دانلود پایان نامه ارشد با موضوع بزهکاری اطفال، شناخت درمانی، ناخودآگاه، طرحواره های ناسازگار

دانلود پایان نامه ارشد

احساس هایی اشاره داردکه بوسیلۀ طرحواره ها برانگیخته شده اند.برای مثال برخی ازبیماران «مرزی»گزارش می دهند برای اینکه درد غیر قابل تحملی که بوسیله طرحوارۀ اولیه شان برانگیخته شده است کاهش دهند مچ دست خود را می برند.
نوع سوم از اجتناب طرحواره،ا جتناب رفتاری است.اجتناب رفتاری به گرایش بیمار برای کناره گیری ازموقعیت ها یا شرایط واقعی زندگی اشاره داردکه ممکن است طرحواره های درد ناک را برانگیزد.دراغلب افراد، اجتناب رفتاری می تواند از طریق انزوای اجتماعی بیرون هراسی یا عدم توفیق دردستیابی به هرنوع شغل خلاق ویا پذیرش مسئولیت های خانواده بروز کند.
به طور خلاصه این سه نوع اجتناب طرحواره- شناختی، عاطفی، رفتاری به بیماراجازه می دهد از ناراحتی مرتبط با طرحواره های ناسازگار اولیه بگریزد. بااین وجوداجتناب هزینه هایی داردکه مهم ترین آنها عبارتنداز: الف)طرحواره ها ممکن است هرگز مورد سوال وچالش قرار نگیرند؛ ب)سد راه تجارب زندگی شوندکه می توانند نادرست بودن این طرحواره هاراثابت کنند( هریس و کرتن 2002).
بند سوم) جبران طرحواره
جبران طرحواره به جبران افراطیِ طرحواره های ناسازگار اولیه اشاره دارد. بسیاری ازبیماران، آن سبک رفتاری یا شناختی را برمی گزینندکه به نظر می رسدمتضادچیزی است که مابراساس آنچه درمورد طرحواره های اولیۀ بیماران می دانیم پیش بینی می کنیم. برای مثال، بعضی از بیمارانی که دردوران کودکی محرومیت هیجانی شدیدی را تجربه کرده اند دربزرگسالی به شیوه ای خود شیفته رفتار می کنند. این حس ظاهری سزاوار بودن، محرومیت نهفتۀ شخص را پنهان می کند.
جبران طرحواره اغلب تا حدی کار آمد است برای مثال به جای رفتاربه سبکی که حس محرومیت را تقویت می کند، برخی ازبیماران تلاش خودرابرای ارضای این نیازها بکار می گیرند.متاسفانه این تلاش ها اغلب نتیجۀ معکوس می دهد. بیماران خود شیفته ممکن است درنهایت ازدوستان، همسران وهمکاران خود بیگانه شوندودوباره به حالت محرومیت بازگردند.
بیماران ضدوابسته ممکن است دریافت هر گونه کمک از سوی دیگران را شدیدا رد کنندوبه گونه ای افراطی درپی خود واقعیت بخشی باشند.این گونه افراد حتی درصورت لزوم هم ازکسی سوال نمی پرسند.یا بیمارانی که طرحوارهً وابستگی/بی کفایتی دارند ممکن است هرانتقاددرستی را شدیدا رد کنندودرنتیجه خود راازمزیت بازخورد های سازنده محروم می کنند، درصورتی که این بازخورد هاممکن است به کفایت یا موفقیت بیشتری منجر شود.
فرایند های جبران طرحواره ممکن است بعنوان برخی از تلاش های موفق بیماربرای چالش با طرحواره هایش نیز مطرح شوند.متاسفانه جبران طرحواره ها تقریبا همیشه متضمن شکست دربازشناسی آسیب پذیری نهفته است؛درنتیجه اگر جبران طرحواره با شکست مواجه شود، درمان بدلیل عدم آمادگی بیماربرای تجربه مجدد هیجان های شدید به تعویق می افتد.علاوه براین رفتارهای طرحواره خاست که بصورت افراطی جبران میشوند، ممکن است حقوق دیگران را بصورت آشکارازیر پا بگذارندودرنهایت به پیامد های ناگوار درزندگی منجر شوند(جفری یانگ 1950).
بند چهارم) فنون شناختی طرحواره
درحال حاظر دوتکنیک برای شناسایی طرحواره ها وجود دارد1)استفاده از پیکان رو به پایین 2)مشاهدۀ درون مایه های مشترک فرد نسبت به خودش ودیگران. برای شناسایی باورها وطرحواره های بیماران می توان ازپرسشنامه باورهای فردی بک وپرسشنامۀ طرحوارۀیانگ استفاده کرد.
الف)پیکان رو به پایین:
بعضی از افکار منفی، درست ازآب درمی آیند. بیماری پیش بینی می کرد که درمهمانی طرد خواهد شد یا مورد بی اعتنایی بقیه قرار می گیرد. این فکر نوعی پیش گویی است اما احتمال دارد صحت پیداکند. جستجوی باورهای زیر بنایی ترس،به اوکمک می کند تا فکررا از درجۀ اعتبار ساقط کند. درمانگر درتکنیک روبه پایین، مدام درباره فکر یا واقعه از بیمار سوال می کند: اگر این فکر درست باشد، بعدش چه اتفاقی می افتد؟ یا اگر این واقعه رخ بدهد، جه معنایی برای شمادارد؟ هدف استفاده از این تکنیک شناسایی باورهای مرکزی است. همان باوری که هسته اصلی مشکلات محسوب می شود.
ب) انگیزه آفرینی برای تغییر طرحواره:
طرحواره ها ماهیتا دربرابرتغییر مقاومند. بیماران معمولا روش هایی رابکارمی گیرند تااین طرحواره ها تغییر نکنند مثل اجتناب شناختی وهیجانی، کمربند محافظتی جبران طرحواره واجتناب طرحواره (جفری یانگ،1950).
در روند شناسایی وفرمول بندی طرحواره رویکرد شناخت درمانی، ممکن است مقاومت دربرابر تغییر به اشکال مختلف بروزکند از جمله، ناتوانایی برای یادآوری خاطرات مهم، اجتناب ازادامۀ درمان عدم انجام تکالیف خانگی وچالش بادرمانگر. طرحواره ها خودتداوم بخش هستند و ممکن است تلاش برای اصلاح آنها کاری سخت وطاقت فرسا باشد. علاوه براین طرحواره ها سال هاست که از طریق پردازش اطلاعات انتخابی، تقویت وتایید شده اند. بعضی از بیمارن معتقدند اگر چه طرحواره هایشان حالتی دردناک وزیان بار دارند، اما باواقعیت همخوان هستند وتلاش برای اصلاح این باورهای بنیادین به معنی رها کردن راهبرد انطباقی است .بعضی از بیماران نیز معتقدند تلاش برای اصلاح طرحواره ،کاری درد ناک پایان ناپذیر است وهیچ فایده ای ندارد(شهامت و همکاران،1389).
درفرآیند به کارگیری این تکنیک، بهتر است از رویکرد ابهام زدایی استفاده کرد. به جای اینکه بیماران برداشت کنند که مادرحال سفر پر پیچ خم به نواحی تاریک و ناخودآگاه ذهن آنها هستیم وبه یاددرمان های ترسناک روان کاوی بیفتند، شناخت درمانگر رویکردی صادقانه اتخاذ می کند. شناخت درمانگر با طرحواره ها نیز همانند سایر افکار برخورد خواهد کرد : یعنی می توانیم آنها را با کمک بیمار بشناسیم ودر معرض واقعیت آزمایی قراردهیم.طرحواره ها می توانندبه طورموقت با باورهای جایگزین جابه جاشوند،به گونه ای که بتوانیم آن ها رادربافتار زندگی واقعی بیمارن آزمون کنیم . با این حال،برای انجام چنین کاری،بابد دربارۀ انگیزة بیماربرای تغییرطرحواره به بحث وتبادل نظر پرداخت. در این مرحله می توان چنین اقداماتی انجام داد:توضیح دقیق عملکرد طرحواره هابه بیماران ،بررسی ترس ها یا بیمناکی بیماران دربارۀدستیابی به خاطرات اولیه چالش با نگرش بیمار وتاکید بررویکرد کاربردی ومبتنی برعقل سلیم در شناخت درمانی. یکی ازمشکلات عمدۀ بیماران درروند تغییرواصلاح طرحواره ها، اشتباه گرفتن شناخت درمانی با روان کاوی است. تغییرواصلاح طرحواره هامی تواند بدون هیچ گونه اشاره ای به ناخودآگاه وسایر مفاهیم روانکاوی صورت بگیرد ما به بیماران تاکید می کنیم که (1)روند واصلاح طرحوار ه ها ساختارمند است(2)درمانگر به بیما ر تکالیف خانگی خود یاری می دهد،(3)برای هر جلسه،دستور جلسه خواهیم داشت و(4)تمرکز اصلی ما برچالش ،آزمون وحتی عمل کردن برخلاف طرحواره است( تورس 2002 ).
مشکل متداول دیگر،ناامیدی بیماردربارۀ اصلاح طرحواره است.بیماران ممکن است تغییر شخصیت خودرادرفرایند درمان ،امری غیرواقع بینانه بدانند چون سالهاست با این روش رفتار کرده اند. درمانگر می تواند خاطر نشان سازد که هدف درمان تغییر شخصیت آنها نیست، بلکه تغییر اثر طرحواره ها برزندگی آ ن هاست ودرطی فرایند درمان آن ها باز هم همان فرد قبلی خواهند ماند.بااین حال اگر روند درمان را به درستی پشت سربگذارند،اثرات منفی طرحوار ها برزندگی آنها کمترمی شود. البته در ابتدا ی درمان هیچ گو نه تضمینی برای موفقیت در اصلاح طرحواره های منفی وجود ندارد وچون بیمار تلاشی برای اصلاح طرحوار ه انجام نداده است،بنابراین به موفقیت این کاربادیده شک وتردید نگاه می کند بیماران راتشویق می کنیم که نگرشی آزمایشی اتخاذ کنند: بگذاراین کاررا انجام دهم تاببینم باعث تغییر من می شود یا خیر . علاوه براین،بیمارراتشویق می کنیم که توقعات واقع بینانه ای از درمان داشته باشد.به عنوان مثال :فکر نکنند درطی درمان یابطور کامل خوب می شوند یااینکه اصلا تغییر نمی کنند.همانطور که مدت هاوقت لازم است تابتوانید از طریق تمرین وتکراربه تناسب جسمی دست پیدا کنید،برای تغییر طرحواره زمان زیادی لازم است. فرایند تغییر همه یا هیچ نیست، بلکه روی یک طیف درجه بندی می شود.تغییرات هر چند اندک در میزان اعتقاد به طرحواره یاهیجان ها نیز می توانند به عنوان تغییر در نظر گرفته شوند.حتی آگاهی از نحوه ی شکل گیری عملکرد طرحواره نیز نوعی تغییر محسوب می شود( تورس 2002 ).
ج) بررسی زندگی از چشم انداز یک طرحوارۀ مثبت تر:
ما اغلب سرگذشت زندگی خود رابه گونه ای تجربه می کنیم که انگارتنها واقعیت ممکن بوده اند.فردی که درذهنش طرحوارۀ بی کفایتی شکل گرفته باشد،ممکن است تجارب زندگی خود را عین واقعیت در نظر بگیرد.دنبال نکردن کار های چالش آفرین یا اهمال کاری با طرحوارۀ او همخوان هستند، ایجاد چشم اندازی متفاوت به سرگذشت زندگی ودر نظر گرفتن فرصت های انتخاب و حوادث زندگی به عنوان عوامل تداوم بخش طرحواره می تواند به افراد کمک کند تا به چگونگی اثرات طرحواره، بهتر پی ببرند. در این تکنیک ازبیماران خواسته می شود که اگر در زندگی از طرحواره ای مثبت استفاده کنند، درانتخاب های خود چگونه عمل می کنند(شهامت و همکاران،1389).
پیشینه و تاریخچه تحقیق
در بررسی پژوهش های انجام شده در رابطه با موضوع این رساله ، پژوهش ها و نتایج آن را در دو بخش پژوهش های خارج از مراجع تحقیقاتی و علمی ایران و در بخش دیگر پژوهش های انجام شده داخل ایران را مورد بررسی قرار خواهیم داد .
الف – پژوهش های انجام شده در داخل از ایران
احمدی، (1392) در مطالعه ای با عنوان ” بررسی مولفه های موثر بر بزهکاری اطفال ” به بررسی عوامل و مولفه های موثر در بزهکاری اطفال پرداخت. نتایج این مطالعه نشان داد عواملی همچون: عوامل اقتصادی، خانوادگی، محیط اجتماعی و همسالان نقش اساسی در بروز رفتار بزهکارانه ی اطفال دارد.
مهدوی و نیکزاد (1391)، در مقاله ای با عنوان “خانواده، کنترل اجتماعی و پیشگیری از بزهکاری اطفال و نوجوانان” به بررسی نقش پیشگیرانه ی خانواده در بزهکاری اطفال و نوجوانان پرداختند. نتایج این تحقیق رابطه ی بین اختلال در نقش کنترلی خانواده و بروز خطر گرایش به بزهکاری در کودکان و نوجوانان را اثبات نمود.
نوری(1389) در تحقیقی با عنوان” بررسی تاثیر خانواده نابسامان در گرایش فرزندان نوجوان به بزهکاری در شهر اهواز “به بررسی و شناخت عوامل خانوادگی موثر بر بزهکاری نوجوانان پرداخت. نتایج حاصله نشان می‌دهد که شیوه تربیتی مستبدانه و یا سهل‌گیرانه توأم با غفلت و بی‌توجهی والدین در گرایش نوجوانان‌ به بزهکاری موثر می‌باشد.همچنین عواملی مانند تعداد اعضاء خانواده(بعد خانوار)،تحصیلات پائین والدین،نوع شغل والدین، میزان درآمد و هزینه‌های زندگی،وضعیت نامناسب اقتصادی،فضاهای کوچک زندگی،زندگی در محله‌های شلوغ،نوع تملک‌ مسکن،جدایی والدین،فوت والدین و انحرافات مجرمانه والدین یا نزدیکان و نیز میزان پایبندی خانواده به مسائل مذهبی در گرایش‌ نوجوانان به بزهکاری موثر می‌باشد.همچنینی عواملی مانند ترک تحصیل نوجوان،اشتغال به کار نوجوان در سطوح پائین،(که خود تابعی از وضعیت اقتصادی خانواده آنان می‌باشد)و نیز نوع نگرش نوجوان به انسان‌ها و جامعهء پیرامونی،و نیز داشتن دوستان ناباب‌ از دیگر عوامل موثر در گرایش نوجوانان به بزهکاری می‌باشد.معهذا وجود یا عدم وجود اختلاف و مشاجره بین والدین و یا اعتیاد و عدم اعتیاد والدین در گرایش یا عدم گرایش نوجوانان به بزهکاری تأثیری نداشته است.همچنین نتایج حاصله نشان می‌دهد که‌ وجود یا عدم وجود پیوند عاطفی متقابل میان فرد و خانواده و نیز میان فرد و جامعه از سوی دیگر در گرایش نوجوان به بزهکاری‌ تأثیری نداشته و یکی از عوامل بزهکاری آنها محسوب نمی‌شود.
علیوردی نیا و همکاران(1387)، در مقاله ای با عنوان ” سرمايه اجتماعي خانواده و بزهكاري ” به بررسي تجربي فرضية رابطة بين سرمايه اجتماعي خانواده و بزهكاري نوجوانان دختر و پسر پرداختند. يافته هاي تحقيق نشان داد

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مواد مخدر، کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، والدین معتاد Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع بزهکاری نوجوانان، کنترل اجتماعی، رگرسیون، خارج از خانه