دانلود پایان نامه ارشد با موضوع آقاي، تيپ، صادقي، نويسندگان

دانلود پایان نامه ارشد

* “يك جا به كوچه ي تنگ و باريكي رسيد كه چند دهاتي فقير و لاغر،ميوه هايشان را كه روي خرهاي لاغرتري گذاشته بودند،براي فروش عرضه مي داشتند”. (همان)
– تأ: *”آقاي فريبرز مؤثر جداً و صميمانه از من معذرت خواست و خواهش كرد كه اندكي صبر كنم تا او برود و برادر كوچكترش،هوشنگ مؤثر،را…صدا بزندو مطلب مهمي كه ظاهراً مادرش،بلقيس خانم مؤثر،دستور و تذكر داده بود،به او بگويد…”(ص،1380: 331) “زيرا در آن جا آقاي كريم مؤثر با پدر پيرش،مشهدي عباس مؤثر،و مادر زمين گيرش،كربلائي سلطان مؤثر،و…و دخترانش:ژيلا،رزيتا و ژاله مؤثرو پسرانش:فريبرز و هوشنگ و احمد مؤثر و دختر عمه ي پير و از كار افتاده ي زنش،بلال خانم مؤثر ،و پسرخاله ي عموي پدرش،آقاي رضاي مؤثر،زندگي مي كند”. (همان:334)
*”تاآقاي فريبرز مؤثر از پله هاي آموزشگاه سعادت ملّي بالا برود و به كرمعلي وفادار همان دربان پيري كه وجودش با ذره ذره ي خشت و گل آموزشگاه به هم آميخته است حاجتش را بگويد…” (همان:331) “وپس از آن براي كسب اجازه خدمت بهاءالدين علومي،مدير دانشمند آموزشگاه شرفياب بشود…” (همان)
* “به سيد محسن بقال و مشهدي اصغر قصاب و آقاي مبشريان،صاحبخانه اش،و اداره ي برق خصوصي درخشان و…بابت آخرين بيماري پسر هفت ساله اش،گردآفريد،…مقروض است”. (همان:335)
– يك: *”ديروز ديدم عبدالله را خونين و مالين كرده بوديد…” (ص،1380: 348)
– آو: *”دورتادور اتاق خويشاوندانش ايستاده بودند”. (ص،1380: 364)
* “در انتهاي خيابان كارگري با لباس كار از تير چراغ برق بالا مي رفت”. (همان: 372)
* “جواني به سرعت با دوچرخه از پهلوي او گذشت” (همان: 374)
* “در ميان غبار،گدائي لنگان لنگان از كوچه اي بيرون آمد و براي چند لحظه آواز محزون و ناموزونش به گوش رسيد”. (همان)
– خو: * “پشت سر من پيرزني مي كوشيد كه خودش را به جلو برساند”. (ص،1380: 377)
* “شاگردك گوژپشت و آبله روي مغازه زوزه كشيد”. (همان:380)
* “بچه ها خنديدند و به بالا جستند”. (همان)
* “افسر جوان كه گويا جز من كسي را در ميان انبوه زنان چادري و پيرمردان و بچه هاي پابرهنه و مردان ژنده پوش،لايق صحبت نديده بود گفت: …” (همان:381)‌ “همان ژنده پوش ها و همان زن هاي چادر به سر و همان كارمندان ادارات با بچه هاي قد و نيم قدشان اكنون كوچه را پركرده اند”. (همان:382)
– مه: *”در تاريك روشن ته خيابان طرح مبهم شيرفروش را مي بيند كه روي دوچرخه اش قوز كرده است و گاهي بوق مي زند”. (ص،1380: 411)
* “پرويزخان گارسون را با خشونت صدا مي كند”. (همان:399)
-عا: * “چندنفر در سايه ي ديوارها لميده بودند”. (ص،1380: 431)

2-2-4-3 تحليل شخصيت هاي داستان هاي صادقي براساس الگوي سوم”شخصيت هاي قراردادي،نوعي و…”
2-2-4-3-1 شخصيت هاي نوعي در داستان هاي صادقي
صادقي با اينكه خود در داستان آقاي نويسنده تازه كار است از زبان منتقد (از شخصيت هاي داستان)مي نويسد: “تيپ ها را به سربازخانه ها وابگذاريد”.(ص،1380: 154)و به اين صورت مخالفت خود را با تيپ و تيپ سازي نشان مي دهد،اما اين واقعيت غيرقابل انكار است كه بسياري از شخصيت هاي او تيپيك هستند.اين دسته از شخصيت هاي صادقي كه نقش عمده اي در داستان هاي او ايفا مي كنند به نحو مشخصي وصف نمي شوند،به عبارت بهتر توصيف صادقي از اين افرادتيپي است نه فردي.گويي نمي خواهد آن ها را به صورت اشخاص منفرد و مجزابشناسد و بشناساند و شايد همين است كه موجب مي شود،مخاطب احساس كند اين اشخاص همه جزئي از يك كل هستند و در كنار اين حس،احساس عبث بودن زندگي نيز به مخاطب القا مي شود.درست همان كاري كه چخوف مي كند87.

? از آدم هاي داستاني صادقي كه ويژگي هاي نوعي دارند و در بيشتر داستان هاي او حضور مي يابند ” كارمندان جزء ادارات”هستند كه اغلب روشنفكراني هستند كه يا شكست خورده اندو شكست خود را پذيرفته و عقب كشيده اند يا هنوز جوش و جلا مي زنند!آدم هايي با درآمدي ميانه در شهرهاي شلوغ و بزرگ. “ويژگي برجسته ي اين لايه از آدم ها ،اداري بودن آن هاست.آدم هايي كه ماشين وار سر ساعت به اداره مي روند و سر ساعت نيز دست از كار مي كشند.زندگي يكنواخت و معيشت مشابه آن ها همه را تقريباً در يك حد قرار مي دهد”. (مهدي پور عمراني،1379: 17)
– در داستان وس: شخصيت محوري داستان يك “كارمند گنجشك روزي”(همان:20)است.وقتي ماهيانه اش را دريافت مي كند آن را مانند گنجشك حصه حصه مي كند:فلان قدر براي كرايه خانه،بهمان قدر براي كرايه ماشين و البته تهيه ي بليط سينما نيز از مخارج ماهيانه ي او محسوب مي شود. عمده ي حقوق صرف خورد و خوراك مي شود.او از شدت دقت زياد در خرج و مخارج ماهيانه كه حساب يك ريال و دهشاهي را دارد دچار بيماري وسواس مي شود.وسواسي آزاردهنده كه مثلاً او را دچار ترديد مي كند كه آيا بخاري را خاموش كرده است يا نه؟آيا لامپ اتاق را روشن گذاشته؟و… و اجازه نمي دهد از زندگي اش لذت ببرد.
خود صادقي در مورد اين داستان در مصاحبه با نشريه ي آيندگان مي گويد: “در مورد وسواس آنچه من مي توانم بگويم اين است كه اين داستاني است كه از جنبه هاي مختلف و بي شماري كه ممكن است در يك داستان كوتاه وجود داشته باشد،جنبه ي مشخصي دارد و آن تيپزاسيون است.يعني در اينجا من يك تيپ ساختم كه آدم وسواسي است.در نتيجه هدف اوليه ي من ايجاد تيپ بوده و از ديالوگ و از كاراكتريزاسيون،از اتمسفر و از اكسيون تا اندازه اي استفاده كرده ام كه بتواند آن تيپ را بسازد…”(به نقل از: مهدي پورعمراني،1379: 76)
– در داستان سن: آقاي كمبوجيه كارمند تنبل و بي هدفي است كه در يك روز تعطيل ،عمل( آكسيون) او داستان را مي سازد. او در رختخواب غذا مي خورد،به افكار دور و دراز مي پردازد و همان جا نيز قضاي حاجت مي كند!به هرحال سنگر را خالي نمي كند!
– در داستان با: آقاي مستقيم،شخصيت محوري داستان،كارمند سابق اداره ي دخانيات است كه علاقه ي زياد او به جمع آوري آگهي هاي ترحيم مندرج در روزنامه ها،مرگ انديشي و چيرگي روحيه ي وازدگي و شكست را در ميان اين قشر از روشنفكران القا مي كند.او سرانجام يك روز آگهي ترحيم و تسليت مرگ خود را در روزنامه مي بيند.پاياني كه در انتظار همه است!صادقي در اين جا يك تيپ مرگ گرا،بي انگيزه و مأيوس را خلق مي كند كه به جزئيات ظاهري او توجهي نمي كند. مثلاً تا انتهاي داستان ما نمي دانيم اين شخصيت بلندقد است يا كوتاه،چاق است يا لاغر،غني است يا فقيرو…گويا صادقي با تعمّد شخصيت هايش را پنهان مي كند و تمام زواياي آن ها را به صورت مبسوط شرح نمي دهد تا نشان دهد نوعي بودن آن ها مدّنظرش بوده است.براي او درمورد اين گونه شخصيت ها،شخص به تنهايي مطرح نيست بلكه يك شخص نمونه اي است از امثال خود و او تنها خصلت هاي افراد مشابه خود را منعكس مي كند.
– در داستان سر: بلبل كارمند جزء يكي از وزارتخانه هاست كه ته صدايي هم دارد.طرفدار مد وشيك پوش است،نمونه اي از آن تيپ كارمندان ولخرج و الكي خوش است كه هيچ پس اندازي براي خود نگه نمي دارند.
در همان داستان آقاي مهاجر كارمند عاليرتبه ي دادگستري است.حقوق خوبي دارد و از آن جا كه بچه دار نمي شود و علاقه ي زيادي هم به بچه دارد،بعد از دوا درمان و نتيجه نگرفتن از آن،اكنون به احساسات مذهبي خود رجوع كرده و دايم خود و همسرش به زيارت مي روند ولي بازهم يك جرقه برايش كافيست تا تمام احساسات مذهبي خود را در يك ليوان مشروب حل كند،درست همان كاري كه در داستان هم مي كند.او را مي توان يك تيپ شخصيتي مذهبي نما و در باطن لذت گرا دانست.
– در داستان در: ماجرا،جلسه ي هيئت تحريريه ي مجله ي تندباد است كه كارمندان آن هركدام نمونه ي يك تيپ اجتماعي را انعكاس مي دهند: آقاي مدير از گروه كارمندان بالادستي است كه هميشه به شيوه ي رايج اين دسته با تأخير در جلسات حضور مي يابند و علّت آن را هم به نحوي كليشه اي اشتغالات متعدد خود مي دانند و تازه دغدغه ي فكري اين گروه،حضور به موقع كارمندانديگر در اداره و سر پست اداري شان است!خانم شاعر و نويسنده و نقاش و خياط را مي توان نمونه ي هنرمنداني دانست كه تمام شاخه هاي هنر را به هم مربوط مي دانند و در پي اتصال اين شاخه ها، در هر عرصه ي هنري،تجربه اي هرچند اندك اندوخته اند.آقاي شاعر يادآور طبقه ي شاعران است كه هنوز در دوران نوجواني خودكه اوج شكوفايي هنري اش در آن بوده است، متوقف مانده و به نظر مي رسد هنوز دنياي نوجواني را ترك نكرده و در پي احياي مجدد آن است.آقايان نويسندگان داستان هاي بلند و كوتاه نيز نماينده ي نويسندگان نوع خود هستند و ذكر خصوصيات ظاهري آن ها در واقع بيانگر خصوصيات نوعي آن هاست.مثلاً كوتاهي قد آقاي نويسنده ي داستان هاي كوتاه بيانگر كم گوئي او و كوتاهي داستان هاي نويسندگان نوع خودش است و بلند بودن قد آقاي نويسنده ي داستان هاي بلند نيز القاكننده ي پرگوئي و بلند بودن داستان هاي نويسندگان نوع خودش است،لحن خودماني آقاي نويسنده ي داستان هاي كوتاه مصداقي براي عاميانه نويسي رايج ميان نويسندگان داستان هاي كوتاه است و در مقابل لحن ادبي آقاي نويسنده ي داستان هاي بلند نيز بيانگر اديبانه و ثقيل نويسي نويسندگان داستان هاي بلند است.به همين ترتيب آقاي منتقد،آقاي مترجم،سردبير و خانم متخصص مسايل رواني هركدام مي توانند نمونه ي نوعي طبقه ي شغلي خود باشند.اما از آن جا كه”تيپ يك غريبه ي آشناست:آشناست به اين علّت كه خصايص و ويژگي هاي پديده هاي واقعي را نشان مي دهد و غريبه است به اين دليل كه اين خصايص و ويژگي ها در شخصيت فردي نويني و يا در تصوير نويني از زندگي كه حاصل خلاقيت هستند تمركز مي يابند”(آونر،1360: 81-82)،صادقي تمام اين تيپ ها را در قالب جديد مي ريزد و با نقش (آكسيون) هاي طنزآميزي كه به آن ها مي دهد موجب برجسته سازي بيشتر ويژگي هاي تيپيك آن ها و طبقه ي شغلي شان مي شود.
– در داستان قر: نيز آقاي فلاني،راوي داستان،كارمند فقير و دون پايه ي يك بانك ورشكسته است،آن هم با مدرك پزشكي!وي به خاطر عدم علاقه به طبابت آن را رها كرده و به همين شغل حقير با حقوق ناكافي راضي است(ص،1380: 251)او آرمان هاي بزرگي دارد مثل آزادي،برابري،عدالت،كمك به مردم مناطق محروم و…اما مجالي براي تحقق اين اهداف در جامعه ي منحط ورو به فساد خود نمي يابد و لذا دچار يأس عميقي مي شود و در پايان نيز به دليل همين عدم تحقق آمان ها و نيز جا زدن و تو زرد از آب درآمدن(!)هم قطاران و ياران همراه خود،سرانجام فشار رواني او را از پا درمي آورد و به جنون كشيده مي شود.
– در داستان تأ: محمود افتخاري،شخصيت محوري و راوي داستان،كارمند جزء يكي از ادارات دولتي است كه از فساد اداري مديران اداره ي خود به خوبي آگاه است اما به دلايل شخصي چون مشكل شديد مالي،حفظ موقعيت و پست اداري خود را بر مسئوليت وجداني و بشري اش ترجيح مي دهد و چشم بر همه ي رشوه خواري ها و فسادها مي بندد و آن ها را ناديده مي گيرد.آقاي فريد نوع دوست،همان مدير اداره است كه از طريق فساد مالي به صورت ناگهاني وضعيت مالي ايده آلي را براي خود و خانواده اش ايجاد مي كند و يك شبه ره صدساله مي رود.او كه “ديروزش را در خانه اي قوطي كبريتي و اجاره اي”(ص،1380: 333)گذرانده امروز در بهترين نقطه ي شهر سكونت دارد و اين ها را نتيجه ي تلاش،لياقت،شايستگي و البته تحمل رنج ها و مشقت هاي جانكاه(!)مي داند.

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سه طلاقه Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع آقاي، همين، صادقي، قراردادي