دانلود پایان نامه ارشد با موضوع –، طريق، فضلي، پردازي

دانلود پایان نامه ارشد

داستاني د رداستان هاي وي توجه كنيد:
– در داستان فر: “غلام خان خاموش بود دلش مي خواست باران بايستد.هوا باز شود و او بخوابد.مي خواست ديگر هرجا مي رود اسم فضلي را نشنود.چرا مردم ولش نمي كردند.همين مردمي كه هر روز براي فضلي پيش او مي زدند و او قسم مي خورد كه بكشدش.چندبار با فضلي دعوا كرده بود؟مثل اينكه همين الان بود.همين چند ساعت پيش بود.اما نه.سالِ گذشته بود.زدند به سر و روي هم.فضلي از پس او برنمي آمد.زير دست هاي او خوني مي شد.همه اش براي اينكه غلام خان نمي خواست صنم حتي سايه ي فضلي را ببيند.جلوترش كه صنم را نگرفته بود حاضر بود جانش را فداي فضلي كند.مادر فضلي او را هم مثل پسر خودش دوست مي داشت.فضلي از او كمي كوچكتر بود.خوشگلتر از او بود.چشم و ابروي قشنگي داشت…دخترهاي محلّه برايش مي مردند.آرزوشان اين بود كه زن او شوند.اما غلام خان از او پرزورتر بود.قيافه اش مردانه بود.چيز قشنگي نداشت.مادر فضلي هميشه بهش مي گفت: “دوتائي يه شب عروسي كنيد.چه فرقي مي كنه؟تو هم پسر مني”.فضلي مادر داشت.يك خواهر كوچكتر از خودش داشت.برادر داشت.اما پدرش مرده بود.غلام خان هيچ كس را نداشت: نه مادر و نه پدر.خودش تك و تنها بود.آن قدر تنها بود كه وقتي صنم را ديد انگار به همه چيز رسيد.اين صنم چه بلائي بود.ميانه ي او و فضلي را به هم زد”. (ص،1380: 18)
– در داستان وس: خصلت بارز شخصيت اصلي را كه “وسواسي بودن”اوست از طريق درون پردازي و بيرون افكند عواطف و تخيلات او اين گونه به تصوير مي كشد:
“مي رود سينما.اين را به زن همسايه كه در طبقه ي دوم مي نشيند گفته است.حالا بايد در صف بايستد.وقتي فيلم تمام شد كمي در خيابان گردش مي كند.اين را ديگر به زن همسايه نگفته است.اما زياد طول نمي دهد.بايد برود خانه شامش را تهيه كند.شامش را مي گذارد سر بخاري.اي داد!نكند بخاري را خاموش نكرده باشد.احتمالاً اين خطر را دارد كه آتش بگيرد.در اتاق را كه بسته است؟فكر كرد.آره بسته است،اين هم كليدش.چه مصيبتي!اتاق آتش خواهد گرفت.خدايا،بخاري را خاموش كرده است يا نه؟قوري آب را از سر آن برداشت،اين را حتم دارد.گذاشت تاقچه،اين را هم مطمئن است.اما خود بخاري را چه؟درست اطمينان ندارد كه خاموش كرده است يا نه…چطور است برگردد سري به خانه بزند؟…برگردد؟آه…نوبتش رسيده است”. (ص،1380: 22)
– در داستان سن: نيز داستان نويس بيشتر از آن كه مستقيم و از طريق روايت و يا حتي درگير كردن آدم هايش با رويدادها،شخصيت ها را به داستان بكشاند،آن ها را بيشتر از طريق تخليه ي ذهني و رفتارهاي دروني به خواننده معرفي مي كند.به عنوان مثال افكار آقاي كمبوجيه در يك روز تعطيل در رختخواب خود،او را به خواننده بيشتر مي شناساند:
“راستي اين هم مسئله اي است كه آيا آدم بايد هميشه و در همه حال دنبال كاركردن برود يا نه…يعني مثل من به يك زندگي ابتدائي اكتفا بكند يا به همه كار دست بزند،پول هايش را جمع كند و خانه هاي كوچك و بزرگ بخرد؟ بايد درست و حسابي سر فرصت فكرش را كرد . اما من از اين زندگي متنفرم…متنفرم؟بله كاملاً ، دلم مي خواهدهمانطور كه رفيقم مي گفت زندگي بكنم،آن هم نه مثل او در عالم خيال،بلكه در همين دنياي واقعي: يك گوشه ي دورافتاده،كنار يك رود آرام كه زمستان ها خشك باشد و تابستان ها پرآب.اين را زودتر بگويم:در يك شهرستان درجه اول- از اين همه سروصدا ديوانه شده ام- خانه اي بسازم مطابق ميل خودم با چندتا باغچه كه در آن ها گل و گياه بكارم و صبح آبشان بدهم و مواظبشان باشم.بعد اين خانه يك اتاق داشته باشد خيلي بزرگ- آخر من از اين اتاق هاي قوطي كبريتي به تنگ آمده ام- آفتاب گير….بعد وقتي زمستان مي آيد،بخاري را روشن كنم…چندتا رفيق داشته باشم،هرماه يكي از آن ها بيايد سراغم.باهم بنشينيم توي اتاق،از صبح شروع كنيم يك منقل جلومان باشد پر از آتش هاي پشت گلي،يا سينه كفتري،فرق نمي كند…آن وقت از توي گنجه كه زياد هم دور كار نگذاشته باشند – همان دم دست كه آدم ديگر بلند نشود- شيشه ي عرق را دربياوريم،سر وافور را به شانه ي منقل تكيه بدهيم و تا غروب گل بگوييم و گل بشنويم،همه اش حرف بزنيم،هرچه دلمان مي خواهد بگوييم،گاهي يك كتاب دربياوريم(اين زحمت را ديگر آن رفيقي كه مصاحب يك ماهه است بايد بكشد،چون من در آن موقع حال تكان خوردن هم نخواهم داشت)و نرمك نرمك بخوانيم،زمستان را همين طور بگذرانيم تا بهار بيايد.وقتي بهار شد پرده ها را پس بزنيم كه شكوفه ها توي اتاق را ببينند،چرا من به خودم زحمت بدهم كه شكوفه ها را ببينم؟يخچال را كم كم دم دست بگذاريم و باز هم…” (ص،1380: 86-87) خواننده با خواندن متن بالا در مي يابد صاحب اين افكار،انساني تن پرور و فوق العاده تنبل و راحت طلب است كه حتي نمي خواهد به خودش زحمت بدهد و شكوفه هاي بيرون از اتاق را از پنجره ببيند و ترجيح مي دهد شكوفه ها اين زحمت را بكشند و داخل اتاق را ببينند!يا يخچال و گنجه اش را دوست دارد آن قدر نزديك و دم دست بگذارد كه براي دستيابي به آن ها مجبور نباشد از جايش تكان بخورد!در عين حال به گل و گياه و طبيعت دست نخورده ي روستا سخت علاقمند است و به همان ميزان از خانه هاي قوطي كبريتي و زندگي شهري متنفر و دل زده.نيز اهل مطالعه است و به كتاب هاي جديد علاقه دارد.
– در داستان سر: آقاي مهاجر كه در ظاهر فردي مذهبي به نظر مي رسد كه احكام شرعي را رعايت مي كند،اما در باطن گرايشات غيرمذهبي دارد.بهترين روشي كه صادقي مي تواند از طريق آن ،اين شخصيت را به خواننده معرفي كند،برون افكندن و ظاهرساختن احساسات و اميال اين فرد از نهانگاه دروني اوست در قسمتي از داستان كه در زير مي آيد اين گرايش وي به مشروبات الكلي به خوبي احساس مي شود :
“آقاي مهاجر اگرچه به نقشه ي ماشين خيره شده بود،اما مي شنيد كه يك فوج سرباز كه از بچه هاي عجيب و غريبي تشكيل شده بود با صداي زير خود در گوشش فرياد مي زنند:عرق!عرق!” (ص،1380: 190)و اينجاست كه گرچه سخن صادقي از منطق هاي زباني (كه مطابقت با واقع يكي از آن هاست) فاصله مي گيرد (زيرا چنانكه مي دانيم اين بچه ها،خيال و توهمي بيش نيستند و مطابقتي با واقع ندارند) وليكن بهترين صورت ممكن براي القاي اين خصوصيت شخصيت به خواننده همين شگرد درون پردازي اوست.
– داستان خو: از آغاز تا انتها،درون پردازي يك شخصيت است و او با بيان احساسات و افكاري كه نسبت به اشخاص و وقايع اطراف خود دارد،داستان را مي سازد:
“اگرچه چاپ عكس او خراب شده است و درست چيزي از صورتش معلوم نيست،اما من حتم دارم كه او خود ژ است،خود ژ است،او را مي گويم،او كه از پشت تماشاچي ها سرك كشيده است و انگار باز هم خيره به من نگاه مي كند. واين عكس را چه موقع از او برداشته اند؟و من آن روز عكاس و خبرنگار نديدم،تنها نگاه او را ديدم و اين همان نگاه خيره ي شيطاني است كه روزها و شب ها مرا عذاب مي داده است- وقتي به خانه برمي گشته ام،وقتي از خانه بيرون مي آمده ام،وقتي درس مي خوانده ام،وقتي كه مي خواسته ام به خواب بروم. و آيا هنوز فرصتي هست كه باز هم از خود بپرسم،بپرسم كه چرا در اين محلّه ي لعنتي خانه گرفتم و چرا براي اينكه زودتر به خانه برسم راهم را كج كردم و از زير خانه ي او رد شدم؟همان ژنده پوش ها و همان زن هاي چادر به سر…اكنون كوچه را پركرده اند،حتي محمود هم در اين ميان براي خودش جايي دست و پا كرده است…مي دانم،خود من زماني همين حال را داشته ام،هميشه تماشاي اعدامي ها يا آن ها كه قرار است اعدام بشوند و مقتول ها و آن ها كه در دست پليس گرفتار شده اند و تبهكاران لذت بخش بوده است،اما اينها ديگر چه لذتي مي برند؟مگر ژ را نمي شناخته اند و اكنون كه ژ را فقط مي خواهند در آمبولانس بگذارند”او را درحالي كه به قصد خودكشي با تيغ رگ هاي خود را بريده بود دستگير كردند”.بلكه او را دستگير كردند و من مي دانم،زيرا خون خودم را خوب مي شناسم،به همان اندازه كه خون مرد بلندقد را كه از خودم دورش كردم و مي شناسم و”به نظر مي رسد كه خيلي زود به قتل مرد ناشناسي كه در نانوايي كشته شده بود اعتراف كند”.آه!آه!چرا ناشناس؟او را همه مي شناسند،او همه جا هست،امروز ديگر در همه جا مي توان ديدش: پشت ميز كافه ها،در اداره،در مدرسه،در خيابان،در خانه هاي گوناگون او راه مي رود،پول هايش را مي شمرد و لبختند مي زند و مي رقصد و عرق مي ريزد و شب با زنش نقشه هاي فردا را مي كشد.بله من مي دانم،اعتراف مي كند،اما ديگر خسته و دل زده است و مي داند كه بيهوده دشنه را فرود آورده است”پليس در تحقيقات بعدي به اين نتيجه رسيد كه قتل با اسلحه ي برنده انجام گرفته است”و با اين همه ژ آسوده خواهد بود،در لحظه ي اعتراف كمي آسوده خواهد بود و فقط منم كه نطفه ي وحشتناك آن شب سياه و دردناك را هميشه در خود خواهم داشت تا روزي به جهان بياورمش…يك روز؟زماني به اين بلندي؟اكنون صداي وحشت را در خود مي شنيدم و وقتي مي خواستند در آمبولانس بگذارندم همان افسر جوان و مؤدب پليس هفت تيرش را به سويم نشانه رفته بود”. (ص،1380: 382-383)
اين شيوه ي شخصيت پردازي در آخرين داستان هاي صادقي كاربرد بيشتري دارد93.
در جدولي كه در صفحه ي بعد مي آيد،نحوه ي شخصيت پردازي داستان هاي صادقي بررسي گرديده است.در ستون اول نام داستان ها ذكر گرديده است و در ستون هاي ديگر شماره ي صفحاتي كه در آن ها انواع شخصيت پردازي يافته شده است.ستون هايي كه خالي هستند و در آن خط تيره گذاشته شده بيان كننده ي اين هستند كه در آن داستان اين نوع معرفي شخصيت ها ديده نشده است:

جدول2-1 شيوه هاي شخصيت پردازي در داستان هاي صادقي

نام داستان
غيرمستقيم(از طريق عمل)
غيرمستقيم(از طريق گفتگو)
مستقيم(از طريق گفتگو)
مستقيم(از طريق توضيح نويسنده)
مستقيم(از طريق نامگذاري)
درون پردازي
فر


10
17، 16،9

19
وس


24-25، 27
24

23، 23-24، 25-26، 28
كل

33
31



گر
41
38-44، 46، 47، 48
39
37، 38، 39، 40


داس
53,54,56,60
54-55، 56-58، 59
53، 56
52

53
نم

64-65 ،70-71، 70، 72، 72-73

62


سن
90,94,97,98
94

81، 88، 89، 91، 97، 99

86-87، 98-99
با
100,101
113-115
103، 105
100، 110

106-109
غي
118,124,130,140
119، 120، 121، 121-122، 128-129، 134، 136، 139، 141، 142، 143، 144
130،136
132، 144-145


آق
155,157,160,163,164
148-150، 156، 157-158
156، 158، 165
152، 157، 156، 161، 162،166
173،174
161-162
سر
174,176,177,178-179,183،184،184،188،199،201
203- 204، 204-205، 206-207، 207-208، 210-211، 168، 170، 171،171-172، 179-180، 184، 185-187، 187-188، 190، 196، 198
174، 177، 190، 199-200
169،173، 175، 177، 183، 184، 197، 199، 202

181، 190، 200-201
زن
216،218-219، 220، 222،223،227،227-228،228
321،323
217
220، 222، 224، 227

226
در
235-236 ،241
236، 237-238، 238-239، 242-244
234-235، 235، 236، 238،240
242، 244


قر
253-251،264-265
249، 255-256، 258-259، 259-260
248، 253، 263


250-251
تد
267، 268-296،269-270،270-271،272-273
274-277
274
268، 274


هف
281،284،288،299-300، 303، 310،313-315، 316، 317
286، 291-292، 293، 295-296، 298-299، 300-302، 309، 310-311، 315
290
283، 282، 284، 285، 289، 290، 302، 303-304، 306، 307، 308، 312، 315، 316، 319

279-280، 297
اذ
322،323،327،331
320، 323-324، 325، 325-326، 328، 330
321
320،330


تأ
332-333، 334، 334-335، 335،337، 339، 340351
334، 341
337
332، 333، 334، 335، 336

335-336
يك
345، 347، 350، 352-353، 353-354، 354، 355-356
342-344، 345، 347-348، 348-349،

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع معرفي، (ص،1380:، هايش، آقاي Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع جهان خارج