دانلود پایان نامه ارشد با موضوع آقاي، معرفي، صادقي، پردازي

دانلود پایان نامه ارشد

جزئيات عادي آن ها،شخصيتشان را توضيح مي دهد و خصوصيات غيرعادي به آن ها تمايز مي بخشد”.(ميرصادقي،1380: 96-114)

2-2-3 شخصيت پردازي
در پردازش شخصيت هاي داستان نويسنده مي تواند از شگردهاي مختلفي استفاده نمايد كه مجموع آن ها را مي توان در سه شيوه اي كه در زير مي آيد تقسيم بندي نمود:
الف) “معرفي شخصيت ها ازطريق توضيح مستقيم(گزارشي): در اين روش نويسنده،مستقيماً و از زبان راوي داستان در آغاز يا در بخشي از داستان،شخصيت ها را به خواننده معرفي مي كند.در اين نوع شخصيت پردازي نويسنده از طرقي چون نام گذاري شخصيت ها و توصيف صفات آن ها به معرفي آن ها اقدام مي كند.
ب) معرفي شخصيت ها به صورت غيرمستقيم(نمايشي): اگر به شخصيت اجازه داده شود كه با رفتار و گفتار خود،خويشتن را معرفي نمايد،از شيوه ي نمايشي در معرفي او استفاده شده است.كه در اين صورت شخصيت يا از طريق كنش و عمل خود معرفي مي شود يا از طريق گفتگوهايش در طول داستان.
ج)معرفي شخصيت ها از طريق درون پردازي آن ها: در اين شيوه كه به مراتب دشوارتر از دو شيوه ي قبل است نويسنده با كندوكاو در لايه هاي دروني و ذهني آدم هاي داستان آن ها را به خواننده مي شناساند.داستان هايي كه به شيوه ي “تك گويي دروني”و”جريان سيال ذهن”ساخته و نوشته مي شوند معمولاً از اين روش پيروي مي كنند. داستان نويس در اين گونه از داستان ها در ذهن آدم داستان پناه مي گيرد و ذهنيت ها و دغدغه هاي ذهني او را بيرون ريخته و به گوش خواننده مي رساند”.(مهدي پورعمراني،1386: 132)
انواع مختلف شخصيت پردازي را مي توان در نمودار زير ديد:

شكل2-4 طرق مختلف شخصيت پردازي

2-2-4 شخصيت در داستان هاي كوتاه صادقي
در بررسي شخصيت هاي داستاني اين نويسنده روش كار نگارنده ي اين سطور به اين طريق است كه شخصيت ها بر اساس سه نوع طبقه بندي بالا بررسي مي گردند و در پايان نيز براساس طرح پيشنهادي شخصيتي يكي از نظريه پردازان اروپايي سه داستان صادقي مورد بررسي واقع مي شوند.

2-2-4-1 تحليل شخصيت هاي داستان هاي صادقي براساس الگوي اول “شخصيت ايستا و پويا”
از آن جا كه شخصيت هاي داستاني صادقي اغلب ساده هستند و نمايانگر يك تيپ يا گونه ي اجتماعي اند ، اغلب غيرپويا و ايستا به نظر مي رسند و به جرأت مي توان گفت در ميان بازيگران داستان هاي او هيچكدام از آغاز تا انتهاي داستان دچار تغيير و تحوّلي شگرف و چشمگير و خيلي اوقات حتي تحولي ساده و سطحي هم نمي شوند . البته اين ايستايي و عدم تحرك شخصيت ها تا حدودي به مقتضاي داستاني داستان هاي كوتاه برمي گردد، زيرا چنان كه گفتيم در اين ژانر ادبي مجال چنداني براي تغيير و تحوّل شخصيت ها وجود ندارد.اما نمي توان تعمّد نويسنده در خلق اين شخصيت هاي ايستا و بي تحرّك را ناديده گرفت و شايد وي از اين تعمّد در جهت ترسيم جامعه ي درحال ركود ،شكست خورده ،منحط . منزوي شده ي زمان خود بهره مي برد.

2-2-4-1-1شخصيت هاي ايستا در داستان هاي صادقي
– در داستان فر: پرمرد-غلام خان-فضلي و صنم(تمام شخصيت ها)
– در داستان وس: مرد وسواسي- آقاي بلندقد- زن همسايه(تمام شخصيت ها)
– در داستان كل: مشتري- عكاس- شاگرد عكاس(تمام شخصيت ها)
– در داستان گر: علي مزقونچي – پسرك و ديگر شخصيت هاي فرعي
– در داستان داس: اشي- مشي- ميرزاسليمان-گربه
– در داستان نم: توفان- حوري- سودابه- كمال- اشتياق- سنجر- بهروز و…(تمام شخصيت ها)
– در داستان سن: آقاي كمبوجيه- سكينه خانم- ارسطو(تمام شخصيت ها)
– در داستان با:آقاي مستقيم و…(تمام شخصيت ها)
– در داستان غي:آقاي مساوات- فلورخانم- طاووس خانم- اشرف خانم- دكترفرنوش(تمام شخصيت ها)
– در داستان آق: آقاي نويسنده ي تازه كار- منتقد- پيرزن(همسر سبزعلي)- دوپسر سبزعلي و بخصوص تأكيدصادقي در اين داستان بر ايستايي و جمود شخصيت اول داستان”سبزعلي”است.از او در تمام دوران زندگي توصيف يكساني ارائه مي شود.
– در داستان سر:برادر بزرگتر- بهروز- مسعود- آقاي مهاجر- خانم مهاجر- مادر- بلبل- درويش- مازيار-(تمام شخصيت ها)
– در داستان زن: همراهان شيرين خانم- همسر آقاي وحداني-كلفت پير
– در داستان در: منشي(راوي داستان)- آقاي شاعر- آقاي مديرداخلي- سردبير- آقاي مترجم بين المللي- موسيو سوسيولوگ- جوان تازه وارد
– در داستان ق: هردو شخصيت داستان
– در داستان تد: معلّم- دختر زيبا- پيرمرد-شاگردان(تمام شخصيت ها)
– در داستان هف: مرغ نيكوكار- سلمان ديو- قارون ديو- مادرفولادزره- اميرارسلان- حسين كردشبستري- هفت دخترپريزاد
– در داستان اذ: جوان- پيرمرد(شيخ بهائي)و…(تمام شخصيت ها)
– در داستان تأ: محمود افتخاري(راوي داستان)- رحمت الله رافع- دوشيزه مه لقا خانم صميم- مؤثرها كه شامل:فريبرز مؤثر،مشهدي عباس مؤثر،كربلائي سلطان مؤثر،ژيلا،روزيتا و ژاله مؤثر،هوشنگ مؤثر،بلال خانم مؤثر و رضا مؤثر مي شوند(تمام شخصيت ها به جز فريدنوع دوست،رئيس اداره)
– در داستان يك: مرد بلندقد(ايشان)-پيشكار
– در داستان صر: آقايx-آقايyو…(تمام شخصيت ها)
– در داستان آو: سلمان- پدر و مادر سلمان- دكتر- پيرمردلال قوزي- درشكه چي(تمام شخصيت ها)
– در داستان خو: ژ- من(راوي)- مرد درازقدلاغر- محمود- افسر جوان(تمام شخصيت ها)
– در داستان مه: رحمان كريم- آقاي لطف الله هادي پور- پرويزخان- زي زي- جوان راننده- دخترك فالگير- زن صاحبخانه(تمام شخصيت ها)
– در داستان عا: مرد چتر به دست- حمّامي- دختر- مرد مشتري- حامد- جوان داخل دوش نمره ي يك- مرد قوي هيكل داخل دوش نمره ي دو-مرد قرآن خوان- زن خوشگل داخل دوش نمره ي سه- مرد داخل دوش نمره ي چهار-زن جاافتاده و كلفت و دختر بالغ و دو دخترك قدونيم قد داخل دوش نمره ي پنج- كامل مرد داخل دوش نمره ي شش-پيرمرد داخل دوش نمره ي هفت(تمام شخصيت ها)

2-2-4-1-2شخصيت هاي پويا در داستان هاي صادقي
– در داستان داس: دو شخصيت”مرغ”و”خروس”تا حدودي پويا به نظر مي رسند.آن ها در خانه اي با اشي و مشي و ميرزاسليمان و گربه و…زندگي مي كنند.از ترس قرباني شدن توسط ساكنان خانه به قول خودشان”عصيان”مي كنند و از خانه فرار مي كنند و اين فرار و عصيان آن ها را مي توان نقطه ي عطف و تحوّلي در زندگي آن ها به شمار آورد.
– در داستان زن: در اين داستان هردو شخصيت اصلي داستان “شيرين خانم”و”آقاي وحداني”غيرايستا هستند.
آقاي وحداني: آدم بدبختي است كه در خانه ي پدري با فقر زندگي را مي گذراند.سپس در سايه ي سواد و فعاليت و تلاش خود تاجري بزرگ مي شود. در عرض دوسال ثروتش دوبرابر مي شود و سپس ورشكسته مسي شود.او در مورد خودش مي گويد:”شب خوابيدم واجب الحج بودم،صبح بيدار شدم واجب الزكات”.(ص،1380: 218)حالا ديگر پير شده است،ده سال است بيكار است و تمام اين مشكلات در نهايت او را به جنون مي كشاند و سرانجام در داستان دو فرجام فرضي براي پايان زندگي او در نظر گرفته مي شود: الف)حالش بهبود مي يابد و با شيرين خانم ازدواج مي كند و سرانجام در دارالمجانين در اثر ذات الريه و ضعف قواي جسماني مي ميرد. ب)او را در يك صبح غم انگيز و كدر پائيزي در همان دارالمجانين به دار مي آويزند.
شيرين خانم: ديگر شخصيت محوري داستان است.زندگي او نيز چون آقاي وحداني پرفراز و نشيب و پرنوسان است.زن هايي كه او را به دارالمجانين آورده اند زندگي او را اين گونه تعريف مي كنند:”(در جواني)پسر جواني داشت كه او را از دل و جان مي پرستيد و دختري هم داشت كه هنوز به شوهر نداده بود.شوهر شيرين خانم سال ها پيش او را طلاق داد و زن هاي ديگري گرفت،پسرش را سربازي بردند و در يكي از جنگ هاي ميهني شربت شهادت نوشيد،دخترش هم پس از اينكه شوهر كرد،سرطان گرفت اما سر زا مرد…شيرين خانم از اول عمرش وسواسي بود و شب ها مي ترسيد كه مبادا به نيش مار گرفتار شود و…اهل مطالعه بود و كتاب هاي زيادي مي خواند و اين اواخر شعرهاي عاشقانه مي گفت”.(ص،1380: 223)اما اكنون شيرين خانم”به نظر زن لندهور چهل ساله اي مي آمد كه قدي دراز و چشم هاي دريده و بي حيا داشت و حضورش در ميان آن زنان سياهپوش كه هركدام از ظرافت و تناسب مذهبي زنانه اي برخوردار بودند،عجيب و خيال انگيز مي نمود”.(ص،1380: 222)سرانجام او نيز چون همتاي داستاني اش، آقاي وحداني،به جنون مي رسد و همان دو فرجام فرضي برايش در داستان در نظر گرفته مي شود.
پسران آقاي وحداني: كه در آغاز جواني به سر مي برند و در خانه ي پدري زندگي مي كنند، پس از بيماري پدر با دو دختر از خانواده اي مذهبي ازدواج مي كنند و به همراه مادر و كلفت پيرشان براي زندگي به پايتخت مي روند.
دختران آقاي وحداني: كه در هنگام بيماري پدر آن ها نيز در اوج جواني اند،سال ها بعد هركدام به خانه ي شوهر مي روند و فرزندان خود را بزرگ مي كنند.
– در داستان در: در اين داستان نيز هر يك از اعضاي هيئت تحريريه ي مجلّه،زندگي نامه ي خود را بيان مي كند كه نشان دهنده ي تغيير و تحوّل در زندگي اين شخصيت هاست:
خانم شاعر و نويسنده و نقاش و خياط: “در يك خانواده ي هنرمند به دنيا آمدم،پدرم نقل مي كرد كه شب هنگام وقتي در گهواره ي خود با خواب مي آميختم،مادرم با صداي خوش”منطق الطير” مي خواند…اكنون زني هستم كه با رعايت اصول،نقاشي و خياطي مي كنم و مي كوشم كه هنرم را روزبه روز گسترش دهم”.(ص،1380: 235)
خانم متخصص مسايل رواني: “بنده در كرمانشاه به دنيا آمدم،تحصيلات مقدماتي را در منزل برادرم آموختم،تحصيلات متوسطه و عالي را در تهران به پايان رساندم.پس از آن مدتي به تركيه و بيروت رفتم.پس از بازگشت به استخدام وزارت فرهنگ درآمدم و سه نشان گرفتم”.(همان)
آقاي نويسنده ي داستان هاي كوتاه: “پدر من دهقون با وجدوني بود،صبح تا غروب كار مي كرد: تو مزرعه ها، تو باغ ها،تو صحراهاي بي آب و علف،تو چمن زارهاي مرطوب.من دنبالش رفتم،مث سايه.با هم بيل مي زديم، بعدش سر ظهر تو سايه مي نشسيم،يه تيكه نون خشك مي خورديم.من درس اوّلو از طبيعت گرفتم،بعدش گذاشتنم مكتب،از مكتب درنيومده مدرسه،از مدرسه دانشكده،حالا به سلومتي شما داستان هاي كوتاه مي نويسم”. (ص،1380: 236-237)
آقاي نويسنده داستان هاي بلند: “در يك غروب بي سرانجام زاييده شدم يا نشدم و اگر هم شدم لامحاله زائيدني بود دردناك و من خود نمي دانم چه مي كردم يا نمي كردم آيا ظلمات بود و خستگي بود يا زمستان بي غروب ظلماني…و صداي من برخاسته بود و پدرم گفته بود وه چه بلندقد است.و اكنون زندگي را با عينك رنگارنگ داستان مي بينم …”.(همان:237)
آقاي منتقد: زندگي او نيز از آغاز تا كنون ذكر مي شود و تحرّك و پويايي شخصيت به نمايش گذارده مي شود: “در يكي از شهرهاي دشمال به دنيا آمدم،به ماهي علاقه ي خاصي پيدا كردم و از آن نظر كه مدتي در تبريز گذراندم،زبان تركي را خوب ياد گرفتم.اما پس از آن كه ساكن تهران شدم به علّت بعد جوار و گراني ماهي هم زبان تركي را فراموش كردم و هم علاقه ام را به خوراك ماهي از دست دادم”(ص،1380: 238)و اكنون در مجلّه ي تندبادبه عنوان منتقد ادبي مشغول به فعاليت است.
– در داستان قر: هردو شخصيت مركزي اين داستان “آقاي محسن فلان و آقاي فلاني”شخصيتي پويا و درحال تغيير دارند.از هردو شخصيت در جريان داستان چهره هاي مختلفي ارائه مي شود:
محسن فلان: اولين تصوير او در سن بيست سالگي است كه طي نامه اي متعهّد مي شود كه هرگز تا آخر عمر ازدواج نكرده و با هر عاملي كه بخواهد او را وادار به اين كار كن،مبارزه نمايد. تصوير دوم بيست سال بعد است كه دوست محسن،آقاي فلاني،كه راوي داستان است از ده به ديدار او مي رود و”زن زيبايش در را به رويش باز مي كند”(ص،1380: 249)محسن در اين تصوير از لحاظ ظاهري چاق شده،شكمش جلو آمده و صورتش قرمزي و فربهي ابلهانه اي به خود گرفته است.سومين تصوير او،صبح يك روز

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عكس، عكاس، وحداني، آقاي Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مواد مخدر