دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ابعاد شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

کند. و بدین سان آلام کسانی را که از این رهگذر دچار سختی هستند بکاهد. انسانی که به این مرحله نائل آید در تمام عالم مقام فرماندهی دارد و این مرتبهای است که بدون نیل به آن حفظ عدالت و رعایت انصاف ممکن نیست و خلافت الهی که سلیمان و یوشع و اولیاء را به حکم کردن بر باد یا به توانایی تسخیر شمس قدرت داده است احراز همین مرتبه عالی است.
زاویه دید داستان
زاویه دید در این داستان سوم شخص است.
محتوا و پیام حکایت
این حکایت در مورد عدل و رعایت انصاف است.به نظر نظامی رعایت انصاف وعدل لازمهی مرتبهی بلند انسانی است. خرابی جهان به خاطر ظلم وستم به وجود میآید و برای این که شاعر این مسأله را بیشتر به ذهن خوانندگان القا کند، داستان انوشیروان با وزیرش را بیان میکند و یادآور میشود که خشنود کردن دلهای مردم باعث رستگاری و نجات انسان خواهد شد و اگر کسی خود را در سختی بیندازد به بسیاری از اسرار هستی دست خواهد یافت.
4-3- داستان سوم: حکایت سلیمان با دهقان
خلاصه داستان
روزی سلیمان راهی صحرا شد. برزگر پیری را در آن دشت دید. مشتی غله آماده کرده بود تا در زمین بکارد. سلیمان رو به پیرمرد کرد و گفت: چرا زحمت بیخود میکشی؟ برو و در خانه بنشین و استراحت کن. تو ابزار مناسب را نداری. در ضمن آب هم در اینجا به سختی پیدا میشود. در اینجا چه محصولی میخواهی برداشت کنی؟ پیرمرد گفت: ای جوان از جواب من ناراحت نشو، من با این مسائل که تو گفتی کار ندارم، من به خدا توکل کردم و تلاش خود را میکنم. ابزار من انگشتان من است و آب، عرق من است. همین دانه برای من بس است. مال و منال نمیخواهم.
*
روزی سلیمان بر پیرمردی گذشت که با رنج فراوان دانه میکاشت. گفت: چرا خود را به رنج میافکنی، هر روز تشنه و گرسنه تا به شام زحمت میکشی؟ آخر از این بیابان خشک و بیباران چه محصول آید؟
پیرمرد گفت:
«با تر و با خشک مرا نیست کار دانه ز من پرورش از کردگار
آب من اینک عرق پشت من بیل من اینک سر انگشت من
نیست غم ملک و ولایت مرا تا منم این دانه کفایت مرا» (همان، 56)
بررسی شخصیتها
نظامی در این داستان از پیرمرد و سلیمان به عنوان شخصیتهاي داستان نام میبرد. بنابر آنچه پیشتر در بنیاد نظری ذکر شد، شخصیتها در این داستان از نوع ایستا هستند. چون حوادث داستان، بر آن یا تأثیر نمیگذارد و یا اگر تأثیری بگذارد، این تأثیر بسیار اندک است.
تعداد شخصیتها در این حکایت نیز کم است، دو شخصیت در این داستان وجود دارد پیرمرد و سلیمان. این شخصیتها با یکی از ابعاد شخصیتیشان به خواننده معرفی میشوند و از نظر خلقیات پیچیده نیستند به همین دلیل آنها را جز شخصیتهای ساده به شمار آورند. نظامی شخصیت پیرمرد را با نام عام در این حکایت آورده است و سلیمان را با نام خاص وی. پس این شخصیتها، شخصیتهای سادهای هستند. هم پیرمرد و هم سلیمان هر دو شخصیتهای اصلی و مستقیم هستند. لازم به ذکر است که داستان در یک محیط بسته به تصویر کشیده شده است.
بررسی موضوعی داستان
این پیرمرد فقیر که در روزهای بیامید در سرزمینی خشک و دانهسوز مشتی غله را که در خانه ذخیره دارد و قوت زمستان است بیرون آورده است و در چنان مزرعهای بذرافشانی میکند سلیمان را از بیهوده کاری و هم از طول عمر خویش به حیرت میاندازد. از این رو به پیر برزگر میگوید این قدر غله را که در خانه داری میبایست خورد آن را به چه امید در این مزرعه خشک دانهسوز میافشانی؟ برزگر جواب میدهد که من با خشک و تر مزرعه کار ندارم، در آنچه میکارم اعتماد به روزی رسان دارم و باری در اینجا دانه ز من پرورش از روزگار.
زاویه دید داستان
زاویه دید در این داستان سوم شخص است.
نتیجهگیری داستان
از این حکایت بر میآید که در این عالم هر کسی شایسته بهرهای است که دارد. نظامی در این داستان سلیمان را به عنوان جوان در برابر پیر قرار میدهد و میخواهد بیخیالی و ناپختگی دوران جوانی را به مخاطب گوشزد کند. پیرمرد با وجود خستگی و نهیفی اندام به خاطر دوران پیری هنوز تلاش میکند تا دانهای بکارد، از آن مراقبت میکند تا رشد کند و محصول دهد و وی از این محصول استفاده کند. نظامی در این داستان اشاره به امید برزگر دارد که همچنان پر تلاش در صحنه زندگی میتازد و هیچ مانعی در برابر خودش نمیبیند و دوست ندارد که آسودگی پیشه کند و از دسترنج دیگران استفاده کند و یا منتظر کمک فرزندانش باشد. همهی این موارد نشان از ایمان و باور قوی به خود در سایه توکل و امید به خداست.
محتوا و پیام حکایت
در مورد حوادث جهان صحبت به میان میآورد. او در این مقاله یادآور میشود که باید از این جهان فانی دل کند. جهان نسبت به هیچ کسی ثبات و وفا نداشته است وتنها راه گریز از مکر وحیلهی زمانه گوشه نشینی و عزلت است. حکایت حضرت سلیمان با دهقان پیر هم یادآور این عزلت وگوشهگیری است. شاعر در این حکایت سعی میکند به انسان بیاموزد که اگر به لطف خداوند چشم داشته باشند دیگر غم فردا را نخواهند خورد. اگر در انجام هر کاری از نیت شیطانی به دور باشند آن وقت به جای یک دانه هفت صد دانه از زمین سر بر خواهد آورد. به نظر نظامی هر کسی محرم اسرار خداوندی نیست و خداوند تنها با انسانهایی که شایستگی سخن گفتن با او را دارند صحبت خواهد کرد.
4-4- داستان چهارم: داستان پیرزن با سلطان سنجر
خلاصه داستان
در زمان سلطان سنجر به پیرزنی ستم میشود. پیرزن به نزد سلطان میرود و شروع به شکایت از وی میکند که سالها از تو ستم دیدهام، سربازان تو مرا از خانه بیرون کردهاند، مرا کتک زدهاند و مویم را کشیدهاند. به من اتهام جنایت زدهاند. اگر به دادخواهی من نرسی، چگونه خود را شاه مینامی؟ شهرها را ویران کردی، مزارع دهقانان را نابود کردی، به یاد آخرت باش و مرگت را به یاد داشته باش. دست از سر بیچارگان بردار.
*
«پیرزنی را ستمی درگرفت دست زد و دامن سنجر گرفت
کای ملک ازرم تو کم دیدهام وز تو همه ساله ستم دیدهام
شحنه مست آمده در کوی من زد لگدی چند فرا روی من
بیگنه از خانه برویم کشید موی کشان بر سر کویم کشید» (همان، 57)
سلطان سنجر پادشاه مقتدر سلجوقی در قرن ششم بوده است، او مردی ستمگر و قدرتمدار بود. روزی پیرزنی که از دست سربازان و مأموران سنجر ستم بسیار کشیده بود خود را به سنجر رسانید و دامنش را گرفت و با شجاعت هرچه تمامتر از داروغه شکایت کرد و گفت:
«گر ندهی داد من ای شهریار با تو رود روزشمار این شمار
داوری و داد نمیبینمت وز ستم آزاد نمیبینمت
بندهای و دعوی شاهی کن شاهنهای چونکه تباهی کنی» (همان، 58)
بررسی شخصیتها
نظامی در این داستان از پیرزن و سلطان سنجر پادشاه سلجوقی به عنوان شخصیتهاي داستان نام میبرد. بنابر آنچه پیشتر در بنیاد نظری ذکر شد، شخصیتها در این داستان از نوع ایستا هستند. چون حوادث داستان، بر آن یا تأثیر نمیگذارد و یا اگر تأثیری بگذارد، این تأثیر بسیار اندک است.
تعداد شخصیتها در این حکایت نیز کم است، دو شخصیت در این داستان وجود دارد پیرزن و سلطان. شخصیت پیرزن با یکی از ابعاد شخصیتیاش به خواننده معرفی میشود و از نظر خلقیات پیچیده نیست ولی سلطان سنجر را به صورت یک شخصیت پیچیده و ستمگر و ظالم معرفی کرده است. به همین دلیل نظامی شخصیت پیرزن را با نام عام در این حکایت آورده است و سلطان را با نام خاص وی چون که این شخص واقعی بوده و در طول تاریخ زندگی میکرده است. پس در میان این شخصیتها، شخصیت پیرزن ساده است. هر دو این شخصیتها اصلی و مستقیم هستند. و لازم به ذکر است که داستان در یک محیط بسته به تصویر کشیده شده است.
بررسی موضوعی داستان
داستان پیرزن و سنجر هم بهانهای است برای شکایت از بیداری عصر، و شاعر با اشارت به آنکه سنجر در تظلم پیرزن ننگریست و زیان کرد، به مناسبت ناله سر میدهد که برین احوال باید گریست از آنکه دیگر در این عصر ما، شرم درین طارم ارزق نماند.
داستان پیرزن با سنجر هم هرچند جز نقل یک تظلم جسارت آمیز نیست و آن نیز به سبب آنکه سلطان سخن پیرزن را آسان گرفت و شکایت او را مورد توجه قرار نداد، دنبالهای که صورت واقعی داستان را بدان ببخشد پیدا نکرد، از جمله تمثیلهایی است که نظیر یا منشا الهام آنها در آثار مشابه و در طرز برخورد بعضی متظلمان با فرمانروایان قابل ردیابی است. این تظلم پیرزن و شکایت تلخی که او از جور شحنه ظالم دارد، نزد سلطان مورد توجه واقع نمیشود و همین بیتوجهی سنجر به گفته نظامی ملک وی را به زیان میآورد.
زاویه دید داستان
زاویه دید در این داستان سوم شخص است.
محتوا و پیام حکایت
این حکایت درمورد توجه پادشاهان به زیر دستان است. نظامی معتقد است که پادشاهان نباید اسیر جاه ومقام خود شوند و مردم را فراموش کنند. او به پادشاهان هشدار میدهد که اگر به مردم بیجهت ظلم کنند ومردم نیز از ستم آنان دست به دعا برداشته و از خدا طلب کمک نمایند به سرنوشت شومی دچار خواهند شد. داستان پیر زن وسنجر نیز نمونهای از شکایت مردمان از پادشاهان ظالم است.
4-5- داستان پنجم: پیر خشت زن
خلاصه داستان
در شام پیرمردی بود که به کار خشت زنی مشغول بود و روزی خود را از آن به دست میآورد. روزی جوانی که از آنجا رد میشود سر صحبت را با او باز میکند. جوان به او میگوید این چه کاریست که تو میکنی؟ پیر شدهای، این کار را به جوانان بسپار. پیرمرد گفت: جوانی و خامی مکن. خشت زدن حرفه من است. به این شغل روی آوردم تا محتاج کسی نباشم. از دسترنج خودم استفاده میکنم. جوان که حرفهای پیرمرد را شنید گریان گشت و از پیش او دور شد.
*
پیرمردی با کمر خمیده بر زمین کج شده بود. عرق پیشانیش با گل و آب به هم میریخت و خشت میزد. گاهگاه کمر خود را به بالا میکشید تا خستگی به در کند. جوانی از آنجا میگذشت شگفت زده شد که با وجود کهنسالی خشت میزند، جلو رفت و گفت: پیرمرد چرا اینقدر زحمت میکشی، باید در خانه بنشینی و دیگران زندگیت را تأمین کنند، تو کار خود را کردهای نوبت استراحت توست. پیرمرد در حالی که کمر خمیدهاش را راست میکرد سر را بالا کرد و گفت:
«دست بدین پیشه کشیدم که هست تا نکشم پیش تو یک روز دست
دست کش کس نیم از بهر گنج دست کشی میخورم از دسترنج
از پی این رزق وبالم مکن گرنه چنین است حلالم مکن
با سخن پیر ملامتگرش گریان گریان بگذشت از برش
پیر بدین وصف جهاندیده بود کز پی این کار پسندیده بود» (همان، 62)
بررسی شخصیتها
نظامی در این داستان از یک پیرمرد و جوان به عنوان شخصیتهاي داستان نام میبرد. بنابر آنچه پیشتر در بنیاد نظری ذکر شد، شخصیتها در این داستان از نوع ایستا هستند. چون حوادث داستان، بر آن یا تأثیر نمیگذارد و یا اگر تأثیری بگذارد، این تأثیر بسیار اندک است.
تعداد شخصیتها در این حکایت نیز کم است، دو شخصیت در این داستان وجود دارد پیرمرد و جوان. هر دو شخصیت با یکی از ابعاد شخصیتیاشان به خواننده معرفی میشوند و از نظر خلقیات پیچیده نیستند. و نمادی کلی از هر پیر و جوان هستند. به همین دلیل نظامی هر دو شخصیت را با نام عام در این حکایت آورده است. پس این شخصیتها، شخصیتهای سادهای هستند. هم پیرمرد و هم جوان. هر دو شخصیتهای اصلی و مستقیم هستند. لازم به ذکر است که داستان در یک صحرا به تصویر کشیده شده است.
بررسی موضوعی داستان
داستان پیر خشتزن را هم به همین مناسبت بر سبیل تمثیل شاهد میتوان آورد که در جواب جوان ملامتگر گفت بدین محنت و سختی از آن دست میزنم تا نکشم پیش تو یکروز دست. اما آیا این تحذیر از منتپذیری شامل حال جوانان نیست یا آنکه شاعر نظر به الزام پیران دارد که

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مخزن الاسرار، تحلیل محتوا، تحلیل محتوایی، عدل و داد Next Entries پایان نامه ارشد درمورد بازاریابی، آمیخته بازاریابی، روش آنتروپی، رتبه بندی