دانلود پایان نامه ارشد با موضوع بلوک شرق و غرب، جنبش عدم تعهد، حقوق بشر

دانلود پایان نامه ارشد

کشورهاي پيشرفتهي صنعتي در قسمتهاي شمالي کرهي زمين و اکثر کشورهاي توسعهنيافته جهان در نواحي جنوبيتر کرهي زمين واقع شدهاند. اما در تقسيم دنيا به دو نقطهي فقير و غني، بايد دانست که اين طبيعت نيست بلکه بشر است که موجب چنين تقسيمي شده است.
2- مباني نظري تئوري جهاني سازي
جهاني سازي واقعيتي است که امروزه توجه بسياري از انديشمندان را به خود جلب کرده است؛ چراکه پديدهاي در حال وقوع ميباشد؛ از اينرو فهم درست اين فرآيند، تنها راه مطمئن جهت مقابله يا همراهي با آن ميباشد. البته از آنجا که فرآيندهايي که بر مبناي آن مردم جهان بهصورت يک جامعه جهاني درميآيند، گوناگون است؛ بديهي است که برداشت‏ها از مفهوم جهاني سازي متنوع باشد. از اينرو در اين قسمت مکاتب مرتبط با جهاني سازي و نظريات گوناگون انديشمندان در اين زمينه را برميشماريم.
در حالت کلي سه مکتب فکري در رابطه با تئوري جهاني سازي مطرح ميباشد؛ که عبارتند از:
1) رئاليسم: طرفدار نظام سرمايه‏داري است و دخالت دولت را جهت حفظ منافعِ ملي لازم مي‏داند.
2) ليبراليسم: با اعتقاد به محدود کردن نقش دولت، با جهاني سازي سنخيت دارد. ليبرال‏ها معتقدند جهاني سازي مي‏تواند فرصت‏هاي بيشتري را جهت رشد اقتصادي و توسعه اجتماعي، سياسي فراهم آورد.
3) ساختارگرايان تاريخي187: جهاني شدن را با اهميت فرض مي‏کنند اما آثار آن را بسيار منفي ميدانند و بيش از رئاليست‏ها و ليبرال‏ها بر نابرابري شمال و جنوب تأکيد ميکنند.
در راستاي تبيين مفهوم نظري جهاني سازي، از آنجا که مفهومي گسترده در سطح بينالمللي ميباشد و انديشمندان زيادي در رابطه با آن نظرات سودمند و در عين حال متنوعي را اظهار داشتهاند؛ لازم است براي آشنايي بيشتر از مبناي نظري تئوري جهاني سازي، عقايد برخي از بزرگترين صاحبنظران اين رشته که اندرو جونز188 در کتاب خود از آنها با عنوان “متفکران کليدي”189 تئوري جهاني سازي ياد ميکند، را بررسي نماييم.
ديويد هلد و مک گرو، جهاني سازي را: ” فرآيندي که با تغيير شکل سازماندهي فاصلههاي روابط اجتماعي و تراکنش بر حسب وسعت و سرعت طي سرتاسر قارهها يا گردش بين منطقهاي همراه باشد” ميدانند. (Held and McGrew, 2003, 51)
رابرتسون جهاني سازي را بهعنوان “مفهومي که هم تراکم جهان و هم افزايش آگاهي جهاني در کل را منعکس ميکند” درنظر ميگيرد. (Robertson, 1994, 8)
شولت، جهاني شدن را “فرآيندي اجتماعي که با از ميان برداشتن مرزهاي جغرافيايي، بر تمام‏ روابط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي سايه‏ افکنده است و آگاهيها را افزايش مي‏دهد” ميداند. (Scholte, 2002, 6)
آنتوني گيدنز190 معتقد است: “جهاني سازي افزايش وسعت ارتباطات اجتماعي جهان و نزديکي مکانهاي دور به يکديگر است؛ به طوريکه اتفاقات محلي بهصورت اتفاقات ميليونها مايل دورتر، بهنظر رسد و برعکس.” (Jones, 2010, 40)
مانوئل کستلز191، جهاني سازي را “ظهور نوعي جامعهي شبکه‏اي مي‏داند که در ادامهي حرکت سرمايه‏داري، پهنهي اقتصاد جامعه را در بر مي‏گيرد.” (Jones, 2010, 69)
اريکسن معتقد است: “جهاني سازي يعني فاصلهها بيربط، وابسته و به کمترين اندازهي اهميت رسيدند.” (Erikson, 2007, 8)
مارتين آلبرو192 جهاني سازي را: “فرآيندي مي‏داند که همه مردمان جهان را در يک جامعهي فراگير جهاني به هم پيوند ميدهد.” (صداقت، 1379، 21)
ديويد هاروي193 معتقد است: “فرآيند جهاني سازي دربردارندهي مفهوم فشردگي زمان و مکان و فاصله هاست.” (Al-Rodhan , 2006, 9)
کارناجي194 جهاني سازي را: “مراحل يکپارچهسازي مردم، شرکتها و دولتها، تحريک جهان توسط تجارت بينالملل، سرمايهگذاري و کمک توسط اطلاعات و تکنولوژي” ميداند. (Boudreaux, 2008, 1)
جيم ميتلمن195 معتقد است: “جهاني سازي جنبههاي زمان و فاصلهي ارتباطات اجتماعي را متراکم مي کند.” (Steger, 2010, 15)
نوئل ريشتر196 جهاني سازي را: “شکل‏گيري شبکه‏اي فراگير مي‏پندارد که با پيدايش آن، اجتماعاتي که پيش از اين، دورافتاده بودند، در وابستگي متقابل و وحدت جهاني، ادغام ‏شوند.” (صداقت، 1379، 21)
لچنر با تعبيري زيبا بيان ميدارد که: “جهانيسازي فرآيندي است که در آن تعداد بيشتري مردم، از راههاي مختلف بيشتري، در ميان فواصل طولانيتر، بيشتر به يکديگر پيوند ميخورند.” (Lechner, 2009, 16)
به‏طورکلي بايد گفت جهاني سازي، به مجموعه فرآيندهايي اطلاق مي‏شود که بهموجب آن مرزهاي ملي کمرنگ شده و دولت‏ها بهيکديگر مرتبط و نزديک مي‏شوند و عواملي مثل گسترش سرمايه‏داري در سطح جهاني، وابستگي متقابل کشورها، تجارت جهاني، تبادل اطلاعات و تکنولوژي، حقوق بشر، زبان انگليسي، اينترنت و… از مباني اصلي آن هستند.
درمجموع مي‏توان اين مفاهيم نظري را از اصطلاح جهاني سازي، استنباط کرد: 1) بينالمللي شدن197 2) آمريکايي شدن198 3) بي‏سرزميني و فرا ناحيه‏اي شدن199 4) کنار زدن‏ و محو شدن مرزها200 5) يک نيروي منهدم کننده201 6) فراگير شدن و جهانگرايي202 7) آزادسازي203 8) يک فرآيند 9) يک عقيده 10) يک‏ پديده 11) يک مرحله 12) يک نظام 13) يک نفوذ 14) يک دوره 15) يک تصور 16) يک شبکه 17) يک جامعه 18) يک موقعيت و …
گفتار سوم: مباني عملي
1- مباني عملي تئوري سه جهان
در عمل نظريهي سه جهان پيشنهادي بود براي همکاري کشورهايي که به هيچيک از دو بلوک شرق و غرب وابسته نبودند. اين نظريه بهزودي بهگونهاي ديگري از طرف رهبران برخي کشورها نظير هند، اندونزي و مصر مطرح و درنهايت به تشکيل جنبش عدم تعهد منجر شد. البته بايد خاطرنشان کرد که خواست اين کشورها نبود که خود را در ردهي سوم جهان قرار دهند.
در مورد جهانهاي موردنظر تئوري سه جهان بايد گفت جهان اول در واقع همان کشورهاي صنعتي، ثروتمند، قدرتمند، پيشرفته با استانداردهاي بالاي زندگي ميباشند؛ جهان دوم- که همان کمونيسم شرق بود- از لحاظ ايدئولوژيکي ديگر وجود ندارد؛ و جهان سوم تعبيري منتقدانه است که شامل کشورهاي درحالتوسعه، فقير و غيرصنعتي با پيشينهي استعماري است که اکنون دستخوش فرآيند توسعه‏ي اقتصادي و اجتماعي هستند و از ويژگيهاي آنها، درآمد پايين، وابستگي به کشاورزي، ضعف در روابط تجاري خارجي، محروميت اجتماعي قشرهاي عمده‏ي جامعه و آزادي هاي محدود سياسي و مدني مي باشد. در اشاره به اين دسته از کشورها، برخي از تئوريسينها، مثل اندروگوندر فرانک204 و والتر رادني205، معتقدند: “بايد از عباراتي چون عقبمانده يا توسعهنيافته استفاده کرد تا نشان داده شود، فرآيندي که به موجب آن جنوب جهان پيشرفت نکرده، توسط امپرياليسم و سياستهاي استعمارگران کشورهاي ثروتمند، يعني جهان اول ايجاد شده است.”
بهطورکلي کشورهاي جهان سوم206 بهاندازهي کشورهاي OECD صنعتي و داراي تکنولوژي پيشرفته نيستند؛ و در نتيجه “کشور درحالتوسعه”207، عبارت متداولي است که در جامعهي علمي در اشاره به اين کشورها مورد استفاده قرار ميگيرد. همچنين عباراتي ازقبيل جنوب جهان، کشورهاي درحالتوسعه، کشورهاي کمتر توسعهيافته، کشورهاي کمتر توسعهيافتهي اقتصادي208، در محيط امروزي که عبارت کشورهاي جهان سوم، منسوخ و خفتآور شده، بيشتر معروف شدهاند. “عبارت ديگري که اخيراً براي اين دسته از کشورها مورد استفاده قرار مي گيرد، “جهان دو سوم” ميباشد؛ چراکه اين کشورها دو سوم از جهان را دربرميگيرند.”209
البته خانم هانا آرنت معتقد است: “با اينکه در عمل عبارت جهان سوم بهعنوان يک عبارت نادرست و منسوخ مورد انتقاد قرار گرفته است، با اينحال اين عبارت بهصورت يک عرف رايج براي مستعمره نشينهاي گذشته و بهعنوان طبقهي ديگر باقي مانده است.” (Arendt, 1972, 209)
امروزه در مجامع علمي، اصطلاح کشورهاي جنوب (در مقابل کشورهاي شمال) رواج بيشتري پيدا کرده و تقريباً جايگزين اصطلاح کشورهاي جهان سوم شده است و بهجز معاني ظاهري جغرافيايي آن، معاني اقتصادي، اجتماعي و سياسي آن را نيز به خود گرفته است. البته شايد يکي از دلايل از ميان رفتن اين اصطلاح، پيشرفت‌هاي چشمگيري باشد كه اغلب اين كشورها داشته‌اند و ديگر نمي‌توان اصطلاح جهان سوم را بر اين كشورها نهاد؛ و بايد اين كشورها را بهعنوان كشورهاي درحالرشد و درحالتوسعه در مقابل کشورهاي توسعهيافته و پيشرفته درنظر گرفت. از طرفي نيز پايان جنگ سرد و به‌خصوص پس از فروپاشي بلوك شرق يعني جاييکه به‌عنوان جهان دوم در نظر گرفته مي‌شد، كاربرد اين اصطلاح تا حدود زيادي بي‌معنا شده است. در مقابل منسوخ شدن اين اصطلاح، بالطبع اصطلاح جهان اول و جهان دوم نيز کمرنگتر شده و به جاي آن اصطلاح کشورهاي شمال جايگزين شده است.
بهطور کلي همانطور که دکتر ساعي در کتاب خود اشاره ميکنند: “از سال 1960 تا 1987 سرانهي توليد ناخالص ملي کشورهاي پيشرفته از 5519 دلار به 11392 دلار افزايش يافته است، در حاليکه توليد ناخالص ملي کشورهاي درحالتوسعه تنها از 372 دلار به 731 دلار افزايش يافته است.” (ساعي، 1384، ب، 61) يعني از بعد جنگ جهاني دوم و در پي اقدامات بينالمللي شکاف ميان کشورهاي ثروتمند و فقير نه تنها کاهش پيدا نکرده است، بلکه عميقتر شده و در حال شديدتر شدن نيز ميباشد و اين امر پيامد خوبي براي جامعه بينالمللي، عليالخصوص کشورهاي توسعهيافته را بهدنبال نخواهد داشت.
2- مباني عملي تئوري جهاني سازي
در عمل جهاني شدن، نشان دهندهي روندي است که تمامي ابعاد زندگي انسان عصر حاضر را تحت تأثير قرار داده است. مهمترين بعد جهاني شدن، بعد اقتصادي آن ميباشد که از ديدگاه حقوقي و سياسي به مفهوم درنظرگرفتن کمترين نقش براي حدود مرزهاي جغرافيايي کشورها عليالخصوص در فعاليتهاي اقتصادي از قبيل تجارت، سرمايهگذاري، توليد و نقل و انتقالات مالي است. در اذهان عمومي، جهاني شدن بهعنوان پديدهاي فراگير يک معناي مادي و اقتصادي دارد که در آن تجارت، آزاد لحاظ ميشود. (توسلي نائيني، 1384، 17-16)
بايد خاطرنشان کرد که جهانيسازي بهعنوان يک حرکت بدون توقف، حداقل 4 عنصر “پخش شدگي، وابستگي متقابل، سازماندهي و فرهنگ يا آگاهي جهاني” را با خود بههمراه دارد؛ (Lechner, 2009, 15) و ابعاد متفاوت آن در زمينههاي: “فرهنگي210، اکولوژيکي211، اقتصادي212، تکنولوژيکي213، جغرافيايي214، تاريخي، قانوني، سياسي215 و روانشناسي” ميباشد. (Scholte, 2005, 40) البته بايد در نظر داشت که در همهي ابعاد جهاني سازي، عواملي چون توسعه، تمرکز و سرعت روابط جهاني، نقش اصلي را ايفا ميکنند. (Osterhammel and Petersson, 2005, 5) پس براي دستيابي به عناصر و ابعاد مختلف جهاني سازي، وجود عامل توسعه ضرورت دارد.
در مورد جهاني‏شدن متداول در عمل، هنوز اجماع نظري وجود ندارد؛ اما ميتوان آن را به طورکلي، “تراکم زمان و مکان”، “کم‏رنگ شدن نقش مرزهاي جغرافيايي در فعاليتهاي انسان” و “افزايش روزافزون آگاهي بشر” در روابط فراملي و اقتصادي دانست.
در واقع جهاني‏شدن در عمل، باعث تضعيف دولت شده و فرضيهي دولتهاي حاکم و کشورهاي محدود به مرزهاي شناخته شده را به چالش مي‏کشد و فضاي سياسي تازه‏اي پديد مي‏آورد که دربرگيرندهي همه ي جهان است؛ (فروغينيا، 1383، 116) و بهدنبال آن، گروه‏هاي قومي و مدني، احزاب و شرکت‏هاي چند مليتي، بيشتر وارد عرصهي عمل شده و خصوصيسازي و سرمايه‏گذاري‏هاي بينالمللي، افزايش مي يابد. دراين زمينه ميتوان گفت جهاني سازي تأمين‏کنندهي ايدهي نظم نوين جهاني با ابعاد اقتصادي که بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و تک‏قطبي‏شدن جهان، آشکار شد، نيز ميباشد. بهعلاوه در طي اين فرآيند، واژهي بينالمللي، جايگزين کلمهي ملي شده و دولتهاي ملي بخشي از حاکميت خود را به نظام بينالمللي ميدهند؛ هرچند دولتها هنوز از لحاظ حقوقي مرجع نهايي تصميمگيري در قلمروي خود ميباشند اما اين وابستگي متقابل کشورهاست که بهعنوان يکي از مهمترين پيامدهاي جهاني سازي از اقتدار آنها ميکاهد.
بايد در نظر داشت در جهاني‏شدن متداول، بر ابعاد فرهنگي، اجتماعي و سياسي تأکيد کمتري ميشود؛ چراکه محور اصلي آن اقتصادي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سازمان ملل، حقوق بشر Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، فرهنگ و تمدن، سازمان ملل