دانلود پایان نامه ارشد با موضوع احساس حقارت، اختلالات شخصیت، جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

تدريج توسط خود فرد اجرا مي‌شود كنترل والديني جاي خود را به خود گراداني مي‌دهد، هر گاه عملي مخالف با اين كه اخلاقي انجام دهيم يا حتي فكر انجام آن را بكنيم، احساس گناه يا شرم مي‌كنيم، فرامن براي رسيدن به اصول اخلاقي بسيار بي رحم است و از نظر جديت شبيه نهاد است هدف فرامن اين نيست كه درخواستهاي لذت جويي نهاد را به تعويق اندازد بلكه ميخواهد كاملا جلوي آنها را بگيرد خصوصا درخواستهاي پرخاشگري و جنسي.
فرامن نه مانند نهاد براي لذت تلاش مي‌كند و نه مثل من براي دستيابي منطقي به اهداف بلكه تنها براي كمال اخلاقي مي‌كوشد پس من ارباب سومي‌هم دارد و ان فرامن است. به قول فرويد، من بيچاره وضعيت دشواري دارد، از سه طرف به آن فشار وارد مي‌شود، سه نوع خطر آن را تهديد مي‌كند: نهاد، واقعيت و فرامن. نتيجه ي اجتناب ناپذير اين برخورد، هنگامي‌كه من خيلي شديد تحت فشار قرار دارد، رشد اضطراب است.

2-6 نظريه نوروان كاوي
كارل يونگ (1961-1875)
2-6-1 زندگینامه
“زندگي من داستان تحقق بخشيدن به ناهشيار است. همه چيز در ناهشيار، ابزار بيروني را مي‌جويد و شخصيت نيز مي‌خواهد از شرايط ناهشيار خود تكامل يابد.”
كشيشهايي با رداي سياه، مرگها و مراسم تدفين، والدين رنجور ازدواجي ناموفق، ترديدها و تعارضات مذهبي، روياهاي عجيب و غريب و عروسك چوبي براي همدمي‌همگي معرف سالهاي كودكي دشوار و ناخشوند كارل يونگ كه در سوئيس به دنيا آمده بودند يونگ نه با پدر كشيشش ارتباط خوبي داشت و نه با مادر مجنونش، روياهاي غار و حفر زمين او جهت رويكرد او به شخصيت انسان را برايش نشان مي‌داد، مانند فرويد نظريه ي او هم به نوعي زندگي نامه شخصي است، در كودكي به او لقب هيولايي غير اجتماعي دادند برعكس فرويد كه به روابط ميان فردي اهميت مي‌داد او به تمركز درون فرد اهميت فوق العاده داد يونگ پس از تحصيل پزشكي در سال 1900 در بيمارستان رواني اوژن بلولر واضع اصطلاح اسكيزوفرني شروع به كار و پژوهش كرد، عليرغم ارتباط نزديك با فرويد يك پيرو انتقادي بود ودر 38 سالگي درست مثل فرويد دچار رويداد روان رنجوري شد و درست مثل او از طريق كاوش در روياهايش خود را نجات داد سپس به تدوين نظريه ي شخصيتش پرداخت. باقي عمر يونگ هم از نظر شخصي وهم حرفه اي پر ثمر و در پژوهش و نگارش گذشت.
شولتز، دوان والس(محمدی، 1378)
يونگ در 1914 از فرويد جدا شد و مكتب فكري خود را با نام روان شناسي تحليلي بنيان گذاشت، يونگ مثل آدلر از تاكيد بيش از حد بر غريزه ي جنسي نگران بود و به جاي آن ليبيدورا به عنوان انرژي تعميم يافته زندگي تلقي كرد. او عقيده داشت كه ليبيد و شامل تلاش‌هايي براي كسب لذت و خلاقيت نيز هست. يونگ تاكيد فرويد پر ناهشيار را مي‌پذيرد ولي مفهوم ناهشيار جمعي را به آن اضافه مي‌كند كه مفهوم آن مجموعه اي از تجارب نسل‌هاي گذشته است يعني بخشي از ميراث انسان و حلقه ي زنجيري است كه ما را با ميليون‌ها سال تجربه ي گذشته پيوند مي‌دهد ” اين زندگي رواني حاصل ذهن اجداد گذشته ي ما، نحوه ي تفكر و احساس آنها و نيز نحوه برداشت اين افراد از زندگي، جهان، خدا و انسان است.”
يكي از بخش‌هاي عمده ي ناهشيار جمعي، تصورات يا نمادهاي جهان شمولي است كه به طرح‌هاي اوليه معروف است مثل مادر در افسانه ي پريان، روياها، اسطوره‌ها دليل اين كه اين طرح‌ها، بخشي از ناهشيار جمعي ما هستند اين است كه در بين اعضاء تمام فرهنگ‌هاي گذشته و معاصر ديده مي‌شود.
جنبه ي ديگر نظريه ي يونگ تاكيد او بر اين نكته است كه چگونه افراد بانيروهاي مخالف درون خود منازعه مي‌كنند. براي مثال بين صورت يا نقابي كه به ديگران عرضه مي‌كنیم (پرسونا) و خويشتن شخصي و خصوصي فرد، تنازعي برقرار است. اگر افراد بيش از حد بر نقاب تكيه كنند ممكن است شناخت خود را از خويشتن را از دست بدهند و نسبت به اين كه كي هستند ترديد كنند، از طرف ديگر نقاب بخشي از زندگي اجتماعي است همين طور بين ابعاد زنانه و مردانه ي وجود ما هر مرد جنبه ي زنانه اي (آنيما) دارد و هر زن جنبه ي مردانه اي (آنيموس). اگر مردي بعد زنانه اش را انكار كند تاكيدي افراطي بر سلطه و قدرت دارد و سرد و بي احساس است و همينطور بالعكس زنی که بعد مردانه اش را انکار کند.
تقابل ديگر در نظريه ي يونگ بين دورن گرايي و برون گرايي است، هر كس به يكي از اين دو طريق با جهان ارتباط برقرار مي‌كند، در حالت درونگرايي، جهت گيري اصلي فرد به درون و به جانب خويش است فرد درون گرا، دو دل، متفكر و محتاط است در مقابل فرد برون گرا به بيرون و به جهان خارج گرايش دارد. فرد برون گرا، درگير، فعال و متهور است. در اين ديدگاه هر فرد وظيفه دارد كه وحدت خويش را پيدا كند. از نظر يونگ وظيفه ي مهم ما در زندگي اين است كه هماهنگي يا يكپارچگي نيروهاي ذكر شده با ساير نيروهاي متخاصم را به دست آوريم. “شخصيت به عنوان تحقق كامل غناي وجود ما، آرماني دست نايافتني است ولي دست نايافتني بودن، نقطه ي مقابل يك آرمان نيست، زيرا آرمان‌ها فقط تابلوي راهنما هستند نه هدف”

2-6-2 نكات برجسته ي نظريات يونگ
با انتقال تفكر روان پويشي از اروپا به امريكا، تاكيد اين نظريه پردازان بيشتر به جنبه‌هاي اجتماعي معطوف شد تا بر نيروهاي زيستي موثر در رفتار. پروين، جان(جوادی و همکاران،1381)
يونگ معتقد بود كه شخصيت علاوه بر گذشته توسط آينده شكل مي‌گيرد و تاكيد بيشتري بر ناهشيار است. تصور يونگ از ماهيت انسان نسبت به فرويد خوشبين تر و كمتر جبر گرايانه بود و مي‌گفت بخشي از شخصيت فطري و بخشي ديگر آموخته شده است سنجش سنخ نماي مايزر- بریگزابزار او بود. شولتزوهمکاران(محمدی، 1378)
2-7 روان شناسي فردي
آلفرد آدلر (1937-1870)
2-7-1 زندگینامه
“هدف از وجود انسان، چيرگي، كمال، ايمني و برتري است هر كودكي با موانع بسياري زيادي در زندگي مواجه مي‌شود، به طوريكه هيچ كودكي تا به حال بدون تلاش براي شكلي از معنا پرورش نيافته است”
بيماري سخت ذات الريه، آگاهي از مرگ و حسادت نسبت به بردار بزرگتر سالم معرف دوران كودكي اوست داستان كودكي او يك تراژدي است او حقارت‌هاو ضعف‌هاي زيادي را تحمل كرد. خود وي مي‌گويد كساني كه با زندگينامه ي من آشنايند بين واقعيتهاي كودكي من و ديدگاههايي كه بيان كرده ام هماهنگي مي‌بينيد، آدلر نيز وارد دانشكده پزشكي شد و نهايتا ترجيح داد در عصب شناسي و روان پزشكي تخصص يابد، 9 سال همكاري آدلر با فرويد در سال 1902 آغاز شد هنگامي‌كه هفته اي يكبار با يونگ و دو نفر ديگر در منزل فرويد از روانكاوي سخن مي‌گفتند او پيرو فرويد نبود و توسط او روان كاوي نشد، در 1910 به آنكه رئيس انجمن روان كاوي وين بود همچنان از فرويد انتقاد مي‌كرد تا اينكه در 1911 كلا قطع ارتباط كرد و ساختن رويكرد خودش را آغاز كرد و از اينكه او را شاگرد فرويد خطاب كنند عصباني مي‌شد. در 1912 انجمن روان شناسي فرد نگر را بنياد نهاد، در سال 1929 به امريكا رفت وكارش را ادامه داد، او به خاطر سخنراني‌هايش به شهرت ملي رسيد و در حاليكه براي ايراد 56 سخنراني توانكاه مشغول گردش در اروپا بود دچار حمله قلبي شده و در اسكاتلند درگذشت.

2-7-2 بررسي نظريات آدلر
شايد مهمترين دليل جدايي آدلر از فرويد تاكيد بيشتر او بر انگيزه‌هاي اجتماعي و افكار هشيار به جاي غرايز جنسي و فرآيند‌هاي ناهشيار بود، آدلر در اوايل زندگي حرفه اي خود به حقارت‌هاي عضوي وچگونگي جبران آن توجه كرد. فردي كه يك نقص عضو دارد ممكن است براي تقويت آن عضو ساير اعضا تلاش كند. آدلر در ابتدا به ضعفهاي بدني توجه داشت اما به تدريج به احساس حقارت و مكانيسم‌هاي دفاعي براي پنهان كردن يا كاهش اين احساسات دردناك علاقمند شد در حالي كه پيروان نظريات فرويدتاكيد “روز ولت”بر شدت عمل وانجام كارهاي بزرگ را به عنوان دفاعي بر عليه اضطراب اختگي به حساب مي‌آوردند، آدلر و پيروانش احتمالا آن را نشانه اي از مكانيسم‌هاي دفاعي بر عليه احساس حقارت مربوط به ضعف‌هاي كودكي مي‌دانند. به نظر آدلر چگونگي تلاش فرد براي كنار آمدن با احساساتي از اين نوع بخشي از روش زندگي وي مي‌شود يعني به صورت يك جنبه ي مشخص از كار كردهاي شخصيتي او در مي‌آيد.
اين مفاهيم بيانگر تاكيد بيشتر بر عوامل اجتماعي است تا عوامل زيستي، آدلر از “ميل به قدرت” به عنوان نشانه اي از تلاش‌هاي ارگانيسم براي “سازگاري” با احساس در ماندگي حاصل از تجارت كودكي مي‌داند. اين اصرار تدريجا به تاكيد بر تلاش براي برتري تبديل شد اين تلاش در شكل روان آزرده خود مي‌تواند، با گرايش به قدرت و كنترل ديگران بيان شود و در شكل سالم به صورت نيرو محركه اي در جهت ارتقاء به سوي اتحاد و كمال نظريه ي آدلر از اين رو قابل توجه است كه بر چگونگي پاسخ افراد به احساسات مربوط به خويشتن و اهدافي كه رفتار آنها را در آينده جهت مي‌دهد تاكيد دارد و همچنين اين كه چگونه تركيب تولد فرزندان مي‌تواند در شد اجتماعي آنها موثر باشد. پروين وهمکاران(جوادی و همکاران،1381)
منظور از سبك زندگي، الگوهاي منحصر به فرد، ويژگيها و رفتارهايي هستند كه به وسيله آنها براي كمال مي‌كوشيم. چهار تيپ مطرح شده از نظر آدلر عبارتند از:
1) تيپ سلطه گر، كه علاقه اجتماعي ندارد و بي ملاحظه به ديگران حمله ور مي‌شود.
2) تيپ گيرنده كه به ديگران وابسته است و انتظار دريافت هر چيزي از آنها را دارد.
3) تيپ اجتناب كننده، كه از مشكلات زندگي دوري مي‌كند.
4) تيپ سودمند اجتماعي ما كه به وسيله همكاري با ديگران با مشكلات كنار مي‌آيند.
بطور كل تصور آدلر از ماهيت انسان از تصور فرويد اميد وار كننده تر است او فكر مي‌كند مردم بي نظيرند و از اراده ي آزاد و توانايي شكل دادن به رشد خود بر خوردارند.

2-8 نظریه اختلالات شخصیتی
كارن هورناي (1952-1885)
2-8-1زندگینامه
“هميشه بدبختي اصلي- نداشتن صميميت و محبت واقعي است.”
كارن دانيلن در دهكده ي نزديك ‌هامبورگ آلمان متولد شد. از كودكي به برادرش رشك مي‌ورزيد. او پدري مذهبي، مستبد، متكبر و عبوس و ساكت و مادر جذاب و آزاد انديشي كه دائما با پدرش در جدال بود داشت مشاجره‌هاي مكرر والديني كه شك داشت او را دوست داشته باشند جزء تجربه‌هاي كودكي او براي ريشه‌هاي نظريه ي شخصيت او مي‌باشد هورناي با اينكه ادعا مي‌كرد نظريه ي جديدي ندارم و نمي‌خواهم مكتب جديدي را ايجاد كنم ولي با انتقاد‌هاي گسترده از فرويد در واقع مكتب جديدي بنا نهاد، او در طول زندگي براي محبت جستجو كرد و سعي مي‌كرد با تحصيل در رشته پزشكي و رفتار بي بند و بار جنسي بيشتر شبيه يك مرد عمل كند حتي در طول مدت ازدواج و پس از آن. او از روان كاوي هم نتيجه اي نگرفت كه در 1994 به وسيله كارل ابراهام انجام گرفت. سپس به امريكا مهاجرت كرد و از سال 1932 تا 1952 هورناي در موسسه‌هاي روانكاوي شيكاگو و نيويورك خدمت كرد. او بنيانگذار انجمن پيشرفت روانكاوي و موسسه روان كاوي امريكا بود.

2-8-2 بررسي نظريات هورناي
هورناي با توجه به سه نكته مهم نظرات خود را مطرح مي‌كند:
اولي اينكه كه اظهارات فرويد در مورد زنان موجب شد كه هورناي به تاثيرات فرهنگي بينديشد
دوم اينكه هورناي با روانكاو ديگري به نام اريك فروم در ارتباط بود و وي آگاهي هورناي را نسبت به تاثيرات بيشتر كرد.
سوم اينكه مطالعات هورناي در تفاوت ساختار شخصيت بيماران اروپايي و امريكايي اهميت تاثيرات فرهنگي را تاييد كرد علاوه بر اين اين مطالعات او را به اين نتيجه رساند كه روابط بين فردي، محور همه عملكرد‌هاي سالم و آشفته ي شخصيت مي‌باشد. از نظر او عملكرد روان آزرده به چگونگي تلاش فرد در انطباق با اضطراب بنيادي مربوط است و فرد روان آزرده بين سه روش پاسخ دچار تعارض است. اين سه الگو عبارتند از:
“گرايش به ديگران”،” مخالفت باديگران”و”دوري از ديگران”سه شخصيت حاصل اين وضعيت‌هاست، شخصيت مطيع، شخصيت پرخاشگر، شخصيت جدا هرسه الگو با عدم انعطاف شخصي و فقدان ارضاء استعدادهاي بالقوه ي فردي كه جوهر همه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع رفتار انسان، ساختار قدرت، مواد مخدر Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عزت نفس، سلسله مراتب، احساس حقارت