دانلود پایان نامه ارشد با موضوع تساهل، چنين، کلي، بيشتر

دانلود پایان نامه ارشد

اعتمادي سياسي را باز توليد کرده‌اند. از طرفي رهبران سياسي که خود نيز پرورش يافته اين فرهنگ بوده‌اند در برطرف کردن اين بدگماني ناتوان بوده‌اند و بعضاً با استبداد خود به آن دامن زده‌اند.
4-1-3 سياست گريزي76:
همواره در همه جا يک سوم زنان به طور متوسط اعلام داشته‌اند که سياست به زندگي آنان ربطي ندارد. علاقه زنان تحصيل کرده در دانشگاه به سياست به‌اندازه متوسط علاقه مردان به سياست بوده است. به طور کلي ميزان علاقه زنان دانشگاه نرفته به سياست پايين تر از حد متوسط در ميان مردان دانشگاه نرفته مي‌باشد. همواره در اکثر مواقع، ميزان شرکت زنان در انتخابات کمتر از مردان بوده است. گرايش عمده پژوهش‌هايي که تا کنون در اين خصوص صورت گرفته در جهت اثبات اين نکته کلي است که زنان موجودات سياسي نيستند؛ بلکه بيشتر به مسايل زندگي شخصي و اجتماعي علاقه مندند. پيروي زنان از شوهران خود در زندگي سياسي، محافظه کاري و سنت گرايي آنها حاکي از اين گرايش کلي است(بشيريه،115:1376).
زنان نسبت به سياست، بيشتر ديدگاهي اخلاق گرايانه دارند تا واقع بينانه. بر اين اساس، از ديد آنان، سياست به مفهوم تعقيب منافع شخصي از طريق رقابت و ستيزه، مشغله‌اي مردانه تلقي مي‌شود. حال آن که، زنان به انگيزه اخلاقي رأي مي‌دهند نه از روي نفع جويي و جاه طلبي. از طرف ديگر، عضويت زنان در سازمان‌هاي سياسي نيز بسيار محدود است. نسبت اعضاي زن در سازمان‌هاي حزبي بين 10 تا 20 درصد کل اعضا بوده است. به علاوه اين نسبت در سطوح عالي زندگي حزبي کاهش مي يابد. همچنين وظايف زنان در درون احزاب بيشتر به مسايل فرهنگي و روابط عمومي محدود مي‌شود. نمايندگي زنان در پارلمان‌ها نيز بسيار محدود بوده است.
به طور کلي از اين مبحث اين نتيجه حاصل مي‌شود که زنان کمتر از مردان به زندگي سياسي علاقه دارند و سطح دانش سياسي آنان پايين تر از مردان است و در وجوه مختلف زندگي سياسي مشارکت کمتري دارند. علت اين امر اغلب در نوع و شيوه جامعه پذيري و تعليم و تربيت زنان جستجو مي‌شود. در مجموع مي‌توان گفت نوع جامعه پذيري زنان و الگوي رفتار سياسي آنان منجر به دوري آنان از عرصه سياست شده که به نوعي در بحث مشارکت سياسي، حالت مشارکت تبعي را براي زنان ايجاد مي‌کند و آنان براي ورود به عرصه‌هاي سياسي و مديريتي جامعه، القا کننده اين نوع از مشارکت سياسي خواهند بود چرا که محافظه کاري، عطوفت و ترحم زنانه بيشتر به سمت حالتي از تبعيت و فرمانبري سير مي‌کند(بشيريه،120:1376-117).
4-1-4 توهم توطئه77:
اين نظريه بخش جدايي ناپذير جريان اصلي فرهنگ سياسي ما ايرانيان است که بر عرصه سياسي جامعه غلبه دارد. وجود چنين فضايي در ذهن، بيانگر اين واقعيت است که رويدادهاي خارجي يکي پس از ديگري رخ مي نمايد بدون آن که بتوان در آنها دخل و تصرف کرد. در فضاي چنين فرهنگي، حوادث و رويدادهاي خارجي به صورت توطئه‌اي از پيش طراحي شده و سازمان يافته فرض مي‌شوند که فرد در وقوع اين تحولات، هيچ نقش تعيين کننده‌اي براي خود قائل نيست بلکه اراده خود را دستخوش حوادث مي‌داند. سطحي نگري، کج فهمي و سوء ظن شديد از ويژگي‌هاي اساسي توهم توطئه است.
فکر توطئه در فرهنگ سياسي ما ناشي از دودسته علل تاريخي و رواني است. اگرچه علل تاريخي(منظور سابقه استعمار در کشور ايران که همچنان بر ذهن هر ايراني سنگيني مي‌کند) بر علل رواني مقدمند و علل رواني جوهره و مايه خود را از علل تاريخي گرفته‌اند(رزاقي،207:1375).
از ديگر علل بروز چنين فکري در جامعه ايران مي‌توان شخصي بودن سياست و غير شفاف بودن آن باشد. همچنين اين که فرهنگ سياسي ايران، تساهل فکري و تحمل عقايد ديگران را ارج نگذاشته است. پيامد تمامي اين موارد اين است که ايرانيان در هر مقامي‌که باشند به جاي تحليل علمي و عيني قضايا و ريشه يابي آنها براي فهم دقيق تر بر اساس اسلوب علمي‌به دنبال وارد کردن نيروي خارج از اراده ايرانيان براي بررسي تحولات سياسي هستند. وجود چنين مؤلفه‌اي در فرهنگ سياسي ايران پس از انقلاب، سبب مسموم شدن فضاي سياسي رقابت شده است. در چنين جوي امکان مشارکت سياسي زنان در سطح توده هم وجود ندارد چه رسد به سطح نخبگان چرا که زنان بيشتر امور سياسي را خارج از اراده خود مي‌دانند. لازم به ذکر است که در فرهنگ سياسي مشارکت جويانه اين گونه طرز تفکر ديگر جايي ندارد اما از آنجايي که جامعه ايران امروز در وضعيت گذار به سر مي‌برد، ما همچنان شاهد پر رنگ بودن برخي از مؤلفه‌هاي فرهنگ سياسي تبعي در ايران پس از انقلاب بوده ايم که يکي از آنها همان توهم توطئه است. در واقع منظور اصلي ما اين است که زنان و مردان در ايران پس از انقلاب، تحت تأثير اين مؤلفه، کم و بيش قدرت تحليل و ريشه يابي علمي را ندارند و سعي مي‌کنند براي مشکلات خويش دلايل بيروني بياورند.
4-1-5 خشونت سياسي78:
در فرهنگ سياسي ايران، متأسفانه خشونت جاي مهمي را اشغال کرده است. در واقع فرهنگ سياسي ايران روي دو ستون نهاده شده است. يکي نرمش و مدارا است که اين ستون ميراث انديشه سياسي ايرانشهري است که به‌انديشه سياسي پس از اسلام رسيده است و ديگري قهر و خشم است(عنايت،32:1373). در انديشه ايراني همواره تلاش بر اين بوده که توازن ميان اين دو حفظ شود ولي به نظر مي رسد که در عمل دولتمردان خواسته يا ناخواسته خشونت را بيشتر در دستور کار خود قرار داده‌اند و ابزارهاي خشونت را براي دست يابي به اهداف سياسي به کار گرفته يا تهديد به کاربرد آن کرده‌اند(اميني،284:1390-283). به طور کلي خشونت سياسي به معناي به کارگيري يا تهديد به استفاده از ابزارهاي خشن جهت دستيابي به اهداف خويش، در قالب يا خارج از چارچوب نظم سياسي است. خشونت سياسي به عنوان شيوه‌اي براي بيان نارضايتي اجتماعي و سياسي به کار برده مي‌شود. در عرصه خشونت سياسي، گرو ههاي اجتماعي انحصار حکومت را در کاربرد زور به چالش فرا مي‌خوانند(رزاقي،210:1375-209).
به لحاظ روان شناختي، روحيه زنان با خشونت عجين نيست در عوض مردان گرايش بيشتري به کاربرد خشونت و کشمکش دارند. به طور کلي در جامعه‌اي که تساهل وجود نداشته باشد خواهي نخواهي خشونت کاربرد پيدا خواهد کرد. خشونت خود به عنوان يکي ديگر از مؤلفه‌هاي فرهنگ سياسي تبعي مانع مشارکت سياسي زنان خواهد بود.خشونت عليه زنان به معناي هر رفتار خشن وابسته به جنسيت است که موجب آسيب شود يا با احتمال آسيب جسمي- رواني و رنج زنان همراه گردد و عوامل ايجاد کننده آن مي‌تواند خانواده، مجامع عمومي و دولت باشد.
4-1-6 عدم تساهل و سعه صدر79:
عدم تساهل و فقدان سعه صدر در فرهنگ سياسي ايران، جايگاه ويژه‌اي دارد. به دليل حاکميت چنين نگرشي، فرهنگ سياسي ما همواره فرهنگ استبدادي بوده است(اميني،282:1390).
مفهوم تساهل يا سعه صدر عبارت است از بردباري انسان در قبال چيزي که نسبت بدان گرايش منفي دارد. به طور کلي ميان تساهل و بي تفاوتي بايد تمايز قائل شد. در تساهل بايد ميل اصلي به مخالفت و مقاومت وجود داشته باشد اما ناديده گرفته شود. به اين معنا، تساهل عملي عقلاني و مبتني بر خود داري است. در حالي که در بي تفاوتي، ميل اوليه به مخالفت وجود ندارد. عامل تساهل در يک جامعه مي‌تواند فرد، گروه اجتماعي، مذهب يا خود حکومت باشد. در واقع عدم تساهل و نبود سعه صدر نوعي جزم انديشي و جمود فکري است. وجود عدم تساهل در فرهنگ سياسي ايران معاصر، سبب گشته تا در طرح انديشه‌ها و نقادي فرهنگ سياسي گذشته ناکام بمانيم و به عبارتي عدم تساهل، منجر به عقب افتادگي و انحطاط فرهنگي جامعه ايران شده است و اين که تحت تأثير آن، در رفتار نخبگان سياسي و به تبع آن اکثر اعضاي جامعه اعمال خشونت و سرعت در انتقام جايگزين مدارا شده است(آل غفور،55:1380).
گفته شده است که هر فرهنگي که نتواند در مباني خود بيانديشد و در آن تجديد نظر کند لاجرم تمدني ديگر، مباني نظري خود را بر او تحميل خواهد نمود و اين همان چيزي است که اکنون بر ما حادث شده است. هر تمدني زائيده طرح انديشه‌ها و واکنش در برابر توان آزمايي‌ها و تهديدات است و با نيروي عقل نقاد است که به رونق و شکوفايي مي رسد(رزاقي،208:1375).
در ايران پس از انقلاب، تحت تأثير چنين خصوصيتي احساس مسئوليت، انصاف در قضاوت‌هاي فردي و جمعي و اعتدال در جامعه دچار مشکل شده است. از طرف ديگر، به دليل حاکم بودن فرهنگ مردسالاري بر حوزه‌هاي مختلف جامعه از جمله حوزه سياست، تساهل کافي نسبت به آرا و نظريات سياسي بسياري از شهروندان از جمله زنان به کار برده نشده است که اين عامل خود مانعي بر راه مشارکت گسترده زنان در امر سياست گرديده است. در اين خصوص، همچنين لازم به ذکر است که در ايران پس از انقلاب به دليل حاکم بودن چنين جوي بر جامعه، مطالبات سياسي زنان انباشته گشته و دولت‌هاي حاکم سعي چنداني در پاسخ دادن به اين مطالبات نداشته‌اند.
در دوران رياست جمهوري خاتمي، وي تا حدودي سعي در پاسخ دادن به خواسته‌هاي سياسي زنان داشته و در خصوص حضور زنان چه در عرصه‌هاي عمومي و چه در عرصه‌هاي سياسي جامعه، شاهد افزايش حضور زنان در اين دوره بوده ايم. براي مثال تعداد زنان در مجلس شوراي اسلامي‌در طي سال‌هاي رياست جمهوري وي در قياس با دوران پيشين افزايش يافته است؛ چرا که تعداد زنان در دوره اول مجلس شوراي اسلامي‌در سال(1358) از 270 نفر نماينده، 2 نفر زن بوده و در دوره دوم در سال(1362) از 270 نفر نماينده، 4 نفر زن بوده و همچنين در دوران سوم در سال (1366) باز همان 4 نفر بوده و در دور چهارم نيز در سال (1370)، 9 نفر بوده است اما به ترتيب در دوره‌هاي پنجم و ششم مجلس در سال‌هاي( 1374) و (1379) تعداد زنان به 13 و 11 نفر افزايش يافته است(کار،144:1390).
شايد دولت‌هاي بعدي هم سعي در پاسخ دادن به مطالبات سياسي زنان نموده‌اند ليکن به دليل نگرش خاصي که برخي از سياست مداران نسبت به زن و توانايي‌هاي او داشته‌اند، مانع از عملي نمودن خواسته‌هاي زنان در جهت حضور هر چه پر رنگ تر آنان در عرصه سياست گشته است. بر همين اساس زنان نيز از هر فرصتي که به دست آيد استفاده مي‌کنند و به حکام و نخبگان حکومتي واکنش نشان خواهند داد. از ديگر چالش‌هاي موجود در فرهنگ سياسي ايران پس از انقلاب که ساختارهاي سياسي سعي در تشديد آنها داشته‌اند مي‌توان به موارد زير اشاره نمود:
فقدان تجربه و تمرين مردم سالاري، تراکم قدرت، مقطعي و زود گذر بودن جريان‌هاي سياسي، تفکيک ناقص قوا،ساختار قانوني و ضعف نظام حقوقي، شخصيت پرستي، نسبت سنجي در امور، عدم تناسب کمي و کيفي جريان‌هاي سياسي با نيازهاي يک نظام ديني، دنباله روي از الگوهاي غربي و حاکميت افکار وارداتي و برخي جريان‌هاي سياسي، ضعف تعهد و مسئوليت در قبال فرهنگ سياسي کشور و انقلاب و …(وثوقي،24:1389).
علي رغم مطالب ذکر شده در خصوص فرهنگ سياسي ايران معاصر، لازم است قيد گردد که فرهنگ سياسي ايرانيان مشحون از قطب‌هاي متضادي است که نمي‌توان در يک تحليل يک سويه از آن به بهانه ديدي انتقادي، تأکيدي افراطي بر برخي جنبه‌ها و جلوه‌هاي فرهنگي در ايران، نمود و جنبه‌هاي مثبت را ناديده گرفت و يا برخي ويژگي‌ها را رسوخ يافته در وجوه زندگي ايرانيان ناميد(عيوضي،22:1385-20).
در خصوص موانع مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب، نمي‌توان صرفاً از منظري تک بعدي (منظور همان فرهنگ سياسي تبعي است) به مسأله نگريست. با وجود آن که مفروض اين رساله آن است که فرهنگ سياسي تبعي در ايران پس از انقلاب، مهم ترين مانع در رسيدن زنان به مشارکت سياسي رقابتي بوده است ليکن موانع ديگري در اين خصوص وجود دارند که در زير به آنها خواهيم پرداخت.
4-2 ساير موانع موجود بر راه مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب:
موانع ساختاري80 و غير ساختاري81:
روي هم رفته مي‌توان موانعي را که بر سر راه مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب وجود داشته را در ذيل دو دسته از موانع ساختاري و غير ساختاري بررسي کرد. موانع ساختاري آن دسته از موانعي هستند که ريشه آنها را مي‌توان در خود ساختارها جستجو کرد در حالي که ريشه موانع غير ساختاري را

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع انقلاب مشروطه، اعتماد متقابل، ساختار قدرت، دولت مطلقه Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع حقوق زنان، شرکت در انتخابات، صاحب نظران