دانلود پایان نامه ارشد با موضوع آقاي، گشايي، صادقي، يكي

دانلود پایان نامه ارشد

اوج،بحران عمده است”.(ذوالفقاري،1381: 87)
ابراهيم يونسي در كتاب “هنر داستان نويسي”ويژگي هاي يك اوج موفق را در موارد زير خلاصه مي كند:
?اوج داستان بايد عالي ترين نقطه ي علاقه و لطف داستان باشد.
?اوج داستان بايد نتيجه ي منطقي حادثه و عمل داستان باشد،به گونه اي كه خواننده در احتمال وقوع آن شك نكند.به عبارت ديگر اوج بايد از تنه ي داستان نتيجه شده باشد.داستان مجموعه اي يكپارچه،منظم و هدفدار است،بنابراين اوج ساختگي حتي اگر جذاب باشد ارزش هنري ندارد.
?با بحران هايي كه مقدم بر آن آمده اند وابستگي دخور داشته باشد.اوج بايد بالاترين نقطه ي بحران داستان باشد، مهم ترين حادثه ي داستان كه تمام حوادث ديگر اعم از اصلي و فرعي ، جريان داستان را به سوي اين نقطه ي مشخص هدايت مي كنند.
?گيرا و مقنع باشد.
?خواننده تا به آن نرسيده است آن را نبيند.اوج داستان بايد نتيجه و مولود طبيعي حوادث داستان باشد،اما اين طبيعي بودن نبايد نمايان باشد،چه اگر خواننده با توجه به كيفيت هريك از حوادث بتواند ماهيت حادثه ي بعد را به حدس دريابد،انتظار داستان لطمه مي بيند و اوج داستان پيش از موقع آشكار مي شود.
?اوج بايد كوتاه و مختصر باشد.(يونسي،1365: 456-459با تلخيص و تصرف)

2-1-6-1 نقطه ي اوج داستان هاي صادقي
در اكثر داستان هاي بهرام ما اغلب خصوصيات يك اوج موفق را كه در بالا ذكر شد مي بينيم.شايد يكي از علل اين امر گرايش صادقي به داستان هاي پليسي باشد.از آن جا كه معمولاً در داستان هاي او با يك راز مواجه مي شويم،برملا شدن اين رازها در پايان داستان،اوج هاي پرهيجان و غيرمنتظره اي را خلق مي كند.گويا صادقي به خوبي به اين قانون نويسندگي پاي بند است كه”هدف نويسنده بايد در نقطه ي اوج اين باشد كه خواننده را به شدت به هيجان آورد،شوري در دل او برانگيزد،او را به شدت متعجب سازد و يا احساس ترس و دهشتي قوي به او القا نمايد.اگر بدين كار توفيق نيابد داستانش چنگي به دل نخواهد زد”.(سعيديان،1374: 528)
صادقي اغلب اوج را در همان جايي كه بايد مي آورد.به جز داستان زنجير كه اوج داستان در همان چند سطر اوليه آورده مي شود در بقيه ي داستان ها اوج در پايان داستان مي آيد و اين قدم به قدم رغبت خواننده را براي رسيدن به آن مي افزايد.
صادقي با توجه به گونه ( ژانر)ي داستان هايش كه داستان كوتاه به شمار مي روند،اوج هاي كوتاه و مختصري براي آن ها در نظر مي گيرد.او اوج داستان را بيش از يكي دو بند كش نمي دهد و در اكثر داستان هايش اوج به خوبي قابل تشخيص است.
از ميان داستان هاي صادقي موارد زير اوج پرهيجان،جذاب و موفقي دارند:
– قر: روبرو شدن آقاي فلاني با صحنه ي خودكشي محسن در اتاقش در حالي كه خود را از سقف آويخته است.
– هف: رسيدن كوتوله به اتاقي كه طلسم هاي سلمان ديو آن جاست و دستيابي او به شيشه ي عمر سلمان و شكستن آن و نابودي سلمان ديو.(در اين داستان پس از اوج داستان به پايان نمي رسد،بلكه با روي دادن عكس العمل غيرمنتظره ي زندانيان آزادشده و بي توجهي آن ها به خدمت بزرگ كوتوله و سپس سرخوردگي و ناكامي او،داستان چند صفحه ي ديگر ادامه مي يابد).
– اذ: برملا شدن راز هويت پيرمرد ناشناسي كه همراه جوان است و مي خواهد او را به ملاقات شيخ بهائي ببرد،در
حالي كه خود او شيخ بهائي است!(صادقي با برملا كردن اين راز در چند سطر پاياني داستان از زبان كاروانسرادار،آن هم به طريق گفتگو،اوجي غافلگيركننده و در عين حال كاملاً مختصر و گيرا مي آفريند).
– خو: برملا شدن راز قتل بلندقد مرموز در نانوايي به دست راوي داستان و نيز يكي بودن هويت راوي با ژ.(در اين داستان اوج و گره گشايي يكي مي شود).
– عا: مرگ ناگهاني مرد مشتري بر روي صندلي حمّام.
– صر: عكس العمل آقايyدر مقابل پاسخ چيستان آقاي x.
– فر: برملا شدن راز مرگ فضلي كه زير آوار مرده است و غلام خان در مرگ او بي تقصير است.(در اين داستان
نيز اوج و گره گشايي يكي مي شود).

– گر: اين داستان داراي دو نقطه ي اوج است:
الف)آخرين شليك تير از جانب علي مزقونچي و دلهره و هيجان ناشي از آن اولين نقطه ي اوج داستان به شمار مي رود.
ب) در پايان داستان نيز بازگشت دوباره ي پسرك نزد علي و پس دادن پول به او، اوج ديگري خلق مي كند.
– سن: با توجه به سه بخشي بودن داستان،در بخش اول ورود پسربچه ي زيبا به خيالات آقاي كمبوجيه،در بخش
دوم بحث ميان ابوي(پدر سكينه خانم)با او مبني بر موافقت ابوي با درخواست سكينه خانم براي سفر به خارجه و در بخش سوم بررسي راز قتل يا مرگ اشكبوس خردسال،اوج هاي داستان هستند.
– زن: ديوانه شدن آقاي وحداني و شيرين خانم.(اوج داستان به شيوه اي هنرمندانه در همان چند سطر نخست داستان جا داده مي شود،اما صادقي استادانه تا پايان داستان با ذكرمتوالي حوادث،هيجان آغازي داستان و ارزش نقطه ي اوج آن را حفظ مي كند.به گونه اي كه خواننده خود به اين نتيجه مي رسد كه آن اوج اوليه،نتيجه ي منطقي حادثه هاي بعد از آن است و لذا خواننده با وجود دانستن اوج باز هم از خواندن ماجراهاي بعد از آن لذت مي برد).
– آق: بازگشت سبزعلي پس از بيست سال.

اين نكته لازم به ذكر است كه نوع داستان هرچه باشد،اوج لازم است،اما”در داستان هايي كه نقش اساسي را اشخاص داستان بر عهده دارند،نياز به يك اوج قوي نويسنده را در فشار نمي گذارد و داستان بدون شدت آن از قوت نمي افتد و دليل اين امر اين است كه پيشرفت داستان به آكسيون شديد بستگي ندارد و چيزي كه جريان داستان را به پيش مي برد،توصيف عملي و اشخاص داستان است”.(يونسي،1365: 456)چنين داستان هايي در ميان نوشته هاي بهرام زياد ديده مي شوند،كه گرچه خالي از نقطه ي اوج و لحظه ي قاطعي كه عالي ترين نقطه ي داستان به شمار مي رود،نيستند،اما اوج آن ها به اندازه ي داستان هايي كه ذكر شد،قوي و جذاب نيست.اين داستان ها عبارتند از:
– وس: نشناختن مرد بلندقد مرموز.
– كل: عدم توانايي مرد در تشخيص عكس خود از ميان عكس هايي كه عكاس جلويش گذاشته است.
– داس:سر رسيدن مادر اشي،برادر مشي و پدر ميرزاسليمان و تنبيه بچه ها.
– نم: پرده برداشتن توفان از راز عشق خود به سودابه با ترفند اجراي نمايش.
– غي: خواستگاري دكتر فرنوش از فلور و جنون ناگهاني آقاي مساوات.
– در: ورود نويسنده ي جوان به جلسه.
– تد: برخاستن صداي زنگ تفريح و كنار رفتن پرده ي تار از جلوي چشمان معلّم و تنها شاگرد باقي مانده در كلاس.
– تأ: فروريختن سقف خانه ي مؤثرها بر سر محمود افتخاري به علّت ريزش باران.
– يك: گفتگوي پاياني آقاي خواتيم با ايشان و بيرون كردن او از منزل.
– آو: تصادف اتوبوس و همزمان با آن مرگ سلمان در پايان داستان.
– مه: پيدا شدن تكه اي لاستيك در غذاي آقاي هادي پور در رستوران و به ثمر رسيدن تلاش هاي رحمان در منصرف كردن آقاي هادي پور از اقامت در شهر بزرگ.
– سر: اثر كردن شراب در آقايان و هذيان گويي هاي آنان.

2-1-7 گره گشايي57
“پي آمد وضعيت و موقعيت پيچيده يا نتيجه ي نهايي رشته ي حوادث است و نتيجه ي گشودن رازها و معمّاها و برطرف شدن سوءتفاهمات”.(ميرصادقي،1380: 77)
اغلب ساختمان طرح داستان طوري است كه اوج داستان را تمام نمي كند و خواننده اغلب هنگامي كه به اوج مي رسد، نمي تواند سلسله ي علل را به هم مربوط سازد و نتيجه ي لازم را بگيرد.لذا براي اين كه خواننده احساس مبهمي از داستان و سرنوشت اشخاص آن نداشته باشد،نويسنده ناگزير مؤخّره اي به داستان مي افزايد و به ياري آن نكات مبهم داستان را روشن مي كند.اين كار به ياري گره گشايي انجام مي گيرد.
توجه به اين نكته اهميت داردكه “گره گشايي بايد كوتاه و فشرده باشد تا تأثير تنش پديد آمده در نقطه ي اوج آسيب نبيند”.(مستور،1379: 24)سعيديان نيز بر همين نكته تأكيد داردكه”چون داستان به اوج رسيد،نويسنده بايد در يكي دو جمله داستان را تمام و رابطه ي خواننده را با پرسناژ داستان قطع كند”.(سعيديان،1374: 524)
“گاه در داستان ها به مواردي برخورد مي كنيم كه گره گشايي آن ها پنهان است و خواننده بايد با تخيل قوي خود نتيجه گيري كند و رفته رفته با پيشبرد طرح داستان گره داستاني را خود بدون دخالت نويسنده بگشايد.براي اين كه اين كار به طرز مؤثري به انجام برسد بايد به ياري اشاراتي در تنه ي داستان راه را براي تخيل خواننده هموار ساخت”.(يونسي،1365: 224)

2-1-7-1 گره گشايي در داستان هاي صادقي
گره گشايي در اكثر داستان هاي صادقي يكي از عناصر مهم در تشكيل طرح يا پيرنگ داستان است.به خصوص در داستان هايي كه جنبه ي اسرارآميز دارند و رعايت استتار در آن ها حائز اهميت است،گره گشايي بسيار مشخص و بارز مطرح مي گردد.به عنوان نمونه مي توان به داستان هاي زير اشاره كرد كه گره گشايي آن ها برجسته است:
– فر: گره گشايي آن در چند سطر پاياني مي آيد و راز مرگ فضلي برملا مي گردد كه غلام خان در مرگ او
بي تقصير است و او بر اثر ريزش آوار بر سرش كشته شده است.
– اذ: سرانجام در پايان داستان با گفتگوي كاروانسرادار و شاگردش مشخص مي شود پيرمردي كه همراه جوان است و در صدد است به جوان كمك كند كه با شيخ بهائي ديدار كند،خودِ شيخ است و اين كشف هويت پيرمرد گره داستان را مي گشايد.
– خو: در اواخر داستان مشخص مي شود كه مرد بلندقد مرموزي كه در نانوايي به قتل رسيده،به دست راوي داستان كشته شده است و نيز مشخص مي شود كه راوي هويتي يكسان با ژ دارد و در واقع ژ همان راوي است.
– هف: وقتي كوتوله با حربه ي تفرقه بينداز و حكومت كن،سلمان ديو را از عشق پنهاني قارون ديو و مادر فولادزره آگاه مي كند و او را به كشتن هردوتن ترغيب مي كند،سپس به اتاق طلسم ها دست مي يابد و طلسم هاي زندانيان را يكي يكي باز مي كند و آن ها را نجات مي دهد و سرانجام نيز شيشه ي عمر سلمان ديو را مي شكند و موجب نابودي او مي شود،گره هاي داستان باز مي شوند.
– تد: دنومان داستان زماني صورت مي گيرد كه صداي زنگ تفريح بلند مي شود و پرده ي مرموزي كه جلوي چشم معلّم و شاگرد باقي مانده در كلاس(پيرمرد)بود،كنار مي رود و آن ها سرانجام موفق مي شوند يكديگر را ببينند و نيز درگيري معلّم با پيرمرد نيز با گذاشتن نمره ي صفر براي او گره گشايي مي شود.
نوع ديگر داستان هاي صادقي كه دنومان مشخص دارند،داستان هايي هستند كه اساسشان مخاطره آميز است:
– گر: گره اول داستان كه عدم اصابت تيرهاي شليك شده توسط پسرك به هدف است،با وساطت علي مزقونچي و شليك تيرهاي پياپي او كه همه به هدف مي خورد،گشوده مي شود.اما گره دوم داستان وقتي گشوده مي شود كه پسرك در نبر با درون خود سرانجام تصميم مي گيرد تمام پول حاصل از مسابقه را به علي ببخشد.پس به سوي او بازمي گردد و به بهانه ي خداحافظي با او ، پول ها را درون مشت علي جاي مي دهد و خود ناپديد مي شود.
– سن: در بخش اول كه(يك روز از زندگي كمبوجيه)گره داستان زماني گشوده مي شود كه صداي زنگ ساعت بلند مي شود و رشته ي افكار آقاي كمبوجيه سرانجام پاره مي شود.
– با: گره به وجود آمده در داستان انتشار آگهي تسليت در روزنامه به مناسبت فوت آقاي مستقيم است،در حالي كه او هنوز زنده است.در پايان داستان اظهارات خبرنگار مبني بر اين كه بروز اشتباه در مطبوعات امري رايج است و يكي از اين اشتباهات هم اين بوده كه در آگهي ترحيم مذكور به جاي “آقاي مستعين”،”آقاي مستقيم”چاپ شده،گره داستان را مي گشايد.
– آق: در سطح دوم داستان(دنياي نويسنده ي تازه كار و منتقد)اظهارات شفاهي نويسنده ي تازه كار ، ايرادات و انتقاداتي را كه در داستان مكتوبش وجود دارد ، از بين مي برد و قدرت قصه گويي شفاهي خود را آشكار مي كند.
در سطح سوم(دنياي سبزعلي و خانواده اش)جمله ي پاياني سبزعلي كه علّت بازگشتش را روشن مي كند، دنومان داستان محسوب مي شود:”آمده ام چپقم را ببرم،آن شب فراموش كرده بودم بردارمش”.(ص،1380: 167)
– زن: موافقت دكتر با پذيرش آقاي وحداني و شيرين خانم

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع شهر اصفهان، عام و خاص Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل