پرسشي که اين گروه مطرح مي‏کنند اين است که چگونه ممکن است دو جهان، يکي غني و ثروتمند و ديگري فقير و گرسنه در کنار هم زندگي کنند و هر دو لذت جهاني سازي جهان را ببرند؟! (سيدنوراني، 1379، 161) در واقع بايد بدانيم که تئوري جهاني سازي بدون در نظر گرفتن تئوري جهانها نميتواند روند مورد نظر خود را بپيمايد؛ چراکه براي رسيدن به آرمانها و اهدافش بايد با در نظر گرفتن توان اقتصادي و سطح توسعهي کشورها عمل کند و تنها در اين صورت است که يک پروژهي موفق خواهد بود. در اين راستا، در نشست توسعهي هزارهي ملل متحد، قرار بر اين شد که توسعهي جهان سوم، جهاني شود و جهاني سازي براي همهي مردم جهان باشد؛ و اظهار شد که تنها در اين صورت است که به حق توسعه نيز عمل ميشود.
از طرفي منتفع کردن همهي مردم در سه جهان از جهاني سازي، به مفهوم برداشتن گامهايي حتي براي مشارکت دادن آنهايي است که بهطور کامل از ترسيم سرنوشت آيندهي خود محروم شدهاند. (بزرگي و صباغيان، 1384، 180) يعني حتي آنهايي که همواره تحت استعمار بودند و اکنون جهان سوم محسوب ميشوند هم بايد در جهاني سازي سهيم باشند تا بتوانند به توسعه و سطح برابر با بقيهي جهان برسند و در عمل به تئوري سه جهان پايان دهند.
در رابطه با تأثير روند تئوري جهاني سازي و تئوري جهانها بر يکديگر دو ديدگاه وجود دارد؛ ديدگاه اول اين است که اگر جهاني سازي بخواهد به معناي واقعي که محو فاصلههاي زماني و مکاني و نزديکي جهانها برسد، باعث از ميان رفتن تئوري سه جهان ميشود؛ چراکه در اين راستا بايد همهي جهانها به يک اندازه توسعه يابند. در اين نگرش جهاني سازي موجب افزايش رشد در زمينهي اقتصادي و ديگر زمينههاا، به گونهاي که همهي کشورهاي جهان تقريباً به سطح برابري برسند، ميشود. براي مثال در نيم قرن اخير اکثر کشورهايي که سعي کردند در جهاني سازي ادغام نشوند و خود به تنهايي به رشد و توسعه دستيابند، دچار شکست شدهاند؛ ولي در عوض کشورهايي که از جهاني سازي استقبال کردند، بهمراتب عملکرد بهتري داشتهاند.
در ديدگاد دوم، جهاني سازي بهظاهر مرزها را درمينوردد، يعني بدون آنکه شکاف توسعه يافتگي را درنظر بگيرد؛ که در اين حالت نه تنها تئوري سه جهان را از بين نميبرد، بلکه بر فاصلهي ملل نيز افزوده ميشود.
براي مثال طبق گزارش صندوق بينالمللي پول: “به موازات پيشرفت روند جهاني سازي، شرايط زندگي (بهويژه وقتي با شاخصهاي گستردهتر رفاه و آرامش سنجيده شود) در تمامي کشورها بهطور چشمگيري بهبود يافته است. اما با وجود اين، بيشترين بهره از اين روند نصيب کشورهاي پيشرفته و تنها تعداد اندکي از کشورهاي درحالتوسعه شده است.” (IMF, 2000, 12) و اين خود بهنوعي افزايش فاصلهي جهانها را بهدنبال داشته است. به اين نوع جهاني سازي، “جهاني سازي نامتوازن”218 گويند.
فيدل کاسترو جهاني سازي نامتوازن را بدينصورت تشريح ميکند: “در اين جهاني سازي، درست است که ما همگي سوار بر کشتي واحد جهاني هستيم؛ ولي کشورهاي شمال در اين کشتي در کابين‏هاي مجهز و شيک اسکان دارند و کشورهاي درحالتوسعه را به اين کابين‏ها راهي نيست.” (سيدنوراني، 1379، 162) يعني با وجود جهاني سازي، کشورها در يک دنياي جهاني، در سطوح متفاوتي از توسعه بوده و هنوز هم شکاف جهانها وجود دارد. در اين ديدگاه، تئوري جهاني سازي و تئوري سه جهان با هم بر روابط بينالمللي حاکم هستند.
از ديگر مواردي که جهاني سازي به توسعهي تئوري سه جهان کمک کرده و ملتها را از توسعهاي که حق آنهاست، محروم و فاصلههاي جهانها را زيادتر ميکند، طبق نظر خانم سارا هميلتن؛ “تناوب کشورهاي توسعهيافته در رفتار با ملتهاي درحالتوسعه از طريق قراردادهاي تجارت آزاد است.” (Hamilton, 2008, 14) چراکه در اين قراردادها، معيار توسعهيافتگي و توان اقتصادي کشورها مورد توجه قرار نميگيرد و اغلب مزاياي زيادي براي طرف قويتر و عوامل منفي بسياري براي طرف ضعيف بهدنبال دارد.
همچنين برخي معتقدند با اينکه جهاني سازي در عمل هميشه بهعنوان راهي براي توسعهي استانداردهاي زندگي مشاهده ميشود، اما در واقع يک عامل اصلي در افزايش شکاف ميان ثروتمند و فقير و ايجاد فاصله بين جهانها ميباشد. (Hamilton, 2008, 14) زيرا کشورهاي درحالتوسعه يا توسعهنيافته به‏ دليل ضعف زير ساخت‏هاي اقتصادي و عدم‏ تجربهي نهادينه شدن الگوهاي بينالمللي براي رسيدن به حق توسعه‏ نه تنها در تشکيل و ايجاد پروسهي‏ جهاني سازي نقش يا تأثير چنداني ندارند، بلکه‏ بر مشارکت يا ادغام خود در اين فرآيند هم نميتوانند تسلط زيادي داشته باشند و در واقع اين گستردگي و پيچيدگي اين پديده است که آنها ملزم به پذيرش الزامات مشارکت در آن ميکند. در مقابل کشورهاي توسعهيافته با داشتن توانمنديهاي‏ ساختاري، اجتماعي، اقتصادي و سياسي، قادر خواهند بود بر روند شکلگيري جهاني سازي و همچنين ادغام خود در اين پديده، کنترل لازم را داشته باشند. در واقع بايد گفت اثر يکپارچه شدن جهان بر کشورهاي درحالتوسعه و کاهش شکاف توسعهيافتگي بين جهانها، بستگي به توانايي و سطح ادغام جهان سوميها در پروژهي جهاني سازي دارد و اثر جهاني سازي نه تنها بر سه جهان، بلکه حتي بر خود کشورهاي درحالتوسعه هم يکسان نمي‏باشد.
در آخر بايد خاطرنشان کنيم که اگرچه بهظاهر تئوري جهاني سازي، تئوري برتر، جديدتر و پيشرو در عمل ميباشد؛ اما اين امر بههيچوجه بهمعناي کنار رفتن يا فراموشي تئوري سه جهان نشده است و در واقع اين دوتئوري در کنار هم چالشهاي زيادي را براي

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه ارزش درک شده، انتخاب برند Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه عرضه و تقاضا، ارزش بازار، ارزش بازار سهام