دانلود پایان نامه ارشد با موضوع انقلاب مشروطه، اعتماد متقابل، ساختار قدرت، دولت مطلقه

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌کند(ازغندي،74:1385-73).
وي در کنار تعريف خاص خود از فرهنگ سياسي، فرهنگ سياسي ايران را پاتريمونياليستي دانسته و خصايص زير را براي آن بر مي‌شمارد:
سلطه پذيري، تسليم طلبي، هم رنگ جماعت شدن، تملق گويي، بي اعتمادي، سياست گريزي، خود سانسوري، سوء ظن، بي خويشتني سياسي، توهم توطئه، بي اعتمادي به قانون و ترس از حکومت(ازغندي،87:1382).
در کنار مطالب ذکر شده، ضروري است تا از ويژگي‌هاي فرهنگ سياسي ايران معاصر و عوامل مؤثر بر آن به شرح زير ياد نمود:
– ايران کشوري متکثر است. در اين سرزمين مردماني با نژادها، زبان‌ها، اديان و مذاهب مختلف زندگي مي‌کنند. تأثير اين چند گونگي، زايش حوزه‌هاي فرهنگي متنوع و متعدد در قلمرو جغرافيا است.
– يکي از عوامل تأثير گذار بر شکل گيري فرهنگ سياسي ايران، انقطاع تاريخي است.
– فرهنگ سياسي ايران تا صد سال پيش از دو سرچشمه تغذيه مي‌شده است:
يکي باورهاي ديني و ديگري هنجارهاي اجتماعي و سنت‌هاي قومي و قبيله اي. طي يک صد سال اخير پيدايش و گسترش تمدن غربي، فرهنگ سياسي ما را دچار بحران نموده است که همان طور که پيشتر توضيح داديم. اين بحران سبب گرديده که جامعه ايران معاصر در دوران گذار به سر برد.
– فرهنگ سياسي ايران معاصر ترکيب پيچيده و خاصي دارد که معلول تلاش فرهنگ‌هاي بزرگ و متنوع است و آثار مهمي‌ در ساختار سياسي جامعه دارد. ويژگي جامعه ايران را همزيستي سه فرهنگ عمده ملي- ديني و غربي دانسته‌اند(وثوقي،10:1389).
درذيل مطالب گفته شده بايد اضافه نماييم اگرچه در ايران پس از انقلاب، مشارکت سياسي زنان نسبت به دوران پيش از انقلاب افزايش يافته است لذا اين فزوني به اين معنا نيست که زنان در اين دوره به مشارکت سياسي از نوع رقابتي دست يافته‌اند چرا که فرهنگ سياسي تبعي و همچنين وجود نوعي رابطه فرادستي و فرودستي در جامعه ايران پس از انقلاب مانع رسيدن زنان به مشارکت سياسي رقابتي گشته است. لازم به ذکر است که اين امر در جامعه پذيري سياسي ريشه دارد و به واسطه ساخت و رابطه قدرت سياسي تشديد شده است(بشيريه،57:1388).
4-1 فرهنگ سياسي تبعي به عنوان مهم ترين چالش فرا روي مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب:
در زير به برخي از مؤلفه‌هاي فرهنگ سياسي تبعي( به عنوان چالش فراروي مشارکت سياسي زنان که در ايران قبل از انقلاب وجود داشته و در دوران پس از انقلاب همچنان قابل مشاهده مي‌باشد) اشاره خواهيم داشت:
4-1-1 فرهنگ آمريت:68
فرهنگ سياسي در ايران همواره فرهنگ آمريت بوده است. اين فرهنگ ريشه در تاريخ استبداد شرقي دارد (اميني،89:1390). بر اساس فرهنگ سياسي آمريت، قدرت پديده‌اي رمز آلود تلقي مي‌شود. در چنين فرهنگي فرد مي‌کوشد تا به هر نحو ممکن رضايت حاکم را به دست آورد و به حريم او نزديک شود و بدين سبب فضاي فرصت طلبي، چاپلوسي و کلبي مسلکي سياسي گسترش مي يابد و لياقت سالاري جاي خود را به ارادت مي‌دهد. فرهنگ سياسي آمريت، همواره در طول تاريخ بر ايران زمين سايه‌انداز بوده است و واکنشي به رفتار خودکامه صاحبان قدرت و پادشاهان مستبد تلقي مي‌شود.
در فرهنگ سياسي آمريت اگر هم اطاعت انقيادي ديده شود نه از سر اعتماد بلکه از سر ترس و وحشت است. فرهنگ سياسي تابعيت اگرچه ريشه‌هاي عميق و گسترده‌اي دارد اما خود به وسيله نوع رابطه عمودي و شيوه اعمال قدرت، حفظ يا تقويت مي‌شود.
بيشک فرآيند جامعه پذيري اوليه در ايران در پيدايش و تقويت فرهنگ تابعيت بسيار مؤثر است(بشيريه،79:1375). در تاريخ ايران معاصر، انقلاب مشروطه مبين پايان يافتن عصر فرهنگ آمريت و پاتريمونيالسم سنتي است. با آن که هدف صاحبان انديشه انقلاب مشروطه مبين تحديد قدرت حاکم و استقرار نظام مردم سالاري بود اما سير تحولات جريان مشروطه به سوي ديگر سوق يافت. وضعيت تاريخي ايران و شرايط توسعه اقتصادي و اجتماعي آن نه تنها فرهنگ سياسي مسلط را دچار تحول بنيادين نکرد؛ بلکه دلايل ديگري براي تقويت فرهنگ سياسي آمريت به دست داد. پس از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامي ايران شاهد عصر نئو پاتريمونياليسم و ظهور دولت مطلقه مدرن هستيم که فرهنگ سياسي آمريت همچنان مقوم اين عصر بوده است.
با وقوع انقلاب اسلامي ايران بستري فراهم شد تا فرهنگ سياسي محدود– تبعي به فرهنگ سياسي محدود- مشارکتي تبديل گردد(رزاقي،206:1375) اما علي رغم اين مطلب، از آن جايي که فرهنگ سياسي آمريت بر سه رکن نظام سنتي خانواده، نظام آموزش و نظام سياسي استوار مي‌باشد که هر کدام به نوبه خويش حاصل فرهنگ ضد انتقادي، ضد چند جانبه گري و استبدادي هستند که اين سه نظام به طور کلي به حفظ و بقاي يکديگر ياري مي رسانند. اين در حالي است که تمام تلاش انديشه وران ايران پس از انقلاب، براي در هم شکستن فرهنگ آمريت بر روي تحول نظام سياسي متمرکز گرديده است و تلاش جدي از سوي آنان براي تحول نظام خانواده و نظام آموزش صورت نگرفته است و اين امر منجر به عقيم ماندن تلاش و مساعي آنان در اين زمينه گرديده است. طوري که نحوه برخورد رئيس خانواده چنين روحيه‌اي را در افراد دميده است که هر کدام از اعضا در برابر اعضاي قوي تر مطيع (مثلاً زن در برابر شوهر در مسايل سياسي مطيع امر او خواهد بود و به همان کانديدي رأي خواهد داد که همسرش رأي مي‌دهد) و در قبال افراد کوچک تر و ضعيف تر حاکم و آمر است(آل غفور،49:1380).
به طور کلي وجود چنين فرهنگي از توانايي زنان در همکاري و اعتماد کردن به ديگران مي‌کاهد و رفتار سياسي آنان آميزه‌اي از انفعال، کناره گير ي، اعتراض سرپوشيده و ترس ميشود(اميني،89:1390).
4-1-2 بي اعتمادي سياسي69:
بي اعتمادي سياسي يکي از مؤلفه‌هاي فرهنگ سياسي معاصر را تشکيل مي‌دهد. فرهنگ سياسي ايران در طول تاريخ معرف اين نکته است که دايره اعتماد ميان افراد و به تبع آن نهادها، سازمان‌ها و مؤسسات بسيار اندک و محدود است. در چنين فضايي، شهروندان خود را در برابر دولت تنها تصور مي‌کنند چرا که نهادها و سازمان‌هاي واسط که از حقوق و منافع او در برابر قدرت و ابزارهاي قدرت حمايت کند يا وجود ندارد يا دائمي نيستد. در چنين حالتي استقلال فردي وجود ندارد و وجدان جمعي دايره وجدان فردي را محدود مي سازد(سريع القلم،53:1389). بر خلاف بي اعتمادي سياسي، احساس اعتماد متقابل ميان مردم و ساختار قدرت، زمينه را براي مشارکت جدي مردم فراهم آورده و پايه‌هاي اقتدار مشروع سيستم و ساختار رسمي قدرت را فراهم مي آورد(محمدي،212:1386). بنابراين بي اعتمادي سياسي پايه‌هاي مشروعيت سيستم را ضعيف مي‌کند.
بي اعتمادي سياسي، حالتي ذهني است که بر مبناي آن فرد در حيات مدني خويش تعاون، مدارا و همکاري با ديگران را احساس نمي‌کند. اين نوع از بي اعتمادي همانند بي اعتمادي اجتماعي بازتاب شرايط بيروني و عيني است و ويژگي شخصيت اعتماد کننده يا بي اعتماد به لحاظ سياسي يا اجتماعي نيست. اعتماد کمتر شهروندان، به طور کلي نشان مي‌دهد که نظام سياسي و سياستمداران يا هر دو مشکل دارند(ابراهيمي،72:1390).
بر عکس آن، اعتماد سياسي تسهيل کننده مبادلات اجتماعي است و هزينه مذاکرات و مبادلات اجتماعي را به حداقل مي رساند و براي حل مسايل مربوط به نظم اجتماعي نقش تعيين کننده دارد(کلمن،297:1377).
اعتماد سياسي مبين عمق باور شخص به اين امر است که ساير افراد و گروه‌هاي اجتماعي در زندگي سياسي مدد کار او خواهند بود. تاکنون تعاريف متفاوتي از مفهوم اعتماد سياسي ارائه شده است اما اختلاف فاحشي ميان تعاريف وجود ندارد.
اعتماد سياسي از ديد ‌هانتينگتون70 عبارت است از درجه‌اي از انتظارات شهروندان از توانايي و موفقيت حاکمان که متناسب با انتظارات آنها باشد(هرسيج،242:1383).
وارن71، در تعريف خود از اعتماد سياسي بر تمايل مردم در پيروي از رهبران سياسي خويش تأکيد نمود و فوکوياما72، به درک مشترک جامعه اخلاقي، اجتماعي و سياسي با توافق بر روي ارزش‌هاي اجتماعي که بايد تعقيب کرد اشاره نموده است.
سطوح بي اعتمادي سياسي را مي‌توان به دو حوزه تقسيم نمود: بي اعتمادي به دولتمردان و سياستگذاران که در سطح خرد قابل بررسي است و سطح کلان که در برگيرنده بي اعتمادي به دولت و اصول حکومت مي‌شود. به طور کلي بي اعتمادي سياسي در فرهنگ و رفتار سياسي مردم ايران داراي ريشه بسيار عميق تاريخي است. در اين خصوص نظريه پردازان حوزه روان شناسي اجتماعي بر اين اعتقادند که ريشه‌هاي بي اعتمادي سياسي را مي‌توان در تاريخ سياسي جوامع جستجو کرد(مصلي نژاد،153:1386) که اين بي اعتمادي ازيک طرف ناشي از استبداد و خودکامگي سلاطين بوده و از طرف ديگر پيدا شدن عناصر استعمارگر و اجنبي در صحنه‌هاي سياسي ايران که به دنبال آن مقوله اعتماد ميان دولت و مردم را دچار مشکلاتي مضاعف نموده است(فولر،22:1377). در اين راستا فساد، شکاف‌هاي اجتماعي و فرهنگي را نيز مي‌توان در به وجود آمدن زمينه‌هاي بي اعتمادي سياسي اضافه کرد.
در فضاي شکل گرفته پس از انقلاب اسلامي ايران، بسياري از شهروندان ايراني از جمله زنان تحت تأثر مؤلفه‌هاي برجامانده از فرهنگ سياسي تبعي دوران قبل از انقلاب(که بي اعتمادي سياسي يکي از اين مؤلفه‌ها مي‌باشد)، فرصت مناسبي پيدا نکردند تا مسايل سياسي، اجتماعي و فرهنگي را در فضاي سالم و با تعمق و عقلانيت بررسي کنند. نتيجه اين بدبيني و بي اعتمادي، کاهش مشارکت سياسي کليه شهروندان به طور عام و زنان به شکل خاص و در نهايت زير سؤال رفتن مشروعيت دولت مي‌باشد. اين بي اعتمادي سياسي شکل گرفته در زنان ايراني، نتايجي را در بر داشته است:
– اولاً باعث افزايش هزينه‌هاي مشارکت سياسي شده است.
– در ثاني موجب بي تفاوتي و انفعال سياسي آنان نسبت به مسايل سياسي، اجتماعي و فرهنگي شده است.
اعتماد سياسي در واقع خود ترکيب يافته از چندين اعتماد ديگر است(حجاريان،371:1378).
– اعتماد به قواعد بازي: منظور قواعد پذيرفته شده از سوي رقباي سياسي در ميدان رقابت سياسي است.
– اعتماد به رقباي سياسي: منظور رقيبان سياسي است که در ميداني واحد به رقابت مشغولند.
– کاهش هزينه سياسي: انتخابي عقلاني حکم مي‌کند که شخص يا گروه در محاسبه هزينه و فايده عمل سياسي مغبون واقع نشوند.
فرآيند بي اعتمادي سياسي به عنوان يکي از مؤلفه‌هاي فرهنگ سياسي تبعي، در جامعه زنان پس از انقلاب، در جنبه‌هاي مختلفي خود را نشان مي‌دهد.
يکي از جنبه‌هاي بي اعتمادي سياسي همان عزلت سياسي73 است که منجر به عدم مشارکت سياسي زنان در جامعه ايران پس از انقلاب گشته است. جنبه ديگر بي اعتمادي سياسي در فرهنگ سياسي ايران، بي معنايي74 است. زنان در اين راستا به عنوان نيمي از جمعيت جامعه، ممکن است از دو طريق احساس بي معنايي کنند. يکي آن که ممکن است بر اين عقيده باشند که انتخابات از بالا هدايت مي‌شوند پس رأي آنان تأثيري بر سرنوشت سياسي شان نخواهد داشت. از طرف ديگر کانديداي مجلس و برنامه‌هاي آنها را شبيه به هم تشخيص مي‌دهند که اين مسأله، زنان را در انتخاب کانديدها دچار مشکل مي‌کند. در چنين شرايطي زنان يا رأي نخواهند داد يا تصميماتي مبتني بر واکنش‌هاي احساسي اتخاذ مي‌کنند. چنين احساس بي معنايي از جانب زنان، بي اعتمادي سياسي را تشديد خواهد نمود(ميري،85:1374).
جنبه ديگري از بي اعتمادي سياسي در ايران پس از انقلاب، بي هنجاري بوده75 است. اين حالت هنگامي روي مي‌دهد که اخلاق سياسي براي زنان بي ارزش جلوه کند. چون معيارهاي رفتار سياسي براي رسيدن به بعضي از اهداف زير پا گذاشته مي‌شود و براي رسيدن به مقام و موقعيت حساس، ممکن است برخي از ارزش‌هاي انساني زير پا گذاشته شوند و دست به تملق و چاپلوسي بزنند.
تمامي اين خصلت‌ها مي‌تواند از زنان يک موجود تماشاگر بسازد چرا که بي اعتمادي سياسي و بيگانگي انسان، نتيجه اش از دست رفتن تمامي پيوندهاي اجتماعي با جامعه است.
بدين ترتيب بي اعتمادي سياسي به عنوان يکي از مؤلفه‌هاي فرهنگ سياسي معاصر، يکي از موانع مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب محسوب مي‌شود. در دوران جديد زنان با حضور کم رنگ خويش در احزاب و گروه‌هاي سياسي اين بدگماني و ترس را و به عبارتي شرايط بي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت زنان، شرکت در انتخابات، آموزش و پرورش، موانع توسعه Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع تساهل، چنين، کلي، بيشتر