دانلود پایان نامه ارشد با موضوع اسكندر، ميكند، طمروسيه

دانلود پایان نامه ارشد

او فرار ميكند و تلاش خواهرزادهها و برادر شوهرش براي بازگردان او به نتيجهاي نميرسد و همگي در مبارزه با داراب و يا در اثر حوادث ديگر كشته ميشوند. اين دو در جزاير متعدد با عجايب زيادي روبرو ميشوند. سرانجام با مهراسب پارسي آشنا ميشوند و او به آنان كمك ميكند تا از دست تعقيبكنندگان فرار كنند. داراب در جنگي از آنها جدا ميافتد و طمروسيه به دست بردهفروشي به نام شاپور ميافتد و قايق مهراسب هم در دريا سرگردان ميشود و قايق داراب به جزيره عروس كه سالي تنها چهل روز آفتاب در آن ميتابد، ميرسد. با حملة زنگيان، داراب به لكناد، شاه جزيرة عروس، كمك ميكند تا بر آنها پيروز شود و در عوض لكناد، دخترش زنكليسا را به اوميدهد و او را بر جاي خود مينشاند و داراب شاه ميشود.
پس از هفت سال سرگرداني، مهراسب طمروسيه را پيدا ميكند و به همراه او از دست شاپور ميگريزد. شاپور به دنبال آنان ميرود و طمروسيه او را ميكشد. پس از فرار از جزيرة ميمونها، در جزيرهاي، مهراسب با يك پري دريايي ازدواج ميكند و صاحب دو فرزند ميشود. همسر سابق پري، طمروسيه را ميربايد و به جزيرة غولها مياندازد. مهراسب پس از جدايي از پري دريايي، به جزيرة ملكوت با مردماني يك چشم ميرسد و طبق پيشگوي منجم آنجا، مهراسب با همسر شاه درگذشتة آنجا ازدواج ميكند و شاه ميشود. با خيانت همسرش كه خواهر زن داراب است، به زندان ميافتد امّا زن بر اثر نيش مار ميميرد و لكناد براي انتقام از مهراسب، او را در صندوقي در وسط دريا قرار ميدهد و دو نفر نگهبان بر او ميگمارد تا به او غذا دهند. در همان زمان، داراب در جزيرة ملكوت بر تخت مينشيند.
طمروسيه در جزيرهاي كه در آن گرفتار شده است، پرياي را نجات ميدهد و والدين او در عوض، طمروسيه را به جزيرة ديگري ميبرند و در آنجا، او با كشتيهاي زنكلسيا مواجه ميشود كه به سوي جزيرة ملكوت ميروند. زنكليسا پس از پي بردن به هويّت او، دستور ميدهد وي را به دريا بياندازند. ملاحي او را نجات ميدهد و با كمك آشپز، او را فراري ميدهد و طمروسيه به دست بردهفروشي پارسا به نام هرنقاليس ميافتد. داراب در نزديكي جزيرة خطرش، محّل حكمراني فصطليقون پدر طمروسيه، در حال مبارزه و فتح جزاير است، هنگامي كه بردهفروش ماجراي هريك از كنيزان را ميشنود معلوم ميشود يكي از كنيزان عذرا معشوق وامق است. هرنقاليس قول ميدهد او را به وامق برساند. دو كنيز ديگر، همسران ملاح و آشپز و يكي ديگر از آنها، زنكليسا همسر داراب است كه بر اثر طوفان، كشتياش غرق شده و گرفتار شده است. بردهفروش نيز خال طمروسيه است كه به جستجوي او در مناطق مختلف سرگردان است. هرنقاليس از زنكليسا عهد ميگيرد به آنها خيانت نكند در مقابل، او نيز زنكليسا را نزد پدرش ببرد. امّا زنكليسا به عهد وفا نميكند و هرنقاليس و بقيّه از دست او و لكناد فرار ميكنند و پس از طي ماجراهايي به داراب ميرسند و طمروسيه براي كمك به داراب در فتح قلعه پدرش، با لباس فرستادگان وارد آنجا ميشود و زنداني ميگردد. فصطليقون سهواً به دست وزيرش، عبقرهود كشته ميشود و پس از حوادث بسيار، وزير دستگير ميشود و داراب بر تخت مينشيند و با طمروسيه ازدواج ميكند. هنگامي كه طمروسيه هشت ماهه باردار است، زنكليسا به خطرش ميرسد و در نبود داراب، طمروسيه را در كشتياش ميكشد. داراب در دريا، كشتي حامل جسد طمروسيه را ميبيند و نوزادش را زنده مييابد و چون آن را در آب يافته است همانند خود، او را داراب مينامد. خيانت زنكليسا و لكناد در مرگ طمروسيه آشكار ميشود و آنها در جريان فرارشان به وسيلة ماري گزيده ميشوند و ميميرند. داراب صندوق مهراسب را مييابد و او را معالجه ميكند.
داراب متعاقب خوابي كه ميبيند، تصميم ميگيرد كه به ايران بازگردد. پس مهراسب را بر ملكوت و هرنقاليس را بر خطرش حاكم ميكند و با افراد و جواهرات بسياري برميگردد. در عمان چون شكر خداي را به جاي نميآورد، طوفان درميگيرد و جز داراب و خانوادهاش، همگي غرق ميشوند. در آنجا گازر را ميبيند كه به دستور هماي در پي داراب ميگردد و از طريق او ميفهمد، قيصر به ايران حمله كرده و سپاه هماي را شكست داده است. داراب پس از سختيهاي بسيار، قيصر را شكست ميدهد و بر تخت شاهي ايران مينشيند، امّا با همدستي اعراب و روميان باز جنگ ديگري درميگيرد و رهبر اعراب كشته ميشود و روميان شكست ميخورند و مقرر ميشود علاوه بر خراج ساليانه، ناهيد دختر فليقون، قيصر روم، به ازدواج داراب درآيد. يك روز پس از ازدواج داراب، ناهيد را به دليل بوي بد دهان، باز ميفرستد.
ناهيد پس از آگاهي از بارداريش، با كمك مادرش اين راز را پنهان ميدارد و بعد از زايمان، كودك(اسكندر) را در چادري نزديك صومعة ارسطاطاليس ميگذارد. تا مدتي، بز پيرزني به او شير ميدهد و شيري از او مراقبت ميكند. پيرزن بعد از چندي كودك را مييابد و به سفارش ارسطاطاليس او را بزرگ ميكند. از چهارسالگي تحت آموزش ارسطاطاليس، اسكندر با علوم متعدد آشنا ميشود و پس به جهت هوش بسيار به خدمت فليقون درميآيد. ناهيد نيز با شاه بربر ازدواج ميكند. پس از مرگ داراب، دارا بر جاي اومينشيند.
فليقون به رابطه دخترش و اسكندر مشكوك ميشود و دختر را ميكشد و اسكندر با پيرزن فرار ميكند و به قنواط، قلمرو پادشاهي فيروز شاه، همسر ناهيد ميآيد و به خوابگزار مشهوري تبديل ميشود. خواب فيروزشاه را تعبير و مرگ او را پيشبيني ميكند. اين امر باعث ميشود تا به دستور او زنداني شود، امّا ناهيد كه اسكندر را با نشانههايي شناخته است، او را نجات ميدهد. فيروز شاه ناهيد را تنبيه ميكند و ناهيد با تدبيري از دست او رهايي مييابد و با اسكندر نزد فليقون برميگردد و ماجراي اسكندر را برايش بازگو مينمايد و فليقون او را جانشين خود ميكند. اين تصميم بر پسرانش ناگوار ميآيد و ناهيد و فليقون را ميكشند و در كشمكش بر سر جانشيني، تمام مدعيان، به دست همديگر كشته ميشوند و اسكندر برتخت مينشيند. فيروز شاه با لباس مبدّل نزد او ميآيد و اسكندر او را ميشناسد و او را در دخمة ناهيد و فليقون به دار ميآويزد.
به دارا خبر ميدهند كه اسكندر مدعي برادري با توست. او عصباني ميشود و خراج ساليانة ايران از روم را طلب ميكند. با خودداري اسكندر از فرستادن باج، دارا به روم حمله ميكند و سپاه دو طرف در كنار فرات به هم ميرسند. در جنگ، ايرانيان شكست ميخورند و دارا به وسيلة جانوسيار و ماهيار زخمي ميشود. اسكندر بر او افسوس ميخورد و طبق قولي كه به وي ميدهد، قاتلانش را اعدام ميكند و پس از ماتم بر دارا، جسدش را نزد دخترش روشنك ميفرستد. روشنك دختر دارا به دليل موي پشت لبش به بوراندخت مشهور است. او كه زني دلاور و پهلوان است، تصميم به انتقام ميگيرد و با لشكري به اسكندر حمله ميكند و در چند جا او را شكست ميدهد، امّا افراد زيادي را از دست ميدهد و در مقابل پيشرويهاي اسكندر در ايران، به شهر حلب حمله ميكند و با حيله آنجا را به تصرف خود درميآورد و اسكندر را مجبور به بازگشت ميكند. او از اين فرصت استفاده مينمايد و به اصطخر برميگردد و مادرش را به دليل خيانت به دارا، به وضع ناهنجاري ميكشد. او مدتي با هيئتي مردانه و با نام بهرام، در كنار اسكندر به سر ميبرد.
پس از جنگ و گريزهاي فراوان و به ستوه درآوردن اسكندر، سرانجام بوراندخت با اسكندر ازدواج ميكند. چندي بعد اسكندر تصميم به سفر ميگيرد. بوراندخت را بر جاي خود مينشاند و به طرف هندوستان حركت ميكند، اما جز اندكي، تمام افرادش را ازدست ميدهد و از بوراندخت كمك ميخواهد. بوراندخت با سپاهي انبوه به كمك او ميآيد و در جنگ با كيدآور و فور هندي رشادت زيادي از خود نشان ميدهد و اسكندر با تكيه بر قدرت او، ميتواند بر آنها چيره شود.پس از ديدن شگفتيهاي هندوستان از جمله ماران جهنمي و قلعة اندهيره، در ادامة سفر به جزاير چهلگانة آدمخواران ميرسند و با جنگهاي متعدد و تلفات بسيار، آنان را نابود ميكنند. سپس به زيارت خاك آدم ميروند و جسد مهابيل فرزند شيث پسر آدم را، طبق وصيت او، در تابوتي ميگذارند و با خود ميبرند تا در بيتالمقدس دفن كنند( از اين قسمت از داستان اسكندر را ذوالقرنين هم خطاب ميكنند).
آنها قلعة ماهيخواران را با تدبير تصرف ميكنند و به سرزمين سلاهط روي ميآورند. ساكنان آنجا زناني هستند كه با خوردن آب آنجا، خنثي شدهاند. رهبر آنان، جمهره دختر داراب و خواهر اسكندر است. پس از آشنا شدن جمهره با بوراندخت و آشكار شدن هويّت او، شاه جزيره سگساران او را ميدزدد.
جزيرة سگساران، محلّ سكونت گروهي است كه به خاطر نفرين پيامبرشان، در قسمتي از شبانهروز، صورتشان به سگ تبديل ميشود و در بقية موارد چون انسان هستند. اين جزيره نيز به دست اسكندر ميافتد و جمهره آزاد ميشود و مردم آنجا با قبول اسلام، از حالت سگي بيرون ميآيند.
پس از آن به سرزمين سباط ميرسند كه همگي زن هستند و اسكندر با حاكم آنجا ازدواج ميكند و بقيه را به ازدواج سپاهيانش درميآورد. جزيرة ماران مقصد بعدي آنهاست. ماران را با افسوني مهار ميكنند و مردمان آنجا را ميكشند. گرداب بزرگي كه بر اثر گودال عميقي در كف دريا به وجود آمده است و كشتيها را به درون خود ميكشد، اسكندر را به فكر مياندازد تا مردمان را از اين محنت نجات دهد. پس با كمك دانايان حاضر در لشكر از جمله افلاطون، بقراط، كويلهون و… آنرا با مشقت بسيار ميبندد. اسكندر در ادامة سفر با مردماني با گوشهاي بزرگ موسوم به گليمگوشان، روبرو ميشود و بين آنها جنگ سختي درميگيرد و افراد زيادي از سپاهيان اسكندر كشته ميشوند، امّا سرانجام گليمگوشان تسليم ميشوند.
تاريكي چند روزه، مرغان غول پيكر و برخورد با زنگيان از حوادث بعدي اين سفر طولاني است. در يكي از طوفانها بوراندخت گم ميشود و اسكندر در پي او به جزاير متعددي ميرود. تا اينكه او را در يكي ديگر از جزاير آدمخواران مييابد. همسر رئيس آدمخواران، او را ميدزدد و به نزد پدرش در جزيرة ديگر ميبرد. اسكندر در لباس رسولان با چند نفر ديگر وارد قلعة آنها ميشود و شاه را ميكشد و حصار را ميگيرد و سايرين را مطيع خود ميسازد. در ديدار با پريان يمن، به درخواست آنها با ديواني به رهبري مهكال، ميجنگد و آنها را شكست ميدهد و بسياري را ميكشد و تعداد ديگري را به بند ميكشد و با خود ميبرد تا در كارهاي سخت از آنها استفاده كند. ديدار با ميمونهايي با صورت انسان و حوادث بعد از آن، اسكندر را به جزيرة جادوان و مبارزه با ابكر جادو وا ميدارد. كيفيت اين مبارزه تقريباً همان است كه طرسوسي در مبارزه او با كيدآور در هندوستان، آن را بيان كرده است و در نهايت جنگ به نفع اسكندر به پايان ميرسد و تعدادي از جادوگران اسير را با خود به طرف مكّه ميبرند. در بين راه به سرزمين يمن ميرسند و حاكم آنجا، از در مسالمت درميآيد و اسكندر بعد از نه سال سفر دريايي به خشكي ميرسد و راه مكّه را در پيش ميگيرد و حاكم ظالم مكّه را بركنار ميكند و يكي از فرزندان حضرت اسماعيل را برجاي او ميگمارد و بتها را ميشكند. سپس به طرف بيتالمقدس ميرودو تابوت مهابيل را در آنجا به خاك ميسپارد. خبر شورش مكّه به او ميرسد و بازميگردد و آنجا را آرام ميكند. پس از آن بوراندخت با لشكريانش به ايران برميگردد و اسكندر با بقيّة سپاه و اعراب به سوي مصر حركت ميكند.ملك مصر با مهرباني او را ميپذيرد و اسكندر بر روي نيل پلي احداث ميكند.
اسكندر بعد از مصر به دو شهر دريايي ميرسد كه بر روي سر دو مار غولپيكر بنا شدهاند. به دستور او ماران را ميكشند و پس از آن به جزيرهاي با درختي عظيم ميروند كه جايگاه عنكبوتهاي بزرگجثهاي است كه انسانها را شكار ميكنند و بسياري از سپاه او را ميخورند. با تدبير افلاطون آن درخت را آتش ميزنند و از بين ميبرند. كشتن دختر نافرمان قيروان كه پدر و مادر خود را كشته است، كشتن ديو گاوخوار، از بين بردن دوالپايان، جنگ با مردماني با چهرة پرندگان، نبرد با گرگساران، ديدار با گليم گوشان و… ماجراهاي بعدي مسافرت اسكندر به سوي مغرب است. ديدن سيمرغ و مسافرت به درون دريا براي ديدن مردمان دريايي و سرگرداني او در دريا، حوادثي هستد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های حقوق مالکانه، ضمن عقد، قاعده لاضرر Next Entries پایان نامه با کلید واژه های قاعده لاضرر، حقوق مالکانه، قاعده اتلاف